یک روانشناس با بیان اینکه اضطراب، هزینه زندگی پیشرفته انسان در عصر مدرن است، گفت: راهکار مواجهه با اضطراب این است که بدانیم ما با هیجاناتی که تجربه میکنیم، یکسان نیستیم و باید خود را از آنها جدا بدانیم.
احساس اضطراببه گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، سهیلا سبزواری، روانشناس و مترجم در چهارمین وبینار «آداب زیستن در زمانه دشوار» از سلسلهنشستهای برخط گفتارهایی درباره درون انسان و هیجانات آن و تکنیکهای آرامسازی و کاستن از اضطراب که دوشنبه، هفتم اردیبهشتماه به همت سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی واحد اصفهان برگزار شد، اظهار کرد: در زبان فارسی، واژههای ترس، اضطراب، نگرانی و استرس معادل یکدیگر هستند و ما هر یک از آنان را به جای یکدیگر استفاده میکنیم، در حالیکه میان آنها تفاوتهایی وجود دارد.
وی با بیان اینکه حس ترس منبع مشخصی دارد، ادامه داد: کسی که حس ترس داشته باشد، میداند از چه چیزی میترسد؛ در حالیکه اضطراب هنگام پیشبینی آینده ایجاد میشود. اضطراب همیشه مشروط به چیزی است. برای نمونه، شخص از خود میپرسد: اگر از خانه خارج شوم و تصادف کنم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به این ترتیب، دچار اضطراب میشود. در این موقعیت، انسان از چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده است، میترسد. در نتیجه، نمیتوان برای منبع اضطراب راهحلی اندیشید، چراکه واقعیت ندارد.
این روانشناس بیان کرد: از سوی دیگر، استرس در مواجهه با موقعیت یا چیزی ایجاد میشود که فراتر از تواناییهای شخص باشد یا حداقل خود شخص اینطور فکر میکند، همچون قرارگرفتن در موقعیت کنکور. استرس در جریان رشد و ورزیدهشدن تجربه میشود. درواقع، استرس برای روان انسان لازم است؛ زیرا کسی که در حال تحرک و فعالیت جسمی و روحی باشد، چنین هیجانی را تجربه میکند، ولی باید مدیریت شود.
وی افزود: در کتاب «شهامت» از دبی فورد آمده است، کسی که نسخهای غیر از ایمان برای اضطراب و تشویق میپیچید، بدانید که بیسواد است یا در حال گولزدن شماست. مغز انسان در تجربه اضطراب طولانی، مسئلهای ساده و جزئی را به فاجعهای بزرگ تبدیل میکند. برای نمونه، شخص در ذهن خود فکر میکند که اگر از عهده انجام مسئولیتی ساده برنیاید، زندگیاش به پایان میرسد.
اضطراب؛ هزینه زندگی پیشرفته انسان در عصر مدرن
سبزواری درباره تجربه هیجانات در انسانهای اولیه تصریح کرد: بخش پیشانی و پیشپیشانی، مرکز خودآگاه مغز انسان است که پردازش امور و تصمیمگیریها را برعهده دارد. این ناحیه، قسمت عالی مغز است که در انسانهای اولیه وجود نداشت و به مرور زمان در جمجمه انسان ایجاد شده است. انسان اولیه فقط از پشت سر، یعنی قسمت ناخودآگاه بهرهمند بوده است.
وی گفت: انسان اولیه همچون حیوانات در لحظه زندگی میکرد و بیشتر به احساسات همان لحظه میپرداخت. حیوانات نگران آینده خود نیستند و به معنویت نیاز ندارند؛ ولی انسان هوشمند اینگونه نیست. بنابراین، انسان اولیه ترس را بیش از دیگر هیجاناتی که درباره آنها صحبت کردیم، تجربه کرده است. ترس هیجانی اولیه محسوب میشود، بهطوری که از آغاز تولد همراه انسان است؛ در حالیکه بعضی از هیجانات دیگر در طول زندگی و با رشد مغز حاصل میشوند و هیجان ثانویه نیز نام دارند.
این روانشناس تأکید کرد: انسان اولیه با تجربه ترس، برای جنگ یا گریز آماده میشد. این واکنش و کنترل بدن در ناخودآگاه انسان قرار دارد. برای نمونه، به هنگام شدیدشدن ترس، ضربان قلب افزایش مییابد، بدون اینکه فرد کنترلی بر آن داشته باشد، چون مغز تشخیص داده که بدن باید اینگونه عمل کند. وجه مثبت رشد مغز انسان و همه تبعاتی که بهدنبال داشته، اختراع زبان، پوشش، رشد علم و فناوری و پیشرفت انسان در عرصههای گوناگون است.
وی ادامه داد: هر پیشرفت و دستیابی به مسائل مثبت، هزینهای در زندگی دارد و هزینه زندگی پیشرفته انسان در عصر مدرن، اضطراب است. خداوند در قرآن بیان کرده که در آخرین بخش آفرینش انسان، به او روح بخشید و تنها تفاوت میان انسان و حیوان در آگاهی است. مقصود این است که بدانیم، از هر دو جنبه ادبیات دینی و علم تجربی، این مسئله در انسان مورد توجه قرار گرفته است.
منفینگری؛ خصوصیت طبیعی مغز انسان
سبزواری اضافه کرد: مغز انسان بهطور طبیعی منفینگر است؛ زیرا محافظت از انسان و بقای او در برابر هر خطری اصلیترین وظیفهاش بهشمار میرود. بنابراین، در هنگام تجربه سوگواری، از سازوکارهای اولیه و طبیعی برای محافظت از انسان استفاده میکند. برای مغز هیچ تفاوتی ندارد که انسان در چه موقعیتی قرار داشته باشد، زیرا او در ابتدا فقط باید انسان را زنده نگه دارد.
وی گفت: مغز با اصل حادثه کاری ندارد، بلکه تفسیر شخص از حادثه برای مغز اهمیت دارد. منفینگری و تهدید تلقیکردن هر امر جزئی باعث شد که نسل انسان زنده بماند و به موجودی چند میلیون ساله تبدیل شود. هر حیوانی در طبیعت ابزاری برای دفاع از خود دارد، از جمله شاخ، پشم، پر، زهر و...، اما انسان بدون هیچ سلاحی متولد میشود؛ صلاح اصلی انسان برای دفاع از خود، آگاهی اوست.
این روانشناس و مترجم بیان کرد: قدرت بخش ناخودآگاه مغز چندبرابر بخش خودآگاه است؛ ولی کنترل کل مغز در بخش خودآگاه قرار دارد. در ایام جنگ رمضان، همه ما بیش از یک ماه در حال تحمل اضطراب بودیم. در نتیجه، مغز و بدن نیز در حالت جنگ و گریز بودند؛ بهطوری که با شنیدن کوچکترین صدایی میترسیدیم. در علم روانشناسی، این واکنش بدن با عنوان گوش به زنگ بودن شناخته میشود. ترس امروز ما از صدای جنگنده و بمباران هیچ تفاوتی با ترس انسان غارنشین از حیوانات خزنده یا وحشی ندارد.
وی با بیان اینکه بدن انسان در موقعیت خطر، آماده فرارکردن است، افزود: انسان امروز در موقعیت خطر، فرار فیزیکی ندارد. درواقع، انسان مدرن در برابر اضطراب یا عامل تهدیدکننده بقا، واکنش جنگ، گریز یا فریزشدن را نشان میدهد. بیشتر انسانها در دنیای امروز، واکنش فریزشدن را ابراز میکنند. نشانههای فریزشدن، بیحالی، خشکشدن عضلات و کمانرژیبودن است. در این موقعیت انسان آماده فرارکردن است، ولی ایستاده و فرار نمیکند، چراکه عامل خطر را نمیبیند.
فریزشدن؛ واکنش ویژه انسان عصر مدرن به اضطراب
سبزواری تصریح کرد: کسانی که رانندگی میکنند، میدانند اگر شخصی که پشت فرمان نشسته است، همزمان پای خود را روی گاز فشار دهد، ولی کلاچ را رها نکند، خودرو آماده حرکت شدید میشود. به این ترتیب، اگر ناگهان پدال کلاچ را رها کند، خودرو پس از حرکت شدید رو به جلو، خاموش میشود. مغز انسان نیز در حالت فریزشدن، انرژی فراوانی برای فرارکردن یا جنگیدن در بدن انباشته میکند، ولی با بیحرکتماندن شخص، بهطور ناگهانی بدن را خاموش میکند یا به تعبیر دیگر، انسان هیچ واکنشی ندارد.
وی ادامه داد: واکنش هر انسانی نسبت به تروما متفاوت است. گاهی افرادی را میبینیم که در هنگام سوگ، هیچ کاری نمیکنند؛ بهطوری که ساکت هستند و فقط به نقطهای خیره میشوند. مغز این افراد با ترشح مسکنهای طبیعی، بدن را خاموش کرده؛ چراکه میزان اضطراب شخص بسیار فراوان است و مغز توانایی کنترل او را ندارد. مغز در راستای آمادهکردن بدن برای فرار از موقعیت خطر، بیشترین میزان تستسترون را که هورمونی مردانه است، در پاها ترشح میکند. به همین دلیل، برخی افراد در هنگام فریزشدن، در پاهای خود احساس درد میکنند.
این روانشناس درباره تفاوت واکنش بدن زنان و مردان در موقعیت اضطراب اظهار کرد: مردان از کودکی محافظتکردن از دیگران را آموزش دیده و یادگرفتهاند که بیشتر بار مشکلات را بر دوش بکشند. در نتیجه، به هنگام ابتلا به بیماری، بهدلیل تحلیلرفتن قوای جسمانی، احساس ناتوانی میکنند و ارزشمندی خود را در معرض خطر میبینند.
وی گفت: انسانها در موقعیت طردشدن و دوستداشتنینبودن نیز هیجان اضطراب را تجربه میکنند. همه انسانها از طردشدن میترسند و بسیاری از اضطرابها در طردشدن و دوستداشتنینبودن ریشه دارد. مغز انسان تحمل ابهام و ندانستن بخشی از وقایع را ندارد و در چنین موقعیتی، بهسبب منفیبافی طبیعی، جاهای خالی و ابهامها را با منفیترین سناریوها پر میکند. در نتیجه، باز هم بقا و زندگی شخص را در خطر میپندارد و اضطراب ایجاد میکند.
سبزواری تأکید کرد: همچنین، اضطراب به هنگام تجربه موقعیتی جدید، هیجانی بسیار طبیعی است؛ زیرا مغز ناخودآگاه انسان، محیط یا موقعیت ناآشنا را هم خطر تلقی میکند. البته اگر این واکنش طبیعی روندی صعودی را تجربه کند، بدن را به مشکلاتی از قبیل درد، تعریق، تپش قلب، مشکلات گوارشی و... دچار میکند.
راهکار روبهروشدن با اضطراب
وی با معرفی کتاب «صدای پنهان ذهن» با عنوان اصلی «Chatter» از ایتاس کراس گفت: این کتاب به انسان میگوید، تو صداهای درون ذهن نیستی، بلکه شنونده آنها هستی. درواقع، صداهای درون ذهن را توضیح میدهد، سپس به بیان راهکارهای مواجهشدن با پچپچهای ذهنی و نشخوار فکری میپردازد. فکرکردن به هر هیجان، آن را تقویت میکند. برای نمونه، اگر به اضطرابی که اکنون داریم، فکر کنیم، بیشتر و شدیدتر از گذشته احساس میشود.
این مدرس دانشگاه افزود: همه ما باید بدانیم، با هیجانی که تجربه میکنیم، یکسان نیستیم. در نتیجه، باید خود را از افکار و هیجانات جدا بدانیم. احساس اضطراب و مضطرببودن دو مقوله جدا از یکدیگر هستند؛ چراکه مضطرببودن به معنای گرهزدن ارزشمندی و وجود خود با هیجانی گذراست. توصیه میکنم که به هنگام تجربه هیجانات گوناگون، خود را کنار رودخانهای تصور کنید که هیجانات و افکارتان مانند آب درون رودخانه در حال عبور هستند.
وی تصریح کرد: بعد از نظارهکردن عبور و گذشتن هیجانات و افکار با رودخانه، روند صعودی هیجان متوقف میشود. هنگامی که افکار منفی به ذهن هجوم میآورند، میتوان زمانی را برای ورود همه آنها به ذهن در نظر گرفت، ولی نباید با آنها درگیر شد. بنابراین، بعد از گذشت زمان اندکی، خود به خود کاهش مییابند و متوقف میشوند. از جمله راهکارهای مقابله با اضطراب در کوتاهمدت، میتوان به کنترل تنفس اشاره کرد. در این تکنیک، در چهار ثانیه، حفره شکم را مملو از هوا میکنیم، چهار ثانیه در بدن نگه میداریم و در شش ثانیه آن را از دهان خارج میکنیم تا شکم به حالت عادی بازگردد.