آیات ۵ تا ۹ سور انسان، تصویری روشن از صفات ابرار ارائه میدهند؛ افرادی که برای رضای خداوند، نیازمندان را بیچشمداشت یاری میکنند و نذرها و تعهدات خود را با صداقت تمام ادا مینمایند. بررسی روایات و سیره امام حسن مجتبی(ع) نشان میدهد که ایشان نه تنها در اخلاق و انفاق، الگویی عملی بودند، بلکه با اقدامهای حکیمانه و آگاهانه، مردم را به فضایل عملی و حقنوازی هدایت میکردند و آموزههای قرآن را در زندگی روزمره خود جاری ساختند.
امام حسن مجتبی(ع)سیمای امام حسن مجتبی(ع) در تاریخ اسلام، تنها در عرصه سیاست و حوادث پرچالش عصر اموی خلاصه نمیشود، بلکه ریشه در منظومهای عمیق از آموزههای قرآنی، اخلاقی و اجتماعی دارد. آیاتی از قرآن کریم، بهویژه در سوره انسان، تصویری از «ابرار» ترسیم میکنند که با ایثار، وفای به تعهد، انفاق بیمنت و اخلاص در عمل شناخته میشوند؛ اوصافی که در سیره عملی امام حسن(ع) جلوهای عینی و تاریخی یافته است.
بازخوانی روایات مربوط به سبب نزول این آیات و سنجش آنها با معیارهای قرآنی، ما را به فهمی دقیقتر از جایگاه آن حضرت در فرهنگ وحی رهنمون میسازد. از سوی دیگر، بررسی گزارشهای تاریخی درباره انفاق، صلح، امر به معروف و حتی شیوه زیست فردی ایشان نشان میدهد که چگونه شخصیت امام حسن(ع) در طول تاریخ، گاه در معرض تحریف و جعل قرار گرفته و نیازمند بازخوانی نقادانه است.
در همین خصوص محسن رجبی قدسی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، یادداشتی در اختیار خبرگزاری ایکنای خراسان رضوی، قرار داده است، که در ادام میخوانیم؛
از آیاتی که به طور معمول در موضوع سیمای امام حسن(ع) در قرآن به آن استشهاد میشود، آیات ۵ تا ۹ سوره انسان است: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا. عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا. يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا. وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا. إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا».
روایات سبب نزول ذیل این آیات همگون و همداستان نیستند. مشهور آن است که پس از بیماری حسنین(ع)، امام علی(ع) به پیشنهاد عمر بن خطاب که به عیادت آن دو آمده بود، همراه حضرت زهرا(س) و فضه برای شفای حسنین، سه روز روزه نذر کردند. با شفا یافتن حسنین، وقت ادای نذر رسید، ولی در منزل علی(ع) چیزی برای خوردن وجود نداشت. امیرمؤمنان علی(ع) سه صاع (حدود سه من) جو از شمعون یهودی در ازای رسیدن پشم قرض گرفت. حضرت فاطمه(س) یک صاع از آن را آرد کرد و از آن به تعداد افراد خانواده، پنج قرص نان فراهم نمود. علی(ع) نماز مغرب را خواند و به منزل آمد؛ هنگام افطار، مسکینی آمد و از آنها کمک خواست. همه غذاهای خود را به او دادند و آن روز و شب چیزی نخوردند.
روز دوم نیز روزه گرفتند. حضرت فاطمه(س) صاع دیگری از آرد را نان پخت و هنگام افطار، یتیمی آمد و آنها همانند شب گذشته همه غذاهای خود را به او دادند. روز سوم نیز روزه گرفتند و هنگام افطار، اسیری آمد و مانند روزهای قبل همه غذاها را بخشیدند. آنها در این سه روز جز آب چیزی نخوردند. در روز چهارم، حضرت علی(ع) حسنین(ع) را که از شدت گرسنگی مانند دو جوجه بیبال و پر میلرزیدند، نزد پیامبر اکرم برد. رسول خدا با دیدن این صحنه گریان شدند و به منزل فاطمه(س) رفتند. با دیدن ضعف و گریه فاطمه(س)، با صدایی گریان دعا کردند: «اللهمَّ أشبع آل محمد». جبرئیل نازل شد و اذن ابلاغ و قرائت آیات ۵ تا ۹ را به پیامبر اکرم اعلام نمود(تفسیر فرات کوفی، ص ۵۱۹–۵۲۵).
آیتاللّه معرفت، مفسر و قرآنپژوه معاصر، با بررسی سند و محتوای روایات سبب نزول، تنها روایت علی بن ابراهیم قمی به نقل از امام صادق(ع) در تفسیر قمی را صحیح میداند. بر اساس آن، حضرت زهرا(س) با آرد کردن جو، حلوایی خوشبو و لذیذ به نام «عصیده» درست کردند. وقتی بر سر سفره نهادند، بینوایی آمد و درخواست طعام کرد؛ مولا امیرمؤمنان(ع) یکسوم آن را به او داد؛ سپس یتیمی آمد و یکسوم دیگر و یکسوم پایانی همان روز به اسیر بخشیده شد («حدیث ایثار»، کتاب شاخههای شوق، ص ۵۷۳–۵۸۰).
در ادامه روایت، علی بن ابراهیم قمی، ۱۸ آیهای که در سوره انسان در وصف ابرار آمده، برای هر مؤمنی که مانند مولا علی(ع) برای خدا عمل کند، صادق و جاری میداند: «وَ هِیَ جاریةٌ فی کلِّ مُؤْمِنٍ فَعَلَ مِثْلَ ذلِک لِلّهِ عَزَّ وَ جَل» (تفسیر قمی، ۲/۳۹۸–۳۹۹).
دقت شود که در حدیث امام صادق(ع)، سخنی از بیماری حسنین(ع)، نذر سه روز روزه حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س)، سه شب غذا بخشیدن، فقط با آب افطار کردن، قرض گرفتن جو از شمعون یهودی و پختن نان با آن در مقابل ریسیدن پشم نیست. بنابراین، «یوفون بالنذر» یعنی ابرار نسبت به مشکلات و مسائل اطراف خود بیتفاوت نیستند و برای رفع و حل آنها بدون هیچ چشمداشتی و فقط برای رضای خدا داوطلبانه اقدام میکنند. در آیۀ ۸ سوره انسان به عنوان مثال از اطعام مسکین، یتیم و اسیر یاد شده است.
به عبارت دیگر، نذر ابرار همان تعهد و مسئولیتی است که داوطلبانه و آگاهانه بر خود واجب میکنند تا به نیاز نیازمندان پاسخ شایسته و خداپسندانه بدهند و در قبال این اقدام هیچ پاداش و اجری از مردم نمیطلبند. عمل خیر و نیک آنان هرگز به زبان آورده نمیشود تا از هر گونه منت گذاشتن و آزار دادن مصون باشد و صدقه خالصانه آنان ابطال نشود.
علی بن زید گفته است: «... وخَرَّجَ مِن مالِه لِلّه مَرَّتَيْنِ، وَقَاسَمَ اللَّهَ مَالَهُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ، حَتَّى أَنَّهُ كَانَ لَيُعْطِي نَعْلا وَيَأْخُذُ نَعْلا» (بلاذری، انساب الأشراف، ۳/۹)؛ بنابر مشهور، امام حسن(ع) دو نوبت، کل اموالشان را در راه خدا انفاق کردند و در سه نوبت اموال خود را نصف کردند و نصف اموال را در راه خدا بخشیدند.
ائمۀ طاهرین(ع) تعلیم دادهاند که هر گزارش و روایتی که از ما به شما میرسد، قبل از پذیرش، حتماً آن را با قرآن بسنجید تا درستی یا نادرستی آن مشخص شود. قسمت نخست گزارش بالا با آموزههای قرآن که دعوت به میانهروی در انفاق کرده، ناسازگار است و قابلیت اسوه شدن ندارد؛ زیرا با دو آیۀ ۶۷ سورۀ فرقان: «وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا» و آیۀ ۲۹ سورۀ اِسراء: «وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا» همخوان نیست.
بنابراین، کسانی که این مطالب را جعل کردهاند، قصدشان خدمت به امام حسن مجتبی(ع) نبوده است، بلکه احتمالاً معاویه و همدستانش برای القای این تصور که امام حسن(ع) از بیتالمال برخوردار بوده و اگر همه اموالش را ببخشد آسیبی نمیبیند، چنین اخبار دروغینی را ساختهاند.
امام حسن(ع) همانند همه ائمه، بسیار سخاوتمند و اهل رسیدگی به نیازمندان بودند. بنابراین، «خَرَّجَ مِن مالِهِ لِلّه مَرَّتَيْنِ» به معنای بخشش کلّ اموال نیست؛ بلکه «مرّتین» به معنای «مرّة بعد مرّة» است؛ یعنی امام حسن(ع) نه تنها در دو نوبت، بلکه همواره بخشی از اموالشان را در راه خدا انفاق میکردند.
متارکه جهاد به دلیل نبود مجاهد فی سبیلالله
اینکه یعقوبی و مسعودی از مورخان متقدم شیعی، متعرّض مواد صلحنامه امام حسن مجتبی(ع) نشدهاند و اینکه گزارشهای منابع بعدی درباره مواد صلحنامه بسیار مضطرب و پریشان و ناهمگون است، این پرسش را در ذهن تداعی میکند که آیا واقعاً امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد؟ یا چون مجاهدی در کنار امام حسن(ع) نبود تا با معاویه مبارزه کند، حجت بر امام حسن(ع) تمام شد و به قول امام علی(ع) به دلیل نبود «حضور حاضر»، افسار شتر خلافت را بر کوهانش انداختند: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا» (نهج البلاغه، خطبه۳)؛ اگر حضور حاضر و تمام بودن حجّت بر من به خاطر وجود یاور نبود، و اگر نبود عهدی که خداوند از دانشمندان گرفته که در برابر شکمبارگی هیچ ستمگر و گرسنگی هیچ مظلومی سکوت نکنند، دهنۀ شتر حکومت را بر کوهانش میانداختم.
امام حسن(ع) فرمودند: معاویه ما را دعوت به کاری کرده که عزّت و انصافی در آن نیست، پس اگر آمادۀ [جهاد] و مرگ در راه خدا هستید، پیشنهاد او را به خودش برگردانیم و محاکمۀ او را به خدا واگذاریم: «وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَدْ دَعَا إِلَى أَمْرٍ لَيْسَ فِيهِ عِزٌّ وَ لَا نَصْفَةٌ؛ فَإِنْ أَرَدْتُمُ الْمَوْتَ رَدَدْنَاهُ إِلَيْهِ، وَ حَكَّمْنَاهُ إِلَى اللَّه»؛ مردم در پاسخ امام حسن(ع) یکصدا گفتند: میخواهیم زنده بمانیم، میخواهیم زنده بمانیم: «فَناداهُ الْقَومُ مِنْ كُلِّ جانِبٍ اَلْبَقْیةَ اَلْبَقْیةَ». از این رو، امام(ع) فرمودند: «معاویه پنداشته است که من او را شایسته خلافت دانسته و خود را سزاوار آن ندیدهام. معاویه دروغ میگوید. به خدا سوگند در کتاب خدا و در سخنان رسول خدا شایستهترین فرد برای مردم من هستم. به خدا سوگند که اگر مردم با من بیعت میکردند و مرا اطاعت و یاری میدادند، آسمان بارانش و زمین برکتش را به آنان عطا مینمود، و تو ای معاویه هرگز طمع خلافت بر مردم نمیکردی». خلافت حقّ من است: «و إنّ هذا الأمر ... حقٌّ كان لي». به فرمایش امام باقر(ع)، امام حسن(ع) آگاهانه خلافت را رها کردند و اگر چنین نمیکردند، امر بزرگی رخ میداد (علل الشرایع، ۱/۲۱۱).
امر به معروف و نهی از منکر، آمرانه یا عملی؟
در هشت آیه از قرآن کریم، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از وظایف مهم مسلمانان که برخی از اهل کتاب و صاحبان حکمت نیز به آن عمل میکردند، یاد شده است (لقمان، ۱۷؛ حج، ۴۱؛ توبه، ۱۱۲، ۷۱؛ اعراف، ۱۵۷؛ آل عمران، ۱۱۰، ۱۱۴، ۱۰۴). تاکنون فهم اشتباه و عمومی مسلمانان از این آموزۀ الهی این بوده که مردم را با زبان به خوبیها و نیکیها فرمان دهند و آنان را از زشتیها و بدیها با زبان نهی کنند.
تحقیق موضوعی این مسئله در قرآن و مجموعه احادیث و سیره و سنّت پیامبر اکرم و ائمۀ طاهرین(ع) نشان میدهد که این آموزه پیش و بیش از اینکه بخواهد آمرانه و ناهیانه با زبان انجام بگیرد، یک نوع بسترسازی و ایجاد زمینه برای آگاهی بخشی عملی به مردم است تا خودشان بتوانند در فضایی همدلانه و صمیمانه، حکیمانه و دلسوزانه، و سرشار از مهر و عطوفت، منکر را از معروف، خوب را از بد، درست را از نادرست، سالم را از ناسالم، فایده را از ضرر، سعادت را از شقاوت، عزت را از ذلّت، علم را از جهل، زیبایی را از زشتی، زایایی و پیشرفت را از ایستایی و پسرفت، تشخیص و تمییز دهند و گزینش و انتخابشان درست و سازنده، و آگاهانه و مسؤلیتآور باشد.
امام حسن و امام حسین(ع)، وضو گرفتن نادرست پیرمردی را مشاهده کردند. آن دو برای آگاهی دادن پیرمرد شروع به وضو گرفتن کردند و هر کدام میگفتند: وضوی من صحیحتر است. آنگاه به پیرمرد گفتند: ما دو نفر وضو میگیریم، شما بگویید وضوی کدام یک از ما بهتر و درست است؟ پیرمرد پس از دیدن وضوی آن دو گفت: شما هر دو خوب وضو گرفتید، ولی این پیرمرد جاهل درست وضو نمیگرفت. اکنون وضوی درست را از برکت شفقت و مهربانی شما دو برادر آموختم (بحار الانوار، ۴۳/۳۱۹).
البته این وظیفه همانطور که برای همه انسانهایی که به معروف و منکر و وضعیت مخاطب خود علم و آگاهی دارند، عام و فراگیر است، در بسیاری از حوزهها و عرصههای گوناگون جامعه، امری تخصصی و ویژه افراد خاصی است که دانش و تخصص، و توان و مقبولیت لازم برای انجام دادن آن دارند تا بتوانند هنجارها، سنتها، آیینها، قوانین، نظامها و سیستمهایی را طراحی کنند که مردم با قرار گرفتن در آن مسیرها خودبهخود عامل به معروف و پیشرو باشند و از منکرها دور.
این کارگروههای ویژه با رصد فضاهای مختلف زندگی اجتماعی، معروفها را بر اساس موقعیت و شرایط زمانی و مکانی و نوع مخاطبان در دسترس عموم مردم قرار میدهند تا مردم عملاً در مسیرها و شیوههای منکر و ناشناخته و انتخابهای آسیبزا قرار نگیرند: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران، ۱۰۴).
امویان و عباسیان با انگیزههای مختلف به تحریف و جعل احادیث گسترده برای ترور شخصیت امام حسن(ع) روی آوردند؛ از جمله همسران فراوانی را از ۵۰ تا ۷۰۰ زن برای آن حضرت برساختهاند. در حالی که امام چهار همسر شناخته شده داشته است: خوله، جعده، ام اسحاق و ام بشیر؛ خوله با محمدبن طلحه ازدواج کرده و دو فرزند از او داشت و بعد که مطلقه شد، امام مجتبی(ع) با وی ازدواج کردند.
قرآن مسئله چندهمسری برای مردان مسلمان را در سوره نساء، آیه ۳ مطرح کرده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا». این آیه مرکب از یک جمله شرط و یک جزای شرط است: جمله شرط: و اِن خِفتُم اَلّا تُقسِطوا فِي اليَتامىٰ(اگر بیمناکید که در حق یتیمان نتوانید آنگونه که شایسته است به عدل و انصاف رفتار کنید). جزای شرط: فَانكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ(پس در آن صورت، از میان زنانی که میپسندید، دو و یا سه و یا چهار تن را به همسری درآورید).
ارتباط این دو جمله کاملاً آشکار است. این آیه در مقام بیان علاج و راهحل مشکل یتیمان است و یک راهکار اجتماعی و اساسی ارائه میدهد. اگر میترسید و بیم آن را دارید که نتوانید حق یتیمان را به نحو شایسته ادا کنید، به خاطر آنان و به منظور دلجویی بهتر، اگر مادر دارند، با مادرانشان ازدواج کنید (با رضایت همسر اول و برای ازدواج سوم، دو همسر قبلی و…) تا آنان سایه پدر را بر سر خود احساس کنند و شما نیز با خاطری آسوده به امور آنان رسیدگی کنید و آنان را همچون فرزند نسبی خود بدانید.
و اگر از نعمت مادر محرومند، از زنانی که میدانید در حق آنان دلسوز خواهند بود همسر بگزینید، تا آنان سایۀ پدر و مادر هر دو را بر سر خود احساس کنند. به این ترتیب میتوانید قسط و عدل را در حق یتیمان برقرار کنید.
از این آیه به روشنی میتوان دریافت که تعدد زوجات، نه برای هوسرانی و شهوترانی، بلکه صرفاً برای هموار ساختن راه یتیمنوازی و در راستای اقامۀ قسط در حق آنان، تشریع شده است.
متأسفانه، گروهی از مفسران قائلند که میان دو قسمت این آیه شریفه هیچ ربطی وجود ندارد و اکثریت قریب به اتفاق مفسّران، کلمه «یتامی» در آیه را به «دختران یتیم» تفسیر کرده و آیه را اشتباه معنا کردهاند(کتاب روش تحقیق موضوعی در قرآن کریم، ص ۱۵۰–۱۵۱، قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۱). امام حسن(ع)، حجّهای فراوانی را پیاده به جا آوردند، با اینکه امکان استفاده از اسب و شتر را داشتند: «… عن علي بن زيد بن جدعان قال: حجَّ الحسن بن علي خمس عشرة حجةً ماشياً وإن النجائب لتقاد معه».
در واقع، امام به فراز نخست آیه ۲۷ سورۀ حجّ عمل کردند: «وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ»؛ ابراهیم، مردم را برای حج از همه جای کره زمین حتی از دورترین نقاط و درههای عمیق فراخواند تا پیاده (رجالاً) و سوار بر مرکبهای لاغراندام چابک (علی کلّ ضامر) نزد او آیند، تا زمینۀ دریافت آثار و برکات حج فراهم گردد: «لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ…». سیر بر روی زمین یکی از منافع مهم حج است که با شروع سفر برای حج آغاز میشود.
ابن عباس گفته است: «ما آسیت علیٰ شيءٍ فاتني، إلا أني لَمْ أحُجّ ماشيًا حتى أدركني الكبر أسمع الله تعالى يقول: "يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلّ ضَامِرٍ" فبدأ بالرِّجال قبل الركبان». امام صادق(ع) در پاسخ به پرسش حلبی از فضیلت حج پیاده فرمودند: «إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ … حَجَّ عِشْرِينَ حَجَّةً مَاشِيًا عَلَى قَدَمَيْهِ»؛ حسن بن علی(ع) بیست بار حج را پیاده برگزار کرد.
ایکنا