بخش دوم/
هستي انسان هرگز به شهود حسي و يا فاهمه قابل تحويل نيست/ درآمدي بر تفسير هيدگر از فلسفه استعلايي كانت
خبرگزاری مهر ـ گروه دین و اندیشه: هيدگر مبتني بر تفسير خود از كتاب نقد عقل محض كانت، ميكوشد يك تصوير متفاوت از حقيقت هستي انسان به دست دهد كه كاملاً با تصوير سنت رايج متافيزيكي مغايرت دارد. طبق اين ديدگاه نحوه هستي انسان هرگز به شهود حسي و يا فاهمه قابل تحويل نيست، بلكه اين نحوه هستي مبنا و بنيان مشترك حس و فاهمه است.از نظر كانت وحدت زمان، شرط ضروري امكان تجربه انساني است و اين وحدت صرفاً محصول عملكرد استعلايي قوه خيال ـ واسطه و پيوند ميان شهود حسي و فاهمه ـ است، پس قوه خيال با شهود حسي و صورت محض آن ـ زمان ـ مرتبط است. هيدگر در تفسير خود ميكوشد اثبات كند كه قوه خيال تنها به عنوان امري مرتبط با زمان ميتواند وجود داشته باشد ـ و برخلاف ديدگاه كانت ـ و اين قوه در زمان نيست بلكه اساساً خود همان زماني است كه هيدگر آنرا «زمان بنيادين يا حيث زماني مينامد»[i].
نكته بسيار مهم ديگر آن است كه طبق رأي كانت، هرگونه ارتباط با ابژه در افق زمان و در وحدت زمان صورت ميپذيرد و به اعتقاد هيدگر ماهيت قوه خيال، قطعاً امري زماني است و خيال استعلايي همان زمان يا حيث زماني است. از نظر كانت بدون وساطت قوه خيال هيچ نوع شناخت و ادراكي ميسر نخواهد بود. اين سوژه است كه واجد هر نوع احساس و ادراك و تجربه است و خود به اين ادراكات و آگاهيهاي متكثر وحدت اعطا مينمايد. اين آگاهي استعلايي[ii]- يا من ميانديشم[iii]- مبناي هر نوع امكاني از انديشه و تجربه است.
اما اين نوع خودآگاهي هرگز نميتواند محصول حس و فاهمه باشد، زيرا هر نوع شهود حسي و هر نوع تصوري مشروط به وحدت خودآگاهي يا همان آگاهي استعلايي است. پس اين وحدت نتيجه حس و فاهمه نيست، بلكه محصول قوه خيال است كه داراي دو كاركرد تجربي و استعلايي است.
طبق تفسير هيدگر تأليف محض قوه خيال خلاق، همان ساحت ذهن است كه در آن شهود و انديشه وحدت مييابند. از نظر او ذات انسان ريشه در قوه خيال استعلايي دارد كه در اصطلاحشناسي هيدگر در وجود و زمان به حيث زماني تعبير ميشود. [iv] قوه خيال استعلايي در كتاب نقد عقل محض كانت همان واقعيتي است كه در كتاب وجود و زمان هيدگر از آن به دازاين[v]، حيث زماني يا اگزيستانس[vi] تعبير ميشود.
هيدگر در اهميت بحث قوه خيال ـ در نقد عقل محض كانت ـ معتقد است كه اگر انسان تصور كند كه اين مبحث ـ قوه خيال ـ امري اضافي و روانشناسانه[vii] است «صرفاً به كلمات توجه داشته و نسبت به ساحت دازاين انسان نابيناست»[viii].
از نظر هيدگر قوه خيال افق عينيت (ابژكتيويته) ـ افق زمان ـ را پديدار ميسازد و بدون وجود اين افق هيچ نوع تجربه عيني (ابژكتيو) ميسر نيست و در عين حال نتيجه ميگيرد كه قوه خيال ريشه مشترك شهود و تفكر است، پس طبق اين تفسير وحدت بنيادين بين شهود و تفكر به اين دليل است كه هر دوي آنها از يك ريشه مشترك- قوه خيال استعلايي- نشأت گرفتهاند.
از نظر هيدگر نقطه كانوني و مساله اصلي كتاب نقد عقل محض كانت، تبيين و توجيه شناسايي تركيبي پيشيني[ix] ـ يعني شناختي كه خود هرگز حاصل تجربه نيست ولي در عين حال تجربه را ممكن مينمايد ـ است و اين نوع شناخت محض ـ شناخت هستيشناسانه ـ بر اساس شهود محض- زمان ـ و انديشه محض ـ مقولات فاهمه ـ شكل ميگيرد. قوهي خيال وحدت ذاتي ميان شهود محض و انديشه محض- وحدت ذاتي زمان و مقولات ـ را فراهم ميآورد و در نتيجه قوه خيال ـ يعني ساحت بنيادين ذهن ـ همان قوهاي است كه ادراك پيشيني از هستي و مواجهه با جهان را ميسر مينمايد كه در تعبير هيدگر از آن به معرفت هستيشناسانه ياد ميشود.
كانت مقولات را مفاهيم محض فاهمه مينامد، اما هيدگر اين نامگذاري را درست نميداند، زيرا مقولات را حاصل تأليف محض قوه خيال- و نه محصول كاركرد منطقي فاهمه- ميداند. از نظر هيدگر، كانت به درستي نشان داد كه ارتباط قوه خيال با زمان، جايگاه و بنياد مقولات است، اما هرگز نتوانست به اين بصيرت نائل شود كه در «همين تأليف محض مرتبط با زمان قوه خيال است كه بنياد مقولات آشكار ميشود»[x]. طبق تفسير هيدگر «علت اساسي مشكل كانت در اينجاست كه او عناصر شناسايي محض- شهود و انديشه- را به طور جداگانه و مجزا بررسي مينمايد»[xi].
هيدگر براي طرح صحيح موضوع مقولات- برخلاف كانت- نه از فاهمه- بلكه از قوه خيال- به عنوان مبنا و ريشه مشترك شهود و فاهمه- به عنوان تكيهگاه اساسي ياد ميكند و از نظر او در همين قوه خيال است كه شهود و فاهمه اساساً از يك وحدت ماهوي و بنيادين برخوردار ميشوند. از نظر هيدگر اگر نقطه عزيمت خود را قوه خيال استعلايي بگيريم در آن صورت با عويصهاي كه كانت در استنتاج استعلايي [xii] با آن مواجه شد- شكاف بين مقولات و شهود حسي- روبرو نخواهيم شد. طبق منظر هيدگر با قوه خيال استعلايي، امكان ادراك پيشيني از ماهيت موجودات فراهم ميآيد.
هيدگر بارها به نوسان ديدگاه كانت راجع به نسبت ميان خيال و فاهمه اشاره ميكند، زيرا كانت در عين حال كه اعتقاد داشت كه خلاقيت زماني قوه خيال، بنياد خودآگاهي استعلايي است، اما نهايتاً نتيجه گرفت كه اين «قوه فاهمه و خودآگاهي استعلايي- و نه قوه خيال- است كه دربر دارنده يك تأليف محض خلاق است»[xiii].
طبق تفسير هيدگر از كانت، زمان افقي است كه هستي، خود را در آن آشكار ميسازد و ما با اتكاء به زمان ميتوانيم به صدور احكام تركيبي پيشين مبادرت كنيم.او قوياً اعتقاد دارد كه بخش منطق استعلايي در كتاب نقد عقل محض به معناي منطق صوري نيست بلكه عمدتاً ناظر به مباحث هستيشناسي است و به ويژه «بخش شماتيزم مفاهيم محض فاهمه در اين بخش- منطق استعلايي- كه بين دو بخش تحليل مفاهيم و تحليل اصول قرار دارد، هرگز منطبق با منطق صوري نيست»[xiv].
نتيجه نهايي تفسير هيدگر از اين فراز مهم كتاب كانت- بخش شماتيزم- اين است كه امكان صدور احكام تركيبي پيشين تنها بر اساس ماهيت هستيشناسانه مقولات قابل فهم است، يعني مقولات- به منزله تعينات زماني مرتبط با قوه خيال محض- امكان ارتباط سوژه و ابژه- به طور كلي- را فراهم ميسازند و آنها (مقولات) هرگز نميتوانند به منزله مفاهيم صرفاً متعلق به فاهمه- و منفك از شهود حسي- تلقي شوند.
در اين راستا كانت اذعان دارد كه «ما دريافتهايم كه مفاهيم پيشين محض يا مقولات علاوه بر كاركرد فاهمه بايد حاوي پارهاي شرايط صوري پيشيني حسي- يعني حاوي شرايط حس دروني يا زمان- نيز باشند»[xv]. پس خود كانت نيز معترف است كه مقولات نميتوانند صرفاً نشانگر كاركرد منطقي فاهمه باشند، بلكه آنها در عين حال حاوي شرايط شهود محض زمان نيز هستند و هيدگر از اين اعتراف چنين نتيجه ميگيرد كه مقولات- از نظر كانت- نه فقط واجد كاركرد صوري و منطقي در صدور احكام هستند، بلكه به علت ارتباط با شهود محض- زمان- واجد محتواي واقعي نيز هستند، يا به عبارتي مقولات، علاوه بر مفاهيمي منطقي، مفاهيمي انتولوژيك نيز هستند.
هيدگر اعتقاد دارد كه كانت در مبحث شماتيزم كوشيده است تا تأليف محض قوه خيال خلاق را به نحو بنياديتري درك كند چرا كه كانت در بحث شماتيزم ديگر به ماهيت محض مقولات نپرداخته است و به جاي آن به احكام تركيبي پيشين و كاربرد مقولات در آنها ميپردازد.
كانت در بحث شماتيزم ديگر مقولات را صرفاً مفاهيم محض فاهمه نميداند بلكه نشان ميدهد كه مقولات صرفاً در صورتي قادر به عملكرد خود هستند كه فاهمه نخست يك ايماژ[xvi] محض را- در يك زمان محض- براي مفاهيم خود اخذ نمايد. از نظر هيدگر فاهمه تنها در صورتي قادر به عمل است كه مرتبط با زمان- شهود محض- باشد.[xvii]
هيدگر در تفسير خود از دو قسمت حس استعلايي[xviii] و تحليل استعلايي كتاب نقد عقل محض كانت نشان ميدهد كه مبحث شماتيزم- يعني تبيين مقولات به مثابه تعيّنات محض زماني- و ارتباط مقولات با خلاقيت زماني قوه خيال، قلب و كانون و محور اصلي كتاب نقد عقل محض است و حتي معتقد است كه بخش استنتاج استعلايي مقولات نيز مبتني بر بحث شماتيزم است.
به اعتقاد هيدگر مبتني بر و تفسير او ـ هرچند كانت چنين استنباطي از مبحث شماتيزم ندارد ـ «بحث شماتيزم به ارتباط زمان با قوه خيال ـ يعني همان ساحتي كه مبناي امكان معرفت هستيشناسانه است- ميپردازد»[xix].
هيدگر مبتني بر تفسير خود از كتاب نقد عقل محض كانت، ميكوشد يك تصوير متفاوت از حقيقت هستي انسان به دست دهد كه كاملاً با تصوير سنت رايج متافيزيكي مغايرت دارد. طبق اين ديدگاه نحوه هستي انسان هرگز به شهود حسي و يا فاهمه قابل تحويل[xx] نيست، بلكه اين نحوه هستي مبنا و بنيان مشترك حس و فاهمه است.
پی نوشت:
[i] . Phenomenological interpretation, PP. 231-2.
[ii] . Transcendental Consciousness
[iii] . I think.
[iv] . Ibid. P.283
[v] . Dasein
[vi] . Existence
[vii] . Psychological
[viii] . Ibid. P.189.
[ix] . Synthetic a priori
[x] . Ibid. P.206.
[xi] . Kant and the Problem of Metaphysics .p.263
[xii] . Transcendental Deduction.
[xiii] . Phenomenological interpretation, P. 286
[xiv] . Ibid, 291
[xv] . Kant, Immanuel, The critique of pure Reason, tr. By Norman Kemp Smith, A139/ B178.
[xvi] . Image
[xvii] . Phenomenological interpretation. P. 292
[xviii] . Transcendental Aesthetic
[xix] . Ibid, P.292
[xx] . Reduction
نویسنده: دکتر پريش كوششي، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی