حرف «س» قلب «سلام» است که خود، قلب آیه ۵۸ سوره یاسین محسوب میشود و همه اسرار از صراط مستقیم تا ملکوت آسمانها در آن مستتر شده است.
جهان آفرینشماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و ماهی که شب قدر در آن چون قلبی تپنده میدرخشد، فرصتی است تا از دریچهای تازه به عمق قرآن کریم بنگریم. سوره مبارکه یس که پیامبر(ص) آن را قلب قرآن نامیدهاند، نهتنها راهنمای ما در مسیر ایمان و هدایت است، بلکه هر آیهاش پنجرهای بهسوی رازهای توحید، معاد و رحمت الهی میگشاید. خبرنگار ایکنا از اصفهان در سلسلهگفتوگوهایی بهمناسبت این ماه با علیاکبر توحیدیان، پژوهشگر قرآنی و دکترای علوم قرآن و حدیث در شماره سیام به بررسی قلب قرآن و «سلام»، نور، وحی و امر الهی و امام پرداخته است. این مجموعه ۳۰ قسمتی، ما را با پیوند عمیق مفاهیم هدایت، انذار، تقدیر و سبل السلام در قرآن و همچنین رازهای نهفته در آیات سورههای یس و قدر آشنا میکند.
ایکنا ـ با توجه به مباحث پیشین درباره آیه ۵۸ سوره مبارکه «یس» و ارتباط آن با حقیقت «سلام» و قلب قرآن، توضیح دهید که چه نکاتی درباره اسرار این آیه وجود دارد و چرا برخی آن را قلب قلب قرآن میدانند؟
همانگونه که قول داده بودیم، نکاتی درباره تکمیل تفسیر آیه ۵۸ سوره مبارکه یس عرض میکنیم. با توجه به نظرات متعدد ادبی، لغوی و نحوی که درباره این آیه شریفه مطرح شده است و نیز ترجمهها، تفاسیر و تأویلات متعدد، همراستا و مکمل یکدیگر، بخشی از این نکات را بیان میکنیم.
پیشتر اشاره شد که به نظر بسیاری از مفسران صاحبدل، این آیه شریف، قلبِ قلبِ قرآن محسوب میشود و به استناد «لِکُلِّ شَیءٍ قَلْبٌ»، قلب خود این آیه، کلمه ملکوتی «سلام» است.
شاید بتوان گفت که قلب «سلام»، حرف «س» و این «س» همان حرف «سین» موجود در حروف مقطعه نام سوره، یعنی «یس» و در نهایت، همه اسرار در همین «س» مستتر است. چون اولاً، در متن حدیث آمده «لکل شیء»، پس این واقعیت شامل خود کلمه «سلام» هم میشود. ثانیاً، در سایر حروف کلمه سلام، ویژگیهای خاص و منحصر بهفردی که در حرف سین میشناسیم، وجود ندارد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
در صورتی که در «یاسین»، «یا» را حرف ندا بگیریم، حرف «سین» تنها حرفی است که در مقام منادی واقع شده: (یا سین) هیچ حرف دیگری این ویژگی را ندارد.
حرف سین، دوازدهمین حرف در حروف تهجی، در ابجد کبیر معادل ۶۰ و در ابجد صغیر معادل شش است. حرف سین، حرف سرّ است؛ حرف سجده، اقرب حالات عبد در عبودیت، حرف سین در اسم، بسمله، رسالت، انسان، سموات، سیر آفاق و انفس، اسراء، سدرة المنتهی، سعی، سعه، سرور، سکینه، سینا و سینین، موسی و عیسی، سبوح و قدوس، اسحار، اسماءالحسنی و یا در ناس، آخرین کلمه در آخرین سوره قرآن و فراوان کلیدواژه دیگر که همگی حاوی اسرارند. گفتهاند که سین، حرف تعادل است. به شکل کلمه «انسان» توجه کنید؛ «س» میان دو «ان» قرار دارد: (ان+ س+ ان)
از سویی، حرف «س» تنها حرفی است که در اسرار ابجدی، نام و صدایش متعادل و به بیانی دیگر، مضاعف شمرده میشود. توجه کنید: نام (س) ۶۰ و صدای (سین) دو برابر، یعنی ۱۲۰ میشود: (س برابر با ۶۰ + ین برابر با ۶۰= ۱۲۰)
حرف «س» آغازگر سلم و سلام است. حرف صراط (سراط) المستقیم است. «س» در همه جا میتواند، سین سَنا یعنی به معنای نور باشد (يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ؛ سوره نور/ آیه ۴۳) و موارد فراوان دیگر. «سَنا» از مفردات فرید است، یعنی فقط همین یک جا در قرآن آمده است.
علاوه بر این نکات، به آیه شریفه ۱۳۰ سوره مبارکه صافات توجه کنید: «سَلَامٌ عَلَى آلِ یَاسِینَ» که دو واژه «سلام» و «یاسین» را یکجا در خود دارد. شاید این همان سینِ سیدالمرسلین، سینِ سیدة نساء العالمین، سینِ سرّ الله و سیف الله و ساقی کوثر، سینِ حسن، سینِ حسین و یا این سین، همان حسین بی سر است یا سینِ هر حقیقت دیگری و یا نور همه حقابق عالم باشد، الله اعلم.
ایکنا ـ مفهوم نور در قرآن و رابطه آن با وحی و مشاهده عالم معنا چگونه است و چرا خود نور از مصادیق جهان نامرئی محسوب میشود؟
نور و نوع خاص آن (سَنا) از مهمترین آفریدههای خداوند محسوب میشود. حتی حقیقت وحی در کتب آسمانی، بهویژه وحی قرآن، ابتدا بهصورت نور بوده که بر قلب مبارک پیامبر اکرم(ص) نازل شده و سپس به الفاظ تبدیل شده است.
«وحی» میتواند مقلوب «حیو» از «حی» به معنای زنده باشد؛ نور، روح و حیات از یک مقولهاند که در قاموس فکری و علمی محدود بشر از هم تفکیک شدهاند. الفاظ وحیانی نیز حاوی نوعی از نور در مرتبهای نازلتر از ابتدای خلقت خود بوده و هستند.
یکی از اوصاف خود قرآن، «نور» است. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…؛ خداوند نور آسمانها و زمین است.» (سوره نور/ آیه ۳۵) سوره مبارکه «نور» سورهای عمیق و ویژه بهشمار میرود، خصوصاً آیات ۳۵ و ۴۳ این سوره که نشان میدهد، نور با اینکه همهچیز را مرئی میکند، خود از مصادیق جهان نامرئی است و دیده نمیشود: «... یکادُ سَنا بَرْقُهُ یَذهبُ بِالْأَبْصارِ...؛ نزدیک است درخشندگی برقش دیدهها را کور کند.» (سوره نور/ آیه ۴۳) نور، واسطه دیدن اشیاست و در عالم معنا نیز آثار و فواید معنوی آن و نه خود نور مشاهده میشود.
ایکنا ـ مفاهیم «دارالسلام»، «سبل السلام» و «صراط مستقیم» چگونه در آیات گوناگون قرآن با هم ارتباط پیدا میکنند؟
در آیه ۵۸ سوره «یس»، «سلام» با آیات پیشین ارتباط دارد که ناظر به بهشت موعود است، همانگونه که در آیه ۱۲۷ سوره مبارکه «انعام»، بهشت «دارالسلام» نامیده شده: «إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ، هُمْ وَأَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلَالٍ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ، لَهُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَلَهُمْ مَا یدَّعُونَ، سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ؛ همانا بهشتیان در چنین روزی در سرگرمی وصفناپذیری شیرینکام و خوشاند. آنان و همسرانشان در زیر سایههایی بر تختهایی تکیه میزنند. برای آنان در آنجا میوهها و آنچه دلشان بخواهد، فراهم است. با سلام که گفتاری از پروردگاری مهربان است.» (سوره یس/ آیات ۵۵ و ۵۸)
همچنین «وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ یذَّكَّرُونَ، لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُم بِمَا كَانُوا یعْمَلُونَ؛ و این راه راست پروردگار توست، ما آیات را برای گروهی که متذکر میشوند، بیان کردیم. برای آنان نزد پروردگارشان خانه سلامت و امن است و به پاداش کارهای پسندیدهای که همواره انجام میدادند، یار و سرپرست آنان است.» (سوره انعام/ آیات ۱۲۶ و ۱۲۷)
ارتباط «دارالسلام» با «صراط مستقیم» در سوره یونس نیز مشاهده میشود: «وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَیَهْدِي مَن یشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ، لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى وَزِيَادَةٌ وَلَا یُرْهِقُ وُجُوهَهُمْ قَتْرًا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ و خدا به سرای سلامت و امنیت دعوت و هر که را بخواهد، به راهی راست هدایت میکند. برای کسانی که نیکی کردند، پاداش و افزون بر آن است و چهره آنان را سیاهی و خواری نمیپوشاند، آنان اهل بهشت و در آن جاودانهاند.» (سوره یونس/ آیات ۲۵ و ۲۶)
ترکیب تعابیر «سبل السلام» در کنار «صراط مستقیم»، «نور» و «کتاب» نیز قابل توجه است: «... قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ یهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ...؛ بیتردید از سوی خدا برای شما نور و کتابی روشنگر آمده است. خدا بهوسیله آن، کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند، به راههای سلامت راهنمایی میکند و آنان را به توفیق خود از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میآورد و به جانب راه راست هدایت میکند.» (سوره مائده/ آیات ۱۵ و ۱۶)
«سبل السلام» به معنای راههای امن و ایمن در دنیاست که به صراط مستقیم منتهی میشود و نتیجه حرکت انسان در آنها، بهشت موعود است: «... وَابْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ، نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا اشْتَهَی أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا تَدَّعُونَ، نَزَلًا مِن غَفُورٍ رَّحِيمٍ، وَمَن أَحْسَنُ قَوْلًا… وَقَالَ إِنِّني مِنَ الْمُسْلِمِينَ...؛ شما را به بهشتی که وعده میدادند، بشارت باد. ما در زندگی دنیا و آخرت، یاران و دوستان شما هستیم، آنچه دلتان بخواهد، در بهشت برای شما فراهم است و در آن هر چه را بخواهید، برای شما موجود است. رزق آمادهای از سوی آمرزنده مهربان است و کیست خوشگفتارتر از کسی که... و گوید: من از تسلیمشدگان هستم.» (سوره فصلت/ آیات ۳۰ و ۳۳)
جامعیت و وسعت شمول «سلام» شامل بالاترین نعمات و والاترین مواهب معنوی است؛ صحت و عافیت، ایمنی و امنیت، موافقت و موفقیت، تهنیت و تحیت و فاقد هرگونه نقم و محنت است: «... وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ...؛ و در آنجا آنچه دلها میخواهد و چشمها از آن لذت میبرد، آماده است و شما در آن جاودانهاید.» (سوره زخرف/ آیه ۷۱) تمام این نعمات در پرتو رحمت واسعه رحیمیه حاصل میشود، زیرا واژه «رحیم» هم میتواند صفت مشبهه باشد و هم صیغه مبالغه.
به این ترتیب، آیه ۵۸ سوره یس جامعتر از آیه ۳۲ سوره فصلت است و به حق، سوره مبارکه یس، ریحانة القرآن و قلب قرآن کریم لقب گرفته است.
ایکنا ـ آیات ۸۲ و ۸۳ سوره یس چگونه با جامعیت «سلام» در آیه ۵۸ و جایگاه یس با عنوان قلب قرآن مرتبط است؟
دو آیه پایانی، بهویژه آیه پایانی این سوره نیز از آیات برجسته قرآن هستند و برخی بزرگان تفسیر و عرفان، دلیل نامگذاری سوره به قلب قرآن را بهویژه به آیه پایانی نسبت دادهاند: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ یقُولَ لَهُ كُن فَیکُونَ؛ شأن او این است که چون پدیدآمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن میگوید: باش، پس بیدرنگ موجود میشود.» (سوره یس/ آیه ۸۲) و «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ پس منزه است خدایی که مالکیت و فرمانروایی همهچیز به دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید.» (سوره یس/ آیه ۸۳)
این دو آیه بر سه محور استوارند: امر، کن فیکون و ملکوت. امر پروردگار، زمانی و مکانی نیست و همان اراده اوست. کلمه «کُن» از جنس لفظ نیست، بلکه از جنس اراده و مشیت و عین تحقق خارجی و عالم تکوین است.
همچنین، موجودات دارای دو وجه هستند: وجه خلقی و وجه امری (الهی): «... أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ...؛ آگاه باشید که آفریدن و فرمان مخصوص اوست، همیشه سودمند و بابرکت است پروردگار عالمیان.» (سوره اعراف/ آیه ۵۴) وجه خلقی همان تغییر، تدریج، فساد و نابودی و وجه امری همان ملکوت و واقعیت، ثبات و هستی محض است. جنبه خلقی موجودات، مدیون جنبه امری و ملکوتی آنهاست و ادراک ملکوت موجودات فقط برای اهل یقین ممکن است: «وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ؛ و اینگونه فرمانروایی و مالکیت و ربوبیت خود را بر آسمانها و زمین به ابراهیم نشان میدهیم تا از یقینکنندگان شود.» (سوره انعام/ آیه ۷۵)
به استناد آیه شریفه «وَجَعَلْنَا مِنْهُم أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا یُوقِنُونَ؛ و برخی از آنان را چون صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند» (سوره سجده/ آیه ۲۴)، امامانی برگزیده شدند که هدایت مردم به امر الهی بر عهده آنهاست. وجه امری و ملکوتی موجودات، در مشهد امام که مصداق اتم وجه الله است، حاضر است و لحظهای از او غایب نیست.
در همین راستا، در تفسیر سوره قدر و روایات متعدد، تصریح شده است که صاحب شب قدر امام است و در آن شب، فرشتگان و روح بر او فرود میآیند و کتاب تقدیر را نزد او میگشایند و مجاری امور به اذن الله به او سپرده میشود.
شیخ مفید(ره) با اسناد نقل میکند که امام جواد(ع) از پدران خود و از امیرالمؤمنین(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است: «آمِنُوا بِلیلَةِ الْقَدْرِ فَإِنَّهُ یَنْزِلُ فِیهَا أَمْرًا لِسِّنَّه وَأَنَّ لِذَلِک وَلَاهٌ مِن بَعْدِي؛ عَلِيٌّ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ وَأَحَدَ عَشَرَ مِن وُلْدِهِ؛ باور دارید شب قدر را، در این شب تقدیر امور سال فرود میآید. برای این شب، پس از من نیز صاحبانی هست. صاحبان این شب پس از من، علی بن ابیطالب(ع) و ۱۱ فرزند او هستند.»
با این شرح مختصر، وجوه تشابه دیگری از دو سوره یس و قدر مکشوف شد و جلوهای دیگر از جلوات حیات، میان سوره مبارکه یس با عنوان قلب قرآن و لیلةالقدر بهمثابه قلب ماه رمضان شامل حقیقتی موسوم به ولایت علوی، فاطمی و مهدوی تجلی کرد و رخ نمود.
ایکنا ـ و سخن پایانی.
امیدواریم بیان این مباحث و نکات تفسیری، اخلاقی و عرفانی، حتی بهصورت مختصر بتواند برای مخاطبان گرامی، مفید و روشنگر باشد و دریچهای نو به معارف قرآنی و اسرار نهفته در آیات شریفه قرآن عزیز باز کند. بیتردید عمق و گستره این معارف بسیار فراتر از آن است که در فرصت محدود یک گفتوگو بتوان تمامی ابعاد آن را بررسی کرد و ما از ضیق وقت و ناکافیبودن فرصت و البته قلت دانش بنده، برای شرح کاملتر این مطالب صمیمانه پوزش میطلبیم.
انشاءالله در گفتوگوها و مباحث آینده، بتوانیم به تبیین بیشتر و دقیقتر این نکات بپردازیم و ابعاد گستردهتری از معارف قرآن و اهل بیت(ع) را برای علاقهمندان روشن کنیم.