ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 16 ارديبهشت 1405
چهارشنبه 16 ارديبهشت 1405
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 16 اسفند 1404     |     کد : 208613

وقتی آخرین صفحه با خون نوشته شد

اندوه ما، اندوه کتابی است که جلدش زرین است اما صفحه آخرش با خون نوشته شده و خواندنِ ادامه‌اش، تنها با تکیه بر حافظه‌ی قلب ممکن است.

 اندوه ما، اندوه کتابی است که جلدش زرین است اما صفحه آخرش با خون نوشته شده و خواندنِ ادامه‌اش، تنها با تکیه بر حافظه‌ی قلب ممکن است.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها- لیلا محمدپور: آن شنبه‌ای که آسمانِ بصیرت ما بارانی شد، رهبرمان را از دست دادیم اما چراغی پرفروغ برای همیشه فروزان ماند. کتابخانه ما، همچنان پر است از زمزمه‌های خاموش دانش، اما قلبش با یاد شما می‌تپد؛ تپشی که هرگز از خواندنِ قصه‌ی ایثار خسته نمی‌شود.

ما خالصانه نگهبان کلماتیم، کلماتی که شما با خونتان به ان ها معنا بخشیدید، می دانیم که در پس هر اسطوره ای که در صفحات می یابیم، سایه ای از عزمت شما را می بینیم.

شهید عزیزمان، شما نه تنها تاریخ را خواندید،بلکه خالق فصل های جدیدی شدید که هیچ نویسنده ای یارای وصف کاملش نیست.

ما می‌مانیم و امانت‌دار دانشی که چراغ راه نسل‌هایی است که باید این قصه را به کمال برسانند.

ای شهیدِ کتاب‌خوانِ تاریخ‌ساز! این عهد ماست در این خلوتگاهِ نورانی: تا زمانی که آخرین برگه کتابی در این سرزمین باقی است، یاد شما نه تنها زنده خواهد ماند، بلکه هر کلمه‌ای که خوانده می‌شود، شهادت دیگری بر پایداری راه شما خواهد بود.

حسرت ما، نه فقط فقدان یک فرمانده، بلکه فقدان آن مرجع بی‌بدیلی است که می‌توانست سخت‌ترین مباحث را در قالبی ساده و نافذ، به زبان نسل ما ترجمه کند.

شما را، ای شهید والامقام، نه تنها در مقام یک رهبر، بلکه در جایگاه یک اندیشمند و یک قلم‌به‌دست که سرانجام قلم را با شمشیر جهاد پیوند زد، به یاد می‌آوریم. هرگاه کتابی درباره فلسفه، سیاست یا عرفان برمی‌دارم، سایه‌سار نگاه نافذ شما را حس می‌کنم؛ نگاهی که همیشه فراتر از کلماتِ روی کاغذ را می‌دید و به دنبال حکمتِ پشت آن‌ها بود.

هرگاه کتابی درباره ایستادگی و فداکاری به دست می‌گیرم، انگار می‌خواهم صدایتان را بشنوم که می‌فرمود: «جهاد، ادامه‌دار است.» اما ای کاش می‌شد یک بار دیگر از شما پرسید، چگونه می‌توان در غیابِ مفسر اصلیِ این مکتب، راه را گم نکرد؟

اندوه ما، اندوه کتابی است که جلدش زرین است اما صفحه آخرش با خون نوشته شده و خواندنِ ادامه‌اش، تنها با تکیه بر حافظه‌ی قلب ممکن است.

اینجا، در این سکوتِ اجباری، عهد می‌بندیم که هر واژه را با دقت بیشتری برسی کنیم، چرا که اکنون هر کلمه‌ای که منتشر می‌شود، باید ادای دینی باشد به دانایی و شجاعتی که شما با جانتان خریدید.

ای امام شهید، داستان شما هیچ‌گاه به پایان نخواهد رسید، بلکه هر روز با نوری محزون‌تر، بر پیشانیِ هر کتابی می‌درخشد...

فعال فرهنگی*


نوشته شده در   شنبه 16 اسفند 1404  توسط   کاربر 1   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode