به بهانه سالروز نزول عذاب بر قوم عاد:
بررسی سرگذشت قوم «عاد» و علل عذابی که بر آنها نازل شد
بنابر آنچه در «مصباح کفعمى» و «تقدیم المحسنیین» آمده، روزهائی که حق تعالى در آن قوم عاد را هلاک کرد، در آخر شوال بوده، لذا، اندکی از آنچه در قرآن کریم در مورد این قوم و پیامبری که به سوی آنان مبعوث شده بود(حضرت هود«ع») تقدیمتان میکنیم.
امید که مفید بود و مورد استفاده قرار گیرد.
سرگذشت پیامبر بزرگ «هود(ع)» و درگیریهاى او با قوم و ملتش در قرآن کریم، در ((سوره أعراف، آیه 65 و آیه 74 - سوره حج، آیه 42 - سوره إبراهیم، آیه 9 - سوره هود، آیه 60 و آیه 59 و آیه 50 - سوره توبة، آیه 70 - سوره فرقان، آیه 38 - سوره شعراء، آیه 123 - سوره فصلت، آیه 13 - سوره فجر، آیه 6)) آمده است
* قوم عاد چه کسانی بودند؟
در آیه 65 سوره اعراف میفرماید: ما به سوى جمعیت عاد، برادرشان هود را فرستادیم (و الى عاد اخاهم هودا).
قوم عاد مردمى بودند که در سرزمین یمن زندگى میکردند، از نظر قدرت جسمانى و ثروت سرشارى که از طریق کشاورزى و دامدارى به آنها میرسید، ملتى نیرومند و قوى بودند، تا جائیکه برخی از محققین معتعقد هستند که اهرام مصر مربوط به قوم عاد است. ولى انحرافات عقیده، مخصوصا بتپرستى و مفاسد اخلاقى در میان آنها غوغا میکرد.
* محمد سمیر عطا و
«فراعنه مصر دزدان تمدن مصر»
اخیرا یک باستانشناس مصری به نام محمد سمیر عطا به دنبال تحقیقات خود و بدست آوردن نتایجی مطالبی را ارائه کرده که سر و صدای حتی هموطنان خود را هم در آورده است وی با استفاده از عنوان فراعنه مصر دزدان تمدن مصر، تحقیقی را ارائه داده است مبنی براین که مصریان نمیتوانستند سازنده اهرام باشند و شواهدی براین مدعای خویش ارائه می کند. از جمله اینکه:....
1. برخی از اهرام مصر اثری از مصرباستان وفراعنه
در خود ندارد این امر حاکی از آن است که اهرام را
فراعنه مصر کشف می کرده و به نام خود ثبت می کنند و مواردی را که نتوانستند کشف کنند، اثری از فراعنه مصری برآن وجود ندارد.
2. سنگ های استفاده شده در اهرام مصر بسیار بزرگ بوده
و اگر بخواهیم با محاسبه هم بررسی کنیم مدت بسیار مدیدی
طول می کشیده تا هریک از آن ها را بسازند و ساختن آن ها
تقریباً در حالت طبیعی غیرممکن می نماید. به همین خاطر است
که هنوز هم نحوه ساختن آن ها در هاله ای از ابهام
قرار دارد .
وی معتقداست قبل از مصری ها تمدن دیگری در آن منطقه
وجود داشته است که مربوط به قوم عاد بوده است و
شواهدی را ارائه می کند که حاکی ازآن است قوم عاد بسیار تنومند
و قوی جثه بودند. بنابراین آن ها توانایی ساخت
چنین بناهای قول پیکری را می توانستند داشته باشند.
برگرفته از:
http://www.silent-truth.com/post-108.aspx
به نقل از :daryan.persiangig.com
* منظور از تعبیر به «برادرشان»
در مورد برخی از انبیاء
هود که از آنان بود و با آنها خویشاوندى داشت، از طرف پروردگار
مأمور دعوت آنها به سوى حق و مبارزه با فساد گردید، و شاید تعبیر به اخاهم (برادرشان) اشاره به همین پیوند نسبى باشد
که در میان هود و قوم عاد بود.
یا این که این تعبیر به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله
تعبیر به برادر مىکند چرا که در ریشه نسب با هم مشترکند، مثلاً به یک نفر از طائفه بنى اسد اخو اسدى مىگوید و
از طائفه مذحج، اخو مذحج .
این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به برادر در مورد
حضرت هود و همچنین در مورد چند نفر دیگر از پیامبران الهى
مانند نوح (سوره شعراء - 106) و صالح (سوره شعراء - 142)
و لوط (سوره شعراء - 161) و شعیب (سوره اعراف - 85) به خاطر این باشد که آنها در نهایت دلسوزى و مهربانى، همچون یک برادر، با قوم و جمعیت خود رفتار مىکردند، و از هیچ کوشش و تلاشى براى هدایت آنها فروگذار نکردند، این تعبیر در مورد کسانى که نهایت دلسوزى
در باره فرد یا جمعیتى به خرج می دهند گفته میشود.
و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء
با قوم خود کاملاً برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتى یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه همچون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتری جوئى . یعنی، این تعبیر حاکى از یک نوع برابرى و نفى هر گونه تفوق طلبى و ریاست طلبى است یعنى
این مردان خدا هیچ گونه داعیهاى در زمینه هدایت آنها
در سر نداشتند، بلکه صرفاً به خاطر نجات آنان از گرداب بدبختى
تلاش میکردند.
در هر حال روشن است که تعبیر «اخاهم= برادرشان» هرگز اشاره به برادرى دینى نیست زیرا این اقوام غالباً
به دعوت اصلاح طلبانه پیامبرانشان پاسخ مثبت ندادند.
سپس میگوید: هود دعوت خود را از مسئله توحید و مبارزه با شرک و بت پرستى شروع کرد و به آنها گفت:
اى قوم من ! خداوند یگانه را بپرستید که هیچ معبودى
براى شما غیر او نیست، آیا پرهیزگارى را پیشه نمىکنید؟ (قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ، أَفَلَا تَتَّقُونَ).
ولى این جمعیت خودخواه و متکبر، مخصوصاً ثروتمندان
از خود راضى که قرآن از آنها تعبیر به «ملأ» کرده است،
یعنى ظاهر آنها چشم پرکن بود، به هود همان گفتند که قوم نوح
به نوح گفته بودند، بلکه نسبت سفاهت نیز به او دادند، گفتند: ما تو را در سفاهت و سبک مغزى مىبینیم و گمان میکنیم
تو از دروغگویان باشى ! (قَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکَاذِبِینَ).
* سفاهت و سبک مغزى از نظر قوم عاد
سفاهت و سبک مغزى از نظر آنها این بود که انسان بر خلاف سنتهاى محیط هر چند غلط و نادرست باشد بپاخیزد، و حتى جان خود را در این راه به خطر افکند. سفاهت در منطق آنان این بود که کسى همرنگ محیط نشود و نان را به نرخ روز نخورد و براى سنتشکنى بپاخیزد و هر گونه ناراحتى و دردسرى را براى خود بخرد.
اما هود با وقار و ادبى که مخصوص پیامبران و رهبران راستین
و پاک است، بى آنکه از گفته آنان عصبانى و یا دلسرد و مأیوس گردد، گفت:اى جمعیت من!
هیچ گونه سفاهتى در من نیست و وضع رفتار و گفتار من بهترین دلیل بر سرمایههاى عقلانى من است،
من فرستاده پروردگار جهانیانم (قَالَ یَا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفَاهَةٌ وَلَکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ).
هود اضافه کرد من وظیفه دارم رسالتهاى پروردگارم را
به شما ابلاغ کنم و دستورهائى را که ضامن سعادت و خوشبختى شما و نجات از گرداب شرک و فساد است
در اختیار شما بگذارم، آن هم در نهایت دلسوزى و خیرخواهى و در نهایت امانت و درستکارى
(أُبَلِّغُکُمْ رِسَالَاتِ رَبِّی وَأَنَا لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ).
سپس هود در برابر افرادى که از بعثت یک انسان
به عنوان پیامبر در تعجب بودند به همان مطلبى اشاره مىکند
که نوح پیامبر نیز به قوم خود گفته بود و آن این که:
آیا تعجب میکنید که از طرف پروردگار به فردى از شما وحى شود، تا شما را از کیفرهائى که به خاطر اعمالتان
در پیش دارید بیم دهد؟! (أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَلَى رَجُلٍ مِنْکُمْ لِیُنْذِرَکُمْ).
سپس براى تحریک عواطف خفته آنها و برانگیختن
حس شکرگزارى در درون جانشان قسمتى از نعمتهاى پروردگار را
براى آنان شرح مىدهد و میگوید: به خاطر بیاورید که خداوند شما را جانشینان قوم نوح قرار داد و هنگامى که
آنها بر اثر طغیانشان به وسیله طوفان نابود شدند، سرزمینهاى وسیع و گسترده آنان را با تمام نعمتهائى که
داشتند در اختیار شما قرار داد (وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ).
* منظور از
«وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَسْطَةً» چیست؟
به علاوه به شما قدرت فوق العاده جسمانى و نیروى بدنى عنایت کرد (وَزَادَکُمْ فِی الْخَلْقِ بَسْطَةً).
این جمله یعنی (شما را از نظر آفرینش گسترش داد) ممکن است - همان طور که در بالا اشاره کردیم -
اشاره به قدرت جسمانى قوم عاد باشد، زیرا هم از آیات مختلف قرآن
و هم از تواریخ برمىآید که آنها مردمى درشت استخوان و قوى پیکر و نیرومند بودند در آیه 15 سوره فصلت
از قول آنها مىخوانیم (وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً) چه کسى
از ما نیرومندتر است؟ و در آیه 7 سوره حاقه در مورد بلائى که
به جرم اعمالشان بر سر آنها آمد میخوانیم (فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَى، کَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ) قوم عاد را می دیدى که بر اثر طوفان آن چنان روى زمین افتادهاند که گویا تنههاى درختان نخل بود که به روى زمین افتاده بود!
و نیز مىتواند اشاره به افزایش ثروت و قدرت مالى و
تمدن ظاهرى و پیشرفته آنها بوده باشد، آن چنان که از آیات دیگر قرآن
و تواریخ استفاده میشود، ولى احتمال اول با ظاهر آیه متناسبتر است .
در پایان به آن جمعیت خودخواه خاطرنشان مىسازد که نعمتهاى گوناگون پروردگار را به خاطر بیاورید تا
حس شکرگزارى شما برانگیخته شود و در برابر فرمان او تسلیم شوید شاید رستگار گردید (فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).
* منطق مخالفان حضرت هود چه بود؟
اما در مقابل ایناندرزها و راهنمائیهاى منطقى و یادآورى نعمتهاى الهى آنها که منافع مادى خود را در خطر مىدیدند و قبول دعوت او را مانع هوسبازیهاى خویش مىدانستند، در مقام مخالفت بر آمده و صریحاً اعلام داشتند که آیا تو آمدهاى که ما را به سوى خداى یگانه دعوت کنى
و تمام معبودهائى را که پدران و نیاکان ما سالیان دراز
در برابر آن سر تعظیم فرود آوردهاند و به عظمت شناختهاند، رها سازیم ؟! نه هرگز چنین چیزى ممکن نیست
(قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا).
همان طور که ملاحظه مىکنید سطح افکار آنان به قدرى پائین بود
که از پرستش خداى یگانه وحشت داشتند و پراکندگى و
تعدد خدایان را براى خود، مایه افتخار مىپنداشتند، و جالب این که
تنها منطق آنان در این زمینه همان تقلید کورکورانه از سنن نیاکان بود
وگرنه چگونه ممکن بود بتوانند، تعظیم در برابر قطعات سنگ
و چوب را توجیه کنند.
سرانجام براى این که امید هود را به کلى از خود قطع کنند و
به اصطلاح حرف آخر را به او زده باشند گفتند: اگر راست میگوئى
و عذاب ها و مجازاتهائى را که به ما وعده میدهى حقیقت دارد، هر چه زودتر آنها را به سراغ ما بفرست و ما را محو و نابود کن ! (یعنى ما کمترین واهمهاى از تهدیدهاى تو نداریم) (فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ).
* منظور از «رِجْسٌ» در « رِجْسٌ وَغَضَبٌ»
هنگامى که سخن به این جا رسید و آخرین حرف خود را که
نشانه امتناع کامل از قبول دعوت هود بود زدند و او به کلى
از هدایت آنان مأیوس شد، به آنها گفت: اکنون که چنین است
بدانید عذاب و کیفر و خشم خدا بر شما مسلماً واقع خواهد شد
(قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ).
رجس در اصل به معنى چیز ناپاک است و بعضى
از مفسران معتقدند ریشه اصلى آن معنى وسیعترى دارد و به معنى هر چیزى است که باعث دورى و تنفر مىشود و لذا به انواع پلیدیها و نجاستها و مجازاتها، رجس گفته میشود، زیرا همه این امور موجب فاصله گرفتن انسان و تنفر او میگردد.
در هر صورت این کلمه در آیه فوق مىتواند به معنى مجازات
و عذاب الهى باشد و ذکر آن با جمله قد وقع که به صورت فعل ماضى است اشاره به این است که به طور قطع شما مستحق عذاب شدهاید و دامانتان را خواهد گرفت و نیز ممکن است به معنى پلیدى و آلودگى روح باشد یعنى
آن چنان در گرداب انحراف و فساد فرو رفتهاید که روح شما
در زیر پوششى از آلودگیها قرار گرفته است و به خاطر آن
مشمول غضب خدا شدهاید.
سپس براى این که گفتار آنها درباره بتها بدون پاسخ نماند اضافه مىکند: ((آیا شما با من در مورد چیزهائى که از الوهیت جز نامى بى اثر ندارند و نیاکان شما اسم خدا
بر آنها گذاردهاند و به دروغ آثار و خاصیتى براى آنها
قائل شدهاند، به مجادله برخاستهاید، در حالى که هیچ گونه فرمان
و حجتى از ناحیه خدا در این باره نازل نشده است)) (أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسْمَاءٍ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ).
در حقیقت بتهاى شما از الوهیت، تنها یک اسم بى مسمى
دارند، اسمى که زائیده پندارهاى خام شما و نیاکانتان است و گر نه با قطعات سنگ و چوب دیگر بیابان و جنگل
هیچ تفاوتى ندارد.
سپس گفت: ((اکنون که چنین است شما در انتظار بمانید من هم با شما انتظار مىکشم، شما در این انتظار باشید که بتها یاریتان کنند و من در انتظارم که عذاب دردناک الهى
بر شما فرودآید)) آینده نشان خواهد داد کدام یک
از این دو انتظار به حقیقت نزدیکتر خواهد بود (فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ).
در آخرین آیه مورد بحث، سرانجام کار این قوم لجوج
در عبارت کوتاهى چنین بیان شده است: ((ما هود و کسانى را که
با او بودند به لطف و رحمت خود، رهائى بخشیدیم، و
ریشه کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و حاضر نبودند
در برابر حق تسلیم شوند، قطع و نابود ساختیم)) (فَأَنْجَیْنَاهُ وَالَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا، وَمَا کَانُوا مُؤْمِنِینَ).
((دابر)) در لغت به معنى آخر و پایان چیزى است، بنابراین مفهوم آیه این است که آنها را تا به آخر نابود ساختیم و ریشههایشان به کلى قطع شد.
(درباره قوم عاد و بقیه خصوصیات زندگى آنها و چگونگى مجازات و عذابى که بر آنها نازل شد مشروحاً در سوره هود آمده است که در ادامه(در شماره بعدی)
به داستان قوم عاد در سوره هود خواهیم پرداخت).