ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : سه شنبه 16 دي 1404
سه شنبه 16 دي 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 مهر 1392     |     کد : 60383

تفسیر «ب» در «بسم الله ...» (2)

در شماره گذشته شش نکته را بجای مقدمه خوانیدیم که عبارت بودند از:

از معانی حرف «باء» در آیه شریفه «بسم الله ...» چه می‌دانید؟
تفسیر «ب» در «بسم الله ...»
تألیف و تنظیم: رضا صابری
قسمت دوم: از نگاه امام خمینی(ره)
اشاره و یادآوری:
در شماره گذشته شش نکته را بجای مقدمه خوانیدیم که عبارت بودند از:
* نکته اول: معانی حرف «با» در ادبیات عرب.
* نکته دوم: منظور از اینکه «تمام قرآن در ((باء)) بسم الله است.
* نکته سوم: آیة شریفه «بسم الله ...» 114 بار نازل شده، نه، اینکه یکبار نازل شده و در آغاز هر سوره قرار داده شده باشد.
* نکته چهارم: در عصر نزول وحی، نزول هر «بسم الله» نشانه شروع نزول سوره‌ای جدید بوده است.
* نکته پنجم: با توجه به نکته چهارم، تفسیر «بسم الله» در هر سوره، با سوره دیگر متفاوت است.
* نکته ششم: احکام فقهى آیه کریمه (بسم الله الرحمن الرحیم) نشانه ی تفاوت معنی «بسم الله» در هر سوره است.
* و در پایان قسمت قبل خواندیم که: آیات (بسم الله ...) گرچه از نظر لفظى یکسان هستند، لیکن از نظر معنوى و تفسیرى گوناگون و در نتیجه مشترک لفظى هستند.
* و گفته شد که مراد از مشترک لفظى در این جا، اشتراک لفظى مصطلح حکیمان است، نه ادیبان. زیرا؛ اشتراک لفظى نزد اهل ادب تابع وضع است؛ لفظى که در موارد گوناگون به کار مى‌رود، اگر وضع واحد داشته باشد مشترک معنوى و گرنه مشترک لفظى است. اما اشتراک لفظى نزد حکیمان تابع برهان و بر مدار واقعیت خارجى است، نه وضع واضعان؛ اگر چیزى فاقد جامع مشترک خارجى بود و آنچه در خارج است انواع گوناگونى بود که تنها به یک نام نامیده مى‌شود، حکما آن را مشترک لفظى مى‌دانند.
اکنون در ادامه این مطلب به نگاه تفسیر در مورد معنای «باء» در آیه شریفه «بسم الله ... » می‌پردازیم
* ابتدا می‌گوئیم:
عبارت «بسم»، در «بسم الله الرحمن الرحیم»، مرکب است از جار و مجرور (ب‍ - اسم) و مضاف الیه (الله) و توابع آن (رحمن، رحیم) است. طبق اسالیب کلام عرب جار و مجرور براى تکمیل جمله و اتمام معنا مى‌آید و باید به فعل یا کلمه‌اى دیگر تعلق گیرد، این متعلَق ممکن است اسم یا فعل، مقدم یا مؤخر و مخذوف یا مذکور باشد مفسرین در این آیه بحثهاى مفصلى مطرح کرده‌اند؛ برخى متعلَق مذکور را فعلى مؤخر در تقدیر گرفته‌اند مانند: بسم الله اَقْرَأُ یا بسم الله أتلو.[تفسیر کشاف] برخى آن را اسم مؤخر گرفته‌اند: بسم الله اتبدأ کل شیئ [تفسیر فخر رازى] و برخى فعل مقدم: ابدأ یا اقرأ یا قولوا بسم الله [تفسیر تبیان]. بعضى از محققین نیز [مانند امام خمینی(ره) و آیت الله حوادی آملی] متعلق آن را معنایى که از مجموع آیات سوره حاصل مى‌شود دانسته‌اند. مانند: باسمک أظهرلک العبودیة.
* دیدگاه امام خمینی(ره)
در تفسیر سوره حمد
امام خمینی (ره) در اواخر جلسه اول از تفسیر صوره حمد فرموده‌اند:
محتمل است که در تمام سوره‌هاى قرآن این ((بسم الله))ها متعلق باشد به آیاتى که بعد مى‌آید؛ چون گفته شده است که این ((بسم الله)) به یک معناى مقدرى متعلق است. لکن بیشتر به نظر انسان مى‌آید که این ((بسم الله))ها متعلق باشد به خود سوره، مثلا در سوره حمد بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله: به اسم خداى تبارک و تعالى حمد براى اوست.
و در ابتدای جلسه دوم می‌فرماید:
کلام در این بود که این بسم الله جار و مجرور، به چه متعلق است؟ ما عرض کردیم یکى از احتمالات این است که ((بسم الله))اى که در هر سوره‌اى هست، متعلق باشد به خود آن سوره، به آن چیزى که در آن سوره مناسب است. مثل سوره حمد که بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، این حمد به اسم الله (واقع مى‌شود).
روى این زمینه که احتمال (دارد) هر ((بسم الله)) در هر سوره‌اى معنایش غیر ((بسم الله))سوره دیگر (باشد) هر سوره‌اى که ((بسم الله)) دارد و متعلق به آن چیز مناسب در آن سوره است؛ این با ((بسم الله)) دیگرى که در سوره دیگر است؛ فرق مى‌کند. حال که بنابراین شد که ((بسم الله)) مثلا در سوره حمد متعلق به ((حمد)) باید دید آن چه اسمى است که حمد به آن واقع مى‌شود؟ آن چه اسمى است که ظهور از براى حق است و حمد به آن اسم واقع مى‌شود و در سوره دیگر مثلا ((قل هو الله)) آن اسمى است که با ((الله احد)) و ((هوالله احد)) مناسب است. در فقه هم این مسأله هست که اگر چنانچه یک ((بسم الله)) را براى یک سوره‌اى گفتند، بخواهند یک سوره دیگر بخوانند کافى نیست باید ((بسم الله)) را دوباره بگویند. این هم مناسب با همین معناست که این ((بسم الله))با آن ((بسم الله)) فرق مى‌کند. اگر ((بسم الله)) این سوره و آن سوره دیگر با هم تفاوتى ندارند، چنانچه بعضى مى‌گویند ((بسم الله)) اصلا جزو سوره نیست، الا در حمد، و من باب تبرک ذکر شده است؛ - و این صحیح هم نیست- حالا در این صورت که ((بسم الله)) در حمد متعلق به معناى ((حمد)) باشد یک احتمال این بود که ((الحمد)) تمام مصادیق حمد باشد؛ حمد از هر حامدى، هر حامدى که حمد مى‌گوید این به اسم الله حمد مى‌گوید یعنى گوینده خودش اسم است و همه اعضا و جوارحش هم از اسما هستند؛ و حمد که از انسان واقع مى‌شود به اعتبار این که او اسم است حمد به اسم خدا واقع مى‌شود. شما هم که اسم دیگرى هستید؛ زید هم یک اسم دیگر است. اینها هر کدام اسماى خدا هستند؛ یعنى مظاهر اسمأ، این جهت را توجه کنید که در فاعل الهى که فاعل وجود است با فاعلهاى طبیعى این فرق هست - خیلى فرقها هست، یکى از فرقها هم این است - که آن چیزى که از مبدأ الهى، که به آن فاعل الهى گفته مى‌شود صادر مى‌شود، بطورى فانى در مصدر است که هیچ حیثیتى از خودش ندارد؛ هیچ نحو استقلالى از خودش ندارد. حالا براى نزدیکتر شدن به ذهن (مى گوییم): مثل شعاع شمس مى‌ماند به شمس، ولو این طور هم نیست، غیر از این است، بالاتر از این است. لکن شعاع شمس در مقابل شمس ‍ (از)خودش هیچ استقلالى ندارد. در فاعل الهى که نفس ایجاد، نفس وجود از مبدأ خیر صادر مى‌شود؛ این هیچ نحو استقلالى از خودش ندارد یعنى نه در تحقق و نه در بقا. نه یک موجودى است که اگر آن شعاع، شعاع وجود از آن گرفته بشود بخواهد موجود باشد (بتواند) تحقق داشته باشد، آن واحد هم نمى‌تواند. ممکن همان طورى که در تحقق محتاج به مبدأ است، در بقأ هم محتاج است و چون هیچ حیثیتى از خودش ندارد و فانى در مبدأ است؛ از این جهت در عین حالى که ظهور اسمأالله است خودش ‍ اسمأالله است، اسمأالله فعلى است. در عین حالى که نور سموات و ارض ظهور است نور خداست، لکن الله نور السموات و الارض. در عین حالى که این ظهور اوست، نه این است که خود او باشد؛ لکن این ظاهر بطورى فانى در مبدأ ظهور است، و این موجود بطورى در مبدأ خود فانى هست و هیچ نحو استقلالى ندارد که این اوست و این ظهور، فانى در اوست از این جهت گفته مى‌شود که الله نور السموات و الارض
روى این مبنا که الف و لام، در ((الحمد)) الف و لام استغراق باشد و متعلق باشد ((بسم الله)) به ((حمد)) یعنى هر حمدى از هر حامدى تحقق پیدا مى‌کند، به ((اسم الله)) تحقق پیدا مى‌کند، اسم الله اش هم همان خود حامد است و به اعتبارى حامد و محمود یکى است، ظهور و مظهر است أنت کما أثنیت على نفسک، أعوذبک منک. [از دعاى سجده رسول خدا(ص)] آن طور است که حامد فانى در محمود است؛ از این جهت کأنه خود، ثنا مى‌کند خودش را. حیثیتى براى دیگرى نیست تا ما بگوئیم من او را ثنا مى‌کنم. او خودش را ثنا مى‌کند از باب این که فناست.
یک احتمال دیگر هست و آن این است که: الف و لام، استغراق نباشد که افراد را، تکثیر فردى باشد. اصلا نفس طبیعت مجرد از همه خصوصیات حمد، آن حمدى که هیچ نحوه تعینى ندارد (مراد باشد) در این جا بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله، یعنى حمد بى تعیُّن، حمد مطلق. روى این احتمال، حمدهاى ما عکس آن احتمال (اول) مى‌شود. حمدهاى ما براى او واقع نمى‌شود، آن حمدى که براى او واقع مى‌شود آن حمدى است که خودش بکند. حمد غیرخودش، حمد متعیَّن است و او نامحدود است. حمد محدود براى نامحدود واقع نمى‌شود.
آن جا گفته مى‌شد که حمد واقع نمى‌شود الا لله، شما خیال مى‌کنید که از «خط خوب» تعریف مى‌کنید، این تعریف از خداست، تعریف از خط نیست، خیال مى‌کنید از نور تعریف مى‌کنید؛ خیال مى‌کنید مدح عالِم مى‌کنید، این مدح عالِم نیست، مدح الله است. آن جا این طور گفته مى‌شد؛ که تمام حمدها، هرچه حمد از هر حامدى که هست به او برمى‌گردد براى این که هیچ کمالى در عالم نیست الا کمال او؛ هیچ جمالى در عالم نیست الا جمال او، خودشان چیزى نیستند، اگر این جلوه را بگیرند از موجودات چیزى باقى نمى‌ماند. موجودات با این جلوه موجودند.
آن جا این طور گفته مى‌شد که همه موجودات همان جلوه خدا هستند و همان نورند، الله نورالسموات؛ و اگر این جلوه گرفته بشود، موجودى باقى نمى‌ماند. و چون جلوه است و مدح هم براى کمال است؛ هیچ مدحى براى غیر او واقع نمى‌شود، براى این که کمالى غیر از کمال او در کار نیست، کمال اوست و ظهور کمال او کمال ذات اوست. و کمال او در مقام ظهور، کمال در مقام صفات، کمال در مقام ظهور، همه کمالات عالم کمال اوست در مقام ظهور هر کس هم که مدح براى یک کمالى مى‌کند؛ پس هر مدحى که واقع مى‌شود براى او واقع مى‌شود.
آن جا این طور بود؛ در این احتمال دوم این است که حمد، ((حمد مطلق)) باشد نه حمد ((کل حمد)) حمد مطلق یعنى حمد بى قید، حمدى که هیچ قیدى در آن نیست. این حمدى که ماها مى‌کنیم تمامش حمد متعیَّن است، و براى متعیَّن است. براى این که ما به موجود مطلق دسترسى نداریم تا براى او حمد کنیم. او را ادراک نمى‌کنیم تا حمدش کنیم. شما که مى‌گوئید: «الحمد الله» باز ادراک آن حقیقت نشده است تا این که براى او حمد بکنید. و هر حمدى که واقع مى‌شود براى او واقع نمى‌شود، براى مظاهر او واقع نمى‌شد. این جا احتمال این است که هر حمدى که خود او براى خودش مى‌کند. بنابراین در ((بسم الله)) این اسم، دیگر نمى‌تواند اسم به معناى اول باشد، اسم به معناى این است که شما اسمید، آن هم اسم است: (بلکه) آن اسم الله و ظهور مطلق است، بى قید است، که ظهور از غیب است و اسم غیب است. و با آن اسم، حمد واقع مى‌شود. یعنى خودش، خودش را حمد مى‌کند: ظهور براى یک مظهر حمد مى‌کند. این هم یک احتمال است راجع به متعلق، این بسم الله متعلق به حمد، حمد یک وقت کل مصداق از حمد است؛ و یک وقت صرف وجود حمد است، آن که هیچ قید ندارد یک وقت تمام حمدهایى که واقع مى‌شود به غیر خدا واقع نمى‌شود، یک وقت هیچ حمدى براى خدا وقع نمى‌شود به معناى حمد مطلق، به معناى حمد محدود واقع مى‌شود نه معناى حمد مطلق. آن وقت ((الحمدلله)) یعنى آن حمد مطلقى که هیچ قیدى ندارد به آن اسمى که مناسب با آن است واقع مى‌شود براى او این هم یک احتمال است.
این معنا را هم احتمال داده‌اند. که ((بسم الله))متعلق به خود سوره نباشد بعضى گفته‌اند: به ظهر است: ((ظَهَرَالوجودُ، بسم الله الرحمن الرحیم)). یعنى هرچه پیدا بشود با اسم الله پیدا مى‌شود. این اسم مبدأ ظهور همه موجودات است و این اسم عبارت از همان است - شاید همان باشد - که در روایتى هست که خلق الله المشیئة بنفسها ثم خلق الأشیأ بالمشیئة.(172).
مشیت را که عبارت از همان ظهور اول باشد بنفسه خلق کرده است، یعنى بى واسطه است؛ همه چیزهاى دیگر به مشیت واقع شده است و ظهرالوجود که احتمال مى‌رود (این است) که ظهرالوجود به بسم الله الرحمن الرحیم متعلقش سوره نباشد و متعلقش یک چیز خارجى باشد، این احتمال هست. البته اهل ادب هم ((أستعین)) و امثال ذلک که مناسب است در تقدیر گرفته‌اند. خوب استعانت هم اگر باشد، ولو اهل خودشان توجه ندارند، اگر أستعین بالله هم باشد، این أستعین بسم الله، یعنى هر کس هر استعانتى مى‌کند به اسم خدا استعانت مى‌کند. نمى‌شود که کسى استعانت بکند بدون اسم خدا. نه این است که یک ((بسم الله)) لفظى است و این که مثلا أستعین بسم الله تشریفاتى باشد؛ یک واقعیتى است که اسم خدا ظهور اوست در همه چیز، و ((أستعین بسم الله)) استعانت به همین ظهور است؛ و همه چیز به این ظهور است، که این هم بازگشتش به اوست ولو ادیب متوجه نباشد. این راجع به متعلق بسم الله و این که متعلق چیست.
در قسمت‌های بعدی، دیدگاه برخی دیگر از مفسران را نسبت به مسئله مورد بحث می‌خوانیم 


نوشته شده در   دوشنبه 8 مهر 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode