مهمترين اقدام سياسی، فرهنگی و اجتماعی امام كاظم(ع) گسترش نهاد وكالت بود كه گستره آن تا اندازهای بود كه حتی بسياری از افراد فكر میكردند كه امام(ع) در حال كادرسازی و اقدام مخفيانه برای به دست گرفتن حكومت و خلافت و قيام عليه عباسيان است.
حجتالاسلام و المسلمين حميدرضا مطهری، عضو هيئت علمی و رئيس گروه سيره اهل بيت(ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، با اشاره به اين نكته كه يكی از مولفههای مهم در شناخت امام(ع) و سيره او، شناخت عصر و دوران اوست، به تبيين وضعيت سياسی، اجتماعی و فرهنگی عصر امام هفتم(ع) شيعيان و اقدامات ايشان در اين زمينهها پرداخت.
مطهری در ابتدا با اشاره به همزمانی دوران امامت امام كاظم(ع) و دوران آغازين خلافت عباسی، گفت: در اين دوره حكومت عباسيان عصر تثبيت را گذرانده و به ثباتی نسبی رسيده بود. آنان مشكلاتی را كه در درون حكومتشان بود، برطرف كرده و اقتدار خود را بر سرزمينهای تحت سيطره خود تثبيت كرده بودند و همين امر باعث شد كه به تدريج و علیرغم شعارهای اوليهشان در باب خونخواهی و حمايت آل محمد(ص) از اهل بيت(ع) و از علويان فاصله گرفتند و شروع به سركوب و تحت فشار قرار دادن علويان كردند كه نمونه بارز آن را در سركوب قيامهايی كه از جانب علويان در زمان منصور اتفاق افتاد، میبينيم.
يكی از دلايل شكلگيری نهاد وكالت گسترش جامعه اسلامی بود. طبيعتاً با توجه به گسترش جامعه اسلامی امكان ارتباط با امام(ع) برای همه شيعيان و همه مسلمانان فراهم نبود و لازم بود كه برخی به عنوان نماينده امام(ع) در اين مناطق حضور داشته باشند تا پاسخگوی سؤالات مردم باشند
وی ادامه داد: اگر چه در اين دوره كه همزمان با دوره امامت امام صادق(ع) بود، سختگيری محسوس و اقدام نظامی آشكاری عليه ايشان صورت نگرفت، اما به تدريج فشارها بر آن حضرت نيز زياد شد؛ به طوری كه روابط شيعيان با امام صادق(ع) دچار مشكل شد و اين روند در دوران امام كاظم(ع) شدت يافت.
مطهری برای فهم وضعيت دشوار امام صادق(ع) و امام كاظم(ع) نگاهی به تعيين جانشين و وصی از سوی امام صادق(ع) را كافی دانست و بيان كرد: وقتی كه امام صادق(ع) از دنيا رفتند و در حالی كه در موارد و در مجالس متعدد، به صورت آشكار و با نص صريح، امام كاظم(ع) را در ميان شيعيان و به ويژه نزد دانشمندان و علمای برجسته شيعه به عنوان جانشين خود معرفی كرده بودند، به دليل خطری كه امام كاظم(ع) را تهديد میكرد، در وصيتنامه خود كه به دست عموم مردم جامعه و به صورت مشخص خليفه میرسيد، به جای يك نفر از چند نفر به عنوان وصی خود ياد كردهاند.
عضو هيئت علمی پژوهشكده تاريخ و سيره اهل بيت(ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی افزود: در واقع منصور به حاكم مدينه دستور داده بود كه جانشين امام صادق(ع) و وصی ايشان را از بين ببرد، اما وقتی كه به وصيتنامه ايشان مراجعه كردند، ديدند كه علاوه بر امام كاظم(ع)، از خود منصور و حاكم مدينه نيز به عنوان وصی امام(ع) ياد شده است. امام صادق(ع) در واقع با اين اقدام باعث حفظ جان امام كاظم(ع) شدند، اما اين وصيت و اين اقدام نشاندهنده ميزان اختناق و فشاری است كه در ابتدای دوران امامت امام كاظم(ع) وجود داشت.
وی افزود: البته بايد توجه داشت كه مقصود از وصی، نه جانشين، بلكه كسی است كه از طرف كسی كه از دنيا رفته، موكل است تا امور او را پيگيری كند و در واقع امام صادق(ع) با اين كار خود كه نشاندهنده اوج خفقان در عصر منصور است، خطر را از امام كاظم(ع) دفع كردند.
دستگاه خلافت عباسی در پی اين بود كه رفتار امام و روابط مردم و امام را تحت كنترل داشته باشد و به همين علت بسياری از افراد به راحتی نمیتوانستند به راحتی به خدمت امام برسند و از همين روی نياز به واسطههايی بود كه اين واسطهها سؤالها و شبهات مردم را گرفته و خدمت امام مطرح و پاسخها را نيز از طرف امام به مردم منتقل كنند
مطهری همچنين با اشاره به سختگيریهايی كه در دوره مهدی و هادی عباسی نسبت به امام كاظم(ع) وجود داشت، عنوان كرد: برخی اخبار هست كه مهدی عباسی امام(ع) را دستگير كرد و بعد به واسطه خوابی كه ديد امام(ع) را آزاد كرد و با احترام بازگرداند. زمان هادی عباسی نيز از دورانهايی است كه بر شيعيان و علويان و به طور مشخص بر امام كاظم(ع) سخت گذشت؛ دورهای كه علويان در مناطق مختلف، از جمله حتی در شهر مدينه، تحت فشار قرار گرفتند و اين فشارها باعث شكلگيری قيام حسين بن علی از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) معروف به شهيد فخر شد كه در نزديكی مكه توسط سپاهيان عباسی سركوب و همراه با تعداد زيادی از يارانش كشته شد.
وی با اشاره به تأكيد هادی عباسی بر اينكه اين فرد به دستور موسی بن جعفر(ع) قيام كرده است، گفت: هادی عباسی در واقع امام موسی بن جعفر(ع) را عامل و باعث اين قيام میدانست و لذا قسم ياد كرد كه ايشان را به شهادت برساند كه البته مهلت پيدا نكرد و خود او از بين رفت و كشته شد. اما امام كاظم(ع) اين قيام را در موراد متعدد تأييد كردند؛ از جمله در حضور فرمانده سپاه عباسی و زمانی كه سر حسين بن علی شهيد فخر را آوردند، امام برای او دعا كرد و به صالح بودن او و اينكه اهل امر به معروف و نهی از منكر بوده و مواردی از اين دست اشاره میكنند كه نشاندهنده موضع امام كاظم(ع) نسبت به اوست.
اين محقق و پژوهشگر تاريخ اسلام درباره سالهايی از دوران امامت امام كاظم(ع) كه با دوران حكومت هارون همزمان بوده است، به تفاوتهايی در رفتار هارون نسبت به ساير دورهها اشاره كرد و گفت: در ابتدای دوره هارون روابط خيلی خصمانه نيست و سختگيری چندانی بر امام(ع) وجود ندارد، اما در دوره دوم سختگيری زياد میشود. در عصر اول هارون به شكلهای مختلف تلاش میكند كه جايگاه امام كاظم(ع) و جايگاه علويان را پائين بياورد، اما امام(ع) در مقابل او اقدامات متقابلی را انجام میدهند و در مواردی او را ناچار به اعترافاتی میكند، اما دوره دوم همان دورهايست كه به شهادت امام كاظم(ع) توسط هارون میانجامد.
رئيس گروه سيره اهل بيت(ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در ادامه و در ارتباط با وضعيت فرهنگی دوران امامت امام صادق(ع) با اشاره به شكلگيری فرقههای مختلف مذهبی از يك سو و ورود افكار و انديشههای انحرافی از سوی ديگر به جامعه اسلامی، عنوان كرد: در اين دوره فرقههايی هم در خود شيعه و هم در ميان اهل سنت مانند اسماعيليه، فتحيه، زيديه كه از قبل هم وجود داشت، مرجئه، معتزله، اشاعره و ... شكل گرفتند و در جامعه اسلامی حضور داشتند كه هر كدام از اينها به نوعی آن اسلام اصيل را مورد تهديد قرار میدادند. از طرف ديگر نيز افكار و انديشههای انحرافی هم از بيرون از جامعه اسلامی به انديشههای اسلامی وارد میشد و لازم بود كه با اين افكار و انديشهها نيز مقابله شود.
مطهری در خصوص شرايط اجتماعی و وضعيت جامعه مسلمان در اين دوره بيان كرد: در اين زمان جامعه اسلامی و مخصوصاً مراكز مهم فرهنگی و شهرهای مهم جامعه اسلامی دچار بحران شده بودند. اگر ما نگاهی به وضعيت جامعه آن زمان بغداد داشته باشيم میبينيم كه از جهت غنا و موسيقی و لهو و لعب، اين شهر در اوج خود قرار دارد و همه اينها در واقع انحرافاتی را در جامعه اسلامی به وجود میآورد و در اين جا و با توجه به شرايطی كه برشمرده شد، امام كاظم(ع) تنها پايگاه مهم و تنها ملجأ جامعه اسلامی برای مبارزه با اين انحرافات اجتماعی و فرهنگی هستند.
يكی از مهمترين اقدامات امام(ع) برای چنين فضا و در چنين وضعيتی بهكارگيری سياست تقيه است. سياست تقيه در واقع به عنوان يك سپر محافظتكننده از جامعه شيعه و حتی به طور كلی برای حفاظت اسلام اصيل، همواره مورد تأكيد ائمه(ع) بود
وی با اشاره به اقدامات خاصی كه امام كاظم(ع) در چنين شرايطی به انجام رساندند، عنوان كرد: يكی از مهمترين اقدامات امام(ع) برای چنين فضا و در چنين وضعيتی بهكارگيری سياست تقيه است. سياست تقيه در واقع به عنوان يك سپر محافظتكننده از جامعه شيعه و حتی به طور كلی برای حفاظت اسلام اصيل، همواره مورد تأكيد ائمه(ع) بود و در برابر دشمنان از اين روش استفاده میكردند و ياران خود را هم به به كارگيری سياست تقيه توصيه میكردند.
عضو هيئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی از تأكيد امام كاظم(ع) بر حق اهل بيت(ع) و پيامبر(ص) به عنوان يكی ديگر از شاخصههای سيره ايشان اشاره كرد كه در موارد متعدد با اشاره به نسبت خود امام كاظم(ع) با پيامبر(ص) و جايگاه و مرتبهشان با توجه به اين انتساب بيان شده است.
مطهری از مأمور شدن برخی از شخصيتهای برجسته شيعی در دستگاه حكومت و از سوی امام موسی كاظم(ع) به عنوان يكی ديگر از موارد قابل توجه در اقدامات ايشان ياد كرد و گفت: اگر چه امام كاظم(ع) همكاری با حكومت جور را قبول نداشتند و آن را ظلم به شيعيان میدانستند، اما گاهی اوقات خود امام به برخی از افراد مأموريت میدادند كه با حضور در دستگاه حكومت هم كمكی برای ضعفای شيعه شوند و هم خطر را از بعضی از شيعيان دفع كنند. در عين حال خود امام همواره مراقب بودند كه شيعيانی را كه از طرف آن حضرت در دستگاه حكومت به عنوان مأمور نفوذ كرده و حضور دارند، خطری تهديد نكند كه نمونه بارز آن ماجرای علی بن يقطين است.
وی مهمترين اقدام سياسی، فرهنگی و اجتماعی امام كاظم(ع) را گسترش نهاد وكالت دانست و بيان كرد: نهاد وكالت در واقع سازمانی بود كه در عصر امام صادق(ع) به دلايل مختلف شكل گرفت. يكی از دلايل شكلگيری نهاد وكالت گسترش جامعه اسلامی بود. طبيعتاً با توجه به گسترش جامعه اسلامی كه از شرق به مرزهای چين و از غرب به جنوب فرانسه رسيده بود، امكان ارتباط با امام(ع) برای همه شيعيان و همه مسلمانان فراهم نبود و لازم بود كه برخی به عنوان نماينده امام(ع) در اين مناطق حضور داشته باشند تا پاسخگوی سؤالات مردم باشند؛ افرادی كه در صورت لزوم با امام(ع) ارتباط برقرار میكردند و امام(ع) نيز پاسخهای لازم را به آنها میدادند.
مطهری سعی حاكميت برای نظارت بر رفتار امام صادق(ع) و كنترل ايشان و در نتيجه اعمال محدوديت حاكميت بر ارتباط امام و شيعيان را دليل مهمتر و دليل اصلی شكلگيری نهاد وكالت دانست و بيان كرد: دستگاه خلافت عباسی در پی اين بود كه رفتار امام و روابط مردم و امام را تحت كنترل داشته باشد و به همين علت بسياری از افراد به راحتی نمیتوانستند به راحتی به خدمت امام برسند و از همين روی نياز به واسطههايی بود كه اين واسطهها سؤالها و شبهات مردم را گرفته و خدمت امام مطرح و پاسخها را نيز از طرف امام به مردم منتقل كنند. اين خفقان سياسی باعث شد كه امام صادق(ع) به سمت ايجاد نهادی به نام نهاد وكالت برود؛ نهادی كه در عصر امام كاظم(ع) هم ادامه و تقويت يافت و با تقويت آن در دوران ساير ائمه(ع) مقدمهای برای عصر غيبت شد تا شيعه در اين عصر با بحران مواجه نشود.
رئيس گروه سيره اهل بيت(ع) پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی عنوان كرد: گسترش نهاد وكالت در عصر امام كاظم(ع) تا اندازهای بود كه حتی بسياری از افراد فكر میكردند كه امام كاظم(ع) در حال كادرسازی و اقدام مخفيانه برای به دست گرفتن حكومت و خلافت و قيام عليه عباسيان است. بنابراين گسترش نهاد وكالت چيزی بود كه در عصر امام كاظم(ع) به آن توجه ويژه شد و در عين حالی كه افراد زيادی بودند كه با امام كاظم(ع) ارتباط مستقيم داشتند و نمونه بارز آن شاگردان مطرح و مهم ايشان بودند، افراد متعددی از ايشان، ضمن استفاده از محضر امام(ع)، پاسخهای امام(ع) را به پرسشها و نامههای افراد به آنان منتقل میكردند و بر اين اساس میتوان از گسترش اين نهاد به عنوان يكی از مهمترين اقدامات سياسی، فرهنگی و اجتماعی امام كاظم(ع) نام برد.