نظر دين درباره بي ارزش بودن دنیا به معني بي ارزشي مقايسه اي است، يعني دنيا ارزش ندارد كه ما به خاطر آن اصول اخلاقي و اجتماعي و معني انسانيت و بزرگواري را از دست بدهيم.به گزارش خبرگزاری مهر، از مجموع مقرراتي كه اسلام در باب خيانتها و مظالم افراد درباره يكديگر و درباره عدل و ظلم و وظايف حاكم و درباره قضاوت و وظايف قاضي و دشواري وظيفه قاضي و درباره شاهد و در موارد ديگردارد، معلوم مي شود كه از نظر اين دين چه اندازه حقوق مردم نسبت به يكديگر محترم و واجب الرعايه است.
اينجا سوالي در ذهنها پيدا مي شود كه چطور مي شود در اسلام اينقدرحقوق محترم باشد و حال آنكه منطق اسلام همان طوري كه معلوم است بر اساس تحقير دنيا و متاع دنياست. حقوق مردم بر يكديگر مربوط به شئون زندگي همين دنياست، مثلا مربوط به اين است كه كسي مال ديگري را نبرد و نخورد و اگر چيزي از نظر كسي بي قيمت باشد اموري هم كه از توابع اوست بي قيمت خواهد بود. پس وقتي كه خود دنيا و زندگي دنيا از نظر اسلام بي ارزش و بي احترام است، بايد حقوقي هم كه مربوط به اين زندگي بي ارزش است ارزش و احترام نداشته باشد.
پاسخ اين است كه اولا بي ارزش بودن دنيا درنظر دين بايد روشن شود كه به چه معني است. ابهام اين مطالب منشا خيلي شبهه ها و سوالها از اين قبيل مي شود. ارزش داشتن و نداشتن يك چيز اگر از نظر خود آن چيز ملاحظه شود همه چيز با ارزش است؛ يعني هر چيزي خودش براي خودش با ارزش است، زيرا هر چيزي مرتبه اي از هستي است و هستي يك چيز براي خود آن چيز عين ارزش است و به تعبير فلاسفه وجود مساوي با خير است. اما اگر يك چيز را نه از نظرخود آن چيز بلكه از نظر رابطه اش با چيز ديگر و از نظر تاثيرش در يك هستي ديگر در نظر بگيريم، اينجاست كه ممكن است چيزي نسبت به چيزي بي ارزش باشد، تاثيري در سود و زيان او نداشته باشد و ممكن است تاثيرمنفي يا مثبت داشته باشد. اگر تاثير مثبت داشته باشد، مي گوييم اين چيز براي آن چيز ديگر با ارزش است.
اين نوع ارزش كه ارزش نسبي است، يعني ارزش چيزي براي چيزي است، باز دو گونه است؛ يك وقت ارزش آن شي به تنهايي در نظر گرفته مي شود. مثلا، مي گوييم پول براي نسان با ارزش است و يك وقت ارزش آن شي براي يك شي در مقايسه با ارزش يك شي سوم در نظر گرفته مي شود، مثلا ارزش پول براي انسان در مقايسه با ارزش سلامت يا علم يا اخلاق براي انسان چه ارزشي است؟
اكنون مي گوييم ارزش يك مشت ريگ از نظر يك نفر انسان هيچ نيست، زيرا بود و نبود او تاثيري به حال او ندارد. البته چنين چيز بي ارزشي حقي هم كه به او تعلق دارد بي ارزش است. اما پول براي انسان با ارزش است چون مي تواند مفيد به حال انسان واقع شود و كارگشاي او گردد. اما همين پول در مقايسه با سلامت يا شرافت و مناعت ارزش خود را از دست مي دهد و شيئي بي ارزش مي شود، نه كم ارزش بلكه بي ارزش. يعني چنين نيست كه مبلغ پول اگر زياد باشد، با شرافت ولو جزيي باشد،قابل مقايسه باشد.
بنابراین اگر كسي پول را دوست داشته باشد و از طرف ديگر همين شخص طبعي منيع و نفسي كريم داشته باشد،چنين شخصي تا آنجا در پي تحصيل پول مي رود كه شرافت و حيثيت و آبرويش محفوظ بماند، اما همين كه پاي لطمه خوردن به شرافت و مناعت به ميان آمد از پول مي گذرد. چه كم باشد چه زياد. تمام ثروت دنيا را هم كه به او بدهند حاضر نيست به بهاي شرافت و كرامت نفس بپذيرد. در نظر اين شخص پول يا مقام ارزش دارد اما نه در برابر آبرو و حيثيت و شرف. در اين مقام بكلي ارزش خود را از دست مي دهد،نه اينكه كمش برابري نمي كند ولي زيادش برابري مي كند. نه حتي زياد آن با كم اين هم برابري نمي كند.
حضرت علي(ع)حالت خودش و روحيه خودش را اين طورشرح مي دهد: به خدا قسم اگر تمام آنچه در زير قبه آسمان است به من بدهند براي اينكه به يك مورچه ظلم كنم و به اينكه پوست جويي را از او بگيرم،نمي كنم.
حضرت علي(ع) در اين جمله خود، ارزش دنيا و ملك دنيا را پايين نياورده، ارزش حق و عدالت را بالا برده است. نمي خواهد بگويد دنيا و آنچه در زير آسمان است چون خيلي بي قيمت است من آن را در ازاي يك عمل كوچك كه ظلم به مورچه است نمي خواهم، بلكه مي خواهد بفرمايد كه ظلم اينقدر بزرگ است كه تمام ملك دنيا با كوچكترين نوع ظلم كه ظلم به مورچه است به گرفتن پوست جوي از دهانش برابري نمي كند.
سعدي در همين مضمون مي گويد؛ دنيا نيرزد آنكه پريشان كني دلي/ زنهار بد مكن كه نكرده است عاقلي . سعدي هم نمي خواهد بگويدكه دنيا اينقدر كم ارزش است كه به پريشان كردن دل كه چيز كوچكي است نمي ارزد، مي خواهد بگويد پريشان كردن دل آنقدر مهم است كه به بهاي تمام دنيا هم نبايد قبول كرد.اين، معني بي ارزشي مقايسه اي است.
در نتيجه دنيا كه از نظر دين بي ارزش است به معني بي ارزشي مقايسه اي است. يعني دنيا ارزش ندارد كه ما به خاطر آن اصول اخلاقي و اجتماعي و معني انسانيت و بزرگواري را از دست بدهيم، به خاطر منافع دنيوي و مادي دروغ بگوييم، خيانت كنيم، پيمان شكني كنيم، ظلم كنيم، حقوق ديگران را پايمال كنيم، ارزش ندارد كه به خاطر مطامع و منافع دنيا دلها را پريشان كنيم يا حتي حق مورچه اي را پايمال كنيم.