مرحوم ميرزا اسماعيل دولابي مي فرمود: عزيز من! بسته به نيت خودت معامله کن. اگر تصميمت اين طور بود که امشب ديگر کارمان را تمام ميکند، به صورتي که ديگر هيچ آثاري از طبيعت و دنيا در کار ما نباشد، يک وقت ديدي خدا با تو چنين کرد. اين جور است! به خودت مربوط است. وقتي خدا ميخواهد بدهد، از راه خودت به تو ميدهد. وقتي ميخواهد يک لقمه دهانت بگذارد آن را در دهان خودت ميگذارد – آيا سادهتر از اين بگويم؟ با عقل خودت و فهم خودت به تو ميدهد.
ميگويند بده ديگر! شما تسليم باش؛ او ميدهد. او دريغ ندارد، او چون خورشيد، چتر زده است. همه اينها که ميگويم و نگفتهام و همه آنهايي هم که بلد نيستم و آنچه پيامبران(ص) گفتهاند، به همراه آنچه آنها نميدانند، همه نزد اوست. آنهايي که پيامبران(ص) نتوانستند بگويند هم نزد خداست. خدا بالا سر همه، چتر دارد و هرکس با نيّت خودش از او استفاده ميکند. ببين که چقدر کار را به خودمان واگذاشته است.
آيا مرتبا بگوييم هرچه خدا ميخواهد – آن هم تنها به لب، بدون اينکه آمادگي در کار باشد – بعد راحت اين پايين سرگرم شويم؟ اگر قشنگ بگويي هرچه خدا بخواهد، امتحانت ميکنم تا ببينم وقتي که روزيات يک خورده کم ميشود چه ميکني؟ اين در و آن در ميزني! آن وقت هرچه خدا بخواهد کجاست؟ خانه ميرود ميبيند ديزي پشت رو شده است، زن را کتک ميزند. پس هرچه خدا ميخواهد کو؟ ديزي زهر بود، نگذاشتند آن را بخوري! گربه آمد و آن را پشت و رو کرد. گربه را خدا مامور کرد و گفت برو آبگوشت را بريز. شما مگر نميگفتي هرچه خدا بخواهد؟ آيا اين فقط براي جاهايي است که زحمت دارد؟ آن وقت هرجا که چاپيدن در کار است. غصّه ميخوري و زحمت ميکشي؟
خوبتر خوب است. هرچه را با تو نشان دادند بگو اين خوب است. اما خوبترف خوب است. اگر ميگويي چنين نيست فردا با هم به بازار ميرويم، يک زن هم همراهمان ميبريم – هرچند مردها هم اين طور هستند. مغازهدار پارچه ميآورد. پارچه خوب است، اما خريدار ميگويد آيا خوبتر از اين نداري؟ من اين روش را دوست دارم. معلوم است که اين خريدار ميخواهد خوب را بخرد. فروشنده بنده خدا، خوبترش را ميآورد. باز ميگويد اين هم خوب است اما آيا خوبتر نداري؟ ببين که او خوبتر را ميخواهد! آيا درست نيست؟ وقت خريد کفش هم اين طور است. کفّاش مرتباً کفشها را نشان ميدهد. خريدار ميگويد اينها خوب است، اما آيا خوبتر نداري؟
کتاب طوبي محبت؛ جلد چهارم - ص 20
مجلس حاج محمد اسماعيل دولابي