گناه، مانع راه و اولین مرحله از مانعزدایی برای سالکانِ راه، گناه زدایی است. با توبه، دنباله گناه قطع می گردد.
به گزارش خبرگزاری مهر، صاحبنظران علم اخلاق برآنند که بخشهای آغازین علم اخلاق را آشنایی با رذایل اخلاقی و راه های زدودن آنها تشکیل می دهد؛ انسان، نخست باید رذایل اخلاقی و نفسانی را شناسایی و آنها را «دفعاً» یا «رفعاً» طرد کند؛ به این معنا که، اگر ندارد، بکوشد به آنها مبتلا نشود و اگر به آنها آلوده است، تلاش کند آنها را برطرف کند. آشنایی با رذایل اخلاقی برای طبیب روح، درست مانند آشنایی با سموم برای طبیب جسم لازم و سودمند است؛ تا خود به آنها مبتلا نشود و به دیگران نیز هشدار دهد تا به آن دچار نشوند و اگر دچار شدند، راه درمان را به آنان نشان دهد و آنان را درمان کند. در ادامه مباحث گذشته که به موانع نظری و عملی سیر و سلوک اختصاص داشت، اینبار به مراحل مانع زدایی از سیر و سلوک می پردازیم.
«توبه»
سیر و سلوک الی الله درجات و مراتب گوناگونی دارد که باید یکی پس از دیگری پیموده شود؛ اما پیش از پیمودن آن مراحل باید با توبه مانع را برداشت. اولین مرحله از مانعزدایی برای سالکان راه، گناهزدایی است؛ چون گناه نه تنها مایه ورود به جهنّم است، بلکه مانع انجام کار خیر در دنیا نیز خواهد شد.
امام صادق (علیه السلام) میفرماید: اثر گناه این است که انسان را از عبادت، محروم میکند. گاهی انسان، در روز به گناهی مبتلا میشود و بر اثر آن از شب زندهداری و نماز شب محروم میگردد؛ گناه در کارهای خیر، مانند کارد تیز در گوشت اثر دارد: «إنّ الرّجل لیذنب الذنب فیحرم صلاة اللیل وإنّ عمل السییء أسرع فی صاحبه من السّکین فی اللّحم»[۱]. همان گونه که کارد در گوشت نفوذ کرده، آن را قطعه قطعه میکند، گناه نیز اطاعت را قطعه قطعه میکند. البته گاهی انسان، گناه میکند و با کار خیر و اطاعت، آن گناه را ترمیم میکند، ولی این در صورتی است که روح ایمانی شخص، قوی و آن گناه، ضعیف باشد؛ امّا در حال عادی برای توده مردم، گناه مانع انجام کار خیر میشود. در نتیجه خود گناه رشد میکند و آنگاه نه تنها برکات معنوی بلکه برکات مادّی هم از انسان گرفته میشود.
آنچه در قرآن کریم آمده است: ﴿وَلَوْ أنَّ أهلَ القُری امَنُوا وَاتّقوا لَفَتحنا علیهم برکاتٍ من السّماء وَالأرض ولکن کذّبوا فَأَخَذْناهم بما کانوا یکسبون﴾[۲]، این دو مطلب را به همراه دارد و یک نوع تلازم وجودی و عدمی را بازگو میکند؛ یعنی، بین ایمان و تقوا از یک سو و بین نزول برکات الهی از سوی دیگر، تلازم وجودی و بین ترک تقوا از یک سو و بین قطع رحمت و برکات الهی از سوی دیگر تلازم عدمی برقرار است. امام صادق (علیه السّلام) میفرماید: خداوند هر سال باران را به اندازه لازم میفرستد، ولی اگر مردم سرزمینی، تبهکار باشند، دستور میدهد که این باران در مناطقی فرو بریزد که به حال آنها سودمند نباشد: «ما من سنة أقل مطراً من سنةٍ ولکنّ الله تعالی یضعه حیث یشاء، إنّ الله تعالی إذا عمل قوم بالمعاصی، صرف عنهم ما کان قدّره لهم من المطرفی تلک السنة إلی غیرهم وإلی الفیافی والبحار والجبال...»[۳].
حجاب گناه
در تطبیق و تفسیر گناه با دقت و تأمل بیشتر، معانی لطیفتری نصیب انسان میشود. به گونهای که مکروهات و حتی مباحات را هم گناه، تلقّی میکند؛ البته نه گناهی که مایه سقوط از عدالت فقهی و سقوط در جهنّم باشد؛ بلکه به این معنا که اگر آن را انجام بدهد و به آن مبتلا شود، از فضایل عقلی، محروم میشود. چنین انسانی گاهی فضایل را هم حجاب میداند؛ نه برای این که اینها شرعاً نارواست؛ بلکه چون رؤیت و سرگرمی به اینها نمیگذارد انسان به «أمّ الفضائل» راه پیدا کند و به طور کلّی هر مرتبه پایین نسبت به عالی، حجاب میشود تا به اسماء و اوصاف الهی برسد که در آنجا سخن از حجاب نوری است؛ به این معنا که، اسماء و صفات فعلی، حجاب اسماء و صفات ذاتی و اسماء و صفات ذاتی، حجاب خود ذاتند. البته ذات، حجاب محض است و کسی به آن جا راه ندارد.
توبه عام و خاص
توبه در لغت به معنای رجوع است؛ وقتی «بنده» به مولای خود بر میگردد، میگویند «توبه» کرده است. ذات اقدس اله در قرآن کریم به همه مؤمنان دستور توبه میدهد: ﴿وتوبوا الی الله جمیعاً أیه المؤمنون لعلکم تفلحون﴾[۴]؛ یعنی، ای مؤمنان! به سوی حق توبه کنید تا فلاح و رستگاری، نصیب شما بشود. البته باید توجه داشت که توبه، بین معنای لغوی و معنای اصطلاحی و همچنین بین مراحل سه گانهای که برای آن ذکر کردهاند، مشترک معنوی است، نه لفظی و همه اینها مصادیق آن معنای جامع است: توبه چون به معنای رجوع است، گاهی رجوع از معصیت به اطاعت، گاهی رجوع از مخالفت به موافقت، گاهی رجوع از «ترک اولی» به «اولی» و گاهی رجوع از غیر خدا به خداست.
مرحله اوّل توبه که توبه عمومی و به اصطلاح، «توبه عوام» است آن است که انسانِ معصیت کار از تبهکاری خود دست بردارد. گناهکار اگر چه عالم باشد، در حقیقت از «عوام» بهشمار میآید. چون «عوام» در این جا در مقابل «علما» نیست؛ بلکه در مقابل «عقلا» است. بنابراین، کسی که اهل گناه باشد، عامی است گرچه تحصیل حوزوی یا دانشگاهی داشته باشد. به هر تقدیر، توبه عوام آن است که از گناه بپرهیزند؛ امّا توبه خواص، پرهیز از «ترک مستحبّ و اولی» است؛ یعنی، اگر بعضی از امور مستحب مانند نماز شب و صدقه اول ماه را ترک کرده باشد از آن توبه کند و از این رقیقتر آن است که انسان از ترک کاری که مستحب شرعی نیست ولی محبوب ارشادی است توبه کند و از اینها رقیقتر هم آن است که او هیچ خلافی نکند، بلکه همه احکام الهی را بشناسد و انجام دهد، ولی در عین حال از توجه به ماسوی الله توبه کند که بعد توضیح داده میشود.
شیطان در کمین انسان است و هرگز او را در خواب و بیداری رها نمیکند و میکوشد تا انسان از فضیلت باز بماند. اگر بتواند، او را به حرام و اگر نشد به ارتکاب مکروه سرگرم کند و اگر موفق نشود کسی را به مکروه مبتلا کند، او را سرگرم میکند تا واجب را ترک کند، و اگر در این زمینه هم توفیقی نیافت، او را به ترک مستحب مبتلا میکند، و اگر این گونه از امور هم در دسترس شیطان قرار نگرفت، سعی میکند تا انسان را به بعضی از واجبها یا مستحبهای مهمّ، مشغول کند تا او از واجبها یا مستحبهای مهمتر باز بماند؛ همچنین گاهی تلاش میکند تا انسان، سرگرم مباح بشود تا با گذراندن وقت در مباح از مستحب و «اَوْلی» باز بماند، و اگر در این امور هم موفق نشد، میکوشد تا انسان را از توجّه به الله باز دارد؛ یعنی، او را به غیر خدا مشغول کند؛ مانند انجام عبادت برای پرهیز از جهنّم یا اشتیاق به بهشت؛ زیرا برای سالکان کوی حق، این نجات از جهنّم و یا اشتیاق به بهشت هم خار راه است.
توبه و ترمیم گذشته
پس، توبه افراد عامی به این است که مستحب را بشناسند و انجام بدهند و حرام و مکروه را بشناسند و انجام ندهند و نسبت به گذشته جداً پشیمان باشند و آن را ترمیم کنند و نسبت به آینده هم عزم قطعی بر ترک خلاف داشته باشند که البته ترمیم گذشته، کار آسانی نیست؛ زیرا ترمیم تنها به پشیمانی از گذشته زشت، نیست، بلکه حقوق فراوانی دارد که آنها را هم باید ترمیم کرد و آن این است که اگر کسی در گذشته، کار بدی کرده، اگر آن کار، حق الله باشد، به دو شخص و اگر حق الناس باشد، به سه شخص ظلم کرده است:
کسی که حق، عرض یا مال او تلف شده و از بین رفته است.
امر خدا که اطاعت نشده است؛ چون خدا تضییع حقوق دیگران را تحریم کرده است.
خود گناهکار؛ زیرا او با این کار، روح خویش را آزرده و به آن آسیب رسانده استگ و با توجه به این که روح و بدن، چند صباحی مجاور و همسایه همند ولی به تدریج، روح همسایه خود را ترک و به دیار خود سفر میکند، بنابراین، بدن نباید بر اثر اشتیاق به لذایذ، همسایه خود را آزرده خاطر کند؛ اما ترمیم حق دیگران چندان دشوار نیست، ولی تأمین رضای الهی و تطهیر قلب آلوده کار آسانی نیست.
شستشوی دل کار دشواری است؛ از این رو در ادعیه، به ما آموختهاند تا بگوییم: «اللهم طهّرنی فیه من الدنس والاقذار»[۵]؛ پروردگارا! ما را از پلیدیها و آلودگیها پاک کن، یا بگوییم: «اللهم اغسلنی فیه من الذنوب وطهّرنی فیه من العیوب»[۶]؛ خدایا! ما را از گناهان و عیبها، شستشو بده.
ما باید این حقیقت را دریابیم که گناه واقعاً چرک و «رین» است و روح را تیره میکند. انسان بر اثر گناه، نه خواب خوبی دارد تا در رؤیا معرفتی نصیب وی شود و نه بیداری خوبی دارد تا بتواند علم درستی را کشف و تعلیم صحیحی را نصیب دیگران کند. بنابراین، اگر روح تیره شود، بسیاری از اسرار از او نهفته است. روحی که خدا آن را منبع الهام قرار داده و به آن سوگند یاد کرده است: ﴿ونفس وما سوّیها٭ فالهمها فجورها وتقویها﴾[۷]، چنانکه به خورشید، ماه، روز، شب، آسمان و زمین سوگند یاد کرده است: ﴿والشمس وضحها ٭ والقمر اذا تلها ٭ والنهار اذا جلّها ٭ واللیل اذا یغشها ٭ والسّماء وما بنها ٭ والارض وما طحها﴾[۸]؛ همان گونه که خورشید و تابش آن، ماه و فروزش آن، روشنایی روز، تاریکی شب و برپایی آسمان و زمین، از سوی ذات اقدس اله اموری دایمی است، الهام به نفس از ناحیه او نیز دائمی است، ولی شنونده این صدا کم است؛ زیرا ما از خودمان آن قدر صدا به گوش جانمان میرسانیم که صدای حق شنیده نمیشود، و گرنه او همواره با جان ما سخن میگوید.
این که گفتند سالک، کم سخن و مواظب خوراکش باشد، برای همین است که صدای الهامهای الهی را بشنود؛ چون اگر کسی بخواهد صدای دوری را بشنود، ناچار است که خود ساکت باشد و حرف نزند. به هر تقدیر توبه برای عوام همین است و توبه «خواص» هم پرهیز از «ترک اولی» است؛ به این معنا که، انسان ترک اولی را نسبت به گذشته، جبران و نسبت به حال ترک کند و نسبت به آینده تصمیم بگیرد که مبتلا نشود.
توبه اخصّ
اما توبه «اخص» توبه از توجه به غیر خداست؛ چنانکه پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «إنه لیغان علی قلبی وإنی لأستغفر بالنّهار سبعین مرة»[۹]. گاهی انسان در صحنه قلب خود، نوعی گرفتگی مشاهده میکند، مثل این که ابری فضای دل را پوشانده است و نمیداند چگونه آن را بزداید. از این رو به فکر میفتد تا در مزرعه یا در پارکی قدم بزند؛ در کنار رودی بنشیند و یا با دوست خودسخن بگوید. آنگاه خیال میکند آن ابر، برطرف شده است؛ در حالی که چنین نیست و آن ابر غلیظ شده و جلو دید او را گرفته است و دیگر تشخیص نمیدهد که در فضای تیره زندگی میکند. گاهی انسان خیال میکند که با جلسات اُنس و فُکاهیات، ابر زدایی یا غبار روبی میشود؛ در صورتی که چنین نیست.
پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) میفرماید: من در هر روز هفتاد بار استغفار میکنم؛ یعنی «خلیفة الله» و «انسان کامل»، هر روز هفتاد بار استغفار میکند که مبادا این ابرها فضای دل را بگیرد. البته استغفار برای انسان کامل در حقیقت، «دفع» است نه «رفع»؛ او استغفار میکند تا ابر، جلو دید دل را نگیرد؛ نه این که بخواهد ابرهای موجود را برطرف کند؛ زیرا توجه به غیر خدا مانند توجه به فرشتهها یا توجه به خود وحی و یا نبوّت، حجاب است و به فرموده مرحوم سید حیدر آملی اگر پیامبران به مقام شامخ رسالت، نبوّت، خلافت و یا ولایتشان توجه بکنند، این خود، حجاب است[۱۰]. زیرا محضر امن خدا جز شهود او چیز دیگری را نمیپذیرد. بنابراین، همواره استغفار انبیا برای این است که آنان این گونه از توجّهات را دفع کنند.
تذکّر: دفع حجاب که هدف استغفار انسان کامل است اعم از حجاب ظلمانی و حجاب نورانی است، آنان از حجاب ظلمانی منزّهند و از این رو همان طور که رفع حجاب ظلمانی برای آنان مطرح نیست، دفع آن هم مورد اهتمام آنها نخواهد بود؛ چون با ورود در حصن توحید ناب از گزند حجاب ظلمانی مصونند و عمده کوشش آنان دفع حجابهای نورانی است.
توبه، بازگشت به صراط مستقیم
سخن نورانی امام علی (سلام الله علیه): «الیمین والشّمال مضلّة والطریق الوسطی هی الجّادة»[۱۱]، راه تائبان و همچنین توبه عوام، خواص و اخصّ را مشخص میکند:
توبه عوام این است که آنان از چپ و راست که معصیت است، به وسط راه که صراط مستقیم است برگردند.
توبه خواص این است که فعل مکروه یا ترک مستحب را «مَضَلّه» و گمراهی بدانند و آن را رها کنند و «وُسْطی» که فعل مستحب و ترک مکروه است، «جاده» و صراط مستقیم بدانند و به آن توجه کنند.
توبه اخص توبه از توجّه به غیر خدا مانند توجّه به جلال و جمال حق و یا توجه به نجات از جهنم و شوق به بهشت است که نزد گروه سوم «مَضَلَّه» و گمراهی بهشمار میرود و «وُسْطی» که توجه به «الله» است «جاده» و صراط مستقیم است.
کمیت و کیفیت توبه
توبه، کمیت و کیفیتی دارد. کمیت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را میدهد: ﴿توبوا الی الله جمیعاً أیه المؤمنون﴾[۱۲]؛ و کیفیتش هم عبارت از «نَصُوح» یعنی خالص بودن است که در این زمینه نیز قرآن کریم میفرماید: ﴿یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبةً نصوحاً﴾[۱۳]. اگر توبه، فراگیر باشد و انسان از همه خلافها توبه کند و نصوح یعنی خالص باشد، آنگاه لغزشهای گذشته بخشوده میشود و انسانِ تائب به منزله بیگناه است: «التّائب من الذنب کمن لا ذنب له»[۱۴] چون به گناه، «ذَنْب» میگویند و معنای «ذَنْب» با «ذَنَب» نزدیک است. ذَنَب دنباله یا دُم است و گناه را نیز چون «ذَنَب» یعنی دنباله دارد و انسان را رها نمیکند و عقوبت به بار میورد ذَنْب گفتهاند، و چون عقوبت، نتیجه کار است و در آخر آن، تحقق پیدا میکند از این جهت به آن عقوبت میگویند. اما با توبه، دنباله گناه قطع میگردد. به هر تقدیر گناه، مانع راه و اولین مرحله از مانعزدایی برای سالکانِ راه، گناه زدایی است.
فرار به سوی قلعه امن
در قرآن کریم از رجوع و هجرت انسان به سوی خدا به «فرار» نیز تعبیر شده، میفرماید: ﴿فَفِرّوا إلَی الله﴾[۱۵]؛ به طرف خدا فرار و هجرت کنید. بیش از یک قلعه امن در عالم نیست و آن قلعه امن همان توحید است و انسان برای این که از گزند حوادث درون و بیرون برهد باید به طرف قلعه امن فرار کند. دستور فرار به سوی خدا، متوجه همه حتی معصومین (علهیم السلام) است و اختصاص به مشرکان، اهل کتاب و مسلمانان عادل یا فاسق ندارد. البتّه آنها که خیلی دورند باید خیلی تلاش کنند تا خودشان را نزدیک کنند و کسانی که در قلعه امن توحید هستند خیلی باید تلاش کنند تا خودشان را به آن هسته مرکزی قلعه امن برسانند. در بعضی از دعاهای ماه مبارک رمضان آمده است: «وَأسکِنّی فیه بحبوبات جنّاتک»[۱۶]، همچنین حضرت امام سجّاد (علیه السلام) به خدای سبحان عرض میکند: «وأحْلِلنا بحبوحة جنانک»[۱۷] یعنی، ما را در هسته مرکزی بهشت، که امنترین جای بهشت است، جای بده، و آنان که در هسته مرکزی جنّت لقای حق قرار دارند میکوشندتا مشمول قهر نگردند و از آن مقام رفیع هبوط نکنند.
فرار به طرف خدا چندین درجه و مرحله دارد. جاهلان باید از جهل به علم فرار کنند و احکام و حِکَم الهی را فرا گیرند و وقتی از جهل رهیدند و به علمرسیدند، باید از علم حصولی و مفهومی فرار و به علم شهودی و حضوری راهپیدا کنند و هنگامی که از علم حصولی به علم شهودی راه یافتند؛ یعنی معلومشان، مشهود شد و «علم الیقین» آنان، «عین الیقین» شد، باز هم این فرار راادامه دهند تا از عینالیقین به «حقالیقین» برسند و همچنین فرارشان را ادامهدهند تا این که چیزی را جز حق، مشاهده نکنند (وحدت شهود، نه وحدت وجود).
روزی سلمان (رحمة الله علیه) از قبرستانی عبور میکرد. پس از سَلام به مردگان آن گورستان، از آنان پرسید: آیا شما میدانید که امروز، جمعه است؟ پس از آن، در عالم رؤیا یکی از مردگان قبرستان را دید و به سلمان گفت: آری ما میدانیم امروز، جمعه است؛ زیرا روز جمعه پرندگان ذکر مخصوصی دارند[۱۸]. بنابراین، جهان و انسان موجود هستند و حمد آنان نیز هست؛ امّا انسانِ «حامد» به ماسوای حَق، توجّهی ندارد و «ندیدن» غیر از «نبودن» است. این مرحله نهایی «فرار الی الله» در بخش علمی است.
مقام عمل هم مراتبی دارد که عبارت است از فرار از معصیت به اطاعت، فرار از اطاعت بردگانه و تاجرانه (اطاعت برای ترس از جهنّم یا شوق به بهشت) به اطاعت شاکرانه و عاشقانه (اطاعت برای شکر و محبّت خدا)، و از این مرحله هم فرار کردن و اطاعت و شکر و محبّت را هم ندیدن و فقط غرق در شهود محبوب شدن. البتّه مراحل پایانی بخش عمل با بخشهای علم یکی میشود؛ یعنی، پایان عمل همان شهود است؛ عمل تمام شدنی است، ولی علم و معرفت حق، پایان ناپذیر است.
تکیهگاهی مطمئن
مهمترین راهی که قرآن برای نزاهت روح فرا راه سالکان کوی لقای حق ارائه میکند این است که سالک از شهود غیر خدا مبرّا و تائب شود. حکم خدا این است که از غیرخدا کاری ساخته نیست؛ چنانکه در سوره «قصص» میفرماید: ﴿کلّ شیءٍ هالکٌ إلاّ وجهه له الحکم وإلیه تُرجعون﴾[۱۹]؛ هر چیزی جز خدا و وجه او، «هالک» است و اگر هلاکت آن، امروز برای افراد عادی، روشن نیست، فردا که پیشگاه حقیقت، ظاهر میشود برای همگان مشهود خواهد شد.
خدای سبحان پس از این که در این کریمه، یک قضیه سلبی، یعنی ﴿کلُّ شیءٍ هالکٌ إلاّ وجهَه﴾ را ذکر میکند، میفرماید: ﴿لَه الحکم﴾؛ اگر غیر خدا هالک است، پس حاکم نیست و اگر حاکم نبود، هیچ کس تحت حکومت او نیست و اگر باید به محکمه حاکم، مراجعه کرد و غیر از خدا احدی حاکم نیست، پس باید به محکمه خدا رجوع کرد. از این رو میفرماید: ﴿وَإلیه ترجَعون﴾ و این، مهمترین عامل نزاهت و آرامش روح است.
علّت ناآرامی افراد عادی آن است که به چیزی تکیه میکنند که خود تکیهگاهی ندارد. به همین جهت به عنوان ضربالمثل میگویند: «الغریق یتشبَّثُ بکُلِّ حشیش»؛ انسان غرق شده، به هر گیاهی تکیه میکند و دست میاندازد تا نجات پیدا کند؛ زیرا خیال میکند آن گیاه، در دریا ریشه دارد و قوی است. کسانی که در محبّت دنیا غرق شدند، دست و پا میزنند و هر لحظه، احساس خطر میکنند و به این و آن متمسّک میشوند و به زرق و برقها تکیه میکنند تا از اضطراب برهند، ولی نمیتوانند.
قرآن کریم درباره افرادی که گرفتار آتش دوزخ میشوند، میفرماید: ﴿وَرضوا بالحیوة الدّنیا واطمَأَنّوا بها﴾[۲۰]؛ اینها به دنیا بسنده کرده، راضی و مطمئن شدند، در حالی که دنیا متاع فریب است: ﴿وَمَا الحیوة الدّنیا إلاّ متاعُ الغرور﴾[۲۱]، دنیا متاع فریب است و انسان را میفریبد و اگر غریق به فریبگاه تکیه کند، قطعاً نمیآرمد.
این که مردان الهی مطمئنّند برای آن است که به حقّ متکی هستند و حق، ثابت مطلق است: ﴿ذلکَ بأنَّ الله هو الحقّ﴾[۲۲]. برای رسیدن به این مقام والا، باید از هر گناهی توبه کرد. انسان گناهکار، شرمنده است؛ زیرا با این که چیزی مانع قدرت خدا نبود، خداوند به او مهلت داد تا گناه کند و فوراً او را کیفر نکرد و آبروی او را هم نزد دیگران نبرد.
اگر چنین حالتی برای انسان رخ دهد، از گناه پشیمان میشود و این اوّلین قدم است. آنگاه سعی میکند گناه نکند و گناهِ گذشته را جبران کند و اگر همین راه را ادامه دهد، به جایی میرسد که دیگر نام گناه را بر لب جاری نمیکند و یاد گناه را در دل خطور نمیدهد و آنگاه که به بارگاه خداوند بار مییابد، اصلاً توجّه به این ندارد که قبلاً گناه کرده است، چنانکه بهشتیان بعد از ورود به بهشت، گناهان گذشته را به خاطر نمیآورند؛ زیرا همین تذکّر گناه، خود شرمآفرین است و در بهشت هیچ اندوه و شرمی نیست.
مردان الهی نیز تذکّر گناه را عیب میدانند. چون مایه شرم است و آنان هم اکنون به حضورِ اله، بار یافتهاند. البته در ابتدا و اواسط راه، تذکّر گناه، فضیلت است؛ زیرا انسان را وادار به توبه و انابه میکند، لیکن در پایان راه که مشمول لطف ویژه الهی شدهاند، گناه قبلی مورد نسیان قرار میگیرد و منشاء این نسیان هم اِنساء الهی است و این اِنساء هم از بارزترین نمادهای عنایت خدا به عبد تائب است؛ زیرا اگر نسیان ذَنْب نباشد، هماره بنده تائب با تذکّر گناه پیشین شرمنده است و همین شرمندگی رنج توانفرساست.
پاورقی.......................
[۱] ـ محاسن برقی، ج ۱، ص ۲۰۵.
[۲] ـ سوره اعراف، آیه ۹۶.
[۳] ـ محاسن برقی، ج ۱، ص ۲۰۷.
[۴] ـ سوره نور، آیه ۳۱.
[۵] ـ مفاتیح الجنان، دعای روز ۱۳ ماه رمضان.
[۶] ـ مفاتیح الجنان، دعای روز ۲۳ ماه رمضان.
[۷] ـ سوره شمس، آیات ۷ ـ ۸.
[۸] ـ سوره شمس، آیات ۱ ـ ۶.
[۹] ـ بحار، ج ۲۵، ص ۲۰۴.
[۱۰] ـ جامع الأسرار، ص ۲۷.
[۱۱] ـ نهجالبلاغه، خطبه ۱۶، بند ۷.
[۱۲] ـ سوره نور، آیه ۳۱.
[۱۳] ـ سوره تحریم، آیه ۸.
[۱۴] ـ بحار، ج ۶، ص ۲۱ و ۴۱.
[۱۵] ـ سوره ذاریات، آیه ۵۰.
[۱۶] ـ مفاتیحالجنان، دعای روز ۲۲ ماه رمضان.
[۱۷] ـ مفاتیحالجنان، مناجات خمس عشر، مناجاة المطیعین.
[۱۸] ـ بحار، ج ۱۰۱، ص ۲۷۹.
[۱۹] ـ سوره قصص، آیه ۸۸.
[۲۰] ـ سوره یونس، آیه ۷.
[۲۱] ـ سوره حدید، آیه ۲۰.
[۲۲] ـ سوره حج، آیه ۶۲.