شاگرد آيتاللهالعظمی جوادی آملی با بيان اينكه ديدگاههای ايشان در حكمت متعاليه، افقهايی را در مسائل علوم انسانی باز میكند، گفت: ايشان تحول در علوم انسانی را در ذيل تحول در علم میداند كه علوم پايه را نيز شامل میشود.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، حجتالاسلام والمسلمين حميد پارسانيا، شب گذشته، 4 مردادماه در نشست «تبيين ديدگاه آيت الله العظمی جوادی آملی در مورد تحول علوم انسانی و وجه تمايز آن با ساير ديدگاهها» كه در بيستويكمين نمايشگاه بينالمللی قرآن كريم برگزار شد، با بيان اينكه آنچه ايشان در مورد علوم انسانی اسلامی بيان میكند، اقتضای حكمت و فلسفه اسلامی و رويكرد فلسفه اسلامی به مسئله علم است، گفت: آنچه امروز در جامعه به عنوان تحول علوم انسانی مطرح است، مسئله تاريخی جهان اسلام نبوده و پرسشی به اينگونه مطرح نشده كه متفكرين جهان اسلام با توجه به مبانی و بنيادهای نظری خود به اين مسئله پاسخ دهند.
وی افزود: ديدگاههای ويژهای كه آيتالله جوادی آملی در مورد حكمت متعاليه دارد، افقهای خاصی را در مسائل علوم انسانی باز میكند كه به حكمت اسلامی به معنای عامش باز نمیگردد؛ وقتی علوم انسانی اسلامی يا تحول علوم انسانی مطرح میشود، میتوان آن را از زوايای مختلفی بررسی كرد.
پارسانيا خاطرنشان كرد: علوم انسانی اسلامی علومی است كه از منابع نقلی استفاده كند يا عالمانی وقتی وارد مطالعه میشوند، علمشان را در راستای اهداف اسلامی به خدمت بگيرند و محيط علمی آن، اسلامی باشد.
وی همچنين اظهار كرد: آنچه در برخی از آثار و گفتههای آيتالله جوادی آملی به عنوان مهمترين مسئله ياد شده، اين است كه ساختار درونی معرفتی علوم انسانی اسلامی، هويت خاصی پيدا میكند؛ نكته مهمتر اين است كه تحول در علوم انسانی را در ذيل يك مسئله ديگر میداند كه آن تحول در علم است و مختص به علوم انسانی نيست؛ بنابراين علوم پايه را نيز شامل میشود.
پارسانيا به رويكرد مقابل ديدگاه آيتالله جوادی آملی اشاره كرد و گفت: رويكردی كه به طور ابتدايی با اين ديدگاه مقابله می كند، نگاه به علمی است كه طی قرن نوزدهم و بيستم شكل گرفت و يك ساختار ساده و روش واحد جهانی را برای علم در نظر داشت كه به ساختاری تاريخمند نبود، اما واقعيات فرهنگی آن تاريخی بود؛ يعنی در ظرف فرهنگ بشری اين برهه تحقق پيدا كرد و مورد قبول واقع شد، هرچند خود مدعی بود كه تاريخی نيست.
وی با بيان اينكه اين ديدگاه پوزيتيويستی علم شناخته می شود، ادامه داد: علم يك معرفت روشمند آزمون پذير است؛ آزمون نيز اثبات، ابطال يا تأييد میكند يا با حس و فرضيه شروع میشود؛ اين سيستم معرفتی نه شرقی و نه غربی است و نه مربوط به قرن خاصی است؛ اگر چنين ديدگاهی مطرح شد، علوم انسانی و اجتماعی نيز به طور عام دانش روشمند تجربی است و معرفتهای ديگری كه در حوزه حيات انسانی وجود دارند كه تجربی و آزمونپذير نيستند، علم محسوب نمیشوند، بلكه انسانيات هستند.
پارسانيا تصريح كرد: اقتضای حكمت اسلامی اين است كه چنين نظريهای در مورد علم را نمیپذيرد، يعنی اينكه حوزه معرفتی مستقلی از ساير حوزه های معرفتی بشر باشد و شكل مطلقی داشته باشد، مورد قبول نيست؛ همين مسئله در بيانات آيت الله جوادی آملی نيز برجسته میشود.
وی افزود: تعبيری كه ايشان دارند، بر علوم جزئی تأكيد میشود، كه چه بدانند، چه ندانند، چه بخواهند، چه نخواهند، چه اذعان كنند يا نه، برخی مبادی و اصول موضوعه خود را الزاماً از يك علم ديگری دريافت میكنند كه آن نيز خصوصاً علم است، البته نه به معنای قرن نوزدهمی آن، بلكه به اين معنا كه معرفت روشمندی است كه كشفی از حقيقت میكند، اما الزاماً تجربی نيست و چنين تعريفی در برابر معرفتی است كه يا روش ندارد يا اگر دارند، موضوعشان كشف حقيقت نيست، بلكه تصرف در حقيقت و واقعيات میكنند.
پارسانيا در مورد علم كلی و متافيزيك نيز گفت: متافيزيك، علم خاصی است كه موضعی خاص دارد؛ موضعش فيزيك و طبيعت و آن سوی فيزيك نيست؛ بلكه موضوعش محيط در فيزيك است و فيزيك را نيز در بر می گيرد؛ متافيزيك احكام كلی واقعيت است.
وی تصريح كرد: علوم جزيی به حسب هويت خود به عرصه ديگری از معرفت نيازمند است كه عرصه ديگر از معرفت غير از علم نيست و به انتخاب جامعه علمی واگذار نشده و اراده انسان در آن تصميمگيرنده نيست؛ همچنين علوم جزيی بسته به اينكه مبادی خود را از كجا گرفته باشند، هويتشان عوض میشود؛ اگر اين مبادی درست باشد، ساختار علم جزيی نيز درست خواهد بود، اما اگر چنين نباشد، گرفتار خطای سيستماتيك میشود.
پارسانيا با بيان اينكه در نگاه متافيزيكی ديدگاههای مختلفی وجود دارد، گفت: اگر كسی با متافيزيك توحيدی وارد عرصه شناخت عالم شود، اصولی كه از اين متافيزيك در علوم جزيی دارد، در هويتش تأثيرگذار خواهد بود و رنگ آن را خواهد گرفت.