ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : جمعه 12 دي 1404
جمعه 12 دي 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 9 تير 1392     |     کد : 55859

اثبات توحيد و يكپارچگی اديان؛ هدف قرآن از واگويی تاريخ و قصص

در قرآن از ابزارها، راهكارها و راهبردهايی استفاده شده كه يكی از آن‌ها بيان تاريخ و قصه است؛ در قرآن كريم، قصه و داستان هدف نبوده است، بلكه از ابزار داستان برای نتيجه‌گيری درباره وحی و رسالت و اثبات توحيد و يگانگی الله و نيز اثبات يكپارچگی اديان استفاده شده است.

در قرآن از ابزارها، راهكارها و راهبردهايی استفاده شده كه يكی از آن‌ها بيان تاريخ و قصه است؛ در قرآن كريم، قصه و داستان هدف نبوده است، بلكه از ابزار داستان برای نتيجه‌گيری درباره وحی و رسالت و اثبات توحيد و يگانگی الله و نيز اثبات يكپارچگی اديان استفاده شده است.

حسن حكيم باشی، عضو هيئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) در پاسخ به شبهه‌ای در خصوص دلالت مقطع بودن قرآن بر نقص آن، اظهار كرد: شايد اين پرسش مطرح شود كه چرا قرآن قصه‌هاش را كامل مطرح نمی‌كند و قصه‌ها را به اصطلاح مقطع، گزينشی و به اصطلاح بدون رعايت شيوه‌های قصه‌پردازی مطرح می‌كند.

وی افزود: اشكال ديگری در باب قصص قرآنی مطرح شده آن است كه چرا قرآن قصص را قصار را مطرح كرده؛ برای نمونه می‌بينم كه قصه حضرت موسی(ع) و فرعون در چندين مورد در قرآن آمده است و هر كدام هم به شكلی و تقريباً همه اين‌حكايت‌ها ناقص و اساساً به صورت تكراری آمده است، فلسفه تكرار چيست؟ شبهاتی در رابطه با قصه‌ها مطرح است، از جمله اينكه آيا قصه‌های قرآن واقعی است يا تخيلی؟

حكيم‌باشی در پاسخ به اين پرسش كه آيا قرآن از تاريخ حقيقی يا ادبيات فولكلوريك كه ادبيات داستانی رايج جهان عرب يا غيره بوده استفاده كرده است؟ اظهار كرد: ما بايد اساساً تعريف و ماهيت قرآن را شناسايی كنيم و فلسفه قرآن و نزول قرآن را بشناسيم و در يك اتخاذ مبنا و يك مفهوم‌سازی بنيادين عرض می‌كنيم كه قرآن كتاب قصه نيست، قرآن كتاب تاريخ نيست و قرآن كتاب سرگرمی و هنر نيست كه فقط برای خواننده جذاب و سرگرم كننده باشد، هيچ كدام يك از اينها نيست.

اين استاد دانشگاه اضافه كرد: قرآن حتی كتاب علم نيست، يعنی خداوند علم و راهكارهايش را در اين كتاب گذاشته كه بشر خود بتواند استخراج و بررسی بكند، قرآن نيامده موضوعات علوم مختلف بشری مثل علوم انسانی را بياورد و اصولش را تبيين كند، بلكه خود انسان بايد برای استخراج علم تلاش كند و آن را به دست بياورد؛ قرآن كتاب علم است، ولی نه كتاب علم به معنای مصطلح آن.

وی در خصوص ماهيت قرآن، خاطرنشان كرد: قرآن كتاب هدايت است و محتوای آن موعظه، پند، ذكر و حكمت است و هدفش هم رساندن انسان به سرمنزل مقصود است. در سير تكاملی كه در پويش و سلوك فردی اجتماعی خدای متعال برايش در نظر گرفته، تمام اين جملات اخير را می‌توانيم خلاصه كنيم. قرآن آمده است تا انسان هدايت كند و او را در طی اين مسير از راهكارها و نكاتی برايش سودمند باشد، بهره‌مند سازد.

حكيم‌باشی اضافه كرد: قرآن از بسياری فاكتورها، ابزارها، راهكارها و راهبردها استفاده كرده كه يكی از آن‌ها تاريخ و قصه است. از قصه و داستان استفاده كرده برای هدف مورد نظر، نه اينكه هدف قصه باشد. قرآن از قصه‌ها وحی و رسالت و اثبات توحيد و يگانگی الله و اثبات يكپارچگی اديان را نتيجه می‌گيرد. اين قبيل شيوه‌ها و اين قبيل موضوعات در قرآن است.

اين مدرس دانشگاه افزود: بنابراين وقتی هدف اين باشد، آن وقت در مسير اين هدف تمام مشخصاتش تعيين می‌كند كه بهتر است چه طور مطرح بكند و با چه ويژگی‌هايی، با چه زبانی و با چه شيوه‌ای اين مشخصات تابع اين هدف باشند و لذا می‌بينم قرآن اين ويژگی‌ها را دارد؛ مثلاً قصه‌هايش پرسشی، گزينشی و اجمالی است، يعنی جايی كه قصه را به اجمال مطرح می‌كند و ناپيوسته است، تاكيد بر نقاط مهم است؛ يعنی بعضی از بخش‌های قصه را خيلی بزرگ می‌كند و تفصيل می‌دهد.

وی اضافه كرد: قرآن قصص را در بعضی از موارد به اجمال و خيلی كوتاه و گذرا بيان می‌كند و رد می‌شود؛ يعنی به مناسبت و بهانه‌ای قصه‌ای را پيش می‌كشد و بعد آن هدف مورد نظرش را كه تامين كرد، آن قصه را رها می‌كند. در جايی ديگر، مسئله‌گرا ومسئله‌محور است؛ مسئله قصه‌هايی است كه مطرح می‌كند؛ يعنی ويژگی قصه‌‌پردازی و روش قصه‌پردازی قرآنی همان هدف كه در واقع هدايت بود.

اين پژوهشگر علوم قرآن و حديث گفت: بنابراين اين‌كه قرآن بيايد و داستان يك قوم مشخصی را از ابتدا بيان كند و بعد از آن گزارش دهد كه چه بر سر اين قوم آمده و چه سرنوشتی داشتند، اساساً مورد نظر قرآن نيست و لذا معمولاً در قرآن اين ويژگی‌ها نمی‌آيد. اگر يك جايی هم بيايد، باز به مناسبتی و به‌خاطر هدفی و به‌خاطر يك نكته‌ای تربيتی هدايتی كه در آن مسئله بوده، اين‌ها را گفته. بنابراين چون هدف قرآن هدف خاصی بوده، شيوه قرآن هم شيوه خاص است.

وی ادامه داد: از مطالب ذكر شده اين نتيجه گرفته می‌شود كه قرآن از شيوه‌های مقبول مورخان، تاريخ‌نويسان، قصه‌پردازان، داستان‌سرايان، مولفان و حتی عالمانی كه كتاب‌های مرجع تاليف كرده‌اندريال تبعيت نكرده و حتی قرآن پايبند به هيچ‌يك از آن‌ها نيست و گاهی می‌بينيم از زوايای مختلفی به حكايات نگاه می‌كند و يك قصه‌ را در جايی مطرح می‌كند و از يك زاويه و نظر يك جايی ديگر از يك زاويه ديگر.

حكيم‌باشی گفت: اين ويژگی‌ها در قصه‌های قرآنی هست و آنچه قرآن به عنوان اصل مهم قبول دارد و تعدی از آن را نيز جايز نمی‌شمرد، آن است كه بايد زبان قصه واقعی باشد. قرآن در قصه‌‌گويی واقع‌گرا است و تخيل را قبول ندارد، يعنی از قصه‌های خيالی مثل قصص كليله و دمنه و شاهنامه استفاده نمی‌كند كه حتی از آن‌ها استفاده تربيتی بكند، بلكه اهدافش از بيان قصص دينی تربيتی است، ولی با استفاده از عناصر واقعی و نه تخيلی؛ قرآن حقيقت‌جو و تربيت‌محور و هدايت‌محور است و هدف آن رساندن انسان به سر‌منزل مقصود در سلوك تربيتی و عبادی است كه اين پديده را هدايت‌گری می‌ناميم و اين ويژگی‌های كه در قصه‌های قرآن وجود دارد، دليلی بر اين ادعا است.

وی در ادامه گفت: ممكن است چه مستشرق و چه در دايره و قلمرو مسلمان‌ها، يعنی آن‌ها كه به اسلام باور دارند و ممكن است اين اشكال در ذهنشان مطرح شود كه چرا قصه‌های قرآنی با اين اسلوب بيان شده است، چرا با همه قصه‌های ديگر فرق دارد و چرا شيوه‌های قصه‌گويی و داستان‌سرای را رعايت نكرده؟ كه پاسخ همه اين سوالات همين يك نكته است كه اصلاً قرآن كتاب قصه نبوده و هدفش بيان قصه نبود كه اگر می‌خواست قصه بيان كند، چه بسا بهتر از همه می‌توانست اين موضوع را بيان كند.

حكيم‌باشی با ذكر مثالی افزود: داستان حضرت يوسف اولاً متمركز هست و ثانياً تقريباً همه‌ پلان‌ها و پازل‌های اين قصه را به طور كامل مطرح كرده، آن هم نه يك‌دست، بلكه در بعضی قسمت‌ها داستان پرش دارد و بعضی از بخش‌ها، داستان را مجمل بيان می كند و تاثير و نتيجه داستان را نيز بيان می‌كند.

مثال ديگر داستان اصحاب كهف است كه تمام اين مثال‌ها و حكايات به دليل اين است كه قرآن ويژگی خاصی در بيان قصه‌ها دارد. مثلاً خود قرآن می‌گويد كه داستان حضرت يوسف احسن القصص است، به خاطر اين‌كه مجموعه و باكس تاريخی و داستانی اين قصه جای جای آن نكات نهفته‌ای دارد.

وی در پايان گفت: چه بسا در خود اين قصه‌سرايی، خاصيت هدايتی است؛ بعضی جاها در مقطع‌ها و پلان‌ها اثر خاصيت هدايتی تربيتی است. در خود قصه از اول تا آخر می‌شود گفت قرآن سعی داشته كه از اول تا آخر قصه را به طور نسبی و كامل مطرح بكند كه عرض كردم داستان يوسف و داستان اصحاب كهف چنين است.


نوشته شده در   يکشنبه 9 تير 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode