غربزدگی شبهمدرن فاجعهبارتر و تلختر از سيطره مدرنيته غربی و يا غربزدگی مدرن است و همه معايب و تناقضات و مشكلات و بحرانهای ذاتی و انحطاط ويرانگر مدرنيته غربی يا غربزده را دارد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، هجدهم شهريور سالروز درگذشت نويسنده توانا و هنرمند متعهد كشور جلال آل احمد است. مقاله زير توسط «شهريار زرشناس» عضو هيئت علمی گروه ادبيات انديشه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی درباره حماسه جلال آل احمد و رويكرد او به غربزدگی و روشنفكری نوشته شده است. در اين متن بخشی از اين مقاله را میخوانيد.
غربزدگی شبهمدرن بیترديد هزاران بار فاجعهبارتر و تلختر و آفتزاتر و مهيبتر از سيطره ويرانگر مدرنيته غربی و يا غربزدگی مدرن است و همه معايب و تناقضات و مشكلات و بحرانهای ذاتی و انحطاط ويرانگر مدرنيته غربی يا غربزده را دارد و در عين حال آفات و مشكلات و كاستیهای ذاتی و گسسته خردی و سطحيت و تقليدگری ظاهرگرايانه و دهها مشكل ذاتی ديگر با خود دارد كه «وضعيت شبهمدرن» را هم از شرايط تاريخ تمدن كلاسيك ايران و نيز حتی از غرب مدرن و پسامدرن خودويرانگر بحرانزده و منحط نيز به مراتب فاجعهبارتر میكند. دوران صدساله سيطره فرماسيون شبهمدرن بر ايران تلخترين شب ظلمانی تاريخ مردم ما و تونل وحشت پرفشار و هولناك و ويرانگر اين سرزمين در درازای تاريخ خود بوده و هست.
در اين ميان نقش و كاركرد سيدجلال آلاحمد به نحوی خاص و منحصر به فرد و از جهاتی بسيار پرطنين بوده است. جلال، فرزند يك خانوادهی مذهبی و روحانی و پرورشيافته در يك محيط سنتی بود. در جوانی پيرو يكی از افراطیترين ايدئولوژیهای سكولار مدرنيستی؛ يعنی ماركسيسم و ماترياليسم لخت و عريان آن گرديد. اما مدتی بعد مشاهدهی روابط بوروكراتيك و مستبدانه حزبی و عمق وابستگی جريان ماركسيستی آن روز ايران (حزب توده) به امپرياليزم شوروی، او را از ماركسيسم حزبی سرخورده كرد.
مدتی در پی گرايشهای اگزيستانسياليستی و رويكرد به اصطلاح «سوسياليسم بومی» مدل «خليل ملكی» و «نيروی سوم» به راه افتاد و به ترجمه آثاری چون بيگانه و سوءتفاهم اثر آلبر كامو و بازگشت از شوروی و مائدههای زمينی از آندره ژيد پرداخت. شكست خيانتبار جبهه ملی و جريان روشنفكری ناسيونال - ليبراليست ايران در كودتای 28 مرداد و وقايع پس از آن و تأمل و ژرفانديشی در ريشههای جدی و عميق مشكل وابستگی و اسارت ايران در چنگال امپرياليسم جهانی و نيز آشنايی با عقايد مرحوم دكتر سيداحمد فرديد در خصوص غربزدگی و آغاز حركت حماسی و راديكال مرجعيت شيعه عليه رژيم شاه و اصلاحات آمريكايی ديكته شده از طرف كندی و در دفاع از استقلال سياسی و هويت تاريخی مردم ايران، جلال را به مرحلهای متفاوت و رويكردی نوين نسبت به مسائل و مشكلات جامعه ايران در ارتباط با سلطه استعماری غرب مدرن و نقش و كاركرد جريان روشنفكری ايران رساند.
در واقع جلال تدريجاً و به دليل صداقت و انصاف و حقيقتجويی و شجاعت ذاتی و نيز پيشينه و تعلقات دينی و سنتی و ظرفيت ژرفانديشی در وقايع تاريخ معاصر ايران و ريشههای فكری و فرهنگی آن و بهرهمندی از برخی جلوههای انديشه حكمت معنوی فرديدی و نقادی فلسفی نسبت به غرب مدرن و نيز عبرتآموزی از عملكرد زبونانه و همسويی جريان روشنفكری ايران در ارتباط با رژيم شاه و دُول استعماری (ابراهيم گلستان و خانلری و سیّار به طريقی و فريدون توللی و عيسی سپهبدی و حتی خليل ملكی و خنجی به شيوههای ديگر) و در مقابل مشاهده و آموختن از قيام خونين و استقلالطلبانه روحانيت شيعه عليه استبداد و استعمار غربی به نتايج و جمعبندیهای جديد و مهمی رسيد كه تا حدود زيادی زمينههای جدايی او از رويكرد غالب كاست روشنفكری ايران و غربزدگی حاكم بر آن را برای او فراهم كرد.
اينگونه بود كه آخرين مرحله تحول و بلوغ فكری جلال آلاحمد رخ مینمايد و به او اين امكان بزرگ و استثنايی را میدهد تا با خارج شده از پيله خودستايیهای مدرنيستی روشنفكرانه مشكل اصلی و جدی جامعه ايرانی و علت اصلی اسارت و ذلت و خودباختگی آن؛ يعنی غربزدگی را دريابد و شجاعانه و صريح و منصفانه بر رويه و رويكرد استعماری و غربزده روشنفكری عصر مشروطه و برخی مقاطع ديگر ايران بتازد.
اين كاری بزرگ بود كه انجام آن منوط به فرا رفتن از حصار بسته و خودباخته مشهورات روشنفكرانه و سطحيت ملازم آن بود و نيز شجاعتی بینظير در پافشاری بر سخن حق و نترسيدن از انگها و فشارها را میطلبيد كه در جلال آلاحمد وجود داشت.