گسترۀ ميراث علمي امام رضا (ع)
روايات تفسيري
ابعاد ورود امام در تبيين و تفسير آيات قرآن، بهخصوص در روايات تفسيري، چگونه است؟
مجموعۀ پاسخهاي معصومان (ع) به تشنگان معارف قرآن با هدف تبيين مفاهيم قرآن كريم، بخش گستردهاي از ميراث حديثي ما را تشكيل ميدهد. اين ميراث حديثي به تفسير مأثور يا تفسير روايي مشهور است. بر اين اساس، امامرضا (ع) قرآن را معيار سنجش حق و باطل و صحتوسقم احاديث قرار دادند و گفتار و پاسخها و مثالهاي خود حضرت نيز همه برگرفته از قرآن است. امام ميفرمودند: «در قرآن، همهچيز به تفصيل ذكر شده و حلال و حرام و حدود و احكام و همۀ آنچه براي هدايت بشر بِدان نياز است، به تماموكمال در آن بيان شده است.» در جاي ديگر هم خاطرنشان كردهاند: «قرآن كلام خداست. از آن فرا مگذريد و هدايت را در غيرقرآن جستوجو مكنيد كه گمراه ميشويد.»
همچنين، امام ضمن بزرگشمردن آيات قرآن و اعجاز و نظم آن، قرآن را ريسمان استوار خدا و دستآويز مستحكم الهي و راه برگزيدۀ خدا دانستهاند كه انسان را به بهشت رهنمون ميكند و از دوزخ نجات ميدهد. اين كتاب با مرور زمان، كهنه و با اختلاف زبانها فاسد نميشود؛ زيرا به زمان خاصي اختصاص ندارد. قرآن برهان و حجت بر هر انساني است و از پيشِ روي آن و از پشت سرش، باطل بهسويش نميآيد.
بااينوصف، احاديث بهجايمانده از حضرت رضا (ع) بخش بزرگي از اين روايات تفسيري را دربرگرفته است. البته توجه به اين نكته لازم است كه امام اين روايات را در موقعيتهاي گوناگوني بيان كردهاند. نمونههاي زير درخور تأمل است:
۱. بيان معنا و مصداق آيات
امام گاه در پاسخ پرسش افراد، از مفاد يك واژه يا مراد و مصداق آيهاي، حديثي بيان فرمودهاند؛ لذا روايات نقلشده از امامرضا (ع) منبع مهمي براي فهم واژگان قرآن است. عبداللهبنقيس گويد: از امامرضا (ع) شنيدم كه ميفرمودند: (بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ) عرض كردم: «آيا خداوند مانند ما دو دست دارد؟» فرمودند: «خير، اگر چنين بود كه از مخلوقات بهشمار ميرفت.»
۲. بيان مفاد آيات
در اين دسته از روايات، امام براي فهم بهتر آيه، بيشتر توضيح دادهاند؛ براي مثال، حضرت در تفسير بسم الله فرمودند: «معنايش اين است كه من خود را به داغ و علامتى از علامتهاى خدا داغ مىزنم و آن داغِ عبادت است [تا همه بدانند كه من بندۀ چه كسى هستم]. شخصى پرسيد: «سمه در بسم الله چيست؟» فرمودند: «علامت.»
همچنين مردي خدمت حضرت رضا (ع) آمد و عرض كرد: «اي پسر رسول خدا، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ را برايم تفسير كن.» حضرت فرمودند: «پدرم از جدم روايت ميكرد كه مردي خدمت حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) آمد و عرض كرد: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ را براي من تفسير كن. علي (ع) فرمود: خداوند متعال بندگان خود را از بعضي نعمتهاي خود آگاه ساخت؛ زيرا مردم قدرت ندارند همۀ نعمتهاي پروردگار را بشناسند يا دريابند. نعمتهاي خداوند بسيار زياد است و شمردني نيست. خداوند متعال در اين هنگام فرمود: بگوييد سپاس خداوندي را سزاست كه بر ما، انواع نعمتها را ارزاني داشت و آن خدا پرورشدهندۀ جهانيان است.»
۳. بيان تأويل
در اين بخش، امام به معاني و مصاديقي براي آيات اشاره ميكنند كه استفادۀ آن معاني از آيه يا انطباق آيه بر آن مصاديق روشن نبوده يا از مصاديقي است كه در زمان حضرت هنوز واقع نشده بود. البته ذكر اين معاني و مصاديق باطني، بهمعناي نفي معنا يا مصداق ظاهري نيست؛ براي نمونه، روايت محمدبنفضيل از حضرت رضا (ع) در تفسير اين آيۀ شريف أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي أَهْلِها است. امام فرمودند: «مقصود آلمحمد (ع) هستند كه هر امامي امامت را بعد از خود به ديگري تفويض ميكند و به ديگران نميدهد و امامت را از اهلش دريغ نميدارد.»
۴. استدلال و احتجاج به آيات
در اين بخش از روايات تفسيري، امام به آيهاي از قرآن استدلال كردهاند؛ براي مثال، احمدبنمحمد گويد كه از حضرت رضا (ع) شنيدم ميفرمودند: چه نيكوست صبر و انتظار فرج. آيا نشنيدهاي كه بندۀ صالح گفت: فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِين؟
علم به رموز قرآن
نقش امامرضا (ع) در تبيين حقيقت قرآن و رموز باطني آن چگونه بود؟
قرآن مقتداي نوراني است و بهسبب شدت نورانيت و اشراقش، انسانها توان نظركردن كامل در آن را ندارند، مگر انسان كامل معصوم؛ آنگونهكه اميرالمؤمنين (ع) ميفرمايند: «قرآن با مردم سخن نميگويد و مردم نيز قدرت سخنگفتن با آن را ندارند. تنها كسيكه بر اين كار قدرت دارد و قرآن نيز با او سخن ميگويد، همان امام معصوم است.»
قرآن اسرار گوناگوني دارد و آنها را فقط براي ياران خاص و رازدارش آشكار ميكند؛ درمقابل، با مردم فقط دربارۀ بعضي مسائل سودبخشِ به حال آنان سخن ميگويد و مردم از باطن وي غافلاند و نميدانند كه در گنجينۀ سينۀ او چيست؛ ولي اصحاب سِر ميدانند كه وي حامل اسراري است.
امامرضا (ع) نيز مانند ساير معصومان (ع)، حامل اسرار قرآن هستند و رازهاي نهاني آن را ميدانند. اين ويژگي را در حديث زير ميتوان بهنظاره نشست:
در جلسهاي، مأمون از حاضران پرسيد: «معناي آيۀ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا را برايم بازگو كنيد.» علما در پاسخ او گفتند: «منظورِ خداوند همۀ امت است.» مأمون گفت: «اي اباالحسن، شما چه ميگوييد؟» حضرت رضا (ع) فرمودند: لا أقول كما قالوا و اما أقول: أراد الله تبارك و تعالي بذلك العترة الطاهرة؛ (سخن آنان را نميپسندم؛ بلكه ميگويم: مراد خداي بزرگ از اين آيه، عترت طاهره است.)
مأمون گفت: «چگونه مراد عترت باشد، بدون درنظرگرفتن امت؟» حضرت رضا (ع) پاسخ دادند: لو أراد الامة لكانت اجمعها في الجنة لقول الله: فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ثم جعلهم في الجنة فقال عز و جل: جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا؛ فصارت الوراثة للعترة الطاهرة لا لغيرهم؛ (اگر امت مراد باشد، بايد همۀ آنان به بهشت بروند؛ بهدليل فرمودۀ خداوند: «برخي از آنان بر خود ستم ميكنند و برخي ديگر ميانهرو و گروه سومي به فرمان خداوند پيشگاماند؛ اين همان تفضل بزرگ است.» سپس ايشان را در بهشت قرار داد و فرمود: در بهشتهاي جاويداني كه در آنها درخواهند آمد. پس وراثت تنها براي عترت طاهره است، نه غير.)
سپس عليبنموسي (ع) فرمودند: هم الذين وصفهم الله في كتابه، فقال: إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً و هم الذين قال رسولالله (ص): اني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي، لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض؛ أنظروا كيف تخلفوني فيهما. يا أيها الناس، لا تعلموهم فانهم أعلم منكم؛ (ايشان كساني هستند كه خداوند آنان را در كتابش چنين ميستايد: «خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.» رسول خدا (ص) دربارۀ آنان فرمودند: من دو چيز گرانبها ميان شما واميگذارم: كتاب خدا و اهلبيتم را. اين دو هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا در كنار حوض نزد من آيند. پس مراقب باشيد كه پس از من، چگونه با اين دو رفتار خواهيد كرد. اي مردم، شما به ايشان علم نياموزيد؛ زيرا اينان از شما داناترند.)
در پايان، امامرضا (ع) خاطرنشان كردند: ان الله العزيز الجبار فضل العترة علي سائر الناس في محكم كتابه؛ (خداي عزيزِ جبار در كتاب محكمش، عترت را بر مردم برتري داده است.) مأمون گفت: «در كجاي كتاب خدا آمده است؟» حضرت رضا (ع) فرمودند: «در اين فرمودۀ خداي متعال است: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ.»
اعجاز علمي قرآن
وقتي از اعجاز علمي قرآن سخن گفته ميشود، تأمل در نمونههاي آن در تحكيم باور ما مؤثر است. آيا امامرضا (ع) در سخنان خود اين نكته را بيان كردهاند؟
حسينبنخالد، يكي از ياران امامرضا (ع)، دربارۀ معني اين آيه پرسيد كه خداوند فرموده است: وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُكِ؛ (سوگند به آسمان مشبّك.) آن حضرت فرمودند: «اين آسمان راههايي بهسوي زمين دارد.» راوي عرض كرد: «چگونه آسمان راه ارتباطي با زمين دارد و حال آنكه خداوند ميفرمايد: رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؛ (خدا آسمانها را بدون ستونهايي كه آنها را ببينيد، برافراشت.)» امامرضا (ع) فرمودند: سبحان الله! أليس الله يقول: بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (عجيب است! آيا خداوند نميفرمايد: «بدون ستونهايي كه آنها را ببينيد»؟) عرض كردم: «آري.» امام فرمودند: ثم عمد ولكن لاترونها؛ (پس ستونهايي هست؛ اما شما نميبينيد.)
اين آيه با توجه به تفسير امام از آن، پرده از روي حقيقتي علمي برميدارد و به نيروي جاذبه اشاره ميكند كه همچون ستوني استوار، سراسر كائنات را به هم ربط ميدهد. در زمان نزول آيات، اين نكته بر كسي آشكار نبود؛ زيرا در آن زمان، هيئت بطلميوس با قدرت فراوان خود، بر محافل علمي جهان و بر افكار مردم حكومت ميكرد. برطبق اصول آنها، آسمانها بهصورت كُراتي تودرتو، همانند طبقات پياز، روي هم قرار داشتند و بهطبع، هيچيك معلّق و بيستون نبود؛ بلكه هريك بر ديگري تكيه داشت.
نكتۀ جالب اين است كه حدود هزار سال پس از نزول اين آيات، بشر ازنظر دانش و تجربه به جايي رسيد كه فهميد نظريۀ افلاكِ پوستپيازي بهكلي موهوم است و واقعيت اين است كه هريك از كرات آسمان در مدار و جايگاه خود معلّق و ثابتاند، بيآنكه تكيهگاهي داشته باشند. بنابراين، تنها چيزي كه اجرام آسماني را در جاي خود ثابت نگه ميدارد، تعادل قوّۀ جاذبه و دافعه است كه يكي ارتباط با جِرم اين كرات دارد و ديگري مربوط به حركت آنهاست. درنهايت، همه دريافتند كه تعادل جاذبه و دافعه بهصورت ستوني نامرئي، كُرات آسمان را در جاي خود نگه داشته است.
روايات فقهي
نقش امامرضا (ع) در بيان روايات فقهي به چه ميزان است؟
ازنظر فقهاي بزرگ شيعه، حديث نقش اساسي در شناخت احكام شرعي دارد و اين كاربرد حديث زمينۀ شكلدهي قواعد فقهي و اصولي و صدور حكم شرعي را فراهم آورده است. بخش چشمگيري از كتب فقهي و حديثي شيعه به نقل روايات امامرضا (ع) اختصاص دارد، بهگونهايكه ميتوان در بسياري از ابواب فقهِ اين كتابها، احاديث حضرت را يافت؛ حتي در بعضي ابواب فقه، دهها حديث از ايشان وجود دارد.
همچنين فقهالرضا كه به فقه رضوي نيز مشهور است، از متون درخور اعتماد براي برخي محدثان و فقهاي شيعه در سدههاي اخير است، درحديكه اين انديشمندان بزرگ شيعه بهعنوان يك اثر مستند، به روايات حضرت اعتماد كردهاند.
در مجموعۀ روايي ما، احاديثي به اخبار «مَن بَلَغ» شهرت يافته است. مضمون اين روايات اين است كه هرگاه خبر واحدي از استحباب عملي سخن گفت، بيآنكه استناد آن را به معصوم (ع) بررسي كند، هركس به آن عمل كند تا به ثواب مذكور آن نائل شود، آن ثواب را درك ميكند، هرچند آن سخن از معصوم (ع) صادر نشده باشد. ظاهر اين روايات از فضل خداوند به بندگانش خبر ميدهد؛ بدينصورت كه خداوند هر عملي را كه مؤمن به اعتماد فضل او و بدون درنظرگرفتن حكم واقعي عمل انجام دهد، بيثواب نخواهد گذارد. اين بيان ترديدِ بندگان را در اعتبار و صحت اخبارِ رسيده به آنها برطرف ميكند و ايشان را به فضل الهي اميدوار ميسازد. بااينحال، بندۀ خدا با قلبي مطمئن و اميدوار به فضل و رحمت خداوند ميتواند عمل را بهجا آورد.
شيخ حرّ عاملي در كتاب وسائل الشيعه، احاديث فقهي ائمه (ع) را گرد آورده و ضمن آن، بابي به احاديث «مَن بَلغ» با اين عنوان اختصاص داده است: اسْتِحْبَابِ الْإِتْيانِ بِكلِّ عَمَلٍ مَشْرُوعٍ رُوِي لَهُ ثَوَابٌ عَنْهُمْ؛ (مستحببودن انجامدادن هر عمل مشروعي كه ثوابي براي آن، از معصومان روايت شده است.) دومين حديث اين باب روايتي از امامرضا (ع) است. در اين روايت، حمدانبنسليمان گويد: از حضرت رضا (ع) پرسيدم: «معني اين آيه چيست؟ فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً؛ (پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت كند، دلش را به پذيرش اسلام مىگشايد و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مىگرداند.)» امام در پاسخ فرمودند: «هركس را خدا بخواهد با ايماني كه در دنيا داشته است، به بهشت آخرت راهنمايي كند، او را براي تسليمبودن در برابر خدا و اطمينانداشتن به خدا و آرامش و سكون از ثوابهايي كه خدا وعده داده، آماده و راضي ميكند تا آرامش خاطر يابد.»
حكمت احكام
دراينباره توضيح دهيد كه در ميان روايات نقلشده از امامرضا (ع)، آيا امام به حكمت احكام نيز اشاره كردهاند؟
احكام شرعي تابع سلسلهاي از مصالح و مفاسد واقعي است و امر و نهي الهي نيز مبتنيبر مصالح و مفاسد است كه براي رساندن خير به انسان لحاظ ميشود. استاد شهيدمطهري دراينباره نوشته است:
«احكام شرعي تابع و مُنبعث از يك سلسله مصالح و مفاسد واقعي است؛ يعني هر امر شرعي بهعلت يك مصلحت لازمالاستيفاست و هر نهي شرعي ناشي از يك مفسدۀ واجبالاحتراز است. خداوند متعال براي اينكه بشر را به يك سلسله مصالح واقعي كه سعادت او در آن است برساند، يك سلسله امور را واجب يا مستحب كرده است و براي اينكه بشر از يك سلسله مفاسد دور بماند، او را از پارهاي كارها منع كرده است. اگر آن مصالح و مفاسد نميبود، نه امري بود و نه نهياي و آن مصالح و مفاسد، و بهتعبير ديگر، آن حكمتها بهنحوي است كه اگر عقل انسان به آنها آگاه گردد، همان حكم را ميكند كه شرع كرده است...؛ چون احكام شرعي تابع و دائرمدار حكمتها و مصلحتها و مفسدههاست، خواه آن مصالح و مفاسد مربوط به جسم باشد يا به جان، مربوط به فرد باشد يا به اجتماع، مربوط به حيات فاني باشد يا به حيات باقي. پس هرجا كه آن حكمتها وجود دارد، حكم شرعي مناسب هم وجود دارد و هرجا كه آن حكمتها وجود ندارد، حكم شرعي هم وجود ندارد.»
در روايات، همواره حكمت حكم با نوع حكم هماهنگ و متناسب است؛ بهاينصورت كه گاهي در وضع حكم، بُعد اجتماعي آن بيش از ابعاد ديگر لحاظ شده و علت حكم در اين راستا بيان شده است. اگر بُعد روحي يا طبيعي يا بهداشتي حكم برتري داشته باشد، همين جنبه بهعنوان علت وضع حكم بيان شده است و بالاخره، همۀ عللي كه ذكر شد، به مقتضاي چيزي است كه طبيعت حكم بدان اشاره دارد؛ براي مثال، به حكمت وجوب روزه در حديث امامرضا (ع) بنگريد: «علت روزهگرفتن، فهميدن ناراحتي گرسنگي و تشنگي است به آنكه بنده در سختي و ناملايمت افتد و رنج و ناراحتي آن را تحمل كند تا نزد خداوند اجر داشته و صبر و پايدارياش را به حساب خداوند گذارد و نيز اين دليلي باشد براي او از سختيهاي عالم آخرت؛ علاوهبر اينكه روزه باعث درهمكوبيدن شهوات است براي او و پنددهنده است او را در دنيا و دليل و علامت است براي آخرت. و دانسته ميشود بدان، مقدار سختي و شدت آن نسبت به دنيا و نيز درك شدت رنج فقرا و تهيدستان در دنيا و آخرت.» امام در سخن خود بر اين نكته تأكيد ميكنند كه وقتي شخص روزهدار سختي و شدت گرسنگي و فقر را در دنيا بچشد و حس كند و نيز سختي احوال آخرت را درك كند، از روزه پند خواهد گرفت و خود را براي سختي آن روز مهيا خواهد ساخت.
همچنين امامرضا (ع) در بيان سبب حرمت زنا ميفرمايند: «و زنا براي فسادي كه در آن است، حرام شده؛ ازقبيل كشتن نفوس، ازميانرفتن نسَبها، ترك تربيت كودكان، تباهي مواريث و مفاسد ديگر... .» امام در اين سخن، انگيزههاي اجتماعي حكم تحريم زنا را بيان فرمودهاند؛ زيرا در تشريع اين حكم، بُعد اجتماعي آن بيش از ابعاد ديگر مدنظر بوده است.
امامرضا (ع) سبب حرمت ربا را ازجنبۀ اجتماعي آن اينگونه گوشزد كردهاند: «علت تحريم ربا، ازميانرفتن نيكي و احسان، تباهي اموال، برانگيختهشدن حرص سودجويي در مردم، ترك قرضدادن، اهمال واجبات و رهاكردن كارهاي نيك است.» ازاينرو، علت و مصلحت وضع احكام مهم بهگونهاي هماهنگ با روح جاويد رسالت اسلامي است. اين احكام براي تأمين خير و سعادت انساني وضع شده كه معصومان (ع) با روشي دلپذير و سودبخش آن را بيان كردهاند.
فهم حديث
حديث چه جايگاهي در زندگي امامرضا (ع) داشته است؟ آيا شاخصي براي فهم و شناخت حديث نيز بيان شده است؟
به دو دليل، حديث براي ما حجت است: اول، استناد به معصوم؛ دوم، وحيانيبودن محتواي آن. ازسويديگر، قرآن بهمثابه قانون اساسي اسلام، كليات را بيان كرده و تبيين تفاصيل و جزئيات را به روايات واگذار كرده است؛ ازاينرو، پس از قرآن، روايات مهمترين منبع شناخت دين بهشمار ميآيند. مسلمانان هم بهرغم وجود برخي فراز و نشيبها، به تحمل و ثبت و تدوين احاديث توجه كردند و مجموعههاي حديثي فراهم آوردند كه شامل هزاران روايت در تمام موضوعات مورد نياز دينداران است.
متون حديثي ما سرشار از سخنان امامرضا (ع) در موضوعات مختلف است. دراينخصوص، شيخ صدوق با تدوين كتاب عيون أخبار الرضا (ع)، ارزشمندترين گنجينۀ حديثي امام را جمعآوري كرد و با دستهبندي جذاب، پيشِ روي مشتاقان نهاد. فراي از جايگاه والاي امام در بيان و بسط معارف ناب الهي در قالب احاديث نوراني، تلاش ايشان براي ارائۀ شيوۀ شناخت روايات صحيح نيز مخفي نمانده است. اين موضوع در علم حديث از اهميت خاصي برخوردار است.
احمدبنميثمي ميگويد: روزي، جماعتي از اصحاب حضرت رضا (ع) گرد آن جناب بودند و دربارۀ دو حديث معارض كه از رسول خدا (ص) دربارۀ موضوع واحدي رسيده بود، بحث و گفتوگو ميكردند. محل نزاع را از آن حضرت پرسيدند. امام فرمودند: «خداوند عزوجل چيزي را حرام كرده و چيزي را حلال و اموري را نيز واجب كرده است. اگر رواياتي ديديد كه در اين جهت است: حلالكردن آنچه خداوند حرام فرموده يا حرامكردن آنچه خداوند حلال فرموده يا ردكردن واجبي كه در كتاب خدا حكمش مذكور است و دليلش در سنت كاملاً روشن است و ناسخي هم ندارد، به چنين رواياتي كه مخالف مقطوع است، نميتوان عمل كرد و تمسك به آن جايز نيست؛ زيرا رسول خدا (ص)، اين طور نبود كه العياذ بالله حلال خدا را حرام يا حرام خدا را حلال كند يا فرائض و احكام الهي را تغيير دهد. ايشان در تمام مواقع، كاملاً تابع وحي و تسليم فرمان خدا و رساننده ازسوي خدا بودند و اين حقيقت خودِ كلام پروردگار است كه به پيامبر (ص) ميفرمايد: به مردم بگو: إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحي إِلَيَّ؛ (پيروي نميكنم و عملي انجام نميدهم، مگر همان كه به من وحي ميشود.) بنابراين، رسول خدا (ص) تابع فرمان خدا بودند و از جانب خداوند، احكام و آنچه خدا به آن امر كرده بود، تبليغ ميفرمودند.»
راوي گويد: به امام عرض كردم: «گاهي از شما خاندان دربارۀ موضوعي، حكمي از رسول خدا (ص) روايت كردهاند كه در كتاب خدا نيست و فقط در سنت است؛ سپس حديثي خلاف آن نيز از شما رسيده است. در اين مواقع، تكليف چيست؟»
امام فرمودند: «چنين است. بسا ميشود كه رسول خدا (ص) از چيزهايي نهي فرمودهاند كه نهي تحريمي است و عمل به آن جايز نيست و مانند نهي خداست. گاهي هم به كارهايي امر فرمودهاند كه آن امر واجب و لازم است، نظير دستورهاي حقتعالي. درحقيقت، امر آن حضرت مطابق امر و فرمان الهي بوده و با امر خدا موافق است؛ پس اگر به نهياي تحريمي برخورديد كه از رسول خدا (ص) صادر شده و سپس خلاف آن آمده است، عمل به روايتِ خلاف جايز نيست. همينطور است در آنچه بدان امر فرموده است؛ زيرا ما اذن نميدهيم به آنچه رسول خدا (ص) اجازه ندادهاند و امر نميكنيم به خلاف آنچه رسول خدا (ص) امر فرمودهاند؛ مگر بهسبب ترس از خطري كه ناگزير در پي دارد، يعني در مواقع وجوب تقيّه. اما درخصوص اينكه حلال كنيم آنچه رسول خدا (ص) حرام فرموده يا حرام كنيم آنچه رسول خدا (ص) حلال دانستهاند، هرگز چنين چيزي نخواهد بود؛ زيرا ما پيرو رسول اكرم (ص) و تسليم اوامر و نواهي ايشان هستيم؛ همچنانكه ايشان پيرو و تسليم فرامين پروردگار عزوجل و اوامر او بود. خداوند عزوجل ميفرمايد: ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ (هرچه پيامبر براي شما آورد، بپذيريد و از هرچه شما را برحذر داشت، باز ايستيد.)
بدانيد كه گاه، پيامبر (ص) از چيزهايي نهي فرمودهاند كه نهيِ حرام نيست؛ بلكه نهي بهسبب كراهت آن است، نه تحريم. يعني مقصود آن حضرت اظهار ناخوشايندي است، نه حرمت. گاه، به كارهايي امر فرمودهاند كه امرِ وجوبي و لازمالاجرا نيست؛ بلكه از سرِ بهتربودن و رجحانداشتن است. آنگاه مردم را در عملكردن يا نكردن آزاد گذاشتهاند؛ چه شخصِ مكلف از انجامدادن عمل معذور باشد و چه نباشد. پس گاه از رسول خدا (ص) نهي تنزيهي (مكروهي) يا امر ارشادي (مستحبي) رسيده است كه عمل به آن حرام نيست يا ترك آن واجب نيست و پيغمبر (ص) در فعل و ترك آن رخصت فرمودهاند.
هرگاه از جانب ما به شما دو خبر رسيده باشد: يكي امر به چيزي كرده و ديگري نهي از آن دو چيز و هر دو را يك نفر در كتابش آورده و هيچيك را انكار نكرده است، اگر هر دو خبر بهاتفاق ناقلان صحيح و معروف باشد، دراينصورت، واجب است كه به يكي از آنها يا به هر دو عمل كنيد. در هرجا كه تكليف واضح نبود، از بابت تسليمبودن در برابر فرمايش پيامبر (ص) و ردكردن علم آن به ايشان و به ما، رخصت داريد كه به هر كدام كه بخواهيد تمسّك كنيد؛ زيرا كسيكه تسليمبودن را از روي عناد و انكار پيامبر (ص) ترك كند، به خداوند عظيم مشرك خواهد بود.
پس هر خبري كه از اخبار بر شما روايت شود و معارض داشته باشد، بايد [قبل از هر چيز] هر دو را بر كتاب خدا عرضه بداريد: آن خبري كه با حلال يا حرام كتاب خدا موافق است، بهكار بنديد و بدان عمل كنيد و چنانچه در كتاب خدا نيافتيد، به سنت پيغمبر (ص) عرضه كنيد: پس آنچه حكمش در سنت رسولالله (ص) موجود بود، براي مثال، از آن نهي كرده بودند به نهي تحريمي يا بدان امر وجوبي يا الزامي كرده بودند، خبري را بهكار بنديد كه موافق سنت باشد و مطابق آن عمل كنيد و آنچه در سنت، بهصورت نهي كراهتي بود و خبري مخالف آن وارد شده بود، پس اين رخصتي است در آنچه رسول خدا (ص) از آن نهي كرده بوده و آن را ناخوشايند دانسته، نه حرام و ممنوع. در اينجاست كه به هر دو خبر ميتوان تمسك كرد و اختيار با خود شخص است؛ زيرا هر دو از پيغمبر خداست [و ما بايد تسليم ايشان باشيم و از ايشان پيروي كنيم و هرجا كه ندانستيم و حكم مشتبه بود به ايشان بازگرديم.]
درصورتيكه هيچيك از اين حالتها نبود و تطبيق دشوار بود، علم آن را به ما باز گردانيد كه ما بدان اُوليتريم و از پيش خود و رأي خود چيزي نگوييد. بر شما باد به دقت و خودداري و توقف در مشتبهات. منتظر فهم و در جستوجو و بحث دربارۀ آن باشيد تا توضيح و بيان آن از جانب ما بيايد و مطلب روشن شود.»
ميراث كلامي
در عصر حضرت رضا (ع) مسائل كلامي بسيار رونق داشت. درخصوص ميراث امامرضا (ع) در دانش كلام توضيح دهيد.
دانش كلام دربارۀ اعتقادات ديني به شيوۀ عقلينقلي بحث ميكند و عقايد ديني را تبيين و اثبات ميكند؛ همچنين، ضمن پاسخگويي به شبهات و اعتراضات مخالفان، از اين عقايد دفاع ميكند. بهعلاوه، كلام علمي است كه با احتجاج و دفع شبهات، اثبات عقايد ديني را به نيكوترين روش مُيسر ميسازد. در دوران حيات امامرضا (ع)، جهان اسلام دستخوش مسائل و ديدگاههاي كلامي بود و امام با راهنمايي هدايتجويان ازطريق آشكاركردن مسير و اجبار معاندان به ارائۀ برهان، به پاسداري از اصول دين اصرار داشتند؛ حتي برخي شاگردان خويش را در اين بخش تربيت كردند تا عقايد و باورها بهويژه در حوزۀ توحيد و امامت را تبيين و از آن پاسداري كنند.
در عصر امام، مباحث مربوط به توحيد خدا در ميان فرقههاي مذهبي بسيار مطرح بود كه فراگيري آن مباحث در پرسشهاي مردم از حضرت نمايان است. فردي از امامرضا (ع) دربارۀ توحيد و بهخصوص، جسمبودن خدا پرسيد و حضرت در پاسخ، به سه جريان دربارۀ توحيد اشاره كردند و فرمودند: إِنَّ لِلنَّاسِ فِي التَّوْحِيدِ ثَلَاثَةَ مَذَاهِبَ: مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِتَشْبِيهٍ وَ مَذْهَبُ النَّفْيِ وَ مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِلَا تَشْبِيهٍ فَمَذْهَبُ الْإِثْبَاتِ بِتَشْبِيهٍ لَا يَجُوزُ وَ مَذْهَبُ النَّفْيِ لَا يَجُوزُ وَ الطَّرِيقُ فِي الْمَذْهَبِ الثَّالِثِ إِثْبَاتٌ بِلَا تَشْبِيه؛ (مردم را در توحيد سه مذهب است: يكي، مذهب اثبات با تشبيه و ديگري، مذهب نفي و سوم، مذهب اثبات بدون تشبيه؛ پس مذهب اثبات با تشبيه روا نباشد و مذهب نفي نيز جايز نيست و طريق درست در مذهب، طريق سوم باشد كه اثبات است بدون تشبيه.)
همچنين امام، زمانيكه با حديث تحريفشدهاي دربارۀ نزول خداوند به آسمان دنيا روبهرو شدند، براي اصلاح باور مردم به توحيد، از تحريف آن حديث و حذف عبارت «نزول فرشتگان» از متن روايت خبر دادند. ابراهيمبنمحمود ميگويد كه به حضرت رضا (ع) عرض كردم: «نظر شما دربارۀ حديثي كه مردم از حضرت رسول (ص) نقل ميكنند چيست؟ با اين مضمون كه پيامبر (ص) فرمودهاند: إِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَنْزِلُ كُلَّ لَيْلَة جُمُعَة إِلَي السَّمَاءِ الدُّنْيَا؛ (خداوند تبارك و تعالي هر شب جمعه به آسمان دنيا پايين ميآيد.)»
امامرضا (ع) در پاسخ فرمودند: «خداوند لعنت كند كساني را كه كلمات را از محل خود جابهجا و تحريف ميكنند. بهخدا قسم، رسول خدا چنين سخني نگفتهاند؛ بلكه فرمودهاند: إِنَّ الله تَعَالَي يُنْزِلُ مَلَكاً إِلَي السَّمَاءِ الدُّنْيَا كُلَّ لَيْلَةٍ فِي الثُّلُثِ الْأَخِيرِ وَ لَيْلَة الْجُمُعَة فِي أَوَّلِ اللَّيْلِ...؛ (خداوند تعالي در ثلث آخر هر شب و هر شب جمعه از اول شب، فرشتهاي به آسمان دنيا ميفرستد و آن فرشته به فرمان خداوند ندا ميكند: آيا هيچ درخواستكنندهاي هست تا خواستهاش را برآورم؟ آيا هيچ توبهكنندهاي هست تا توبهاش را بپذيرم؟ آيا هيچ استغفاركنندهاي هست تا او را بيامرزم؟ اي كه طالب خير هستي، به اين سو بيا، اي كه بهدنبال شر هستي، دست نگهدار. اين فرشته تا طلوع فجر اين ندا را ادامه ميدهد و چون فجر طلوع كند، به محل خود در ملكوت آسمان باز ميگردد.)»