ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : يکشنبه 19 بهمن 1404
يکشنبه 19 بهمن 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 13 خرداد 1396     |     کد : 178051

تعریف زهد، جایگاه و ارکان آن در نگاه معصومین (ع) و متصوفه

تحقیق حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی زهد و زهدگرایی را بررسی، و بین دیدگاه معصومین (ع) با متصوفه مقایسه تطبیقی می‌کند.

تحقیق حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی زهد و زهدگرایی را بررسی، و بین دیدگاه معصومین (ع) با متصوفه مقایسه تطبیقی می‌کند.

 

چکیده

زهد از مباحث مهم در تفکر اسلامی و از محوری‌ترین اصول در نگاه متصوفه است. بسیاری تصوف را همان زهد تکامل‌یافته می‌دانند و علت اهتمام صوفیان به زهد را توجه آنها به این حقیقت دانسته‌اند که بدون بی‌رغبتی به دنیا، طی‌کردن مسیر سلوک میسر نخواهد بود. به همین سبب، ارکان زهد از نگاه ایشان عبارت است از: اجتناب از عمل بی‌علاقه، گفتاری بی‌طمع، عزت بی‌ریاست، دنیاگریزی و پرهیز از مال،‌ سخن و خواب و خوراک. زهد در نگاه معصومین (ع) اختلافاتی با نگاه متصوفه دارد؛ اما می‌توان گفت زهد نزد متصوفه تا حد زیادی نزدیک به حقیقت آن در بیان پیامبر (ص) و اهل ‌بیت ایشان است و بلکه گاه تعریف متصوفه از زهد عیناً همان تعریف پیامبر (ص) است.

لذا تفاوت‌هایی وجود دارد، چنان‌که زهد نزد متصوفه معنای تندتری داشته است، به گونه‌ای که بعضاً منجر به ترک ضروریات زندگی و دشمن‌داشتن دنیا می‌شود، حال آنکه در کلام معصومین (ص) توجه به نیازهای زندگی و ضروریات آن آشکار است؛ اما این تفاوت‌ها آنچنان وسیع و عمیق نبوده است که بتوان زهد متصوفه را جدای از زهد حضرات معصومین (ع) دانست. تحقیق حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی زهد و زهدگرایی را بررسی، و بین دیدگاه معصومین (ع) با متصوفه مقایسه تطبیقی می‌کند.

کلیدواژه ها

زهد، ارکان زهد، تصوف، معصومین (ع)، متصوفه

مقدمه

زهد یکی از آموزه‌های مقبول دین اسلام است. پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (ص) و اوصیای گرامی ایشان سخنان متعددی در تمجید و فضیلت آن بیان کرده‌اند و مسلمانان سده‌های نخستین که بیش از دیگران تحت تأثیر رفتار و منش پیامبر (ص) قرار داشتند، نیز به تأسی از آن حضرت در قبال این مسئله اهتمام ویژه‌ای از خود نشان می‌دادند. این اهتمام را می‌توان در رابطه عمیقی که میان تصوف سده‌های نخستین با زهد وجود دارد، به‌وضوح مشاهده کرد.

آنچه معنای زهد را روشن می‌کند و به آن جنبه عملی (کارکردی) می‌دهد، سیره عملی زهدورزی پیامبر اعظم (ص) و ائمه هدی (ع) و صحابه راستین ایشان است؛ چراکه حضرت در کنار سفارش لفظی عملاً نیز زهدورزی را به مسلمانان آموزش می‌دادند و آنها را به تحصیل خلق و خوی زاهدانه ترغیب می‌کردند.

از اواسط قرن دوم هجری به بعد جریانی به نام تصوف در جهان اسلام بروز و ظهور پیدا می‌کند که به اعتقاد بسیاری از محققان، رکن رکین این جریان «زهد» است (نک.: ذکاوتی قراگزلو، 1390). این جریان که خود را علاقه‌مند به باطن دین و در پی شناخت پروردگار و رهانیدن خود از دوزخ و رسیدن به درجات بهشت و همنشینی با انبیا و اولیا می‌داند،‌ مدعی است که زهد را مَرکب حرکت خود قرار داده است. البته اینکه متصوفه با استفاده از این مَرکب توانستند به مقصد برسند یا خیر، بحث دیگری است که باید در جای خود بررسی شود.

ارزیابی مسئله زهد در میان متصوفه با استناد به روایات معصومین (ع) می‌تواند به ما در دست‌یابی به حقیقت زهد کمکی شایان کند.

زهد در لغت

لازمه پرداختن به هر مسئله‌ای روشن‌شدن موضوع آن و تصور دقیقی از آن است که در اینجا نیز به این منظور ابتدا معنای زهد در لغت و اصطلاح بررسی می‌شود. راغب اصفهانی در معنای زهد می‌نویسد: «زهد چیز کم را گویند و زاهد یعنی روی‌گرداننده از چیزی و خشنودشونده به مقدار کم آن» (راغب اصفهانی، 1387: 341).

طریحی مانند همین معنا را آورده و می‌گوید: «زهد نسبت به چیزی عبارت‌ است از عدم تمایل و گرایش قلبی نسبت بدان» (طریحی، 1375: 3/59). معنایی بیان‌شده در مختار الصحاح برای زهد نیز تقریباً همان معنای فوق را بیان می‌کند. (رازی، 1420: 138). تاج العروس در معنای زهد می‌نویسد: «اکتفاکردن حداقلی (در تأمین نیاز خود) به حلال و چشم‌پوشی‌کردن از مقدار زائد برای رضای خداوند متعال» (حسینی زبیدی، 1414: 4/480).

چنان‌که از سخنان اهل لغت و ارباب معاجم به دست می‌آید زهد به معنای ترک و اعراض از چیزی است، خواه این ترک و اعراض به سبب محبوب‌شدن در پیشگاه خداوند واقع شده باشد یا به علت کم‌ارزشی شیء متروک یا به هر دلیل دیگر؛ در مشتقات این کلمه نیز تقریباً همین معنا را می‌توان دید.

زهد در اصطلاح

کلابادی، از مشاهیر صوفیه، در تعریف زهد از قول علی ابن ابی طالب (ع) می‌گوید: «زهد آن است که باک ندارد دنیا را هر که خورد، اگر مؤمن باشد و اگر کافر» (کلابادی، 1371، باب سی‌وششم). او همچنین از زبان بزرگان قوم تصوف چنین نقل کرده است: «یحیی ‌بن ‌معاذ گفت: زهد ترک بُد است و بُد آن است که از وی چاره نباشد». «شبلی را رحمهالله علیه از زهد پرسیدند: گفت به حقیقت خود زهد هیچ نیست. اگر زهد اندر چیزی آرد که او را نیست آنچه او را نیست، اندر وی زهد نباشد و اگر زهد آرد اندر چیزی که مر او را است چون با وی است چگونه زهد آرد» (همان).

قشیری، به نقل از سفیان ثوری، زهد را چنین تعریف کرده است: «زهد اندر دنیا کوتاهی امل است، بدان نیست که جامه خشن پوشی و طعام خشن خوری» (قشیری، 1374: 175).

ابوعلی دقاق در تعریف زهد گفته است: «دست بداشتن دنیا است، چنان‌که هست نگویی تا رباطی کنم یا مسجدی [را] عمارتی کنم» (همان). ابن‌خفیف گوید: «زهد راحت‌یافتن است [در] بیرون‌آمدن از ملک» (عثمانی، 1374: 175). جنید گوید: «زهد تهی‌دلی است از آنچه دست از او خالی است» (همان). عبدالله ‌بن ‌مبارک گوید: «زهد ایمنی بود به خدای با دوستی درویشی» (قشیری، 1374: 176). رُوَیم جنید را پرسید از زهد: «گفت حقیرداشتن دنیا را و آثار او از دل ستردن» (همان: 175). حسن بصری گوید: «زهد اندر دنیا آن است که اهل او را دشمن داری و آنچه اندروست» (همان).

بشر حافی گوید: «زهد ملکی است، کی ننشیند مگر اندر دلی خالی» (عثمانی، 1374: 175-179). حاتم اصم گوید: «زهد ترک دنیا و سبک‌انگاشتن آن است به گونه‌ای که گویا ارزش ایثارکردن ندارد». خلیل ‌بن ‌احمد می‌گوید: «زهد ترک‌کردن زیادی سخن و ترک زیادی آنچه در دست مردم است» (خرگوشی، 1427: 99). ابوسعید خراز، از قول برخی علما، زهد را چنین معنا کرده است: «زهد خارج‌شدن ارزش اشیا از قلب انسان است» (خراز، 1412: 30).

در مقام جمع‌بندی می‌توان این بیان «الوصایا» را ذکر کرد که زهد را چنین معنا کرده است: «زهد کنترل نفس نسبت به دنیا، لذت‌ها و شهوات آن است و کنترل نفس را به معنای علاقه‌مندبودن نسبت به آنچه که خداوند عزوجل به آن دعوت کرده با فراموش‌کردن نافرمانی‌های نفس است». او با عبارتی واضح‌تر در معنای زهد می‌گوید زهد «ترک، بدآمدن و دشمن‌داشتن دنیا است» (محاسبی، 1986: ‌102).

ویژگی‌های زهد متصوفه

 با وجود برخی تفاوت‌ها در تعاریف صوفیان از زهد ویژگی‌های ذیل را می‌توان وجوه مشترک همه تعاریف فوق به حساب آورد:

1. بی‌اعتنایی به دنیا و همچنین نداشتن حب آن؛

2. ترک ضروریات زندگی؛

3. کوتاه‌کردن آرزوها؛

4. مالکیت‌نداشتن به اموال و دینار و درهم؛

5. حسرت‌نخوردن در خصوص چیزهای نداشته؛

6. اعتماد و تکیه‌کردن بر خدا.

7. نپرداختن به اموری که سبب فراموشی یاد خدا می‌شود؛

8. تحقیر دنیا و دشمن‌داشتن آن؛

9. کم سخن‌گفتن و چشم‌پوشی‌کردن از اموال مردم؛

10. اکتفاکردن به حلال.

زهد در نگاه معصومین (ع)

اکنون تصوف را از نگاه پیامبر (ص) و ائمه (ع) از منظر روایات تعریف و ارزیابی می‌کنیم.

زهد در نگاه پیامبر (ص)

پیامبر (ص) در حدیثی زهد را به معنای کوتاه‌کردن آرزو و به‌جاآوردن شکر همهٔ نعمت‌ها و پرهیز از همهٔ محرمات الاهی می‌دانند (ابن‌شعبه حرانی، 1363: 58). و در روایت دیگری زهد را این‌گونه معنا می‌کنند که «زهد به معنای حرام‌کردن حلال بر خود نیست، بلکه بدین معنا است که انسان اطمینانش به آنچه در دست خدا است، بیشتر باشد از آنچه در دست خود است» (مجلسی، 1403: 73/172)؛ و نیز آن حضرت در فرمایش دیگری در معنای زهد فرموده است: «زهد در دنیا لباس خشن پوشیدن و غذای کثیف و نامناسب خوردن نیست، بلکه زهد در دنیا کوتاه‌کردن آرزوها است» (طبرسی، 1385: 114).

زهد در نگاه ائمه (ع)

حضرت علی (ع) نیز به تبع تفکر حضرت رسول (ص) در معنای زهد فرموده: «ای مردم، زهد یعنی کوتاه‌کردن آرزو و شکرگزاری در برابر نعمت‌ها و پرهیز از انجام‌دادن محرمات» (نهج‌البلاغه، خطبه 81). همچنین حضرت (ع) در معنای زهد می‌فرمایند: «زهد آن است که تا آنچه داری تمام نشود، در طلب آنچه نداری برنیایی» (تمیمی آمدی، 1410: ح1306/67). و نیز در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «تمام زهد میان دو کلمهٔ قرآن است؛ خداوند سبحان می‌فرماید: «به آنچه از دست داده‌اید تأسف نخورید و به آنچه به دست می‌آورید، شادمان نباشید» (حدید: 23). کسی که به گذشته تأسف نمی‌خورد و برای آینده خوشحال نیست، هر دو طرف زهد را رعایت کرده است» (نهج‌البلاغه، حکمت 439).

امام حسن مجتبی (ع) در پاسخ به این پرسش که زهد چیست، می‌فرماید: «رغبت به تقوا است» (ابن‌شعبه حرانی، 1363: 225). چنان‌که وقتی شخصی از امام ‌صادق (ع) پرسید معنای زهد در دنیا چیست، ایشان در جواب فرمود: «از حرامش دوری کن» (مجلسی، 1403؛ 70/317). حضرت در حدیثی دیگر می‌فرماید: «زهد ... و آن عبارت است از ترک هر چیزی که مانع پرداختن تو به خداوند متعال می‌شود، بدون آنکه ضایع‌شدن آنها سبب پشیمانی باشد و ترک آنها موجب تعجب و تکبر نمی‌شود و به‌جاآوردن آنها گشایشی نیست و انجام‌دادن آنها شایسته ستایشی نیست و فایده‌ای در انجام‌دادن آنها نیست، بلکه به‌جانیاوردن آن کارها موجب راحتی و به‌جاآوردنشان موجب خسارت است» (منسوب به امام صادق (ع)، 1400: 137).

 امام‌ صادق (ع) در دعای روز چهارشنبه گستره معنای زهد را در فرهنگ اهل‌ بیت (ع) روشن‌تر بیان می‌کنند: «خدایا در چهارشنبه چهار حاجت مرا روا ساز، نیرویم را در طاعت خود و نشاطم را در بندگی خویش، و رغبتم را در پاداشت و بی‌رغبتی‌ام را در آنچه که موجب عذاب دردناک تو است قرار ده، همانا آنچه را بخواهی لطف می‌فرمایی» (قمی، 1379: 49).

ویژگی‌های زهد نزد معصومین (ع)

با توجه به عبارت فوق روشن می‌شود که در معنای زهد در فرهنگ اهل ‌بیت (ع) دو عنصر اساسی وجود دارد: 1. در معنای زهد بی‌رغبتی کاملاً برجسته است؛ 2. متعلق بی‌رغبتی هر چیزی است که موجب عقاب قرار می‌گیرد، اعم از: حب مال،‌ فرزند، مقام یا حب هر چیز دیگری. با این اوصاف، زهد در کلام حضرات معصومین (ع) این ویژگی‌ها را دارد:

1. کوتاهی آرزو؛

2. شاکربودن در برابر نعمت‌های پروردگار؛

3. پرهیز از ارتکاب محرمات؛

4. اعتمادنکردن بر داشته‌های خود؛

5. توکل و امیدواری به الطاف و نعمت‌های خدا؛

6. راضی و خوشحال‌بودن به مصیبت‌های پیش‌آمده به سبب پاداشی که در صبر بر این مصیبت‌ها نهفته است؛

7. استفاده حداکثری از نعمت‌ها و امکانات موجود؛

8. متأسف‌نبودن از نعمت‌ها و امکانات ضایع‌شده (اسیر گذشته نبودن و در گذشته زندگی‌نکردن، مهار نفس در مقابل نعمت‌ها و فرصت‌هایی که در زندگی پیش می‌آید. به عبارت دیگر، قدر و جایگاه خود را شناختن)؛

9. اشتیاق و علاقه برای متقی‌بودن و حفظ تقوا؛

10. رهاکردن هر گونه عملی که انسان را از یاد خدا باز می‌دارد.

همگرایی و اشتراکات متصوفه و حضرات معصومین (ع) در تعریف زهد

 مقایسه تعاریف متصوفه از زهد با تعاریف معصومین (ع) روشن می‌‌کند که زهد در نگاه متصوفه بسیار نزدیک به زهد در نزد حضرات معصومین (ع) است. عناصر اصلی زهد، که نزد این دو گروه مشترک است، چنین است:

1. کوتاه‌کردن آرزوها؛

2. بی‌اعتنایی به دنیا و نداشتن حب آن در دل؛

3. اکتفاکردن به حلال؛

4. اعتماد و تکیه‌کردن بر خدا؛

5. حسرت‌نخوردن به چیزهای نداشته؛

6. پرهیز از اموری که موجب فراموشی یاد خدا می‌شوند.

واگرایی و نقاط افتراق متصوفه و حضرات معصومین (ع) در تعریف زهد

عناصر مشترک فراوانی در هر دو دسته تعاریف مذکور به‌روشنی دیده می‌شود؛ اما با دقت در این تعاریف نقاط افتراقی نیز وجود دارد؛ چراکه زهد در نزد متصوفه معنای تندتری داشته است، به گونه‌ای که منجر به امور ذیل می‌شود:

1. ترک ضروریات زندگی؛

2. مالکیت‌نداشتن بر اموال و دینار و درهم؛

3. دشمن‌داشتن دنیا؛

4. کم سخن‌گفتن

حال آنکه در کلام معصومین (ع) توجه به نیازهای زندگی و ضروریات آن آشکار است. زیرا بدیهی است که هر انسانی برای داشتن زندگی هرچند بسیار ساده، نیازمند ضروریاتی هرچند اندک است. در حالی که ظاهر تعریف متصوفه، همچون یحیی ‌بن ‌معاذ، مخالف این مسئله است و از طرفی عمل‌کردن به این تعاریف سر از رهبانیت در می‌آورد، که در تفکر اسلامی مردود است. مگر آنکه بگوییم مقصود او از این ویژگی ساده‌زیستی و بی‌اعتنایی به وسایل و مایحتاج زندگی است.

با مراجعه به سیره زهدورزی پیامبر (ص) و ائمه هدی (ع) و صحابه نزدیک ایشان این مسئله به‌وضوح روشن می‌شود که ایشان در عین اینکه مظهر تام زهد صحیح اسلامی هستند، از ضروریات زندگی اجتناب نکرده‌اند. برای نمونه این مسئله را می‌توان در جهیزیه حضرت زهرا (ع) (نک.: مجلسی، 1403: 43/94) و نیز سبک زندگی جناب سلمان فارسی مشاهده کرد (ابن‌ابی‌الحدید، 1404: 18/36).

همچنین، از مقایسه این دو گروه تعاریف به دست می‌آید که تعریف برخی صوفیان بیانگر آن است که زهد از نظر ایشان عملی جوارحی است، حال آنکه از احادیث معصومین (ع) برمی‌آید که زهد، عملی جوانحی است. اگرچه در سیره عملی آن حضرات (ع) زهد جوارحی نیز کاملاً ملموس است؛ چراکه تا زهد، جوانحی نباشد و در قلب تثبیت نشود، جوارحی‌بودن آن متزلزل است.

تفاوت دیگری که در تعریف صوفیان از زهد آمده، مالکیت‌نداشتن بر اموال، دینار و درهم است. با مراجعه به متون تاریخی که سیره اهل ‌بیت (ع) را گزارش کرده‌اند، روشن می‌شود که ایشان نه فقط اموال و دینار و درهم داشته‌اند، بلکه برخی از آن حضرات به سبب برخی مقتضیات از ثروتمندترین افراد در زمان خود بوده‌اند. میزان بخشش‌هایی که ائمه (ع) به سائلان می‌کردند، مبین ثروت ایشان است (نک.: قمی، 1386: 1/418). یکی از خدمات امام سجاد (ع) خریداری، نگهداری، تربیت و سپس آزادکردن بردگان و کنیزها بود، به طوری که تعداد کثیری از این آزادشده‌ها در مدینه جمع شده بودند (نک.: پیشوایی، 1378: 259-300).

تفاوت دیگری که در تعریف صوفیان از زهد بیان شد، دشمن‌داشتن دنیا است. در حالی که در سخنان و سیره اهل‌ بیت (ع) دنیا به‌شدت نکوهش شده است. برای نمونه علی (ع) می‌فرماید: «دنیای شما نزد من خوارتر است از عطسه (آب بینی) ماده بز» (نهج‌البلاغه: خطبه 3). نیز می‌فرماید: «به خدا سوگند این دنیای شما در چشم من خوارتر (و بی‌ارزش‌تر) از استخوان بی‌گوشت خوکی است که در دست بیماری جذامی باشد» (نهج‌البلاغه: حکمت 236). اما در کنار این‌گونه روایات، روایات دیگری نیز هست که اگر بخواهیم ماهیت حقیقی دنیا را بشناسیم، باید آنها را نیز لحاظ کنیم.

 در فرهنگ معصومین (ع) دنیا دشمن انسان نیست، بلکه مکانی است که می‌توان در آن برترین مراتب سعادت را تحصیل کرد. برای نمونه علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «دنیا اگرچه از جهتی شما را می‌فریبد، اما از جهت دیگر شما را از بدی‌هایش می‌ترساند» (نهج‌البلاغه: خطبه 173)؛ و چه زیبا در جای دیگر می‌فرماید: «دنیا چه خوب خانه‌ای است برای آن کس که آن را جاودانه نپندارد، و خوب محلی است برای آن کس که آن را وطن خویش انتخاب نکند» (نهج‌البلاغه: خطبه 223).

در این سخنان ائمه (ع) به‌خوبی روشن است که دنیا فی‌نفسه نه مذموم است و نه ممدوح؛ چگونگی تعامل انسان با دنیا است که آن را خوب یا بد می‌کند. چهارمین ویژگی که از سخنان متصوفه در معنای زهد بیان شد کم سخن‌گفتن است. کم سخن‌گفتن در سخنان معصومین (ع) در معنای زهد نیامده است؛ اما جایگاهی والا در سیره ایشان دارد. البته با توجه به معانی زهد در نگاه اهل‌ بیت (ع) به‌راحتی به دست می‌آید که اگر کسی موفق به کسب این فضیلت شود به صورت طبیعی از سخن‌گفتن وی کاسته خواهد شد؛ چراکه بسیاری از اموری که محرک سخن گفتن می‌شود (مانند انگیزه‌های دنیوی) در وجود زاهد از بین رفته است. امام صادق (ع) می‌فرماید: «بیهوده سخن مگوی و بسیار سخن‌گویی در گفتار مفید را نیز رها کن» (ابن‌شعبه حرانی، 1363: 379).

مراجع

نهج البلاغه (1414). گردآوری: سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، قم: هجرت.

نهج الفصاحه (1363). تصحیح: ابوالقاسم پاینده، تهران: دنیای دانش.

ابن ابی الحدید (1404). شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم: انتشارات کتابخانه آیت‌اللّه مرعشی، ج18.

اصفهانی، ابونعیم (بی‌تا). حلیه الاولیاء، به کوشش: شفیعی کدکنی، قاهره: دار ام القراء للطباعه والنشر، ج8.

پیشوایی، مهدی (1378). سیره پیشوایان، قم: مؤسسه امام صادق (ع).

ترابی محمودآباد، سید حسن؛ ذاکر، احمد (1389). «زمینه‌های زهد و تصوف در اندیشه حسن بصری»، در: ادیان و عرفان، س7، ش25، ص207-232.

تمیمی آمدی، محمد (1410). غرر الحکم، تصحیح: سید مهدی رجایی، قم: دار الکتاب الاسلامی.

ابن شعبه حرانی، حسن ابن علی (1363). تحف العقول عن آل الرسول (ص)، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین.

حسینی زبیدی، محمد مرتضی (1414). تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: دار الفکر، ج4.

خراز، ابوسعید احمد بن‌ عیسی (1412). کتاب الصدق او الطریق السالمه، تصحیح: عبدالمنعم سعید ابراهیم، بیروت: دار الکتب العلمیه.

خرگوشی (1427). تهذیب الاسرار، تصحیح: امام سید محمد علی، بیروت: دار الکتب العلمیه.

ذکاوتی قراگزلو، علی‌رضا (1390). بازشناسی و نقد تصوف، تهران: سخن.

ذوالفقاری، حسن (1384). «آرا و عقاید معروف کرخی»، در: مطالعات عرفانی، ش2، ص63-78.

رازی، ابوزکریا یحیی‌ بن‌ معاذ (1423). جواهر التصوف، تصحیح: سعید هارون عاشور، قاهره: مکتبه الآداب.

رازی، محمد بن ابی بکر (1420). مختار الصحاح، تحقیق: شیخ محمد یوسف، بیروت: صیدا،‌ انتشارات مکتبه العصریه.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1387). معجم مفردات الفاظ قرآن، ترجمه: حسین خداپرست، قم: انتشارات نوید اسلام.

سراج طوسی، ابونصر (1914). اللمع فی التصوف، تصحیح: نیکلسون، نشر مطبعه بریل.

طبرسی، علی ‌‌‌‌‌بن ‌حسن (1385). مشکات الانوار فی غرر الاخبار، نجف: مکتبه الحیدریه، چاپ دوم.

طریحی، فخرالدین (1375). مجمع البحرین، تصحیح: احمد حسینی اشکوری، تهران: مرتضوی.

طوسی، محمد بن حسن (1414). الامالی، تصحیح: مؤسسه البعثه، قم: دار الثقافه.

عثمانی، ابوعلی (1374). ترجمه رساله قشیریه، تصحیح: بدیع‌الزمان فروزان‌فر، تهران: علمی فرهنگی.

قشیری، ابوالقاسم عبدالکریم(1374). رساله قشیریه، ترجمه: ابوعثمان علی، تحقیق: بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمی فرهنگی.

قمی، شیخ عباس (1379). مفاتیح الجنان، قم: مؤمنین.

قمی، شیخ عباس (1386). منتهی الامال، قم: هجرت، ج1.

قمی، شیخ عباس (1414). سفینه البحار، قم: دار الاسوه للطباعه والنشر.

کراچکی، ابوالفتح (1394). معدن الجواهر، تهران: مرتضویه.

کلابادی (1371). التعرف لمذهب التصوف، ترجمه: محمدجواد شریعت، تهران: اساطیر.

مجلسی، محمدباقر (1403). بحار الانوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعه الثانیه.

محاسبی، حارث (1420). الرعایه لحقوق الله، تصحیح: عبدالرحمان عبدالحمید البر، بی‌جا: نشر دار الیقین.

محاسبی، حارث (1986). الوصایا، تصحیح: عبدالقادر احمد عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه.

مکی، ابوطالب (1417). قوت القلوب، تصحیح: باسل عیون السود، بیروت: دار الکتب العلمیه.

منسوب به امام صادق (ع) (1400). مصباح الشریعه، بیروت: نشر اعلمی.

نوری، میرزا حسین (1408). مستدرک الوسائل، قم: آل البیت (ع).

یسوعی، پل نویا (1982).‌ نصوص صوفیه غیر منشوره، بیروت: دار المشرق، الطبعه الثانیه.

نویسندگان:

حبیب حاتمی کن کبود: استادیار گروه معارف دانشگاه لرستان

 رحمان بوالحسنی: دانشجوی دکتری تصوف و عرفان اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

وحید مرادی: دانش آموخته کارشناسی ارشد تصوف و عرفان اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

پژوهشنامه مذاهب اسلامی شماره


نوشته شده در   شنبه 13 خرداد 1396  توسط   کاربر 1   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode