ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : دوشنبه 15 دي 1404
دوشنبه 15 دي 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 7 مرداد 1392     |     کد : 57235

مشکل جامعه فلسفی ما فقدان نظریه پرداز است/ فیلسوفان امروزی جامعه شناس، روان شناس، تاریخ دان و دین پژوه آماتور هستند

یک محقق و پژوهشگر مسائل فرهنگی با بیان اینکه بسیاری اندیشه های فلسفی که اکنون منتسب به غرب است در تاریخ فلسفی ایران پیش تر مطرح شده بود...



یک محقق و پژوهشگر مسائل فرهنگی با بیان اینکه بسیاری اندیشه های فلسفی که اکنون منتسب به غرب است در تاریخ فلسفی ایران پیش تر مطرح شده بود، گفت: آنچه که باعث می شود تا فلسفه در فرهنگ ایرانی نمود پیدا نکند این است که در این فرهنگ بر خلاف غرب نظریه پرداز وجود نداشته است و این بدان می ماند که همه امکانات شکل گرفتن یک بنا و مصالح آن وجود داشته باشد ولی کسی به عنوان معمار در جامعه پیدا نشود.



دکتر محمد بقایی ماکان درباره مشکل اساسی ضعف فلسفی در جامعه ایرانی به خبرنگار مهر گفت: مشکل جامعه فلسفی ما نبودن نظریه پرداز است تا از امکانات موجود دستگاه های فلسفی پدید آورد. در اروپا فلسفه­ های مختلفی شکل گرفت و بزرگترین فلاسفه جهان در این قاره سربرآوردند و فلسفه­ های آنها را می­ توان به عنوان فلسفه­ های آشکار نام برد، اما در کشورهای دیگر مثل ایالات متحد که ظاهراً میانه­ ای هم با فلسفه ندارند و فیلسوفی از میان­ شان برنخاسته فلسفه­ ای پنهان جریان دارد که مردم سرزمین پیرو آنند و برخلاف آنچه تصور می ­شود فلسفه­ ای بسیار قوی و موثر دارند و آن عبارت است از ایده گرایی ماتریالیست.

وی افزود: این فلسفه با وجود نانوشته بودن آن فلسفه ­ای است که قدرتمندترین کشور جهان بر اساس آن حیات خود را پیش می برد. بنابراین فلسفه در جهان به هر صورت به سیر طبیعی خود ادامه می­ دهد اما در شرق که منظور شرق اسلامی است تحت تأثیر اندیشه ­هایی است که گرچه ظاهراً فلسفه نامیده می­ شود ولی در واقع ایدئولوژی است که می­ توان آن را همان حکمت دانست.

این نویسنده و پژوهشگر تصریح کرد: در حوزه فلسفه هر چیزی و هر اندیشه ای مورد چون و چرا قرار می­ گیرد. ولی کلمه فلسفه وقتی دارای پسوند می­ شود در دایره­ ای معین محدود می­ گردد و دیگر تعریف خاصی که برای فلسفه پذیرفته شده در مورد آن صادق نیست. حقیقت این است که آنچه فلسفه اسلامی یا فلسفه مسیحی و امثال اینها خوانده می­ شوند در واقع زیر عنوان حکمت قرار می­ گیرند و حکمت عبارت است از اندیشه­ هایی آمیخته با آموزه های دینی که در نهایت می­ توان آنها را تفکرات تثبیت شده دانست. بنابراین برای آنچه فلسفه دینی نامیده می­ شود جای چون و چرا، نقد و احتمالاً نفی وجود ندارد و در گفت وگوهای گسترده بدان میزان گشوده نیست که در فلسفه به طور عام باز است.

این محقق و پژوهشگر مسائل فرهنگی یادآور شد: فلسفه بعد از دکارت در واقع از جامعیت خود دور و به حوزه­ های مختلف تقسیم شد، در نهایت فیلسوفانی با تأملات و ویژگی­ های معین پدید آمدند که مشخص­ ترین آنها در زمینه های تاریخ، جامعه شناسی، هنر و دین است. امروز می­ توان فیلسوفان را بر همین اساس طبقه بندی کرد. مانند دوره قبل از دکارت دیگر فیلسوفانی پیدا نمی­ شوند که در همه علوم زمان خود تبحر داشته باشند و ما شاهد یک دستگاه فکری باشیم چنانکه افلاطون و ارسطو بودند. فیلسوفان امروزی را در واقع می ­توان جامعه شناس، روان شناس، تاریخ دان، هنر شناس و دین پژوه آماتور دانست که در زمینه­ هایی از این دست بسیار چون و چرا می­ کنند بی­ آنکه در آن حوزه تخصص لازم را داشته باشند.

وی افزود: در آثار ادبی و فرهنگی ایرانی نکات و نظرات فلسفی کم نیست. برای مثال نشانه­ هایی از تفکر هرمنوتیک را می­ توان در سعدی کشف کرد و بسیاری اندیشه­ های فلسفی که اکنون منتسب به غرب است در تاریخ فلسفی ایران پیش­تر مطرح شده اما آنچه که باعث می­ شود تا فلسفه در فرهنگ ایرانی نمود پیدا نکند این است که در این فرهنگ بر خلاف غرب نظریه­ پرداز وجود نداشته و این بدان می ­ماند که همه امکانات شکل گرفتن یک بنا و مصالح آن وجود داشته باشد ولی کسی به عنوان معمار در جامعه پیدا نشود.

بقایی ماکان یادآور شد: جامعه ایرانی بر اساس شواهد تاریخی هیچ گاه متمایل به فلسفه نبود و به شعر بیش از فلسفه علاقه نشان می ­داد. ذهن ایرانی را می شود به پروانه ­ای تشبیه کرد که در یک بوستان مدام از گلی بر گل دیگر می­ نشیند و هیچ گاه بر یک شاخه اقامت دائم ندارد. به همین سبب در طول تاریخ فرهنگی ایران جز یک یا دو تن، هرگز چهره­ ای ندیده ­ایم که دارای دستگاه فلسفی منسجمی باشد یا آنکه نظری عمیق و دور از تأثیرات فلسفی یونان از خود مطرح کرده باشد. شاید از همین روست که در فرهنگ عامه ایرانی هر اندیشه دست نیافتنی و غیرقابل فهم را به شعر و فلسفه نسبت می­ دهند و با این عبارت معروف که فلانی فلسفه می­ بافد یا شعر می­ گوید نظر کلی را در این مورد ابراز کرده اند.


نوشته شده در   دوشنبه 7 مرداد 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode