ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 17 دي 1404
چهارشنبه 17 دي 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 12 مهر 1392     |     کد : 60596

تفسیر «ب» در «بسم الله ...» (4)

سوره مبارکه حمد که اولین سوره کتاب خداست، با آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم) که حاوى اسم ذات و برخى اسماى صفات الهى است...

از معانی حرف «باء» در آیه شریفه «بسم الله ...» چه می‌دانید؟
تفسیر «ب» در «بسم الله ...»
قسمت چهارم:
از تفسیر علامه جوادی آملی
* 4 - تسنیم
سوره مبارکه حمد که اولین سوره کتاب خداست، با آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم) که حاوى اسم ذات و برخى اسماى صفات الهى است، آغاز مى‌شود. بنابراین، «بسم الله» هم در طلیعه سوره و هم در آغاز کتاب الهى آمده است و این گونه، خداى سبحان ادب دینى ورود به کار و شروع عمل را به ما مى‌آموزد.
لفظ «بأ» حرف جر است و مجموع جار و مجرور (بسم) کلمه است، نه کلام و از این رو مفید معناى تام نیست، مگر با عنایت به متعلق آن که در تعیین متعلق، در پایان بحث از مفردات آیه کریمه (بسم الله ...) سخنى خواهد آمد .
* متعلق «بأ» در بسم الله:
بحث درباره متعلق «بأ» در بسم الله مبتنى است بر آنچه معروف بین مفسران است که لفظ «بأ» حرف جر است و مجموع جار و مجرور کلمه است، نه کلام و اما اگر لفظ «بأ» حرف جر نباشد و مجموع «بسم الله الرحمن الرحیم»، یا خصوص «بسم الله» عنوان و سرفصل شروع کارى مانند گفتار، نوشتار و کارهاى دیگر قرار گیرد و از سنخ کلمات تجزیه و ترکیب پذیر وابسته به قبل یا بعد ( محذوف یا مذکور) نباشد، در این صورت بحث از تعیین حرف جر روا نیست ؛ چنانکه برخى درباره عنوانهاى بعضى از سور مانند الحاقة و القارعة همین احتمال را داده‌اند . البته چنین احتمالى نه سند عقلى دارد و نه پشتوانه نقلى، بلکه صرف احتمال است .
همچنین اگر لفظ «بأ» در «بسم الله» و نیز سایر حروف این کلمه هر کدام رمز خاص و خلاصه اى از اسم مخصوص الهى باشد، نظیر آنچه درباره برخى حروف مقطعه وارد شده، باز هم بحث مزبور بى ثمر است ؛ زیرا لفظ «بأ» در این حال جزئى از اجزاى اسم خاص الهى است و نیازى به تعلق به غیر ندارد؛ چون حرف جز نیست تا در مورد متعلق آن گفتگو شود (1)؛ لیکن این احتمال نیز مبرهن نیست .
آنچه به نظر مى‌رسد همان مبناى مشهور بین اهل تفسیر است که لفظ «بأ» حرف جر است و متعلق مى‌طلبد . گرچه بحث درباره تعیین متعلق آن نسبت به سایر معارف قرآنى اهمیت ویژه اى ندارد . از این رو صدرالمتألهین (قدس سره) تحقیق درباره مطالبى از قبیل : تعیین متعلق «بأ»، تقدم یا تأخر متعلق محذوف، معناى تعلق اسم به قرائت در (اقرء باسم ربک) سر مکسور شدن لفظ «بأ»، با این که حرفهاى بسیط مانند کاف تشبیه، لازم ابتدأ، واو عطف و فأ عطف مبنى بر فتح است، و سایر مباحث این سطح را به تفاسیر مشهور به ویژه کشاف زمخشرى ارجاع کرد و خود به تحقیق آن نپرداخت (2)، لیکن براى تفسیر دارج و رایج توجه اجمالى به آن سودمند است . از این رو استاد علامه طباطبایى با عبارت کوتاهى چونان مفسران گزیده گوى دیگر، از تعیین متعلق و اشاره به آن دریغ نکرده است . (3)
لازم است توجه شود که چون خداوند سبحان به مقتضاى (هو الأول) آغاز هر کار و هر شأن است، اگر کارى بدون توجه به او آغاز شود منقطع الاول است ؛ چنانکه اگر کار و شأنى بدون قصد قرب به او که (هو الاخر) است، انجام شود منقطع الآخر و ابتر خواهد بود . از این رو لازم است که هر کارى به نام خدا آغاز شود . قهرا چنین کارى بى رجحان نیست ؛ زیرا کار مرجوح که خدا از آن ناراضى است هرگز به خداوند نسبت ندارد .
معناى ابتداى کار به نام خدا این نیست که خصوص لفظ «بسم الله» در آغاز آن مورد عنایت قرار گیرد، بلکه هر چه مایه تذکر الهى است، هر چند کلمه ویژه «بسم الله» نباشد کافى است . بر این اساس، برخى از ادعیه بدون کلمه «بسم الله» و با تحمید، تسبیح یا تکبیر آغاز مى‌شود که در همه موارد مزبور توجه به اسمى از اسماى حسنا و صفتى از اوصاف علیاى الهى است ؛ چنانکه در امتثال دستور خداوند درباره حلیت و طهارت مذبوح یا منحور و اشتراط آن به تسمیه، در آیه فکلوا مما ذکر اسم الله علیه ان کنتم بایاته مؤ منین(4) و لا تأکلوا مما لم یذکر اسم الله علیه و انه لفسق(5) نقل شده است : شخصى هنگام ذبح، تسبیح یا تکبیر یا تهلیل یا تحمید خدا کرده است (کافى است یا نه ؟) امام (علیه السلام) فرمود: نام خداوند در همه این کلمات آمده است و چنین سر بریدنى صحیح و آن مذبوح یا منحور حلال است : سئلته عن رجل ذبح فسبح أو کبر أو هلل أو حمد الله قال : هذا کله من أسمأ الله، لا بأس به(6)
گاهى اسم معنا با فعل معین همراه با لفظ «بأ» که حرف جر است ذکر مى‌شود؛ مانند بحول الله و قوته أقوم و أقعد و (اقرء باسم ربک الذى خلق) در این گونه موارد ابهامى در تعیین متعلق «بأ» نیست و گاهى کار معینى به نام خدا شروع مى‌شود که به مثابه قرینه معینه مى‌تواند تعیین کننده متعلق حرف جر باشد؛ مانند آن که کسى بخواهد سوره اى تلاوت کند یا از جایى برخیزد یا به جایى بنشیند (7) و نظیر آن که ذابح یا ناحر در هنگام ذبح گوسفند یا نحر شتر مى‌گوید: بسم الله ...؛ یعنى به نام خداوند قربانى مى‌کنم و به نام او حیوان را سر مى‌برم و نیز مانند شروع مؤ لف یا مدرس یا صاحب صنعت معین که در این گونه موارد احتمال تعین متعلق حرف جر کاملا بجاست ؛ گرچه احتمال تعلق آن به متعلق عام که در موارد عمومى متحمل است، نظیر ابتدأ و استعانت نیز معقول خواهد بود .
البته ممکن است متعلق اسم باشد تا جمله، اسمیه شود و ممکن است فعل باشد تا جمله، فعلیه گردد؛ مانند ابتدائى (ابتدائى ثابت که ظرف مستقر باشد، نه لغو) بسم الله ... و ابتدأت بسم الله ...؛ زیرا حرف جر نیازمند به متعلق است تا از نقص برهد و به تمامیت برسد و این نتیجه گاهى با اسم معنا حاصل مى‌شود؛ مانند:ابتدائى و زمانى با فعل حاصل مى‌گردد؛ مانند: ابتدأت . بحث درباره تعیین متعلق از آن جهت است که حرف جر نیازمند به آن است و از این لحاظ تفاوت بین اقسام مجرور نیست ؛ یعنى اگر گفته مى‌شد: بالله و کلمه اسم ذکر نمى‌شد نیز تعیین متعلق قابل طرح بود .
اما این که چرا به جاى بالله عنوان «بسم الله» انتخاب شد؟ وجوهى ذکر شده است ؛ مانند:
1 - براى تبرک به اسم .
2 - براى فرق بین شروع در کار مثلاً و بین سوگند؛ زیرا قسم به الله حاصل مى‌شود، نه «بسم الله».
3 - چون اسم عین مسماست، تفاوتى بین الله و بین «بسم الله»، وجود ندارد.
4 - اول با انس به نام خداوند، دلها از علایق و سرها از عوایق صاف شود تا کلمه الله بر دل نقى و سر صفى وارد آید.(8)
محمد بن جریر طبرى حدیثى را به این مضمون از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى‌کند:
* روایتی از حضرت عیسی(ع)
مادر حضرت مسیح (علیه السلام) فرزندش ‍ عیسى را به مکتب برد تا از آموزگار فن کتابت آموزد.
معلم گفت: بنویس «بسم الله».
عیسى (علیه‌السلام)فرمود:‌بسم چیست؟ معلم گفت: نمى‌دانم.
عیسى فرمود: «بأ» بهأ خداست، سین سناى اوست و میم مملکت او.
آنگاه طبرى مى‌گوید: مى‌ترسم گزارشگر نادرست نقل کرده باشد و منظور معلم ب، س و م بوده است؛ آن طورى که کودکان را در مکتب حروف ابى جاد (أبجد) مى‌آموزند. شاید راوى حدیث اشتباه کرده و حروف سه گانه مزبور را به هم پیوسته به صورت بسم نقل کرد؛ زیرا تأویل منقول یاد شده هرگز با کلمه (بسم الله الرحمن الرحیم) بر موازین لغت عرب هماهنگ نیست.(9)
* از نگاه محى الدین عربى
محى الدین عربى متعلق حرف جر را در هر سوره‌اى که آغاز آن حمد است فعلى از ماده حمد مى‌داند؛ مانند: حمدته یا أحمده . (10) مولى عبدالرزاق کاشانى نیز متعلق آن را أبدء و أقرء مى‌داند . البته وى مراد از اسم را صورت نوعى انسان کامل جامع رحمت رحمانى و رحیمى مى‌داند که مظهر ذات الهى و اسم اعظم است . (11)
در برخى از نصوص، چنانکه در مبحث روایى خواهد آمد، چنین وارد شده است: معنى قول القائل بسم الله، أى أسم نفسى بسمة من سمات الله عزوجل و هى العبادة (12) بنابراین، متعلق محذوف حرف جر مشتق از ماده اسم است و گوینده یا نویسنده درصدد آن است که خود را به نشانه بندگى خداوند موسوم سازد . برخى مفسران گفته‌اند: در این خبر تنبیهى است بر این که شایسته است گوینده (بسم الله ...) در حین این گفتار کوشا باشد تا نمونه‌اى از اوصاف الهى را در خود ایجاد کند . (13)
به هر تقدیر، اگر متعلق «بأ» از ماده قرائت یا هر ماده مناسب دیگر باشد، چون اسم داراى مراتب است، قرائت یا کار مناسب دیگر نیز داراى درجات خواهد بود و گوینده (بسم الله) با هر درجه اى که شروع کند مطابق همان مرتبه، کار خود را ادامه مى‌دهد؛ چنانکه وارد شده : اقرأ وارق (14)؛ بخوان و بالا برو .
نکته شایان توجه این که، قرآن کریم از آن جهت که کلام خداوند است و متکلم آن با ایجاد این حروف و کلمات، کتاب تدوینى را فراهم ساخت، صبغه تعلیم دارد و از آن جهت که بندگان خدا آن را تلاوت مى‌کنند و معانى آن را فرا مى‌گیرند و با عمل به محتواى آن تزکیه مى‌شوند، صبغه تعلم دارد . بر این اساس، هنگامى که خداوند مى‌فرماید: (بسم الله) نباید متعلق آن را استعانت و مانند آن دانست یا معناى حرف جر را استعانت توهم کرد؛ اما هنگامى که بندگان خدا آن را تلفظ مى‌کنند متعلق آن مى‌تواند ماده استعانت و نظیر آن باشد؛ چنانکه معناى حرف جر نیز مى‌تواند استعانت باشد . البته این مطلب به معناى جمع دو استعانت نیست ؛ زیرا حتما باید از جمع آن دو پرهیز کرد .
به هر تقدیر، چون کلمه (بسم الله) جز سوره و نیز جزء قرآن است، اگر براى استعانت یا عنوان دیگر قرائت شود، گرچه از لحاظ لفظ شامل حال خود نمى شود، ولى از جهت ملاک، خود را نیز در بر مى‌گیرد؛ یعنى استعانت از خداوند همان طور که نسبت به سایر اجزاى سوره و همچنین سایر کلمات قرآن مجید محقق است، نسبت به خود (بسم الله) نیز محقق خواهد بود . حتى در ابتداى به نام خداوند، باید نام الهى را سرآغاز افتتاح و ابتدأ و تسمیه و بسمله دانست . آرى اگر (بسم الله) جزو سوره نبود و خارج از قرآن بود مى‌توانست به عنوان ابتدأ به نام خدا قرار گیرد و با افتتاح آن، سوره شروع شود . به هر حال تسمیه الهى مفتاح هر در بسته و کلید هر مخزن است . (15)
* پی‌نوشت‌های علامه
(1) - قشیرى چنین گفته است : گروهى از حرف «بأ» بر و نیکى خدا به اولیاى خود را متذکر مى‌شوند و از سین سر و راز او با اصفیاى الهى را متذکر مى‌گردند و از میم منت خدا بر اهل ولایت او را به یاد مى‌آورند و گروه دیگر از حرف «بأ» برائت خدا از هر بدى و از حرف سین سلامت خدا از هر عیب و از حرف میم مجد خداى سبحان ...، و گروه دیگر از «بأ» بها و از سین سنا و از میم ملک او را به یاد مى‌آورند ( لطائف الاشارات، ج 1، ص 56 ).
(2)-تفسیر القرآن الکریم، ج 1، ص 29و 30 .
(3)- المیزان، ج 1، ص 15 .
(4)- سوره انعام، آیه 118 .
(5)- سوره انعام، آیه 121 .
(6) -وسائل الشیعه، ج 16، ص 327.
(7)- تفسیر طبرى ،ج 1، ص 78 .
(8)- لطائف الاشارات، ج 1، ص 56.
(9)- تفسیر طبرى، ج 1، ص 81 82 با تصرف .
(10)-ایجاز البیان فى الترجمة عن القرآن، چاپ شده در حاشیه تفسیر و اشارات ابن عربى، ج 1، ص ‍ 21 .
(11)- تأویلات کاشانى، ج 1، ص 7.
(12)- نورالثقلین، ج 1، ص 11 .
(13)- بیان السعاده، ج 1، ص 25.
(14)-بحار، ج 8، ص 133 .
(15)- چنانکه نظامى گنجوى در آغاز مخزن الأسرار مى‌گوید:
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
و در طلیعه لیلى و مجنون چنین مى‌سراید:
اى نام تو بهترین سرآغاز
بى نام تو نامه کى کنم باز
و در آغاز هفت پیکر مى‌سراید:
اى جهان دیده بود خویش از تو
هیچ بودى نبود پیش از تو
در بدایت بدایت همه چیز
در نهایت نهایت همه چیز
در مبدأ اسکندرنامه چنین مى‌فرماید:
خدایا جهان پادشاهى تو راست
زما خدمت آید خدایى تو راست
پناه بلندى و پستى تویى
همه نیستند آنچه هستى تویى
و در آغاز اقبالنامه مشابه طلیعه و مخزن الأسرار چنین سروده است :
خرد هر کجا گنجى آرد پدید
ز نام خدا سازد آن را کلید
خداى خرد بخش بخرد نواز
همان ناخردمند را چاره ساز
البته بینش توحیدى همه سرایندگان ادب پرور یکسان نیست . از این رو آنچه جناب حکیم ابوالقاسم فردوسى فرموده است :
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر‌اندیشه بر نگذرد
با آنچه جناب شیخ محمود شبسترى فرموده است، همتاى هم نیست :
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان بر افروخت
زیرا گرچه فردوسى خداوند را خالق جان و خالق خرد نامید، اما مطلب سوم که تنظیم رابطه بین جان‌اندیشور و بین‌اندیشه است در نظم دلپذیر وى نیامد؛ لیکن عارف شبستر گذشته از اشاره ضمنى به خالقیت خداوند نسبت به مطلب اول و دوم یعنى آفرینش جان و آفرینش فکرت و‌اندیشه، به مطلب سوم، یعنى ربوبیت خداوند در تعلیم انسان و ایجاد فروغ‌اندیشه در جان‌اندیشور توجه کرد، تا کسى نپندارد که گرچه خداوند اصل جان و اصل علم را آفرید، لیکن فراگیرى علم از ناحیه خود روح انسانى انجام مى‌شود و دانشمند در فراگیرى دانش نیازمند افاضه علم از خداوند نیست . خلاصه آن که، فردوسى (رحمه الله) به دو جعل بسیط اشاره کرد و شبسترى (رحمه الله) به دو جعل بسیط و یک جعل تألیفى اشاره کرد . به هر تقدیر، عرفان گلشن راز مشهود صاحبدلان است، چنانچه حماسه شاهنامه معلوم صاحب نظران و هر دو در ساحت توحید الهى، به نظم منضود مى‌پردازند؛ گرچه امتیاز بصر از نظر را نباید از نظر دور داشت و رجحان بصر بر نظر را باید مقتضاى بصیرت دانست .
مناسب است عنان کلام از مسیر مشهود عدول نکند و به معبر مستور وارد نگردد که کامیابان از آن‌اندکى از راهیان طریق معرفت و قلیلى از سالکان صراط عبادت شکرى و مسافت حبى هستند . آرى حریت از غیر صمد بهره بندگان اجوف نخواهد شد و شهود شهید مطلق نصیب هر أکمه و أعور و أحول و أعمى نیست.


نوشته شده در   جمعه 12 مهر 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode