انسان، میان دو بی نهایت انسان میان دو بی نهایت قرار دارد، یعنی از یک سو می تواند بالاتر از فرشتگان قرار بگیرد آن چنان كه مورد غبطه آنان واقع شود و از سوی دیگر در سیر معكوس به پست ترین دركات سقوط نماید كه از هر شیطان و دیو پلیدی پست تر گردد.
به گزارش شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)، به نقل از مهر، انسان دارای ظرفیت بی حد و نهایت است. استعداد انسان در هیچ موردی به حد خاصی قانع نیست و رغبت و طلب او حد ندارد كه در این بحث به طور اختصاربه چند خصلت ذاتی انسان می پردازیم.
بی نهایت طلبی
هر چه به انسان بدهند باز هم"هل من مزید"می گوید. گاهی تا سرحد جان كندن برای دست یافتن به مطلوب خود پیش می رود، اما زمانی كه آن مطلوب در اختیارش قرار می گیرد در می یابد كه خواسته او، بیش از این است و این، همان چیزی است كه می خواهد نیست. انسان به دنبال هر ایده ای كه باشد، حس بی نهایت طلبی اش در همان مطلوب رخ می نماید. برای مثال كسی كه صاحب مال است هر چه ثروت می اندوزد آن را برای خود كافی نمی داند. كسی كه قدرت دارد همیشه در پی كسب قدرت بیشتر است. حتی اگر كره ماه را افزون بر كل زمین تسخیر كند باز هم كم است و به سراغ مریخ می رود و در طمع دست یافتن به كره دیگری است و همچنین كسی كه در جستجوی دانش است طلب و فراگیری اش پایان ناپذیر است.
به هر حال انسان دارای استعداد بی نهایت و خواهان رسیدن به نامحدود است. منظور آن نیست كه او هیچ گاه به بی نهایت نمی رسد، چرا كه رسیدن به بی نهایت اساسا معنا ندارد و هرگز شدنی نیست، ولی می توان به سوی بی نهایت گام برداشت و حركت كرد. نكته مهم آن كه، اشباع این ظرفیت و استعداد بی نهایت طلبی فقط در صورتی است كه به مطلوب بی نهایت برسد و جان خود را از آن سرچشمه سیراب سازد.
حب ذات
از اصیل ترین مسائل در نهاد انسان، حب به ذات است. این علاقه، محرك بسیار مهمی در تمامی تلاش های اوست بدان معنا كه هرگونه دوستی او به دوستی ذات بر گردد. دوست داشتن فرزند و زندگی و...نیز ناشی از همین انگیزه و ویژگی است. حب به ذات سبب می شود انسان هر آنچه را كمال می پندارد به سمت خود بكشد و برای به دست آوردن آن، خویشتن را به رنج و زحمت وا دارد. حب ذات انسان را در راه رسیدن به هر چیزی كه برای انسان به عنوان كمال و نقطه مطلوب شناخته شود به تكاپو می اندازد.
مدنیت
یكی از ابعاد و جودی انسان، مدنیت اوست. مدنیت به معنای شهرنشینی و زندگی تعاونی است. بشر در اوایل آفرینش تقریبا به صورت فردی زندگی می كرد یعنی خودش می كاشت خود بر می داشت، می پخت و خود عهده دار كارهای خود بود و برای رفع نیازمندی های خود می كوشید. او به تدریج متوجه شد كه اگر بخواهد راحت زندگی كند باید زندگی فردی را رها كرده و به زندگی تعاونی و اجتماعی روی آورد، زیرا وجود انسان به گونه ای است كه زندگی فردی، سختی های بسیاری برایش دارد در صورتی كه جانداران این گونه نیستند. برای مثال كبوتر همیشه یك پوشش طبیعی بر تن دارد او را از سرما و گرما حفظ می كند برای تهیه غذا به تلاش زیادی احتیاج ندارد چون كشت و برداشت و پخت و پز نمی خواهد،بلكه هر جا دانه ای پیدا كند همان غذای اوست، حیوانات دیگر هم به همین صورت زندگی می كنند.
رفع نیازهای انسان به آسانی صورت نمی پذیرد او باید برای تهیه غذا تمامی مراحل را طی كند و اگر بخواهد تنها زندگی كند باید خودش هم بنا باشد و هم نجار هم كشاورزو ... بنابراین انسان فهمید كه نیازمند زندگی اجتماعی است در زندگی اجتماعی یا تعاونی هر كس كاری را به عهده می گیرد. یكی پزشك دیگری قاضی و بنا، رفتگر و دیگر مشاغل ...دانشمند همه نتیجه ده ها سال زحمت خود را در اختیار جامعه می گذارد و در این حیات اجتماعی و تعاونی همه از نتایج زحمات یكدیگر بر خوردار می شوند و هر كس در حد توان خود خدماتی را به جامعه ارائه می دهد و برخوردار شدن از همین خدمات دسته جمعی است كه این نوع حیات را زندگی مدنی و شهر نشینی گویند كه مقتضای طبع انسان هاست.
در نتیجه می توان گفت كه با توجه به دو ویژگی مدنیت و منفعت طلبی"حب به ذات" كه از خصلت های ذاتی انسان است نیاز جامعه به قانون روشن می شود چرا كه منافع شخصی در جامعه، همواره ایجاد تزاحم و اصطكاك می كند و بدین ترتیب جنگ و كشمكش در جامعه اجتناب ناپذیر است در این میان قانون مشخص كننده حقوق افراد در جامعه و قید و بندی به حس سود جویی و منفعت طلبی اوست.
انسان در میان دوبی نهایت
خداوند متعال در قرآن كریم می فرماید؛ ما انسان را با بهترین بنیه وجودی آفریدیم. هیچ موجودی جز انسان دارای چنین بنیه و استعداد نیست در ادامه آیه می فرماید؛ این موجود را كه دارای بهترین قوام و نیكوترین بنیه وجودی است به اسفل سافلین فرستادیم. "احسن"و"اسفل"هر دو اسم تفصیل و به معنای بهترین و پست ترین هستند و این، وقوع انسان میان دو بی نهایت است؛بدان معنا كه می تواند افزون از فرشتگان گردد آن چنان كه مورد غبطه آنان واقع شود و نیز در سیر معكوس به پست ترین دركات سقوط نماید كه از هر شیطان و دیو پلیدی ساقط تر گردد.
قرآن كریم در جاهای مختلف به این دو سیر بی نهایت اشاره می كند در جایی فرموده است؛ پست ترین جنبنده ها، انسان كر و گنگی است كه دارای تعقل نیست و در جای دیگر آن سوی سیر را این گونه معرفی می نماید؛ چه بسیار عظیم است كتاب رقم خورده ای كه انسان های مقرب آن را ملاحظه می كنند.