فرهنگها و مكتبهاى بشرى و الهى هر یك، براى تربیت انسان مطلوب و آرمانى موردنظر خود، الگوهاى متناسب با هنجارهاو ارزشهاى خویش ارایه داده و پیروان خود را به درس آموزى و الگو گرفتن از آنان فراخواندهاند.
سید حسین هاشمی در شماره ی 46- 47 فصلنامه ی پژوهش های قرآنی نوشت: اسلام نیز علاوه بر آموزههاى نظرى و معرفتى و اختصاص حدود یك چهارم از آیات كتاب وحیانى (هزار و پانصد آیه) خویش به موضوع اخلاق و تبیین بایستهها و ارزشها، از طریق نمادهاى عملى به تربیت و رشد فضایل اخلاقى اهتمام ورزیده است.
بر این اساس درنگاهى فراگیر، رسالت همه رسولان الهى و به ویژه رسول خاتمصلى الله علیه وآله وسلم را چنین توضیح داده است:
«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة...» (جمعه /2)
«او كسى است كه در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آنها مىخواند و آنها را تزكیه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مىآموزد.»
هنگامى كه قرآن خواسته است، آن هدف كلى را به صورت عینى و تجسّمى در برابر اهل ایمان آشكار سازد، به ترسیم شخصیت عملى هر یك از پیامبران پرداخته است:
«واذكر فى الكتاب ابراهیم إنه كان صدّیقا نبیا» (مریم /41)
«در این كتاب ابراهیم را یاد كن، كه او بسیار راستگو و پیامبر (خدا) بود.»
«واذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا نبیا» (مریم /51)
«و در این كتاب (آسمانى) از موسى یاد كن، كه او مخلص بود و رسول و پیامبر والا مقام.»
«و اذكر اسماعیل و الیسع و ذا الكفل و كلٌّ من الاخیار» (ص /48)
«و به خاطر بیاور «اسماعیل» و «الیسع» و «ذوالكفل» را كه همه از نیكان بودند.»
«واذكر فى الكتاب ادریس انّه كان صدّیقاً نبیا» (مریم /56)
«و دراین كتاب از ادریس نیز یاد كند، او بسیار راستگو و پیامبر (بزرگى) بود.»
«واذكر عبدنا ایوب اذ نادى ربّه انّى مسّنى الشیطان بنصب و عذاب» (ص /41)
«و به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامى كه پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افكنده است.»
در این آیات مباركه ضمن دستور به احیاى نام رسولان الهى و اسوههاى انسانى، وصفى از اوصاف پسندیده و فضیلتى از فضایل هر یك را نیز برشمرده است، تا حكمت زنده نگاه داشتن یاد آنها را گوشزد كرده باشند.
پیامبر خاتمصلى الله علیه وآله وسلم برترین الگوى قرآنى
از میان دهها الگوى نمونه و شاخص، كه نام برخى از ایشان را آوردیم، قرآن كریم، دو تن از آنان را به گونهاى خاص مورد توجّه و تذكّر قرار داده است، یكى «ابراهیم»علیه السلام و دیگرى «محمّد»صلى الله علیه وآله وسلم. چه این كه درباره این دو پیامبر تعبیر «اسوه» را به كارگرفته است:
1 - «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بیننا و بینكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللَّه وحده...» (ممتحنه /4)
«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا مىپرستید بیزاریم، ما نسبت به شما كافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى یگانه ایمان بیاورید.»
2 - لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان یرجوا اللَّه و الیوم الآخر و ذكر اللَّه كثیرا» (احزاب /21)
«مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیكویى است، براى آنها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مىكنند.»
تأمّل در این آیات نشان مىدهد كه وجه امتیاز حضرت ابراهیمعلیه السلام و پیامبر خاتمصلى الله علیه وآله وسلم بر سایر انبیاء این است كه: این دو پیامبر در تحكیم اندیشه توحیدى و مبارزه با شرك نقشى نمایانتر ایفا كرده و راهى دشوارتر را پیمودهاند و امتیاز پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله وسلم بر حضرت ابراهیمعلیه السلام این است كه «ابراهیمعلیه السلام» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پیامبر اسلام با عنوان «رسولاللَّه» براى همه جهانیان تا همیشه تاریخ اسوه و الگو شناخته شده است، بىآن كه یكى از اوصاف او متمایز گردد و این بدان معناست كه خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحتها و عرصهها، الگوى برتر و شایسته اقتدا و پیروى مىشناسد. بىآن كه ساحتى از ساحتهاى زندگى وى ترجیح داده باشد.1
البته آیه شریفه، در سیاق آیات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آیه، نشان مىدهد كه اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شیوه رهبرى و فرماندهى در جنگ ندارد. از همین روى مفسّران و قرآنپژوهان در تفسیر آیه مباركه، هر چند از دو احتمال یاد كردهاند اما معناى عموم را برگزیدهاند. از جمله در تفسیر «كشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است:
«شخص پیامبر ]در تمامى ابعاد[ اسوه نیكو، یعنى الگو و نمونه است.»2
دقت در رموز ادبى آیه، شمول و فراگیرى آن را نسبت به همه موضوعات و مقولات زندگى و همه عصرها و نسلها مىرساند.
از آن جمله:
1 - آیه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و این حروف در ادبیات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پیام را مىرساند. اسوه و الگو بودن پیامبر از نگاه وحى قطعى و مورد تأكید است.
2 - استفاده از فعل ماضى «كان» در آیه، معناى ثبوت و استمرار و فراگیرى را افاده مىكند؛ آن سان كه لازمه خاتمیت رسالت اوست.3
3 - تعبیر «فى رسولاللَّه» بیانگر این است كه ظرفیت وجود رسالى، سراسر درس و پیام و الگوبخشى است.
این ویژگىهاى بیانى سبب شده است كه جاراللَّه زمخشرى - بیان و بلاغت شناس زبان عرب - بگوید:
«اگر تا پایان آیه بنگریم خواهیم دید كه خداوند از هیچ تأكیدى فروگزار نكرده است.»4
4 - واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معیار بودن، مفهوم شایسته بودن را نیز در خود نهفته دارد. زیرا كسانى كه از سوى مردم مورد تبعیت قرار مىگیرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژه «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پیشوایان ناصالح - «والذین كفروا اولیایهم الطاغوت» (بقره /257) - ولى واژه «اسوه» در جایى به كار مىرود كه رهبر و الگو مورد تأیید و داراى صلاحیت شخصیت مثبت باشد.
شخصیت اخلاقى پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله وسلم
پروردگار متعال در سوره مباركه «قلم» براى اثبات جنبههاى مختلف شخصیت رسول خود و از جمله شخصیت اخلاقى آن حضرت به مقدسترین پدیدارها یعنى قلم - وسیله انتقال اندیشه و دانش و ابزارى تكاملبخش فكر و تمدن بشرى - و نیز به آن چه از نوك قلم جارى شده و بر صفحات تاریخ، فرهنگ و تمدن بشرى نقش بسته سوگند یاد كرده است و از میان گزینههاى بسیار، در جهت نمایاندن مرتبت و شخصیت اخلاقى پیامبر خاتمصلى الله علیه وآله وسلم، وصف «عظیم» را برازنده و مناسب خلق و خوى وى دیده و اور ا به این وصف، ستایش كرده است:
«و انّك لعلى خلق عظیم» (قلم /4)
«و تو اخلاق عظیم و برجستهاى دارى.»
شیخ طوسى (ابوجعفر محمد بن حسن 460-385 ه) از همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم روایت مىكند:
«خلق نبى اكرم همان بود كه در ده آیه اول سوره «مؤمنون» آمده ست.» ]= خشوع در نماز، روى گردانى از لغو و بیهوده، پرداخت زكات، حفظ عفت و پاكدامنى، وفاى به عهد و امانت و مواظبت بر نماز.[
شیخ پس از نقل روایت مىافزاید:
«كسى را كه خداوند به خلق عظیم بستاید، بالاتر از آن، مدح و ستایشى نمىتوان سراغ گرفت.»5
روایت از طریق عامّه با این بیان نقل شده است:
شخصى از همسر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم درباره اخلاق آن حضرت پرسید. همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در پاسخ وى گفت:
«قرآن خواندهاى؟ جواب داد: آرى. گفت: خلق پیامبر همان قرآن بود».6
اهمیت تعبیر «خلق عظیم» وقتى آشكار مىگردد كه بدانیم خداوندى كه اخلاق پیامبرش را بزرگ به حساب آورده و توصیف كرده است، همه دنیا و موجودى آن را حقیر و كم به شمار آورده است: «... قل متاع الدنیا قلیل...» (نساء /77) «سرمایه زندگى دنیا ناچیز است.»
و البته درباره همه سرمایه ناچیز فرموده است: «و ان تعدّوا نعمت اللَّه لاتحصوها» (ابراهیم /34).
براستى اگر انسان از شمارش نعمتهاى دنیوى - كه نزد خدا حقیر است - ناتوان باشد پس چگونه به ژرفاى عظمت خلق نبوى راه خواهد یافت در حالى كه خداوند آن را عظیم شمرده است و به تعبیر یكى از قرآن پژوهان:
«خداوند سبحان هیچ یك از پیامبران خود جز محمّدصلى الله علیه وآله وسلم را با این صفت ]دارنده خلق عظیم[ ستایش نكرده است.»7
و همو در ادامه مىنویسد:
«چكیده معناى آیه مباركه همان است كه رسول اعظمصلى الله علیه وآله وسلم خود فرموده است: «پروردگار من مرا پرورش داد و نیكو تربیتم كرد» یعنى خداوند اخلاق پیامبر را متناسب با هدف خلقت وى قرار داد.»8
شرح صدر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم
تعبیر دیگر قرآن از خلق رسول خدا، برخوردارى آن حضرت از «شرح صدر» است:
«الم نشرح لك صدرك» (انشراح /1)
«آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم؟»
شرح، به معناى بسط، گشایش و وسعت دادن چیزى است و آن گاه كه با پسوند «صدر» بیاید به مفهوم بردبارى، تحمّل و صبورى بسیار است، كه شخص را در رسیدن به هدفهاى بزرگ، یارى مىرساند و مشكلات و رنجهاى بر سر راه مقصود و هدف را آسان مىكند. و از همین رهگذر است كه شرح صدر را در شمار اخلاق اجتماعى جاى داده و از بایستههاى رهبرى سیاسى و دینى، دانستهاند.
شهید مطهرى(ره) بر آن است كه شرح صدر، آن گونه كه مفسّران و مترجمان قرآن گفته و آن را، هم معناى سعه صدر دانستهاند، نیست... بلكه به معناى گرهگشایى و بازگشایى قلبى است كه از توسعه و ظرفیت برخوردار بوده است:
«شرح صدر یك امر روحى و یك امر روانى است، هیچ چیزى در عالم به اندازه روح انسان، احتیاجى به شرح كردن ندارد... این كه به پیغمبر اكرمصلى الله علیه وآله وسلم مىگویند، آیا ما باطن تو را شرح نكردیم، صرفاً نمىگوید كه ما باطن تو را توسعه ندادیم؟ مثلاً ما مىگوییم كه یك خانه كوچك است، صد متر است، بعد شما صد متر دیگر هم مىخرید، آن وقت مىگویید ما خانهمان را توسعه دادهایم... یا ما این ظرف را بزرگترش كردیم، صحبت این است كه این ظرف بسیار بزرگ را از یكدیگر باز كردیم، ما روح تو را باز كردیم، صفحات روى هم چیده شده این روح را براى تو باز كردیم. بنابراین، شرح صدر، سعه صدر، هم در او هست، اما هر سعه صدرى، شرح صدر نیست.»9 پس: «شرح صدر خلاصه معنایش این است: ظرفیت روحى بسیار وسیع و تحمل فوقالعاده.»10
به روایت قرآن كریم، حضرت موسىعلیه السلام، در پى مبعوث شدن به پیامبرى و مأموریت رفتن به سوى فرعون و نجات دادن بنىاسراییل، از جمله ابزارها و وسایلى كه در انجام این رسالت مهم و موردنیاز مىدید، نخستین آنها شرح صدر بود كه از خداوند خواست تا به او عطا كند و خداوند نیز در پى این درخواست، چنان موهبتى را بدو بخشید: «رب اشرح لى صدرى» «قال قد اوتیت سؤلك یا موسى» (طه /25 و 36)
«موسى گفت: پروردگارا سینهام را گشاده كن. و فرمود: اى موسى آن چه را خواستى به تو داده شد.»
اما براى رسول اكرمصلى الله علیه وآله وسلم، این ویژگى بدون خواهش و تقاضاى وى، عطا شد. در سوره مباركه انشراح، كه خداوند از نعمتهاى داده شده از جانب خود به پیامبر، یاد مىكند، نخستین و به طور طبیعى، بزرگترین و مهمترین آنها را شرح صدر آن حضرت مىشمارد، كه به او بخشیده است.
حضرت موسىعلیه السلام و رسول مكرم اسلامصلى الله علیه وآله وسلم، هر دو از پیامبران اولوالعزم بودند و یكى از آن دو، با ستمكارترین فرمانروایان تاریخ (فرعون) و نیز قوم لجوج، بهانهجو، مادىنگر و شرارت پیشهاى كه بخش بزرگى از آیات قصص قرآن را سرگذشت عبرتآموز و طغیانگرىهاى آنان دربرگرفته است، رویارو بود. و دیگرى نیز رسالت جهانى در همه اعصار و مكانها را داشته و با تلخكامىها و مرارتهاى همدم و همراه بوده است كه هیچ نبى و رسولى پیش از وى بدان اندازه اذیت و آزار از قوم خود ندیده بود.
به این سبب، آن دو گرامى، افزون بر سعه صدر، نیازمند شرح صدر بودهاند و خداوند نیز به آن دو، ارزانى داشت و بر پاى بست همان شرح صدر، فراخناى روحى و تحمّل و بردبارى بىبدیل یافتند؛ كه نه تنها بر دوش گرفتن بار سنگین رسالت را، براى ایشان آسان و تحمّلپذیر گردانید، كه توانستند نمونه اعلاى اخلاق انسانى را تجسم بخشند.
شیخ طوسى به نقل از «جبایى» (ابوعلى محمد بن عبدالوهاب، ت 303 ه ) مىآورد:
«خداوند، سینه پیامبر را گشادگى بخشید و از سر لطف خویش كارى كرد كه آن حضرت مأموریت و تكلیف الهى را به آسانى انجام دهد.»11
قرآن علاوه بر بیان كلّى «شرح صدر» و «خلق عظیم» پیامبر به یادكرد مصادیق و نمونههاى آن نیز پرداخته است.
1 - خلوص و بىپیرایگى
زندگى و فعالیت بیست و سه ساله پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، انگیزه و رنگ و بویى جز اجراى خالصانه دستورات الهى و انجام تمام و كمال تكلیف بزرگ رسالت و مأموریت از جانب پروردگار، نداشت. چنان كه هرگز در برابر ایمان آوردن، به كسى وعده پول، شهرت، مقام و رسیدن به ریاست و منصبى را نداد و از شیوههاى رایج و معمول سایر رهبران سیاسى، اجتماعى در پیشبرد اهداف و جلب همكارى و حمایت پیروان و یاران سود نجست، زیرا كه او خود نیز در پى هیچ یك نبود. بارها به روشنى اعلام كرد: در برابر تلاشهایى كه انجام مىدهد، رنجهایى كه مىبرد، و سختىهایى كه بر خود هموار مىكند، كوچكترین مزد و پاداشى نمىطلبد، چنان كه خداى تعالى به او فرموده بود:
«قل لا اسألكم علیه اجرا ان هو الا ذكرى للعالمین» (انعام /90)
«بگو: در برابر این (رسالت و تبلیغ) پاداشى از شما نمىطلبم، این (رسالت) چیزى جز یك یادآورى براى جهانیان نیست.»
«و ما ارسلناك الا مبشّرا و نذیرا. قل ما اسألكم علیه من اجر...» (فرقان /56 و 57)
«اى پیامبر؛ ما تو را جز به عنوان بشارت دهنده و انذاركننده نفرستادیم. بگو: من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشى از شما نمىطلبم.»
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم هرگز چیزى را از مردم براى خود طلب نكرد و اگر براساس آیهاى از قرآن، تنها مزد مورد درخواست او «مودّت ذى القربى» بود، آن هم به جهت مصلحتى بود كه منافع آن نصیب خود مردم مىشد.
«قل ما سألتكم من اَجرٍ فهو لكم ان اجرى الاّ على اللَّه». (سبأ /47)
در حدود هفتاد آیه قرآن، سخن از صبر به میان آورده است، كه بیش از ده مورد آن به شخص رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم اختصاص دارد.
1 - خداى تعالى در سوره مباركه «احقاف»، به پیامبر، دستور مىدهد كه بسان پیامبران «اولوا العزم» صبور و شكیبا باشد:
«فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل...» (احقاف /35)
«پس صبر كن آن گونه كه پیامبران اولوا العزم صبر كردند.»
از این آیه دو بیان متفاوت مىتوان فهمید:
1 - پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله وسلم چون یك پیامبر اولوا العزم است باید مانند دیگر پیامبران «اولوا العزم» بردبار باشد.
2 - پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله وسلم به دلیل این كه پیامبر خاتم نیز هست باید جامع همه شكیبایىها باشد و به اندازه همه پیامبران اولوا العزم بردبارى ورزد.
در تأیید فهم دوم، مىتوان به این حدیث نبوى اشاره كرد كه فرمود: «كسى چون من در راه خدا، آزار و اذیت نشده است.»12
با نگاه از همین منظر میسر است. عبداللَّه بن مسعود مىگفت:
«شخصیت رسول خدا یادآور پیامبرى از پیامبران الهى است كه قومش او را مجروح كردهاند و خون از پیشانیش جارى است ولى در حالى كه خون از چهره مىسترد، مىگوید: خداوندا! قومم را ببخش كه آنها نادانند.»13
مفسّران در تفسیر آیه: «فاصبر صبرا جمیلا» (معارج /5) «پس صبر كن، صبر جمیل و زیبا.» گفتهاند: صبر جمیل آن است كه نه بىتابى در آن باشد و نه شكوه و زارى نزد مردمان. موافق این تفسیر، روایتى از پیامبر نیز نقل شده است كه فرمود:
«صبر جمیل، صبرى است، كه شكایتى در آن نباشد.»14
پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله وسلم آن گونه بود كه خدا از او خواسته بود، چنان شكیبا و صبور بود كه هرگز از رنجها و مشقتهایى كه در راه ایفاى رسالت دیده بود، در برابر مردم شكوه نكرد، نه كسى را ملامت كرد و نه بر كسى به خاطر تحمّل رنجهایش منّت نهاد. بلكه به خاطر ایمان نیاوردن كافران، خود را مسؤول مىشناخت و خویش را ملامت مىكرد. «لعلّك باخع نفسك ألاَّ یكونوا مؤمنین» (شعراء /3)
«گویى مىخواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى براى این كه آنها ایمان نمىآورند!»
مورّخان موارد زیادى را از صبر و شكیبایى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نقل كردهاند، از آن جمله:
یك ماه و اندى از وفات ابوطالب و خدیجه نگذشته بود، رسول خدا به طایف رفت تا قبیله «ثقیف» را به اسلام دعوت كند، سران ثقیف كه سه برادر بودند در پاسخ دعوت پیامبر، چنین گفتند: برادر اول: «من پرده كعبه را دریده باشم اگر تو را خداى تو به پیامبرى فرستاده باشد.»
دومى: «مگر خدا جز تو كسى براى پیامبرى پیدا نكرد؟»
سومى: «به خدا سوگند كه من هرگز با تو سخن نخواهم گفت چه اگر راستى، پیغمبر خدا باشى، مقامت بالاتر از آن است كه سخنت را رد كنم و اگر بر خدا دروغ مىبندى مرا شایسته نیست كه با تو همسخن شوم.»
پیامبر كه از حمایت آنان ناامید شده بود، تقاضا كرد كه این موضوع پوشیده بماند تا مایه گستاخى بیشتر قریش نگردد، اما آنان برخلاف این درخواست، شمارى از سفیهان و بردگان خود را وادار كردند تا با دشنام و داد و فریاد، به دنبال وى افتادند و او را سنگباران كردند و در نتیجه پاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، مجروح شد. رسول خدا به سایه تاكى پناه برد و چون آرام گرفت چنین دعا كرد:
«خدایا! از ناتوانى و بیچارگى و بىكسى خویش به تو پناه مىبرم. اى مهربانتر از همه مهربانان. تویى پروردگار بیچارگان و تویى پروردگار من، مرا به كه وامىگذارى؟ به بیگانهاى كه با من ترشرویى كند؟ یا به دشمنى كه كارم را به وى سپردهایم؟ اگر تو بر من خشمگین نباشى باك ندارم...»15
برخى بیگانگان كه تاریخ اسلام را مطالعه كردهاند، این واقعیت را به خوبى لمس كرده و گفتهاند:
«محمد و مسلمانان اولیه، برخلاف آن چه در ذهن مردم غرب مىگذرد، موفقیت را به آسانى به دست نیاوردند، آنها با تلاشى سخت راه خود را هموار نمودند و اگر پایدارى محمد و یاران اولیه او نبود، رسیدن به هدف كارى غیرممكن بود.»16
2 - انسان دوستى
گذشته از همه، آن چه تردید و انكار برنمىتابد این است كه رهبران اجتماعى به ویژه آنانكه رسالت آسمانى و جهانى داشته و پیروان میلیونى در میان انسانها یافتهاند، كسانى بودهاند كه شدیداً مردمگرا و انساندوست بودهاند. تلاش و رنج هدایتگرانه حضرت نوحعلیه السلام به مدت نهصد و پنجاه سال، زحمتهاى طاقتسوز موسى، یونس، هود، صالح، ابراهیم و...علیهم السلام گواه روشن این حقیقت است. سیمایى كه قرآن، از آخرین فرستاده الهى، حضرت محمدصلى الله علیه وآله وسلم ترسیم مىكند، چهره صمیمى، دلسوزترین و علاقهمندترین همه رهبران و پیشوایانى است، كه تاریخ سراغ دارد، شاید بدان سبب كه او چون رسالت خاتم و جهان شمول داشته و دین او، دین هماره انسانها است. پس باید كه پیمانه دل او نیز لبریزتر از دیگران و حتى سایر انبیاى الهى، نسبت به سرنوشت و حیات انسانها باشد تا نیروى رها شده از این دوستى و علاقهمندى از فراز زمانها و مكانها بگذرد و میلیاردها دل را در پى او، روانه كند تا دین او جهانى گردد و جاودانه بماند.
دلسوزى فراتر از وصف رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به انسانها و حتى مشركان و كافران را از جمله در آیات قرآنى زیر مىتوان دید:
1 - «فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا» (كهف /6)
«گویى مىخواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاك كنى، اگر به این گفتار ایمان نیاورند؟»
فراز نخست این آیات، شدت اندوه و حزن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را یادآور مىشود. چه «باخع» از ریشه بخع (هم وزن نخل) به معناى هلاك كردن خود از غم و اندوه و به دیگر سخن دقمرگ شدن است. واژه «اَسفا» نیز كه به معناى غم و اندوه شدید است، براى تأكید شدت حزن رسول خدا و دوچندان نمایاندن آن است.
قسمت بعدى آیه به یادكرد علت و سبب این همه حزن و اندوه رسول خدا، پرداخته و آن را هدایت ناپذیرى و رو نیاوردن مشركان و كافران به سعادت و رستگارى خودشان دانسته است. و این بدان معنا است كه حزن و اندوه پیامبر، در حقیقت نه براى گروه خاص (خویشاوندان، مؤمنان و یا...) بلكه براى خیر رسانى به همه بشریت و هدایت آنان بوده است. پیامبر چون فرجام شوم و تلخ كفر و بىایمانى و كیفرهاى سخت الهى را كه بر سر راه آنان قرار داشت و نیز از دست رفتن فرصت و منافع سرشار دنیوى و اخروى ایمان را مىدید، از فرط اندوه و تأسف سلامت و زندگیش تهدید مىشد.
شدت دلسوزى پیامبر به مردم را از این منظر بیشتر مىتوان دریافت كه پروردگار عالمیان و مهربانترین مهربانان، به پیامبر دلدارى مىدهد و از او مىخواهد كه بیش از این و به اندازه كه جان بر سر این كار بگذارد، غصه و اندوه در دل راه ندهد. گو این كه ادامه آیه دوم، این نكته را نیز به طور ضمنى بیان مىكند كه پیامبر، تو اگر جان خویش را هم فدا كنى، آنان ایمان نمىآورند. زیرا كه آنها گمراهان عنادپیشه و لجوجاند كه تنها با زور و فشار مىتوان آنها را - نه مؤمن ولى - رام و مطیعشان كرد:
«ان نشأ ننزل علیهم مِنَ السَماء آیة فظّلت اعناقهم لها خاضعین» (شعراء /4)
«اگر ما اراده كنیم، از آسمان بر آنان آیهاى نازل مىكنیم كه گردنهاى شان در برابر آن خاضع گردد.»
در دو سوره مباركه «یوسف» و «نحل» خداوند، آشكارا، ایمان نیاوردن گروهى از مشركان و كافران را با پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در میان مىگذارد تا زمینه غصه و اندوه وى را با قطع امید از ایمان آنان، برطرف كند:
«و ما اكثر الناس ولو حرصت بمؤمنین» (یوسف /103)
«و بیشتر مردم، هر چه اصرار داشته باشى ایمان نمىآورند.»
«ان تحرص على هدیهم فانّ اللَّه لایهدى من یضلّ و ما لهم من ناصرین» (نحل /37)
«هر قدر بر هدایت آنها حریص باشى، (سودى ندارد، چرا كه) خداوند كسى را كه گمراه ساخت، هدایت نمىكند و آنها یاورانى نخواهند داشت.»
2 - «لقد جایكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین ریوف رحیم» (توبه /128)
«به یقین رسولى از خود شما به سویتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان ریوف و مهربان است.»
اختصاص رحمت و رأفت نبوى، به مؤمنان، بدین معنا است كه صفات پیشینى یاد شده در این آیه، (یعنى گران بودن رنج و سختى مردم بر پیامبر و حرص و اصرار او به هدایت شدن مردمان) مربوط به همه انسانها بوده است، حتى كافران، مشركان و منافقانى كه با آن حضرت در جنگ و ستیز بودند. آیه بعدى نیز تأیید كننده همین معنا است كه مىگوید: در صورت روى گردانى آنان از حق و حقیقت، نگران مباش. زیرا كه خداى توانا و مقتدر یار و همراه تو است:
«فان تولّوا فقل حسبى اللَّه لا اله الا هو علیه توكلت و هو رب العرش العظیم» (توبه /129)
«اگر آنها (از حق) روى بگردانند (نگران مباش) بگو: خداوند مرا كفایت مىكند، هیچ معبودى جز او نیست، بر او توكل كردم و او صاحب عرش بزرگ است.»
3 - «فلاتذهب نفسك علیهم حسرات ان اللَّه علیم بما یصنعون» (فاطر /8)
«پس جانت بر اثر شدت تأسف بر آنان از دست نرود، خداوند بر آن چه انجام مىدهند دانا است.»
علامه آلوسى بغدادى در توضیح آیه شریفه مىآورد:
«حسرات، جمع حسرت و به معناى اندوه بر چیزى است كه از دست رفته است... حسرت چون در ساختار زبانى، «مصدر» است.به اندوه و غصه زیاد و كم هر دو گفته مىشود. لكن در آیه مباركه به صورت جمع آمده است تا دو چندان بودن حزن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، بر احوال یا عملهاى زشت و اندوهزاى كافران را برساند.»17
وى سپس مىافزاید:
«ممكن است؛ حسرات، حال باشد براى «نفسك»گویى غصه و اندوه، جان پیامبر شده است.»18
3 - احترام به آراء و شخصیت دیگران
قرآن كریم یك بار به صورت مستقیم به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، دستور مشورت با مردم را مىدهد و آن را در ردیف خصلتهاى پسندیده چون عفو، گذشت، دعا و نیایش براى لغزشكاران، قرار مىدهد و یك بار نیز مشورت و نظرخواهى را همچون انفاق و دستگیرى از نیازمندان و بىنوایان، خلق و خوى اجتماعى مسلمانان و مكانیسم رفتارى جامعه ایمانى در تعامل با یكدیگر معرفى مىكند:
«فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر» (آل عمران /159)
«پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن.»
«... و امرهم شورى بینهم و مما رزقناهم ینفقون...» (شورى /38)
«و كارهایشان به صورت مشورت در میان آنها است و از آن چه به آنها روزى دادهایم انفاق مىكنند.»
دستور یافتن رسول مكرم اسلامصلى الله علیه وآله وسلم به مشورت با مسلمانان (كه در حقیقت و به دلیل تطابق كامل سیره و رفتار نبوى، با آموزههاى قرآنى، بیان دیگرى از شیوه و منش رفتارى رسول خداست)، نشانه شخصیت دهى، احترامگذارى، نرمخویى، مهربانى و ملاطفت آن حضرت با مردم و پیروان خویش است. چه همان سان كه خودرأیى، نشان تحكّم، استبداد و حقیر و كوچك شمردن نظر و شخصیت دیگران است، مشورت و نظرخواهى نیز نماد احترام به دیگران، شخصیت دادن به آنها و نمایانگر توجّه به خرد و فهم دیگران و قبول آنها است؛ با این كه اگر به شخصیت رسول خدا بنگریم:
«پیغمبر است، نیازى به مشورت ندارد، گاهى كسى مشورت مىكند و نیاز دارد ولى پیغمبر به اصل مشورت نیاز ندارد، با وجود این، براى این كه این اصل را پایهگذارى نكند كه بعدها، هر كسى آمد و حاكم و رهبر شد، دستور بدهد كه دیگران فقط اطاعت بكنند... و ثانیاً: مشورت كردن، شخصیت دادن به همراهان و پیروان است، این كار را مىكردند. رهبرى كه مشورت نمىكند ولو آن كه تصمیمى كه گرفته صددرصد صحیح باشد، پیروان و افراد او درباره خود چه فكرى مىكنند؟ فكر مىكنند كه حكم ابزار را دارند. ولى وقتى خود آنها را در جریان قرار دادى و روشن كردى، آنها هم احساس شخصیت مىكنند و در نتیجه بهتر پیروى مىكنند.»19
4 - تواضع و فروتنى و نرمش در برابر مردم
قرآن كریم، پیامبر را انسان ملایم، متواضع و فروتن معرفى مىكند. دستیابى آن حضرت به چنان سیره و منش را هدیهاى از خود و عامل محبوبیت و نفوذ وى در دلها مىشمارد و بر نقش كاركردى و پیش برنده عامل تواضع و ملایمت در رسالت اسلامى، چندان پاى مىفشارد كه نبود آن را برابر با شكست نهضت نبوى و ناكامى اسلام و قرآن معرفى مىكند.
«فبما رحمة مناللَّه لنت لهم ولو كنت فظّا غلیظا القلب لانفضّوا من حولك» (آلعمران /159)
«به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان ]= مردم[ نرم خوى و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند.»
در دو آیه دیگر، با تعبیر همسان، خداوند پیامبرش را به آغوش گشودن - كه نهایت تواضع و فروتنى عزتمدارانه است - در برابر مؤمنان فرمان مىدهد:
«واخفض جناحك للمؤمنین» (حجر /88)
«و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنان فرود آر.»
«واخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنین.» (شعراء /215)
«و بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پیروى مىكنند بگستر.»
«خفض» بر وزن «خشم» به معناى پایین آوردن و «جناح» به مفهوم بال است. خفض جناح كنایه از تواضع آمیخته با محبت، سرشار از مهربانى و خالص از نیاز و غرض است؛ بدان سان كه مرغى، بر روى جوجههاى خود، بال مهر و مادرى مىگستراند.
5 - رحمت و صلابت
نرمش و صلابت كه در نگاه و نظر ابتدایى دو خلق و خوى متعارض و ناسازگار مىنماید، هر دو از شاخصههاى بارز سیره و اخلاق پیامبر عظیمالشأن اسلامصلى الله علیه وآله وسلم به شمار مىرود.
«فبما رحمة من اللَّه لنت لهم ولو كنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكّل على اللَّه ان اللَّه یحبّ المتوكّلین» (آل عمران /159)
«به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان ]مردم[ نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند، پس آنها را ببخش و براى آنها طلب آمرزش كن و در كارها با آنان مشورت كن، اما هنگامى كه تصمیم گرفتى (قاطع باش و) بر خدا توكل كن زیرا خداوند متوكلان را دوست دارد.»
در این آیه مباركه همزمان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را از یك سوى، مظهر ملایمت، نرمى و مهربانى در برخورد و رفتار با مردم معرفى مىكند و این خصوصیت را سبب گرایش مردم به آن حضرت و نفوذ و محبوبیت وى در میان مسلمانان مىشمارد و از سوى دیگر قاطعیت، سازشناپذیرى و صلابت در اجراى تصمیمها را به او توصیه و چنان صفتى را محبوب خداوند معرفى مىكند، ناگفته پیداست كه اگر ویژگى، خصلت و یا رفتارى مورد محبت و خواست خداوند باشد، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم خویش را بدان خواهد آراست و عامل بدان خواهد بود. در این جا به تبلور و همنشینى آن دو در وجود رسول اكرمصلى الله علیه وآله وسلم مىپردازیم.
6 - رحمت و رأفت رسول اعظمصلى الله علیه وآله وسلم
قرآن، در ترسیم سیماى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به شیوههاى گوناگون و تعبیرهاى مختلف، سخن گفته است، گاه او را رحمت خالص و تجسّم مهر الهى براى بشریت بلكه همه هستى قلمداد كرده است:
«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین» (انبیاء /107)
«ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم.»
دستیابى به معنا و مفهوم درست آیه مباركه وابسته به دانستن معنا و مقصود از «عالمین» است. عالمین، جمع عالم است، عالم یعنى همه مخلوقات. جوهرى در صحاح مىگوید: «العالم، الخلق.» «عالم، یعنى همه مخلوقات».20
و قرب الموارد نیز آورده است: «العالم، الخلق كله.» «عالم یعنى تمامى آفریدهها.»21
در قرآن، این واژه هفتاد و سه بار و همیشه به صورت «عالمین» آمده است و مراد از آن گاه تمام مخلوقات است، مانند: «الحمدللَّه رب العالمین» (حمد /2) و گاه نیز همه انسانها است، همچون: «فانى اعذّبه عذابا لا اعذّبه احدا من العالمین» (مایده /115) و گاه مردمان یك عصر و یا یك قلمرو فرهنگى و سرزمینى است: «و انّى فضّلتكم على العالمین» (بقره /122) و «واصطفاك على نساء العالمین» (آل عمران /42)
شاید بتوان گفت كه، هر گاه این واژه پس از صفتى از صفات الهى واقع گردد، به معناى همه مخلوقات و اما اگر به عنوان صفتى براى شخص و یا گروهى از انسانها به كار رود، مفهومى محدود و مقید به زمان و مكان دارد. براساس این قاعده، تشخیص معناى «عالمین»، در آیه مورد بحث، كمى دشوارتر مىشود و گویى از همین سبب نیز هست كه مترجمان و مفسّران قرآن، دچار اختلاف نظر شدهاند. چه، آیه موردنظر، از آن رو كه در مقام بیان صفت یك انسان است، باید «عالمین»، شامل گروهى از انسانها، - مردمان شبه جزیره عربستان و یا مردم عصر پیامبر - در نهایت شامل همه انسانها شود. از جانب دیگر چون پیامبر، به عنوان رحمت الهى توصیف شده شأن رحمت خداوندى، بسان سایر صفات او، شمول و فراگیرى نسبت به همه مخلوقات الهى است.
قرآن درباره رسول گرامى اسلامصلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:
«لقد جاءكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیكم بالمؤمنین رؤوف رحیم.» (توبه /128)
«به یقین، رسولى از خود شما به سوى تان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.»
از نكات درخور تأمل در این آیه آن است كه پیامبر، داراى دو صفت «ریوف» و «رحیم» كه از اوصاف ویژه الهى است، قلمداد و خداىگونه ستایش شده است. از میان تمامى انسانها، انبیا، رسولان، صالحان و... پیامبر، تنها انسانى است كه با تركیبى از این دو صفت، از وى توصیف و تمجید شده است.
متون روایى و سیره ور فتار پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم (كه شارح و آیینه تمام رخ آموزههاى قرآنى است.)، سرشار از رأفت، رحمت و مهربانى آن گرامى است. در این مجال، نمونههایى از هر یك (روایت و سیره) را براى تأیید و تبیین هر چه بیشتر آیات یاد شده مىآوریم:
1. از خود پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است كه آن حضرت فرمود:
«پروردگارم مرا به مدارا و نرمى با مردم فرمان داده است، همچنان كه به انجام واجبات امر فرموده است.»22
2. انس بن مالك مىگوید:
«نُه سال در محضر و در خدمت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بودم به یاد ندارم كه هرگز به من گفته باشد، چرا فلان و فلان كار را انجام ندادى و هرگز مرا بر كارى سرزنش نكرد.»23
3. وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در مكه دعوت خویش را علنى كرد با عكسالعمل شدید مشركان روبهرو گردید و قریش از هیچگونه آزار و شكنجه، افتراء و اهانت دریغ نورزیدند و او را فرد دروغگو، جادوگر و دیوانه معرفى كردند. واكنش پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم در برابر این همه، چنین بود:
«بار خدایا! قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده؛ زیرا آنان حقیقت را نمىدانند».24
4 - از همه مهمتر، رفتار كریمانه و مهربانانه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با مردم مكه در زمان اقتدار سیاسى است كه نمونهاى از آن را در روز فتح مكه مىتوان دید. در آن روز كه پس از سالیان دورى و آوارگى از وطن و با خاطرههاى تلخ از برخورد مشكران قریش در روزگاران آغازین بعثت، پیروزمندانه وارد مكه گردیده بود و هزاران سپاه را پشت سر خویش داشت، مىتوانست انتقام خویش را چند برابر از مشركان قریش و مكّیان بگیرد و به سپاه خویش دستور قتل و غارت صادر كند؛ اما پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمان عفو عمومى صادر كرد و از تقصیر همگان گذشت - جز چند نفر معدود كه از فرط پلیدى و سیاهى شایستگى بخشش را از دست داده بودند و در شمار پیشآهنگان كفر و لجاجت به حساب مىآمدند - . سعد بن معاذ كه یكى از فرماندهان سپاه اسلام بود در آن روز رجزهایى به این مضمون خواند:
«امروز روز كشتار و انتقام است. امروز جان و مال شما حلال شمرده مىشود.»25
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از شنیدن سخنان سعد، بسیار اندوهناك و غمگین شد و او را از مقام فرماندهى عزل كرد و پرچم را به پسر وى «قلیل بن سعد» سپرد و خود در توصیف آن روز فرمود: «امروز، روز رحمت و مهربانیست.»26
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم براى اثبات عملى این رحمت و مهربانى به مكّیان اعلام داشت: «بروید كه همگى آزادید.»27
این عفو، گذشت، بزرگ فكرى، عطوفت و نسیم ملایم مهربانى، جانهاى مكیان را نواخت و به سوى اسلام و پذیرش دیانت پیامبر، متمایلشان ساخت.28
5 - صفوان بن امیه از جمله سران مشرك مكه و در شمار آتش افروزان علیه پیامبر، در جنگهاى متعدد بود و یك نفر از مسلمانان را به جرم مسلمانى در مكه به دار آویخته بود، از این روى در شمار كسانى قرار گرفت كه پیامبر از آنها نگذشت و خون آنان را حلال اعلام كرد. او با شنیدن این خبر از مكه به جدّه گریخت. لكن «عمروبن وهب» پسرعموى او، نزد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، شفاعت كرد و خواهان عفو او گردید. رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم نیز او را بخشید. زمانى كه خبر به خود او رسید، باور نكرد تا این كه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم عمامه یا پیراهن خود را به نشانه بخشش براى او فرستاد، او باور كرد و به مكه بازگشت و از حضرت خواست تا به وى دو ماه مهلت دهد تا درباره اسلام تحقیق كند و اگر به نتیجه رسید اسلام بیاورد. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به او چهار ماه مهلت داد تا تحقیق كند و اسلام بیاورد. صفوان بعدها مىگفت: «هیچ كس به این نیك نفسى نمىتواند باشد مگر این كه فرستاده خدا باشد، گواهى مىدهم كه خدایى جز خداى یكتا نیست و او رسول خداست.»29
شدت و صلابت رسول اعظمصلى الله علیه وآله وسلم
پیش از آن كه سخنى از صلابت و قاطعیت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به میان آوریم چند نكته شایان و بایسته یاد است:
1 - «صلابت» به مفهوم شدت و سختگیرى كه واژگان «قاطعیت»، «ثبات»، «خشونت» و «شدت» را نیز مىتوان نزدیك و هممعنایى آن دانست، هر چند به صورت مستقیم و صریح (صلابت) و هم خانوادههاى آن در متون و نصوص دینى، قرآنى، براى بیان صفات خلقى و نفسانى، كمتر آمده است؛ اما در قالب تعابیر دیگر چون خشونت، شدت، قاطعیت و مداهنه ناپذیرى و یا به شكل گزارهها و جملههایى بیان شده است كه درونمایه و مضمون آنها، صلابت و شدّت به عنوان صفتى از صفات فضیلت را مىرساندو آن را در شمار فضایل خلقى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم قرار مىدهد.
2 - در زندگى انسان به ویژه پیشوایان و رهبران اجتماعى و سیاسى، گاه صلابت و قاطعیت نه تنها شایسته و نیك، كه ضرورت اجتنابناپذیر است. اگر سختگیرى و صلابت در برخورد با بزهكاران، قانون شكنان و مجرمان داخل جامعه و یك قلمرو سرزمینى یا فكرى، صورت نپذیرد، بزهكاران احساس امنیت مىكنند و فضاى عمومى جامعه دچار ترس، ناامنى، و وحشت و سلب آسایش مىگردد و هرج و مرج فراگیر مىشود؛ چنان كه اگر سخت رفتارى و قاطعیت در برابر دشمنان بیرونى نباشد، سلطهطلبان و تجاوزگران، استقلال و حاكمیت ملى را زیرپا مىگذارند. از این رهگذر است كه هم خرد و عقل انسانى و هم شریعت اسلامى، صلابت و قاطعیت را در مواردى بایسته و روا شمرده و براى رهبران اجتماعى از بایدها و صلاحیتهاى لازم در عهدهدارى مقام و منصب زعامت دانسته است. از این رو، پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله وسلم در عین كمال رأفت و مهربانى كه با مردم داشت، از صلابت، قاطعیت و برخورد سخت با حقستیزان نیز بهره وافر داشت، كه اگر جز این مىبود، نمىتوانست الگوى جامع كمالات انسانى قرار گیرد.
3 - قلمرو قاطعیت و صلابت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، كاملاً مشخص بود: یكى عرصه اجراى حدود و احكام اسلامى و دیگر برخورد با مشركان و كافران معاند و لجوج كه حق را نه از سر ناآگاهى و پى نبردن به حقیقت، كه از سر ستیز و دشمنى نمىپذیرفتند و نیز منافقان، مجرمان و بزهكاران، هر چند كه در جمع مسلمانان و در پوشش و ظاهر اسلامى مىزیستند.
نمونههایى از آیات قرآنى، كه بیانگر صلابت و قاطعیت رسول اعظمصلى الله علیه وآله وسلم است:
1 - «فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم كلّ مرصد...» (توبه /5)
«(اما) وقتى ماههاى حرام پایان گرفت، مشركان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمینگاه بر سر راه آنها نشینید...»
چنان كه پیداست این آیه مباركه، سختترین مواضع و برخورد را با مشركان اعلام مىكند. اگر به آیات پیش از این آیه مباركه در همین سوره و یا آیات دیگر در سایر سورههاى قرآن و مربوط به همین موضوع، توجّه و تأمّل شود، مشخص مىگردد كه این برنامه سخت و شدید، پس از تخلف و پیمان شكنى مشركان همپیمان با مسلمانان و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تشریع گردید.
علامه طباطبایى مؤلف تفسیر «المیزان» در تفسیر آیات آغازین سوره مباركه كه در آنها رسماً و علنى از مشركان اعلام برایت شده است، مىآورد:
«مقصود آیات مباركه پایان یافتن امان، از مشركانى است كه با مسلمانان، پیمان عدم تعرض بسته بودند. این اعلام، بدون سبب و گزاف صورت نگرفت؛ زیرا خداوند در آیات متعدد و بعدى، بیان مىكند كه اطمینان و اعتمادى بر پیمان مشركان نیست. به ویژه این كه بسیارى از مشركان از مفاد پیمان عدول كردند و حرمت پیمان را حفظ نكردند... اگر ابطال پیمان یك جانبه و از طرف مسلمانان، بدون هیچ پیشزمینه و علتى از سوى مشركان مىبود، دلیلى نداشت كه قرآن میان دو گروه از مشركان - آنها كه بر پیمان خویش وفادار بودند و آنها كه پیمانشكنى كرده بودند - فرق بگذارد و بگوید آنان كه پیمانشكنى نكردهاند از حكم برایت مستثنى هستند:
«الاّ الذین عاهدتم من المشركین ثم لم ینقصوكم شییاً و لم یظاهروا علیكم احداً فاتّموا إلیهم عهدهم الى مدّتهم ان اللَّه یحبّ المتّقین» (توبه /4)
«مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستید و چیزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما، تقویت نكردند، پیمان آنها را تا پایان مدت شان محترم بشمرید، زیرا خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.»
پس چكیده مفاد آیه مباركه، اعلام بطلان پیمان و برداشتن امان، از آن دسته مشركانى است كه با مسلمانان تعهد و پیمان داشتند. اما بیشتر آنان، پیمان خویش را شكستند و همین سبب شده بود تا نسبت به آن شمارى هم كه تاكنون بر تعهّد خویش وفادار مانده بودند، اطمینان و اعتمادى باقى نماند و از شرارتها و نیرنگهاى آنان، علیه اسلام، احساس امنیت نشود.»30
2. «فلا تطع الكافرین و جاهدهم به جهاداً كبیرا» (فرقان /52)
«از كافران اطاعت مكن و به حكم خدا با آنان جهاد كن، جهاد بزرگ.»
3. «یا ایها النّبى اتّق اللَّه و لاتطع الكافرین و المنافقین» (احزاب /1)
«اى پیامبر تقواى الهى پیشه دار و از كافران و منافقان اطاعت مكن.»
یادكرد ضرورت تقوا و پروا دارى، پیش از دعوت به صلابت و استوارى در برابر كافران و منافقان، بدین معناست كه قاطعیت و صلابت از مصادیق تقواى الهى است.
4 - «فلا تطع المكذّبین ودوّا لو تدهن فیدهنون ولا تطع كلّ حلاَّف مهین» (قلم /10-8)
پس از تكذیبكنندگان اطاعت مكن، دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى كنند، از هر فرومایهاى كه بسیار سوگند مىخورد، پیروى مكن.»
شهید مرتضى مطهرى، مفهوم و مراد آیه مباركه را بدین گونه توضیح مىدهد:
«موضوع آیه ادهان است، ادهان دو طرفى؛ یعنى سهلگیرى دو طرفى؛ توهم كمى در حرفهایت سهل بگیر، ما هم كمى در حرفهایمان سهل مىگیریم، یعنى تساهل. اصطلاحى امروز پیدا شده است، اسمش را گذاشتهاند، تسامح، تسامح در مورد خودش تعبیر خوبى است ولى اینها اسمش را گذاشتهاند تساهل دینى كه از تساهل دینى دفاع مىكنند، نقطه مقابل تعصب... این را قرآن به شدت نفى و رد فرمود: «فلا تطع المكذبین» 31
وى آنگاه تسامح را بر دو گونه ممدوح و مذموم تقسیم مىكند و در تبیین تفاوت آن دو مىآورد:
«مطلبى را باید توضیح دهم و آن همین مسأله تساهل است. آیا قرآن، این كار را به طور كلى نفى مىكند؟ باید عرض كنیم كه دو مطلب است: یك نوعش را قرآن به طور كلى نفى مىكند كه هرگز به پیغمبر اجازه نمىدهد تا چه رسد به غیر پیغمبر و آن، ]یعنى[ مصالحه براساس خود مواد برنامه و فكر، یعنى به اصطلاح امروز ایدیولوژى، یعنى بیاییم این طور كنار بیاییم كه تو از بعضى حرفهایت صرفنظر كن ما هم از بعضى حرفهاىمان صرفنظر مىكنیم. یك دین حق محال است اجازه بدهد با دشمن كنار بیاید... یك مستحب یا مكروه قابل مصالحه و گذشت نیست. یك چیزى كه جزء وحى الهى است ولو به عنوان كوچكترین مكروه قابل مصالحه نیست. بله یك امر دیگر است كه قابل تصالح و گذشت است و به اصطلاح، تاكتیكبردار است، تصالح، مسأله تاكتیك است، مسأله تاكتیك به اصول یعنى مواد برنامه هرگز جریان ندارد با عمل جریان دارد، یعنى در مقام اجرا، قرارداد مىبندیم كه این كار را فعلاً جلو یا تأخیر بیندازیم... قرآن، این اختیار را از پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم نگرفته است كه نه در مقام اجرا یك قرارداد صلحى با مشركین امضا كند، نه در دعواى خودش صلح كند.»32
آن چه آمد، تنها بخشى از آیات وحیانى و قرآنى است كه از قاطعیت و صلابت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم سخن مىگویند.
تاریخ سیره نبوى، كه در حقیقت، بازتاب همان آموزههاى پیش گفته قرآنى در عمل و كنش پیامبر است، چهره بیرونى و رفتارى آن چه را كه از صلابت پیامبر یاد كردیم بازمىگوید:
1. زنى از اشراف قریش، به نام «فاطمه مخزومى» مرتكب سرقت شد، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم دستور داد حد الهى را درباره او جارى كنند. قبیله بنى مخزوم، ناراحت شدند و كوشیدند به هر وسیلهاى، مانع اجراى حد شوند، حتى اسامةبن زید كه از چهرههاى محبوب نزد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود، از ایشان تقاضاى بخشودگى كرد، لكن حضرت از این درخواست، شدیداً ناراحت شدند و فرمودند: «آیا درباره حدّى از حدود خدا شفاعت مىكنى؟!»33
سپس از جا برخاست و به ایراد خطبه پرداخت كه بخشى از آن چنین است:
«اى مردم! علت این كه ملتهاى پیش از شما هلاك شدند این بود كه اگر فرد بلندپایهاى از آنان جرم مىكرد او را به مجازات نمىرسانیدند. اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، كسى خلاف مىكرد، حكم خدا را درباره او اجرا مىكردند. سوگند به خدا اگر ]بر فرض محال[ دخترم فاطمه دست به چنین كارى بزند، حكم خدا را درباره او اجرا مىكنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومى با فاطمه محمدى یكسان است.»34
صلابت و قاطعیت در اجراى احكام و حدود الهى از آن روى بایسته و از فضیلتهاى خلقى است كه سستى در این عرصه مایه سست بنیادى حیات اجتماعى، افزایش جرم و بزهكارى، هتك حرمت و عفت عمومى و فروپاشى ارزشها و بایدهاى اخلاقى، اعتقادى و... مىشود كه هیچ اندیشهگر و خردورزى با ملایمت و سازش و نرمخویى، پىآیندهاى شوم و سنگین و بنیان برانداز یاد شده را نمىپذیرد.
2. پس از غزوه تبوك كه در سال نهم هجرت روى داد، نمایندگان قبیله هوازن، براى پذیرش اسلام، اظهار تمایل كردند و براى این كار، پیششرطهایى را معین كردند از جمله این كه: از نماز خواندن معاف باشند. اما پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با قاطعیت و صلابت تمام در برابر این شرط ایستاد و در عین تعلق خاطر شدید به ایمان و گرایش یك نفر به اسلام - چه رسد به یك قبیله - به آنان جواب رد داد و فرمود: «دینى كه در آن نماز نباشد، خیر و سودى ندارد.»35
ره آورد خلق عظیم نبوى
بخشى از رهآوردهاى خلق عظیم و شرح صدر وجود مقدس پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در عرصه بیرونى و عینیت اجتماع آكنده از آلودگىهاى اخلاقى، عصر بعثت و پس از آن را چنین مىتوان برشمرد:
1 - تربیت و پرورده شدن صدها انسان وارسته و پالوده از رذایل اخلاقى كه هر یك اسوه خوبیها و نیكىهاى روزگاران بودهاند.
2 - برچیده شدن بساط جنگ، نفاق، ناهنجاریهاى اجتماعى و دشمنى از جزیرةالعرب و سایر نقاط قلمرو نفوذ فكر، فرهنگ و اخلاق اسلامى.
3 - گسترش سریع اسلام در بخش بزرگ دنیاى آن روز و در اندك زمان.
4 - شكلگیرى امت واحده اسلامى بر پاى بست برادرى دینى، الفت و مهربانى، كه خود به تنهایى و با در نظرداشت فضاى تكالب، وحشىگرى و استبدادى آن زمان، رویداد مهم و غیرقابل دستیابى با عوامل و انگیزههاى مادى بود و به تعبیر قرآن:
«واذكروا نعمة اللَّه علیكم اذ كنتم اعداءً فألف بین قلوبكم فاصبحتم بنعمته إخواناً و كنتم على شفا حفرة من النار فانقدكم منها...» (آل عمران /103)
«و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید كه چگونه دشمن یكدیگر بودید و او میان دلهاى شما الفت ایجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفرهاى از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد.»
5 - صورت بندى تمدن بالنده و پویاى اسلامى، بر شالوده اخلاق، ارزشهاى والاى انسانى، عطوفت، مهرورزى، برادرى ایمانى و انساندوستى .
پی نوشت ها:
1 - مغنیه، محمد الجواد، التفسیر الكاشف، چاپ سوم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1981 م، 387/7.
2 - زمخشرى، جاراللَّه، الكشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، قم، نشر ادب حوزه، بىتا، 531/3.
3 - سیوطى، عبدالرحمان، الاتقان فى علوم القرآن، تحقیق دكتر محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، قم، منشورات رضى، 1367 ش، 256/2.
4 - تفسیر الكشاف 514/4.
5 - طوسى، محمد، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر العاملى، بیروت، 460-385، ش 75/10.
6 - النووى، صحیح مسلم، بیروت - دارالكتاب العربى، 1407 ش، 746/1.
7 - تفسیر الكاشف، 387/7.
8 - همان.
9 - مطهرى مرتضى، درسهایى از قرآن، قم، 23/ 1360 و 24.
10 - مطهرى، مرتضى، سیره نبوى، تهران، انتشارات صدرا، 1361.
11 - التبیان، 372/10.
12 - كراجكى، كنزالعمال، ح 5818، به نقل: رى شهرى، محمد، میزان الحكمه، چاپ اول، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، 1362 ش، 670/9.
13 - همان، 671/9.
14 - مكارم شیرازى، اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم، مدرسه امام على ابن ابیطالب، 447/2 1381.
15 - یعقوبى، احمد، تاریخ یعقوبى، مترجم: محمد ابراهیم آیتى، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى 395-394/2.
16 - كارن ارمسترانگ، محمد، ترجمه كیانوش حشمتى، چاپ اول، تهران، حكمت، 55/ 1383.
17 - بغدادى آلوسى، روح المعانى، بیروت، احیاء التراث العربى، 1405 ش، 170/22.
18 - همان.
19 - مطهرى، مرتضى، سیره نبوى، چاپ اول، تهران، انتشارات صدرا، 130/ 1361.
20 - جوهرى، اسماعیل، صحاح اللغة، ماده عالم.
21 - اقرب الموارد، ماده عالم.
22 - كلینى، محمد بن یعقوب، الاصول من الكافى 117/2، ح 4.
23 - طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الاخلاق، /16.
24 - مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 167/98.
25 - ابن جریر طبرى، محمد، تاریخ طبرى، 56/3 و سبحانى، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مركز مطبوعاتى دارالتبلیغ اسلامى، 736/2 1351 و سیره ابن هشام، 167/98 437/4.
26 - همان.
27 - همان.
28 - همان.
29 - همان.
30 - المیزان، 147/9.
31 - مطهرى، مرتضى، تعلیم و تربیت، تهران، انتشارات صدرا، /167.
32 - همان.
33 - سیره ابن هشام، 85/4.
34 - همان.
35 - همان.