کارشناس ارشد تخصصی فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه علوم اسلامی نظری و دکترای مبانی نظری اسلامی در دانشگاه فردوسی مشهد، به بازخوانی ديدگاه علامه طباطبايی درباره معراج پيامبر(ص) پرداخته است که آن را در اختیارخبرگزاری ایکنا قرار دادهاست.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، محمدعلی وطندوست، استاد حوزه و دانشگاه، کارشناس ارشد تخصصی فلسفه و کلام اسلامی و کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی از دانشگاه علوم اسلامی رضوی و نیز دکترای مبانی نظری اسلامی در دانشگاه فردوسی مشهد، به مبحث «بازخوانی دیدگاه علامه طباطبایی درباره معراج پیامبر(ص)» پرداخته و یادداشتی را در اختیار خبرگزاری ایکنا قرار داده که بدین شرح است:
مقدمه
مسئله معراج پیامبر(ص) از جمله مسائلی است كه به دلیل پر رمز و راز بودن، در میان آموزههای دینی از اهمیت بسزایی برخوردار است. این كه در یك مقطع زمانی پیامبر(ص) عروجی آسمانی داشتهاند و خداوند متعال حقایقی از جهان غیب و شهادت را برای پیامبر خود نشان داده است، از جمله مسائلی است كه در آیات قرآن آشكارا از آن سخن به میان آمده و در میان روایات اسلامی در منابع فریقین نیز در حد تواتر نقل گردیدهاست.
رمزآلود بودن آیات و روایاتی كه به جریان معراج پیامبر(ص) اشاره دارد بر پیچیدگی معراج افزوده است. اندیشمندان بسیاری در طول تاریخ تلاش نمودهاند تا در حدّ توان خویش پرده از چهره معمّا گونه آن بردارند و تحلیلها و تفسیرهای خردپسند از آن ارائه دهند. در این میان علامه طباطبایی با تكیه بر مبانی برهانی و قرآنی از معدود كسانی است كه توانسته است پرده از برخی زوایای پنهان واقعه معراج بردارد و تا اندازهای شیفتگان معرفت را سیراب نماید. نوشتار حاضر گزارش كوتاهی از دیدگاه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان پیش روی خوانندگان گرامی قرار میدهد. امید است كه فهم عمیق آموزههای دین، مبتنی بر قرآن و عترت روزی همگان گردد.
اشارات تفسیری علامه در مورد آیه معراج
«سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ، «منزّه، خدایى كه در شبى بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد اقصایى كه پیرامون آن را مبارك ساخته، شبانه حركت داد تا آیات خود را به او بنمایاند، همانا كه خداوند شنوا و بیناست.»
علامه طباطبایی در بررسی تفسیری آیه اول سوره اسراء، نخست تحلیلی مفهومی از واژگان كلیدی این آیه اراده میدهد. ایشان واژه «اسراء» را به معنای سیر و حركت شبانه دانستهاست؛ از اینرو واژه «لیلا» را به عنوان تأكیدی برای آن ذكر میكنند. كنار هم قرار دادن این دو واژه این معنا را نتیجه میدهد كه همه رفت و برگشت واقعهی معراج، شبانه بوده و در مسجدالاقصی واقع شده است.
عبارت «لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنا» نشان دهنده غرض و نتیجه این سیر شبانه است و به این معناست كه خداوند متعال خواسته است به وسیله معراج، بخشى از نشانههاى بزرگی و كبریایی خود را به آن حضرت بنمایاند.
فراز پایانی آیه «إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» حكایت از این دارد كه چون خداوند متعال شنواى گفتار بندگان و بیناى افعال آنان است، رسول گرامى خود را شایسته چنین كرامتى دیده و خواسته او را اجابت نموده و وى را براى نشان دادن پارهاى از نشانههای آفرینش خود، شبانه سیر داده است.
همچنین در این آیه به مسأله عروج جسمانى و روحانى پیامبر(ص) اشاره شدهاست كه در طول یك شب پیامبر را از كنار مسجد الحرام تا مسجد الاقصى سیر داده و او را تا مقامى بالا بردهاست كه فرشتهای مانند جبرئیل را توان رسیدن به آن مقام نبودهاست.
از دیدگاه علامه طباطبایی آنچه به گونهای یقینی از آیه استفاده میشود این است كه پیامبر اسلام(ص) به معراج رفته و آسمانها را سیر داده و پیامبران و عرش و سدرةالمنتهى و بهشت و دوزخ و احوالات آنها را مشاهده نموده است. ایشان بر این باور است كه روایاتى كه درباره معراج نقل شده است همه در صدد است تا امرى غیر مادّى را به نحو تمثیل و به صورت محسوس براى دیگران بازگو نماید.
برداشتهای روایی علامه طباطبایی درباره احادیث مربوط به معراج
روایاتی كه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بدانها استناد كرده و مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد، بسیار است ولی ما به دلیل عدم گنجایش مقام، تنها به ذكر نمونهی یك روایت كه جامعترین روایات درباره معراج است بسنده نموده و در پایان به بیان برداشتهای و نكات تفسیری - روایی علامه میپردازیم:
روایتى مفصل درباره دیدهها و شنیدههای پیامبر در شب معراج
قمى در تفسیر خود از پدرش از ابن ابى عمیر از هشام بن سالم از امام صادق(ع) روایت كرده كه فرمود: جبرئیل و میكائیل و اسرافیل براق را براى رسول خدا(ص) آوردند، یكى مهار آن را گرفت و دیگرى ركابش را و سومى جامه رسول خدا(ص) را در هنگام سوار شدن مرتب كرد، در این موقع براق بناى چموشى گذاشت كه جبرئیل او را لطمهاى زد و گفت: آرام باش اى براق، قبل از این پیغمبر، هیچ پیغمبرى سوار تو نشده، و بعد از این هم كسى همانند او، سوارت نخواهد شد.
آن گاه اضافه فرمود كه براق بعد از لطمه آرام شد و او را مقدارى كه خیلى زیاد هم نبود بالا برد، در حالى كه جبرئیل هم همراهش بود، و آیات خدایى را از آسمان و زمین به وى نشان مىداد. رسول خدا(ص) خودش فرموده: كه در حین رفتن ناگهان یك منادى از سمت راست ندایم داد كه هان اى محمد! ولى من پاسخ نگفته و توجهى به او نكردم. منادى دیگر از طرف چپ ندایم داد كه هان اى محمد! به او نیز پاسخ نگفته و توجهى ننمودم، زنى با دست و ساعد برهنه و غرق در زیورهاى دنیوى به استقبالم آمد و گفت اى محمد به من نگاه كن تا با تو سخن گویم به او نیز توجهى نكردم و همچنان پیش مىرفتم كه ناگهان آوازى شنیدم و از شنیدنش ناراحت شدم، از آن نیز گذشتم، اینجا بود كه جبرائیل مرا پایین آورد و گفت اى محمد، نماز بخوان من مشغول نماز شدم سپس گفت هیچ مىدانى كجا است كه نماز مىخوانى؟ گفتم نه، گفت: طور سینا است، همانجا است كه خداوند با موسى تكلم كرد، تكلمى مخصوص، آن گاه سوار شدم، خدا مىداند كه چقدر رفتیم كه به من گفت پیاده شو و نماز بگذار. من پایین آمده نماز گذاردم، گفت: هیچ مىدانى كجا نماز خواندى؟ گفتم نه، گفت این بیت اللحم بود، و بیت اللحم ناحیهایست از زمین بیت المقدس كه عیسى بن مریم در آنجا متولد شد.
آن گاه سوار شده براه افتادیم تا به بیتالمقدس رسیدیم، پس براق را به حلقهاى كه قبلا انبیاء مركب خود را به آن مىبستند، بسته و وارد شدم در حالى كه جبرئیل همراه و در كنارم بود، در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى در میان عدهاى از انبیاء كه خدا مىداند چقدر بودند برخورد نمودم كه همگى به خاطر من اجتماع كرده بودند و مهیاى نماز بودند و من شكى نداشتم در اینكه به زودى جبرئیل جلو مىایستد و بر همه ما امامت مىكند ولى وقتى صف نماز مرتب شد جبرئیل بازوى مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته غرور و عجبى نیست. آنگاه خازنى نزدم آمد در حالى كه سه ظرف همراه داشت یكى شیر و دیگرى آب و سومى شراب و شنیدم كه مىگفت اگر آب را بگیرد هم خودش و هم امتش غرق مىشوند و اگر شراب را بگیرد هم خودش و هم امتش گمراه مىگردند و اگر شیر را بگیرد خود هدایت شده و امتش نیز هدایت مىشوند.
آن گاه فرمود من شیر را گرفتم و از آن آشامیدم، جبرئیل گفت هدایت شدى و امتت نیز هدایت شدند آن گاه از من پرسید در مسیرت چه دیدى؟ گفتم صداى هاتفى را شنیدم كه از طرف راستم مرا صدا زد. پرسید آیا تو هم جوابش را دادى؟ گفتم نه و هیچ توجهى به آن نكردم گفت او مبلغ یهود بود اگر پاسخش گفته بودى امتت بعد از خودت به یهودىگرى مىگرائیدند، سپس پرسید دیگر چه دیدى؟ گفتم هاتفى از طرف چپم صدایم زد، پرسید آیا تو هم جوابش گفتى؟ گفتم نه و توجهى هم نكردم، گفت او داعى مسیحیت بود اگر جوابش مىدادى امتت بعد از تو مسیحى مىشدند آنگاه پرسید چه كسى در روبرویت ظاهر شد؟
گفتم زنى دیدم با بازوانى برهنه كه همه زیورهاى دنیوى بر او بود به من گفت: اى محمد به سوى من بنگر، تا با تو سخن گویم، جبرئیل پرسید آیا تو هم با او سخن گفتى؟ گفتم نه سخن گفتم و نه به او توجهى كردم، گفت او دنیا بود اگر با او همكلام مىشدى امتت دنیا را بر آخرت ترجیح مىدادند.
آن گاه آوازى هولانگیز شنیدم كه مرا به وحشت انداخت، جبرئیل گفت اى محمد مىشنوى؟ گفتم آرى، گفت این سنگى است كه من هفتاد سال قبل از لب جهنم به داخل آن پرتاب كردهام الآن در قعر جهنم جاى گرفت و این صدا از آن بود، اصحاب مىگویند به همین جهت رسول خدا(ص) تا زنده بود خنده نكرد.
آن گاه فرمود: جبرئیل بالا رفت و من هم با او بالا رفتم تا به آسمان دنیا رسیدیم و در آن فرشتهاى را دیدم كه او را اسماعیل مىگفتند و هم او بود صاحب خطفه كه خداى عزوجل در بارهاش فرموده: إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ «مگر كسى كه خبر را برباید پس تیر شهاب او را دنبال مىكند»(صافات/۱۰) و او هفتاد هزار فرشته زیر فرمان داشت كه هر یك از آنان هفتاد هزار فرشته دیگر زیر فرمان داشتند فرشته مذكور پرسید اى جبرئیل، این كیست همراه تو؟ گفت این محمد رسول خدا(ص) است، پرسید: مبعوث هم شده؟ گفت آرى، فرشته در را باز كرد من به او سلام كردم او نیز به من سلام كرد، من جهت او استغفار كردم او هم جهت من استغفار كرد و گفت مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح و همچنین ملائكه یكى پس از دیگرى به ملاقاتم مىآمدند تا به آسمان دوم وارد شدم در آنجا هیچ فرشتهاى ندیدم مگر آنكه خوش و خندانش یافتم تا اینكه فرشتهاى دیدم كه از او مخلوقى بزرگتر ندیده بودم، فرشتهاى بود كریه المنظر و غضبناك او نیز مانند سایرین با من برخورد نمود، هر چه آنها گفتند او نیز بگفت و هر دعا كه ایشان در حقم نمودند او نیز كرد، اما در عین حال هیچ خنده نكرد، آن چنان كه دیگر ملائكه مىكردند، پرسیدم: اى جبرئیل این كیست كه این چنین مرا به فزع انداخت؟ گفت: جا دارد كه ترسیده شود خود ما هم همگى از او مىترسیم او خازن و مالك جهنم است، و تا كنون خنده نكرده، و از روزى كه خدا او را متصدى جهنم نموده تا به امروز روز به روز بر غضب غیظ خود نسبت به دشمنان خدا و گنهكاران مىافزاید، و خداوند به دست او از ایشان انتقام مىگیرد، و اگر بنا بود به روى احدى تبسم كند، چه آنها كه قبل از تو بودند و چه بعدیها قطعا به روى تو تبسم مىكرد، پس من بر او سلام كردم و او بر من سلام كرده به نعیم بهشت بشارتم داد.
پس من به جبرئیل گفتم آیا ممكن است او را فرمان دهى تا آتش دوزخ را به من نشان دهد؟ جبرئیل گفت آرى، و به آن فرشته گفت: اى مالك، آتش را به محمد نشان بده، او پرده جهنم را بالا زد، و درى از آن را باز نمود لهیب و شعلهاى از آن بیرون جست و به سوى آسمان سر كشید و هم چنان بالا رفت كه گمان كردم مرا نیز خواهد گرفت، به جبرئیل گفتم دستور بده پردهاش را بیندازد، او نیز مالك را گفت تا به حال اولش برگردانید. آن گاه به سیر خود ادامه دادم، مردى گندمگون و فربه را دیدم از جبرئیل پرسیدم این كیست؟ گفت: این پدرت آدم است، سپس مرا معرفى بر آدم نمود و گفت: این ذریه تو است، آدم گفت(آرى) روحى طیب و بویى طیب از جسدى طیب. رسول خدا(ص) به اینجا كه رسید سوره مطففین را از آیه هفدهم كه مىفرماید: «كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیینَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّیونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» تا آخر سوره را تلاوت فرمود، پس آن گاه فرمود: من به پدرم آدم سلام كردم، او هم بر من سلام كرد، من جهت او استغفار نموده او هم جهت من استغفار كرد و گفت مرحبا به فرزند صالحم پیغمبر صالح و مبعوث در روزگار صالح، آن گاه به فرشتهاى از فرشتگان گذشتم كه در مجلسى نشسته بود، فرشتهاى بود كه همه دنیا در میان دو زانویش قرار داشت، در این میان دیدم لوحى از نور در دست دارد و آن را مطالعه مىكند، و در آن چیزى نوشته بود، و او سرگرم دقت در آن بود، نه به چپ مىنگریست و نه به راست و قیافهاى(چون قیافه مردم) اندوهگین به خود گرفته بود، پرسیدم: این كیست اى جبرئیل؟ گفت: این ملك الموت است كه دائما سرگرم قبض ارواح مىباشد، گفتم مرا نزدیكش ببر قدرى با او صحبت كنم وقتى مرا نزدیكش برد سلامش كردم و جبرئیل وى را گفت كه این محمد نبى رحمت است كه خدایش به سوى بندگان گسیل و مبعوث داشته عزرائیل مرحبا گفت و با جواب سلام تحیتم داد و گفت: اى محمد مژده باد ترا كه تمامى خیرات را مىبینم كه در امت تو جمع شده.
گفتم حمد خداى منان را كه منّتها بر بندگان خود دارد، این خود از فضل پروردگارم مىباشد آرى رحمت او شامل حال من است، جبرئیل گفت این از همه ملائكه شدید العملتر است پرسیدم آیا هر كه تاكنون مرده و از این به بعد مىمیرد او جانش را مىگیرد؟ گفت آرى از خود عزرائیل پرسیدم آیا هر كس در هر جا به حال مرگ مىافتد تو او را مىبینى و در آن واحد بر بالین همه آنها حاضر مىشوى؟ گفت آرى.
ملك الموت اضافه كرد كه در تمامى دنیا در برابر آنچه خدا مسخر من كرده و مرا بر آن سلطنت داده بیش از یك پول سیاه نمىماند كه در دست مردى باشد و آن را در دست بگرداند و هیچ خانهاى نیست مگر آنكه در هر روز پنج نوبت وارسى مىكنم و وقتى مىبینم مردمى براى مرده خود گریه مىكنند مىگویم گریه مكنید كه باز نزد شما بر مىگردم و آن قدر مىآیم و مىروم تا احدى از شما را باقى نگذارم.
رسول خدا(ص) فرمود اى جبرئیل فوق مرگ واقعهاى نیست! جبرئیل گفت بعد از مرگ شدیدتر از خود مرگ است. آنگاه فرمود به راه خود ادامه دادیم تا به مردمى رسیدیم كه پیش رویشان طعامهایى از گوشت پاك و طعامهایى دیگر از گوشت ناپاك بود. ناپاك را مىخوردند و پاك را فرو مىگذاشتند پرسیدم اى جبرئیل اینها كیانند؟ گفت اینها حرام خوران از امت تو هستند كه حلال را كنار گذاشته و از حرام استفاده مىبرند.
فرمود آن گاه فرشتهاى از فرشتگان را دیدم كه خداوند امر او را عجیب كرده بود بدین صورت كه نصفى از جسد او را از آتش و نصف دیگرش را از یخ آفریده بود كه نه آتش یخ را آب مىكرد و نه یخ آتش را خاموش و او با صداى بلند مىگفت:" منزه است خدایى كه حرارت این آتش را گرفته نمىگذارد این یخ را آب كند، و برودت یخ را گرفته نمىگذارد این آتش را خاموش سازد، بار الها اى خدایى كه میان آتش و آب را سازگارى دادى میان دلهاى بندگان با ایمانت الفت قرار ده"، پرسیدم اى جبرئیل این كیست؟ گفت فرشتهایست كه خدا او را به اكناف آسمان و اطراف زمینها موكل نموده و او خیرخواهترین ملائكه است نسبت به بندگان مؤمن از سكنه زمین، و از روزى كه خلق شده همواره این دعا را كه شنیدى به جان آنان مىكند.
و دو فرشته در آسمان دیدم كه یكى مىگفت پروردگارا به هر كسى كه انفاق مىكند خلف و جایگزینى عطا كن و به هر كسى كه از انفاق دریغ مىورزد تلف و كمبودى ده.
آن گاه به سیر خود ادامه داده به اقوامى برخوردم كه لبهایى داشتند مانند لبهاى شتر، گوشت پهلویشان را قیچى مىكردند و به دهانشان مىانداختند، از جبرئیل پرسیدم اینها كیانند؟ گفت سخنچینان و مسخرهكنندگانند.
باز به سیر خود ادامه داده به مردمى برخوردم كه فرق سرشان را با سنگهاى بزرگ مىكوبیدند پرسیدم اینها كیانند؟ گفت آنان كه نماز عشاء نخوانده مىخوابند.
باز به سیر خود ادامه دادم به مردمى برخوردم كه آتش در دهانشان مىانداختند و از پائینشان بیرون مىآمد پرسیدم اینها كیانند گفت اینها كسانى هستند كه اموال یتیمان را به ظلم مىخورند كه در حقیقت آتش مىخورند و به زودى به سعیر جهنم مىرسند.
آن گاه پیش رفته به اقوامى برخوردم كه از بزرگى شكم احدى از ایشان قادر به برخاستن نبود از جبرئیل پرسیدم اینها چه كسانى هستند؟ گفت اینها كسانى هستند كه ربا مىخورند، بر نمىخیزند مگر برخاستن كسى كه شیطان ایشان را مس نموده و در نتیجه احاطهشان كرده.
در این میان به راه آل فرعون بگذشتم كه صبح و شام بر آتش عرضه مىشدند و مىگفتند پروردگارا قیامت كى بپا مىشود.
رسول خدا(ص) فرمود: پس از آنجا گذشته به عدهاى از زنان برخوردم كه به پستانهاى خود آویزان بودند، از جبرئیل پرسیدم اینها چه كسانى هستند؟ گفت اینها زنانى هستند كه اموال همسران خود را به اولاد دیگران ارث مىدادند آن گاه رسول خدا(ص) فرمود: غضب خداوند شدت یافت درباره زنى كه فرزندى را كه از یك فامیل نبوده داخل آن فامیل كرده و او در آن فامیل به عورات ایشان واقف گشته اموال آنان را حیف و میل كرده است.
آنگاه فرمود:(از آنجا گذشته) به عدهاى از فرشتگان خدا برخوردم كه خدا به هر نحو كه خواسته خلقشان كرده و صورتهایشان را هر طور خواسته قرار داده هیچ یك از اعضاى بدنشان نبود مگر آنكه جداگانه از همه جوانب و به آوازهاى مختلف خدا را حمد و تسبیح مىكردند، و فریاد آنان به ذكر و گریه از ترس خدا بلند بود، من از جبرئیل پرسیدم اینها چه كسانى هستند؟ گفت خداوند اینها را همین طور كه مىبینى خلق كرده و از روزى كه خلق شدهاند هیچیك از آنان به رفیق بغل دستى خود نگاه نكرده و حتى یك كلمه با او حرف نزده از ترس و خشوع در برابر خدا به بالاى سر خود و پائین پایشان نظر نینداختهاند من به ایشان سلام كرده ایشان بدون اینكه به من نگاه كنند با اشاره جواب دادند، آرى خشوع در برابر خدا اجازه چنین توجهى را به ایشان نمىداد، جبرئیل مرا معرفى نمود، و گفت: این محمد پیغمبر رحمت است كه خدایش به سوى بندگان خود به عنوان نبوت و رسالت فرستاده، آرى این خاتم النبیین و سید المرسلین است، آیا با او هم حرف نمىزنید؟ ملائكه وقتى این حرف را شنیدند روى به من آورده سلام كردند و احترام نمودند، و مرا و امتم را به خیر مژده دادند.
آسمان دوم
سپس به آسمان دوم صعود كردیم، در آنجا ناگهان به دو مرد برخوردیم كه شكل هم بودند، از جبرئیل پرسیدم، این دو تن كیانند؟ جبرئیل گفت اینان دو پسر خالههاى تو یحیى و عیسى بن مریم(ع)، من بر آن دو سلام كردم، ایشان نیز بر من سلام كردند، و برایم طلب مغفرت نموده من هم براى ایشان طلب مغفرت كردم به من گفتند مرحبا به برادر صالح و پیغمبر صالح، در این میان نگاهم به ملائكهاى افتاد كه در حال خشوع بودند، خداوند چهرههایشان را آن طور كه خواسته قرار داده بود احدى از ایشان نبود مگر اینكه خداى را با صوتهاى مختلف حمد و تسبیح مىكردند.
آسمان سوم
آن گاه به آسمان سوم صعود كردیم در آنجا به مردى برخوردم كه صورتش آن قدر زیبا بود كه از هر خلق دیگرى زیباتر بود، آن چنان كه ماه شب چهارده از ستارگان زیباتر است، از جبرئیل پرسیدم این كیست؟ گفت: این برادرت یوسف است، من بر او سلام كردم و جهتش استغفار نمودم او هم به من سلام كرده برایم طلب مغفرت نمود، و گفت مرحبا به پیغمبر صالح و برادر صالح و مبعوث در زمان صالح.
در این بین ملائكهاى را دیدم كه در حال خشوع بودند به همان نحوى كه درباره ملائكه آسمان دوم توصیف كردم جبرئیل همان حرفهایى را كه در آسمان دوم در معرفى من زد اینجا نیز همان را تكرار نمود ایشان هم همان عكس العمل را نشان دادند.
آسمان چهارم
آن گاه به سوى آسمان چهارم صعود نمودیم در آنجا مردى را دیدم از جبرئیل پرسیدم این مرد كیست؟ گفت این ادریس است كه خداوند به مقام بلندى رفعتش داده، من به او سلام كرده برایش طلب مغفرت نمودم، او نیز جواب سلامم داد، و برایم طلب مغفرت نمود و از ملائكه در حال خشوع همان را دیدم كه در آسمانهاى قبل دیده بودیم همه مرا و امتم را بشارت به خیر دادند، به علاوه آنها در آنجا فرشتهاى دیدم كه بر تخت نشسته هفتاد هزار فرشته زیر فرمان داشت كه هر یك از آنها هفتاد هزار ملك زیر فرمان داشتند در اینجا به خاطر مبارك رسول خدا(ص) خطور كرد كه نكند این همان باشد، پس جبرئیل با صیحه و فریاد به او گفت بایست و او اطاعتش نموده بپا خاست و تا قیامت هم چنان خواهد ایستاد.
آسمان پنجم
آن گاه به آسمان پنجم صعود كردیم در آنجا مردى سالخورده و بزرگ چشم دیدم كه به عمرم، پیر مردى به آن عظمت ندیده بودم، نزد او جمع كثیرى از امتش بودند من از كثرت ایشان خوشم آمد، از جبرئیل پرسیدم این كیست؟ گفت: این پیغمبرى است كه امتش دوستش مىداشتند، این هارون پسر عمران است، من سلامش كردم، جوابم را داد برایش طلب مغفرت كردم او نیز براى من طلب مغفرت نمود، در همان آسمان باز از ملائكه در حال خشوع همان را دیدم كه در آسمانهاى قبلى دیده بودم.
آسمان ششم
آن گاه به آسمان ششم صعود نمودیم، در آنجا مردى بلند بالا و گندمگون دیدم كه گویى از شنوه(قبیله معروف عرب) بود، و اگر هم دو تا پیراهن روى هم مىپوشید باز موى بدنش از آنها بیرون مىآمد، و شنیدم كه مىگفت: بنى اسرائیل گمان كردند كه من محترمترین فرزندان آدم نزد پروردگار هستم و حال آنكه این مرد گرامىتر از من است از جبرئیل پرسیدم این كیست؟ گفت: این برادر تو موسى بن عمران است، پس او را سلام كردم او نیز به من سلام كرد، سپس براى همدیگر استغفار نمودیم، و باز در آنجا از ملائكه در حال خشوع همانها را دیدم كه در آسمانهاى قبلى دیده بودم.
آسمان هفتم
رسول خدا(ص) سپس فرمود آن گاه به آسمان هفتم صعود نمودیم و در آنجا به هیچ فرشته از فرشتگان عبور نكردیم مگر آنكه مىگفتند اى محمد حجامت كن و به امتت بگو حجامت كنند، در ضمن در آنجا مردى دیدم كه سر و ریشش جو گندمى، و بر كرسى نشسته بود از جبرئیل پرسیدم این كیست كه تا آسمان هفتم بالا آمده و كنار بیت المعمور در جوار پروردگار عالم مقام گرفته؟ گفت: اى محمد این پدر تو ابراهیم است در اینجا محل تو و منزل پرهیزكاران از امت تو است، آن گاه رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِی وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِی الْمُؤْمِنِینَ»(آل عمران/۶۸)
پس به وى سلام كردم، بعد از جواب سلامم گفت: مرحبا به پیغمبر صالح و فرزند صالح و مبعوث در روزگار صالح، در آنجا نیز از ملائكه در حال خشوع همان را دیدم كه در دیگر آسمانها دیده بودم، ایشان نیز مرا و امتم را به خیر بشارت دادند.
رسول خدا(ص) اضافه كرد كه در آسمان هفتم دریاها از نور دیدم كه آن چنان تلألؤ داشتند كه چشمها را خیره مىساخت و دریاها از ظلمت و دریاها از رنج دیدم كه نعره مىزد و هر وقت وحشت مرا مىگرفت یا منظره هولانگیزى مىدیدم از جبرئیل پرسش مىكردم، مىگفت بشارت باد ترا اى محمد شكر این كرامت الهى را بجاى آور و خداى را در برابر این رفتارى كه با تو كرد سپاسگزارى كن، خداوند هم دل مرا با گفتار جبرئیل سكونت و آرامش مىداد وقتى اینگونه تعجبها و وحشتها و پرسشهایم بسیار شد جبرئیل گفت: اى محمد! آنچه مىبینى به نظرت عظیم و تعجبآور مىآید، اینها كه مىبینى یك خلق از مخلوقات پروردگار تو است، پس فكر كن خالقى كه اینها را آفریده چقدر بزرگ است با اینكه آنچه تو ندیدهاى خیلى بزرگتر است از آنچه دیدهاى آرى میان خدا و خلقش هفتاد هزار حجابست و از همه خلایق نزدیكتر به خدا من و اسرافیلم و بین ما و خدا چهار حجاب فاصله است حجابى از نور حجابى از ظلمت حجابى از ابر و حجابى از آب.
رسول خدا(ص) افزود از عجائب مخلوقات خدا خروسى را دیدم كه دو بالش در بطون زمینهاى هفتم و سرش نزد عرش پروردگار است و این خود فرشتهاى از فرشتگان خداى تعالى است كه او را آن چنان كه خواسته خلق كرده، دو بالش در بطون زمینهاى هفتم و رو به بالا گرفته بود تا سر از هوا در آورد و از آنجا به آسمان هفتم و از آنجا هم چنان بالا گرفته بود تا اینكه شاخش به عرش خدا نزدیك شده بود.
و شنیدم كه مىگفت: منزه است پروردگار من هر چه هم كه بزرگ باشى نخواهى دانست كه پروردگارت كجا است، چون شان او عظیم است و این خروس دو بال در شانه داشت كه وقتى باز مىكرد از شرق و غرب مىگذشت و چون سحر مىشد بالها را باز مىكرد و به هم مىزد و به تسبیح خدا بانگ بر مىداشت و مىگفت: «منزه است خداى ملك قدوس، منزه است خداى كبیر متعال، معبودى نیست جز خداى حى قیوم» و وقتى این جملات را مىگفت، خروسهاى زمین همگى شروع به تسبیح نموده بالها را به هم مىزدند، و مشغول خواندن مىشدند و چون او ساكت مىشد همه آنها ساكت مىگشتند. خروس مذكور پرهایى ریز و سبز رنگ و پرى سفید داشت كه سفیدیش سفیدتر از هر چیز سفیدى بود كه تا آن زمان دیده بودم و زغب(پرهاى ریز) سبزى هم زیر پرهاى سفید داشت آن هم سبزتر از هر چیز سبزى بود كه دیده بودم.
رسول خدا(ص) چنین ادامه داد كه: سپس به اتفاق جبرئیل به راه افتاده وارد بیتالمعمور شدم، در آنجا دو ركعت نماز خواندم و عدهاى از اصحاب خود را در كنار خود دیدم كه عدهاى لباسهاى نو به تن داشتند و عدهاى دیگر لباسهایى كهنه، آنها كه لباسهاى نو در برداشتند با من به بیت المعمور روانه شدند و آن نفرات دیگر بجاى ماندند.
از آنجا بیرون رفتم دو نهر را در اختیار خود دیدم یكى از آنها به نام «كوثر» دیگرى به نام «رحمت» از نهر كوثر آب خوردم و در نهر رحمت شستشو نمودم آنگاه هر دو برایم رام شدند تا آنكه وارد بهشت گشتم كه ناگهان در دو طرف آن خانههاى خودم و اهلبیتم را مشاهده كردم و دیدم كه خاكش مانند مشك معطر بود، دخترى را دیدم كه در نهرهاى بهشت غوطهور بود، پرسیدم دختر! تو از كیستى؟ گفت از آن زید بن حارثه مىباشم صبح این مژده را به زید دادم. نگاهم به مرغان بهشت افتاد كه مانند شتران بختى(عجمى) بودند انار بهشت را دیدم كه مانند دلوهاى بزرگ بود، درختى دیدم كه آن قدر بزرگ بود كه اگر مرغى مىخواست دور تنه آن را طى كند، مىبایست هفتصد سال پرواز كند و در بهشت هیچ خانهاى نبود مگر اینكه شاخهاى از آن درخت بدانجا سر كشیده بود. از جبرئیل پرسیدم این درخت چیست؟ گفت این درخت «طوبى» است كه خداوند آن را به بندگان صالح خود وعده داده، و فرموده: «طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ»(رعد/۲۹)
رسول خدا(ص) فرمود وقتى وارد بهشت شدم به خود آمدم و از جبرئیل از آن دریاهاى هولانگیز و عجائب حیرتانگیز آن سؤال نمودم، گفت اینها سیر اوقات و حجابهایى است كه خداوند به وسیله آنها خود را در پرده انداخته و اگر این حجابها نبود نور عرش تمامى آنچه كه در آن بود را پاره مىكرد و از پرده بیرون مىریخت.
آن گاه به درخت سدرة المنتهى رسیدم كه یك برگ آن امتى را در سایه خود جاى مىداد و فاصله من با آن درخت همان قدر بود كه خداى تعالى در بارهاش فرمود: «قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنى»(نجم/۹) در اینجا بود كه خداوند ندایم داد و فرمود: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیهِ مِنْ رَبِّهِ» در پاسخ، از قول خودم و امتم عرض كردم: «وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَیكَ الْمَصِیرُ» خداى تعالى فرمود:«لا یكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیها مَا اكْتَسَبَتْ» عرض كردم: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا» خداى تعالى فرمود تو را مؤاخذه نمىكنم عرض كردم: «رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَینا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا» خداوند تعالى خطاب فرمود:« نه، تحمیلت نمىكنم»، من عرض كردم «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِینَ»(بقره/۲۸۵و۲۸۶) خداى تعالى فرمود: این را كه خواستى به تو و به امت تو دادم.
امام صادق(ع) در اینجا فرمود: «هیچ میهمانى به درگاه خدا گرامىتر از رسول خدا(ص) نبوده است». رسول خدا(ص) عرض كرد: پروردگارا تو به پیامبرانت، فضائلى كرامت فرمودى، به من نیز عطیهاى كرامت كن، فرمود: به تو نیز در میان آنچه كه دادهام دو كلمه عطیه دادهام كه در زیر عرشم نوشته شده، و آن كلمه: «لا حول و لا قوة الا باللَّه» و كلمه: «لا منجى منك الا الیك» مىباشد. رسول خدا(ص) فرمود: در اینجا بود كه ملائكه كلامى را به من آموختند، تا در هر صبح و شام بخوانم، و آن این است: «اللهم إنّ ظلمى أصبح مستجیرا بعفوك و ذنبى أصبح مستجیرا بمغفرتك و ذُلّى أصبح مستجیرا بعزّتك، و فقرى أصبح مستجیرا بغناك و وجهى الفانى أصبح مستجیرا بوجهك الباقى الذى لا یفنی، «خدایا اگر ظلم مىكنم دلگرم به عفو توام و اگر گناه مىكنم پناهنده به مغفرتت هستم، خدایا ذلتم از دلگرمى به عزت تو است و فقرم پناهنده به غناى تو است و وجه فانیم مستجیر به وجه باقى تو و من این را در موقع عصر مىخوانم»
آن گاه صداى اذانى شنیدم و ناگاه دیدم فرشتهایست كه اذان مىگوید، فرشتهایست كه تا قبل از آن شب كسى او را در آسمان ندیده بود، وقتى دو نبوت گفت "اللَّه اكبر" خداى تعالى فرمود درست مىگوید بنده من، من از هر چیز بزرگترم، او گفت: "اشهد ان لا اله الا اللَّه" خداى تعالى فرمود: بندهام درست مىگوید، منم اللَّه، كه معبودى نیست مگر من و معبودى نیست به غیر من. او گفت:" اشهد ان محمدا رسول اللَّه اشهد ان محمدا رسول اللَّه" پروردگار فرمود: بندهام راست مىگوید محمد بنده و فرستاده من است، من او را مبعوث كردهام، او گفت: "حى على الصلاة حى على الصلاة" خداى تعالى فرمود: راست مىگوید بنده من و به سوى واجب من دعوت مىكند هر كس از روى رغبت و به امید اجر دنبال واجب من برود همین رفتنش كفاره گناهان گذشته او خواهد بود. او گفت: "حى على الفلاح حى على الفلاح" خداى تعالى فرمود: آرى نماز صلاح و نجاح و فلاح است آن گاه در همان آسمان بر ملائكه امامت كردم و نماز گزاردیم آن طور كه در بیتالمقدس بر انبیاء امامت كرده بودم. سپس فرمود بعد از نماز، مهى همانند ابر مرا فرا گرفت به سجده افتادم پروردگارم مرا ندا داد: من بر همه انبیاى قبل از تو پنجاه نماز واجب كرده بودم همان پنجاه نماز را بر تو و امتت نیز واجب كردم این نمازها را در امتت بپاى دار، رسول خدا(ص) مىگوید: من برخاسته به طرف پایین به راه افتادم، در مراجعت به ابراهیم برخوردم، چیزى از من نپرسید، به موسى برخوردم، پرسید چه كردى؟ گفتم: پروردگارم فرمود: بر هر پیغمبرى پنجاه نماز واجب كردم، و همان را بر تو و بر امتت نیز واجب كردم، موسى گفت: اى محمد امت تو آخرین امتند، و نیز ناتوانترین امتهایند، پروردگار تو نیز هیچ خواستهاى برایش زیاد نیست و امت تو طاقت این همه نماز را ندارد برگرد و درخواست كن كه قدرى به امت تو تخفیف دهد. من به سوى پروردگارم برگشتم تا به سدرةالمنتهى رسیده در آنجا به سجده افتادم، و عرض كردم پنجاه نماز بر من و امتم واجب كردى نه من طاقت آن را دارم و نه امتم پروردگارا قدرى تخفیفم بده، خداى تعالى ده نماز تخفیفم داد، بار دیگر نزد موسى برگشتم و قصه را گفتم گفت تو و امتت طاقت این مقدار را هم ندارید، برگرد به سوى پروردگار، برگشتم ده نماز دیگر از من برداشت، باز نزد موسى آمدم و قصه را گفتم. گفت باز هم برگرد و در هر بار كه بر مىگشتم تخفیفى مىگرفتم. تا آنكه پنجاه نماز را به ده نماز رساندم، و نزد موسى بازگشتم، گفت: طاقت این را هم ندارید، به درگاه خدا شدم پنج نماز دیگر تخفیف گرفته نزد موسى آمدم، و داستان را گفتم، گفت: این هم زیاد است طاقتش را ندارید، گفتم: من دیگر از پروردگارم خجالت مىكشم، و زحمت پنج نماز برایم آسانتر از درخواست تخفیف است، اینجا بود كه گویندهاى ندا در داد: حال كه بر پنج نماز صبر كردى در برابر همین پنج نماز ثواب پنجاه نماز را دارى، هر یك نماز به ده نماز و هر كه از امت تو تصمیم بگیرد كه به امید ثواب كار نیكى بكند اگر آن كار را انجام داد ده برابر ثواب برایش مىنویسم و اگر(به مانعى برخورد و نكرد بخاطر همان تصمیمش) یك ثواب برایش مىنویسم، و هر كه از امتت تصمیم بگیرد كار زشتى انجام دهد، اگر انجام هم داد فقط یك گناه برایش مىنویسم، و اگر منصرف شد و انجام نداد، هیچ گناهى برایش نمینویسم.
امام صادق(ع) در اینجا فرمود: خداوند از طرف این امت به موسى(ع) جزاى خیر بدهد "او باعث شد كه تكلیف این امت آسان شود" این است تفسیر آیه:«سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»
تحلیل و نتیجهگیری علامه طباطبایی از مجموعه روایات معراج
علامه طباطبایی پس از نقل این روایت در تفسیر المیزان، روایات دیگری را كه با مضمون روایت پیشین تفاوت اندكی دارد ذكر میكند. از مجموعه سخنان علامه در بررسی و جمعبندی میان روایات معراج، نكات زیر قابل استفاده است:
۱. همانگونه كه در اشارات آیه معراج نیز گفته شد علامه طباطبایی بر این باور است كه روایاتى كه درباره معراج نقل شده است همه در صدد است تا حقایق مجرد و غیر مادی را به نحو تمثیل و به صورت محسوس براى مردم بازگو نماید تا برای همگان در اندازه ظرفیت خودشان، قابل فهم باشد. به عنوان نمونه ایشان در مساله شكافتن سینه و شستشو و پاكیزه كردن آن و پر كردنش از ایمان و حكمت، چنین توضیح میدهد كه این سخن، یك حالت مثالى است كه آن جناب مشاهده كرده است نه اینكه طشتى مادى، از جنس طلا در كار باشد و از امرى مادى، بنام ایمان و حكمت پر شود! بلكه همین پر كردن دل آن جناب از ایمان و حكمت، قرینهاى است بر اینكه طشت امرى معنوى و مثالى بوده است. علامه در ادامه چنین توضیح میدهد كه اینگونه مشاهدات مثالى و تمثیلهاى روحى، در روایات معراج بسیار به كار رفتهاست.
۲. اینكه از ظاهر برخی از روایات معراج استفاده میشود كه معراج پیش از بعثت و نزول وحى بوده است، مسالهای است كه بیشتر روایات وارد شده درباره معراج، آن را رد مىكند و برخلاف اجماع اندیشمندان اسلامی است.
۳. برخی بر این باور هستند كه واقعه معراج در عالم خواب اتفاق افتاده است و برای اثبات این مطلب به روایتى كه در الدر المنثور آمده است، استناد میكنند كه در آن ابن اسحاق و ابن جریر از معاویة بن ابى سفیان روایت كردهاند كه هر وقت در باره مساله معراج رسول خدا(ص) از معاویه پرسش مىشد در جواب میگفت: «رؤیاى صادقه از پیش خدا بود»(الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۷)
علامه طباطبایی با استناد به ظاهر آیه معراج و آیات نخستین سوره نجم كه در آن فرموده است: «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبْرى: چشم منحرف نشد و خطا نكرد او بزرگترین آیات پروردگار خود را دید» این احتمال و گفته معاویه را رد مىكند.
۳. در روایت دیگری آمده است كه ابى اسحاق و ابن جریر از عایشه روایت كردهاند كه گفت: من بدن رسول خدا(ص) را از بسترم غایب ندیدم و در آن شب خداوند روح او را به معراج برد.( الدر المنثور، ج ۴، ص۱۵۷)
علامه طباطبایی این روایت را معتبر نمیدانند و چنین میگویند: «در سقوط این روایت از درجه اعتبار، همین بس كه تمام راویان حدیث و تاریخنویسان اتفاق كلمه دارند بر اینكه معراج قبل از هجرت به مدینه واقع شده، و ازدواج رسول خدا(ص) با عایشه بعد از هجرت و در مدینه اتفاق افتاده آنهم بعد از گذشتن مدتى از هجرت و حتى دو نفر هم از راویان در این مطلب اختلاف نكردهاند. خود آیه نیز صریح است در اینكه معراج آن جناب از مكه و مسجد الحرام بوده است»
۴. علامه طباطبایی پس از نقل گوشهای از روایات معراج، اخبار وارد شده در این باب را در حد تواتر میداند به گونهای كه بسیاری از صحابه مانند مالك و شداد بن اویس و على بن ابى طالب(ع) و ابو سعید خدرى و ابو هریره و عبداللَّه بن مسعود و عمر بن خطاب و عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن عباس و ابى ابن كعب و سمرة بن جندب و بریده و صهیب بن سنان و حذیفة بن یمان و سهل بن سعد و ابو ایوب انصارى و جابر بن عبد اللَّه و ابو الحمراء و ابو الدرداء و عروة و ام هانى و ام سلمه و عایشه و اسماء دختر ابى بكر همگى آن را از رسول خدا(ص) روایت كردهاند، و گروه بسیارى از راویان شیعه از امامان اهل بیت(ع) نقل نمودهاند. همچنین از دانشمندان بزرگ همه بر این سخن كه معراج در مكه و پیش از هجرت به مدینه اتفاق افتاده است، اجماع دارند.
۵. علامه طباطبایی پس از نقل دیدگاههای گوناگون در مورد رمان و سالی كه معراج در آن به وقوع پیوسته است، بر این نكته تأكید میكند كه براساس روایات شیعه، معراج در دو نوبت رخ داده است. موید این سخن، آیات سوره نجم است كه در آن چنین آمده است: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى: بتحقیق آن را دفعه دیگرى بدید» ایشان چنین نتیجه میگیرند كه جزئیاتى كه در باره معراج در روایات وارد شده با هم سازگارى ندارند، ممكن است یك دسته آنها مربوط به معراج اول و دسته دیگر به معراج دوم باشد و برخی نیز مشاهداتى باشد كه آن حضرت در هر دو معراج مشاهده كرده است.
همچنین ایشان درباره مكان وقع معراج این احتمال را مطرح میكنند كه یكى از دو معراج از مسجد الحرام بوده و یكى دیگر از خانه ام هانى و اما اینكه از شعب ابى طالب بوده باشد. ایشان روایاتی را كه در آنها مكان معراج را شعب ابیطالب معرفی میكند فاقد اعتبار دانسته و آنها را رد میكند.
جسمانی یا روحانی بودن معراج پیامبر(ص)
درباره جسمانی یا روحانی بودن معراج پیامبر دیدگاههای گوناگونی وجود دارد. برخی كه بیشتر مفسرین را تشكیل میدهد گفتهاند: رسول خدا(ص) با بدن خاكى خود از مسجد الحرام به بیتالمقدس و از آنجا نیز با جسد و روحش به آسمانها عروج نمودهاست، لذا هم روحانی است.
بعضى دیگر گفتهاند: با روح و جسدش تا بیتالمقدس و از آنجا با روح شریفش به آسمانها عروج نموده است و این قول گروهى از مفسرین است. و بعضى گفتهاند: با روحش بوده و این خود از رؤیاهاى صادقى است كه خداوند به پیغمبرش نشان داده، و این قول نادرى از مفسرین است.
عدهاى دیگر گفتهاند: از اول تا به آخر حتى آسمانها را هم با جسد و روح خود معراج كرده است، و این معنى از ابن عباس و ابن مسعود، و جابر، و حذیفه و انس و عایشه و ام هانى روایت شدهاست.
علامه طباطبایی پس از نقل دیدگاههای گوناگون چنین مینویسد: «آنچه سزاوار است در این خصوص گفته شود این است كه اصل" اسراء" و" معراج" از مسائلى است كه هیچ راهى به انكار آن نیست چون قرآن در باره آن به تفصیل بیان كرده، و اخبار متواتر، از رسول خدا(ص) و امامان اهل بیت بر طبق آن رسیده است. و اما در باره چگونگى جزئیات آن، ظاهر آیه و روایات محفوف به قرائنى است كه آیه را داراى ظهور نسبت به آن جزئیات مىكنند. ظهورى كه به هیچ وجه قابل دفع نیست، و با در نظر داشتن آن قرائن از آیه و روایات چنین استفاده مىشود كه آن جناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته، و اما عروجش به آسمانها، از ظاهر آیات سوره نجم و صریح روایات بسیار زیادى كه بر مىآید كه این عروج واقع شده و به هیچ وجه نمىتوان آن را انكار نمود، چیزى كه هست ممكن است بگوئیم كه این عروج با روح مقدسش بوده است. و لیكن نه آن طور كه قائلین به معراج روحانى معتقدند كه به صورت رؤیاى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤیا مىبود دیگر جا نداشت آیات قرآنى اینقدر در باره آن اهمیت داده و سخن بگوید، و در مقام اثبات كرامت در باره آن جناب برآید. و همچنین دیگر جا نداشت قریش وقتى كه آن جناب قصه را بر ایشان نقل كرد آن طور به شدت انكار نمایند و نیز مشاهداتى كه آن جناب در بین راه دیده و نقل فرموده با رؤیا بودن معراج نمىسازد، و معناى معقولى برایش تصور نمىشود. بلكه مقصود از روحانى بودن آن این است كه روح مقدس آن جناب به ما وراى این عالم مادى یعنى آنجایى كه ملائكه مكرمین منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى و اقدار از آنجا صادر مىشود عروج نموده و آن آیات كبراى پروردگارش را مشاهده و حقایق اشیاء و نتایج اعمال برایش مجسم شده، ارواح انبیاى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو كرده است، ملائكه كرام را دیده و با آنان صحبت نموده است و آیاتى الهى دیده كه جز با عبارات «عرش»؛ «حجب»؛ «سرادقات» تعبیر از آنها ممكن نبوده است».
علامه طباطبایی در ذیل آیات سوره نجم درباره جسمانی و روحانی بودن معراج سخنانی دارد كه میتواند تكملهای بر مطالب پیشین و حسن ختامی برای نوشتار حاضر باشد، ترجمه عبارات علامه از قرار زیر است: «اعتقاد شیعه این است كه معراج از مسجد الحرام تا مسجد اقصى با روح و جسم هر دو بوده، و آیه اسراء هم بر همین مقدار دلالت دارد، و اما از مسجد اقصى تا آسمانها، بعضى از علماى اسلام گفتهاند: آن نیز با جسم و روح هر دو بوده، و بسیارى از علماى شیعه نیز با ایشان موافقت كردهاند، و بعضى دیگر گفتهاند كه: از مسجد اقصى تا آسمان تنها روحانى بوده، و بعضى از علماى متاخر نیز متمایل به این قول شدهاند.
و به نظر ما عیبى در این قول نیست، البته اگر قرائنى كه همراه با آیات و روایات هست آن را تایید كند، چیزى كه هست در این صورت لازم است جنت الماوى در آیه" عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى" را حمل بر جنت برزخ كنیم، و بگوییم: منظور از اینكه فرمود: جنت الماوى نزد سدره بود، این است كه بهشت برزخى با سدرة المنتهى نوعى ارتباط و بستگى دارد، هم چنان كه در روایات آمده كه قبر انسانها یا باغى از باغهاى بهشت، و یا حفرهاى از حفرههاى دوزخ است و یا بالأخره آیات معراج را طورى توجیه كنیم كه با روحانى بودن معراج به آسمان منافات پیدا نكند»
بر گرفته از منابع: طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳ از ص۵ تا ص۳۵(ذیل تفسیر سوره اسراء) و المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹ از صص۳۰ تا ۳۵(ذیل تفسیر سوره نجم)