آیت الله مظاهری دریکی از جلسات اخیر درس اخلاق خود گفت: اوّلین جمله پروردگار عالم در قرآن کریم، «بسمالله الرّحمن الرّحيم» است و با این جمله به بندگان میفهماند که رحمان مطلق و رحیم مطلق است. سپس، این جمله نورانی را صد و چهارده مرتبه در قرآن شریف تکرار میفرماید. این آیه حاکی از آن است که اوّلاً خدا رحمان است، یعنی خدا رحمت عام دارد و بندهاش را هرکه باشد مورد رحمت خود قرار میدهد. ثانیاً خدا رحیم است، یعنی رحمت خاص دارد و بندههای خاصّ خود را مورد لطف و کرامت ویژه قرار میدهد.به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله مظاهری در جلسه درس اخلاق خود بیان داشت که در بحث صبر اجتماعي، به عوامل مؤثر در مردم داري رسيديم. در اين راستا بيان شد که عواملي در تقويت مردم داري تأثير به سزا دارد و در اين رابطه به شرح عواملي نظير سعه صدر، پاسخگويي به توقعات مردم و خدمت به خلق خدا اشاره شد. در اين جلسه به شرح فضيلت «عفو و گذشت» و تأثير آن در مردم داري ميپردازيم.
مراتب عفو از دیدگاه قرآن کریم
از نظر قرآن كريم، عفو و بخشش داراى سه مرتبه است:
مرتبة اوّل؛ اين است كه انسان بدى ديگران را ببيند، امّا برای خدا از آن بگذرد. خداوند تعالى در قرآن خطاب به پيامبر «ص»مىفرمايد: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلين»[1]
مرتبة دوّم؛ آن است كه انسان بدى ديگران را نبيند. قرآن كريم، ناديده گرفتن ظلم و بدى ديگران را «صفح» می نامد و از مؤمنين می خواهد كه نسبت به هم صفح داشته باشند تا مورد مغفرت الهى واقع شوند: «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ»[2]
كسى كه انتظار دارد خداوند در قيامت او را ببخشايد، بايد خود نيز، كسانى را كه در حقّ او ظلم كرده اند، ببخشد و مهمتر اينكه ظلم آنان را نديده بگيرد.
مرتبة سوّم؛ آن است كه انسان در مقابل بدى ديگران، نسبت به آنها نيكى كند. اين مرتبه از گذشت، انصافاً مشكلتر از مراتب قبلى است، امّا بايد دانست كه در تعاليم دينى، اينگونه عفو و احسان مورد تأكيد فراوان واقع شده و به صورت جدّى از مسلمانان خواسته شده كه اينچنين باشند. قرآنكريم می فرمايد: «يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ»[3]، «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَة»[4]
پروردگار متعال، رحمان مطلق و رحیم مطلق
اوّلین جمله پروردگار عالم در قرآن کریم، «بسمالله الرّحمن الرّحيم» است و با این جمله به بندگان میفهماند که رحمان مطلق و رحیم مطلق است. سپس، این جمله نورانی را صد و چهارده مرتبه در قرآن شریف تکرار میفرماید. این آیه حاکی از آن است که اوّلاً خدا رحمان است، یعنی خدا رحمت عام دارد و بندهاش را هرکه باشد مورد رحمت خود قرار میدهد. ثانیاً خدا رحیم است، یعنی رحمت خاص دارد و بندههای خاصّ خود را مورد لطف و کرامت ویژه قرار میدهد.
پذیرش توبه، ناشی از شدّت رحمت و رأفت پروردگار
مطلب مهمتر در مهرباني و گذشت خداوند متعال آن است که طبق تصریح و تأکید قرآن، توبه بندگان را می پذیرد. به این معنا که اگر بنده، جداً بدی کند، اما پشیمان شود و از خداوند عذرخواهی نماید، خدا او را میآمرزد. گناه هرچه بزرگ و هرچه فراوان باشد، اگر گناهکار جداً توبه کند، خداوند از گناهش میگذرد: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»[5]
نه تنها او را می بخشد، بلکه بر اساس آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت«ع»، به بنده توّاب خود سلام میکند[6]، او را دوست میدارد[7]، هزار باب رحمت از دنيا و آخرت به روى او می گشايد[8] و نظیر کسی که گمشده خود را یافته است، از بازگشت بندهاش خوشحال میشود.[9]
افزون بر این، بعد از آن همه بدی و ظلم بنده، پرونده سیاه و پر از گناه او را نابود میفرماید و با گشودن یک پرونده جدید که ثواب توبه در آن میدرخشد، بدیها و سیئات قبلی را به نیکی و حسنه مبدّل میسازد: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»[10]
توبه حقیقی حتماً پذیرفته میشود
از نظر قرآن و روايات، بلكه از نظر عقل، پذيرش توبه از سوى پروردگار متعال، حتمي است و هيچ شرطى ندارد. توبه، يک حالت است که با پشيماني قلبى تحقّق مييابد و در پي آن، استغفار زبانى، عزم اصلاح و اصلاح، به عنوان لوازم توبه محقّق ميشود. بنابراين كسى که حتي يک عمر گناه کرده و گناهان او بزرگ و فراوان باشد، اگر به راستى از گذشته خود پشيمان شود و پشيمانى او با ترك گناه همراه باشد، به يقين بايد بداند كه خداوند تبارك و تعالى گناهان او را می آمرزد.
البته در قرآن کريم به عدم پذيرش توبه برخي افراد اشاره شده است.[11]توضيح تفصيلي اين مطلب در اين جلسه نميگنجد[12]، امّا به طور خلاصه بايد گفت: قرآن، توبه همراه با لجاجت در ارتكاب گناه، توبه توأم با تسويف و به تأخير انداختن، توبه هنگام مرگ و توبه پس از مرگ را قابل پذيرش نميداند.
اين بيان نوراني قرآن کريم، به عقيده ما، حاکي از نپذيرفتن توبه حقيقي نيست و شرطي براي پذيرش توبه مقرّر نفرموده است، بلکه حاوى يك سلسله نكات مهمّ اخلاقى است. از جمله اينكه: انسان گناهكار، در اثر عادت به گناه، موفّق به توبه از گناه نمی شود و يا در برخى از موارد، خود را گناهكار نمی شمارد كه پشيمان شده و توبه كند و در مواردى نيز پشيمانى واقعى براى گناهكار رخ نمی دهد و ندامت او در اثر كيفرى است كه در مقابل راه خود مشاهده می كند و چنانچه رها شود، مجدّداً مرتكب همان گناهان خواهد شد و به دروغ، اظهار پشيمانى و ندامت می كند.
در برخي روايات[13] نيز شرايطي براي توبه بيان شده است که تحليل آن شرايط به طور فشرده چنين است که: شرايط توبه، همان لوازم توبه، نظير عزم اصلاح و اقدام براي ترک گناه و جبران آن و اصلاح در آينده است و توبه حقيقي، اين لوازم را در پي خواهد داشت. برخي از آن شرايط هم در واقع امتيازات ويژه اى است كه موجب درخشندگى بيشتر توبه می شود و نورانيّت خاصّي به توبه كننده و پرونده اعمال وى می بخشد و شايد بتوان گفت: از شرايط إكمال و كمال توبه به شمار می آيد.
بنابراین خدا ارحمالرّاحمین است و حتماً توبه بندگان را میپذیرد، هرچند گناه آنها بزرگ و فراوان باشد.
توبه هنگام مرگ يا در جهنّم، اگر حقيقي باشد، پذيرفته ميشود
توبه هيچ شرطى ندارد و صِرف پشيمانى حقيقى، حتماً تحقّق می يابد، حتي اگر هنگام مرگ يا در جهنّم باشد، اگر واقعاً پشيمان شود، خداوند رحمان و رحيم توبه او را ميپذيرد و او را ميبخشد. امّا از آنجا که توبه اينگونه افراد حقيقت ندارد، هنگام مرگ که اظهار توبه ميکنند، خداوند ميفرمايد: «إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا»[14] يعني او چون میخواهد از مرگ نجات پیدا کند، صرفاً با زبان خود توبه ميکند. در جهنّم هم داد و فریاد افراد گناهکار و صداي خدا خدای آنها بلند است، اما فایده ندارد. در خصوص آنها هم خطاب ميشود: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ»[15]، يعني اين اشخاص در تله گرفتار شدهاند که فرياد توبه و اظهار ندامت دارند و اگر رها شوند، همان اعمال زشت را مرتکب ميشوند.
پيامبر اکرم«ص»، مظهر رحمانيّت و رحيميّت خداوند
تاريخ زندگاني پيامبر اکرم«ص» سرشار از عفو، گذشت و بخشش است. اساساً، پيامبر گرامی مظهر همه اسماء و صفات الهی و از جمله مظهر رحمانيّت و رحيميّت خداوند هستند؛ یعنی همانطور كه پروردگار عالم، نسبت به همه موجودات رحمان و نسبت به خواص رحيم است، پيامبر نيز نسبت به همه، حتى كفّار و مشركين، رحمان و رئوف است: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ»[16] و نسبت به مؤمنان رحيم است:«بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ»[17]
عفو دشمنان سرسخت و تأثیر آن در گرایش به اسلام
طبق گواهی تاریخ، مشركين و كفّار مكّه، تا جایی که میتوانستند به پيامبر اکرم«ص» و سایر مسلمین آزار رساندند. مثلاً هميشه عدّه اى از كودكان، اراذل و اوباش را براى آزار و اذيت ايشان اجير كرده، آنها را مجبور مىكردند تا به طرف پيامبر سنگ پرتاب كنند. اما ايشان به جاى اين كه خشمگين شوند، مرتّب آنها را اين گونه دعا مىكردند: «اللّهُمّ اهْدِ قَوْمي فَإنَّهُم لايَعْلَمُونَ»؛[18]
سرانجام و پس از آن همه آزار و بعد از تنگنای اقتصادی و اجتماعی در شعب ابوطالب و بعد از آنکه حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه که دو یاور و حامی پیامبر«ص» بودند، از دنیا رفتند، آن حضرت و مسلمانان مجبور به هجرت از مكّه به مدينه شدند. پس از آن هم در مدّت ده سال، هشتاد و چهار جنگ از سوی مشرکین به منظور نابودى اسلام، پيامبر و مسلمانان بر رسول الله تحميل شد.
پيامبر اکرم«ص» بالأخره مكّه را بدون جنگ و خونریزی فتح كردند. سپس در اولین اقدام، به كمك امیرالمؤمنین«ع»، كعبه را از وجود بتها پاك کرده، همه بتها را شكستند. پس از آن از مسجدالحرام بيرون آمدند، حلقه در كعبه را گرفتند و با لذّت و شادمانى از پيروزى، خطبه وحدت خواندند و فرياد «لا اله الّا اللّه وحده وحده انجز وعده» سر دادند.
در آن هنگام، مشركين که آن همه آزار و اذیّت خود را به یاد داشتند، منتظر بودند پيامبر گرامی دستور جهاد عمومى صادر سازند و تصوّر میکردند احدى از آنان زنده نخواهند ماند. امّا آن حضرت از خود مشركين پرسيدند: من با شما چه كنم؟ آنها گفتند: هر عقوبتى را براى ما در نظر بگيرى، سزاوار ماست. اگر ما را بكشى يا اسير كنى و اموالمان را مصادره كنى، حق با توست؛ زيرا ما در اين ساليان هرچه در توان داشتيم، در ستم به شما كوتاهى نكرديم.
پيامبر اكرم«ص» لبخندى زدند و فرمودند: من شيوه برادرم يوسف نسبت به برادرانش را پيش می گيرم و به شما می گويم: «لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ اليَومَ[19]... اذْهَبُوا أنتُمُ الطُّلَقاء»[20]
امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست، شما رها شدگان هستيد و ديگر گذشته ها گذشته است. بدین ترتیب، آن حضرت در يك لحظه همه مشركان و كفّار را بخشيدند و اين عفو عمومى به اندازهاى اهميّت پيدا كرد كه بنا به گفته قرآن، مردم فوج فوج به دين اسلام گرويدند و در آن داخل شدند و از يكديگر در ايمان آوردن سبقت گرفتند: «اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَايْتَ النّاسَ يَدْخُلونَ في دينِ اللّهِ افواجاً»[21]
عفو و گذشت مثال زدنی حضرت یوسف«ع»
حضرت يوسف«ع» پس از آن همه آزار، اذيت و ظلمى كه از برادران خويش ديد، براى اينكه خجالت نكشند، خطاب به آنان فرمود: امروز هيچ سرزنشى بر شما نيست، خداوند شما را می آمرزد و او مهربانترينِ مهربانان است.[22] جالب آنكه بعد از استقبال با شكوه از پدر و مادر و برادران، پدر و مادر را روى تختى باشکوه نشاند و به پدر خويش، حضرت يعقوب«ع» گفت: آزادى من از زندان و آمدن شما از صحراى كنعان به مصر، لطف خداوند است و اين لطف خداوند پس از آنكه شيطان بين من و برادرانم كدورت انداخت، شامل حال ما شد: «مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْني وَ بَيْنَ إِخْوَتي»[23]
در واقع، علاوه بر عفو و بخشش برادران، براى آنکه خجالت نکشند و به خاطر اينكه پدر از فرزندان خويش خرده نگيرد، تقصير را به گردن شيطان انداخت و برادران خويش را تبرئه كرد.
عفو شگفتآور حر توسط امام حسین«ع»
عاشورا و کربلا، معلّم اخلاق بشریّت است و درسهای آموزنده فراوانی دارد. بر این اساس، لازم است علاوه بر عزاداری برای امام حسین«ع»، به نکات اخلاقی قیام آن حضرت توجه و عمل شود. یکی از آن درسها، درس عفو و گذشت حضرت سیّدالشّهداء«ع» است.
حرّ بن یزید ریاحی ظلم بزرگی در حقّ امام حسین«ع» و یاران ایشان روا داشت و به قول خودش اولین کسی بود که بدن حضرت زینب«ع» را لرزاند. او باعث شد که امام«ع» و عیال و یاران آن حضرت در بیابان گرم و سوزان کربلا، بدون آب و آذوقه محصور شوند؛ زیرا وقتی مانع حرکت آنان به سمت کوفه شد، امام حسین«ع» قصد بازگشت داشتند، امّا حر اجازه بازگشت هم به آنها نداد و به دلیل خودداری آن حضرت از بیعت با یزید، ایشان را محاصره و متوقف کرد. سپس لشکریان ابن زیاد به کربلا آمدند و آن حادثه ناگوار تاریخی رخ داد. در واقع، مسبّب محاصره کاروان امام حسین«ع»، شهادت ایشان و اسارت عیال، حر بود.
بالأخره حر خیلی بدی کرد، اما روز عاشورا به راستی پشیمان شد. از اطرافیان او نقل شده است که بدنش میلرزید و میگفت: خود را بین بهشت و جهنّم میبینم. در همین حال و در حالی که فرمانده لشکر بود، همه چیز را رها کرد و به سوی امام حسین«ع» روانه شد. نرسیده به خیام حرم پیاده شد و با تضرّع و زاری و با شکسته نفسی در حال حرکت بود. حضرت اباعبداللهالحسین«ع» وقتی از دور حر را دیدند، بدون توجه به بدی و شدّت اقدام قبلی او، نخواستند شاهد ذلّتش باشند؛ از این رو به حضرت ابالفضل«ع» امر کردند به استقبال او برود. حضرت ابالفضل هم او را با عزّت، نزد امام آورد و آن حضرت بدون هیچگونه سرزنشی، او را بخشیدند.
حر، از شدّت شرمندگی سر به زیر و سرافکنده بود و هرچه امام حسین«ع» میفرمودند: تو را عفو کردم، سرش را بالا نمیآورد و خجالت می کشید در روی ایشان نگاه کند.
سپس به امام حسین«ع» عرض کرد: اگر مرا عفو کردید، اجاره بدهید تا در راه شما جهاد کنم. امام حسین«ع» هم به او اجازه رفتن به میدان دادند. او کارزار جانانهای کرد تا بالأخره سپاه دشمن گرد او را گرفتند و به شهادت رسید. وقتی روی خاک افتاد، امام«ع» به بالین او رفتند و سرش را به دامن گرفتند. این حرکت عاطفی امام حسین«ع» برای هیچکس حتی برای فرزند دلبندشان حضرت علی اکبر«ع» تکرار نشد. بعد، دستمالی آوردند و زخم پیشانی حرّ بن یزید ریاحی را بستند.
عفو حر توسط امام حسین«ع»، در حالی که او مسبّب مصائب ایشان بود شگفتآور است و شگفتی بیشتر، از نادیده گرفتن گناه بزرگ او و نیز از لطف و محبّت آن امام بزرگوار حاصل میشود.
ضرورت تقویت روحیه گذشت با پیروی از قرآن و عترت
مقصود از آنچه از قصص قرآن كريم یا تاریخ زندگی معصومین«ع» در این جلسه بیان شد، قصه پردازى نیست؛ بلكه اين حکایات آموزنده بايد سرمشق زندگى مسلمانان باشد، تاريخ را معلّم اخلاق خود قرار دهند و از آن پند بگيرند. به قول قرآن: «لَقَدْ كانَ في قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[24]
اگر کسی بخواهد رستگار و سعادتمند شود، باید به خداوند و انبیاء و اولیای او شباهت داشته باشد؛ به این معنا که فضائل نیکوی اخلاقی و در رأس آن، عفو را سرلوحه اعمال خود قرار دهد. البته شباهت تام، نه ممکن است و نه از ما خواستهاند، امّا بالأخره نمیشود که انسان خدای «ارحمالرّاحمین» و پیامبر«رحمةللعالمین» و امامانی رئوف و بسیار بخشنده داشته باشد، ولی خود کینه توز باشد.
بدون شباهت و بدون برخورداری از فضائل اخلاقی و صفات نیکوی انسانی، دنیایی ویران و آخرتی ویرانتر نصیب انسان میشود و دست عنایت خداوند متعال از روی سر او برداشته میشود که عاقبتی جز سقوط و شقاوت در پی نخواهد داشت.
اگر شیعیان ادعا دارند حسینی هستند، که هستند، باید صفات حضرت اباعبدالله«ع» در آنها زنده باشد، باید مزیّن به صفت حسنه عفو باشند و همدیگر را ببخشند.
متأسفانه گاهی مشاهده میشود که ناسازگاری کودکان دو همسایه یا دو قوم و خویش، منجر به اختلاف بزرگترها میشود و تا مدّتی با هم قهر هستند. این طرز رفتار و این سرسختی در نبخشیدن، با سیرۀ امام حسین«ع»، نه تنها سازگاری ندارد، بلکه بسیار از آن فاصله دارد.
کینهتوزی صفت زشتی است و انسان کینهتوز به خداوند شباهت ندارد و از رحمت حق تعالی محروم است، امّا حالت زشتتر و بدتر آن است که اعضای خانواده نسبت به هم کینه داشته باشند و همدیگر را نبخشند. کینه زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا کینه فرزندان راجع به همدیگر یا کینه آنها نسبت به پدر و مادر، بسیار قبیح است و گناه آن بزرگ میباشد.
بعضی اوقات میبینیم افراد فامیل یا دو برادر یا خواهر و برادر، به خاطر دنیایی که هیچ ارزش و اعتباری ندارد یا به خاطر ارث، اختلاف پیدا میکنند و اختلاف آنها منجر به قهر و کدورت میشود. گاهی یک حرف نامربوط بین عروس و مادرشوهر، باعث کدورت میشود و هم را نمیبخشند.
این طرز رفتار، با اسلام، قرآن و سیرۀ اهل بیت«ع» سازگاری ندارد و باید حتماً تغییر یابد.
-----------------
پينوشتها:
1. اعراف / 199
2. نور / 22
3. قصص / 54
4. مؤمنون / 96
5. الزمر / 53
6. انعام / 54
7. بقره / 222
8. مستدركالوسائل، ج 12، ص 127
9. كافي، ج 2، ص 436
10. فرقان / 70
11. نساء / 18- 17
12. ر.ک. سير و سلوک؛ توبه، فصل سوّم، از تأليفات معظّمله
13. نهجالبلاغة، حكمت 417
14. مؤمنون، 100
15. أنعام / 28
16. انبياء / 107
17. توبه / 128
18. الخرايج والجرايح، ج 1، ص 164
19. يوسف / 92
20. بحارالانوار، ج 21، ص 132
21. نصر / 1 و 2
22. يوسف / 92
23. يوسف / 100
24. يوسف / 111