تاریخ علم و تاریخ فلسفه همواره مدیون نویسندگان و مفسّرانی بوده که تخصص شان اشاعه ی آخرین اطلاعات عصرشان به جامعه اند ، اینان در واقع حلقه های پیوند بشریت با متفکران جهانند.
در این حوزه ، سنّت دشوار نویسی در فلسفه همواره رویکرد بسیاری از متفکران در نگارش آراء و اندیشه هایشان بوده است. بسیاری از متفکران ساده نویسی را مقدمه ی دور شدن از دقت های فکری قلمداد می کنند. برخی نیز ساده نویسی اندیشه های فلسفی را مسبب ساده سنجیده شدن معلوماتشان نزد مردم کم اطلاع دانسته و از این رو مغلق گویی را وسیله ای برای فخر فروختن و کسب امتیازهای اجتماعی برگزیده اند. اما شماری از متفکران هیچ گونه توجیهی برای دشوار نویسی در مباحث فکری را بر نمی تابند و ضمن مراعات کامل دقائق فلسفی ، پیچیده ترین مفاهیم و مسائل فکری را به روشن ترین و و ساده ترین زبان بیان می نمایند.
از این بین شاید بتوان ، فیلسوف بریتانیائی الاصل ، والتر ترنس استیس (1886-1967) ، را سردمدار این دیدگاه برشمرد. وی که در سال 1959 از سوی شورای مجامع علمی آمریکا به عنوان یکی از ده دانشمند ممتاز آمریکائی برگزیده شد و مدتها ریاست انجمن فلسفه ی آمریکا را بر عهده داشت فلسفه را شاه کلید فرهنگ انسانی می دانست و معتقد بود فکرِ اصلی هر عصر در نابترین شکلش خود را در فلسفه نشان می دهد؛ چرا که عاری از انواع فرعیات و جزئیات است. در واقع استیس معتقد بود بدون فلسفه درک کامل تلاش های عظیم روح انسان یا به عبارت دیگر ، درک کامل خود زندگی ممکن نیست.
استیس در مقاله ای با عنوان ' امتیاز طلبی اهل علم ، مردم پسندی نویسنده ' می گوید : براستی اهمیتی ندارد که دکترهای علم یا دکترهای فلسفه چه فکر می کنند ، چه اعتقادی دارند یا در اتاق های بسته بین خود چه می گویند ، آنچه بشریت بدان می اندیشد و اعتقاد دارد مهم است.
وی در همان جا ادامه می دهد که : وظیفه ی حقیقی تنی چند گوشه نشین همانا رهبری فکری بشریت و هدایت کردن اندیشه ی بشر به مدارج بالاتر است ، این وظیفه را فقط عده ای انجام می دهند ، خواه خود آنها باشند که اندیشه را از زبان فنی به زبان کوچه و بازار بر می گردانند ، خواه نباشند.
استیس بر این باور است که می توان اندیشه های بزرگ و نتایج مهم علم و فلسفه را به فرد عادی منتقل کرد و اعتقاد به اینکه بخش عمده ی دانش برای توده های مردم قابل فهم نیست و همه ی دانشها بایستی در تملک انحصاری گروه کوچکی از اندیشمندان نگه داشته شود ، به کلی غلط است. زیرا به اعتقاد استیس آنچه فرد عادی از مفاهیم بزرگ اندیشه را نمی تواند بفهمد ، جزئیات سیر اکتشاف و استنتاجی است که بدان نتایج انجامیده است. استیس در این باره جایگاه یک اخترشناس را مثال می زند و اینکه مردم برای فهم نهایی پیشگویی اختر شناس درباره ی گرفتگی های خورشید و ماه نیاز به دانستن ریاضیات ندارند اگرچه آن دانشمند برای محاسباتش از ریاضیات استفاده کرده است.
استیس سپس اینگونه نتیجه می گیرد که ممانعت از رواج اندیشه های فلسفی و علمی به زبان ساده برای مردم ، ' از نادانی ارباب علم است ، نه از جهالت بشریت ' .
استیس ، به متفکرانی که کانت - فیلسوف آلمانی و نظریه پرداز تجدد – را به سبب استفاده از زبان فنی و دشوار، الگو می گیرند یادآور می شود که ' کانت به رغم زبان غامضش بزرگ است، نه به سبب آن'.
وی سپس سؤال بسیار تأمل انگیزی را برای طرفداران دشوارنویسی اندیشه ها و تأملات فلسفی مطرح می نماید بدین قرار که : آیا می خواهید اندیشه مبادله شود ؟
می توان یکی از دلایل عمده ی این فیلسوف انگلیسی در تأکید به ساده نویسی اندیشه را هدف غائی متفکران از تفکر دانسته و اینگونه نتیجه گرفت که به زعم وی ' به یک اعتبار ، حتی اصیل ترین ، عالمانه ترین و پیچیده ترین نوع هر نوشته باید هدفش این باشد که ' تا حد امکان ' برای مردم مفهوم باشد'.
** والتر ترنس استیس ( Walter Terence Stace؛ نوامبر 1886 - اگوست 1967) فیلسوف انگلیسی و دانش آموخته ی دانشگاه دوبلین انگلستان بود. شهرت استیس در نظر منتقدان و تاریخ نگاران فلسفه ، بیشتر به سبب ترویج اندیشه های فلسفی در میان مردم غیر متخصص و مشرب اعتدالی و دور از افراط و تفریط وی است. مسئولیت های سیاسی – نظامی استیس در سیلان فرصتی را برایش فراهم آورد تا با برخی اندیشه ها و مذاهب شرقی به ویژه آئین بودا آشنایی پیدا کند. پژوهش های او عمدتاً در زمینه فلسفه هگل، عرفان و نسبی گرایی اخلاقی قابل دسته بندی است. استیس در سال 1932 به دانشیاری فلسفه در دانشگاه پرینستون آمریکا و در سال 1935 به سمت استادی در همان دانشگاه منصوب شد.
(گروه اندیشه )
- با اندکی تصرف ، برگرفته از : برگزیده ای از مقاله های استیس ، والتر ترنس استیس ، ترجمه ی عبدالحسین آذرنگ