علوم تجربی مقتضی نگاهی مادیگرايانه است و با تأكيد بر تنها يك ساحت، روش كشف در آن ساحت را به عنوان روش كشف واقعيت در همه قلمروهای هستی قلمداد میكند؛ اين انحصارگرايی معرفتشناختی به موضعی نادرست در باب آموزههای دينی میانجامد و از شناخت آن بازمیماند.
محمد محمدرضايی، عضو هيئت علمی پرديس قم دانشگاه تهران، در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، به پرسشهايی درباره دينشناسی و دينپژوهی علمی و نسبت نتايج به دست آمده از پژوهشهای دينشناسانه با آموزههای دينی و ماهيت دين و همچنين فرصتها و تهديدهايی كه در پژوهشهايی وجود دارد كه از طريق علوم موجود در باب دين صورت میگيرد، پاسخ گفت.
محمدرضائی در بخشی از اين گفتوگو، با اشاره به تقويت نگاه طبيعتگرايانه و شكلگيری ديدگاه پوزيتيويستی در علوم طبيعی بعد از رنسانس و نتايج چشمگير آن، اظهار كرد: پيشرفتهايی كه از نتايج اين علوم حاصل شده، عده زيادی را به اين سمت گرايش داد كه علمی را كه تا بدين حد موفق بوده است، در همه قلمروهای مورد نياز بشر به كار بگيريم. اين گرايش به اين معنا بود كه روش اين علم به عنوان تنها روش كشف واقع پذيرفته شد و آن چه خارج از محدوده شناخت اين علم قرار میگرفت غيرقابل شناخت دانسته میشد.
وی ادامه داد: اين ديدگاه بعد از رنسانس رشد پيدا كرد و به دليل اين كه بعد از مدتی تنها روشی كه به عنوان روش كشف واقعيت پذيرفته شده بود، روش علمی و تنها قلمرو معرفت بشری همين عالم ماده و روابط مادی پديدهها بود، عدهای سعی كردند كه از راه علم، مباحث مابعدالطبيعه را توجيه و تبيين كنند. اين كار بسيار نادرستی بود كه اين افراد پيشه كردند و الان انديشمندان غربی بر اشتباه خود در اين زمينه معترفند و متوجه شدهاند كه با اين كار، يعنی اصالت دادن نگاه علمگرايانه و پوزيتويستی به دين، بشر را از قلمروهای ديگر معرفت بشری محروم كردهاند.
عدهای سعی كردند كه از راه علم، مباحث مابعدالطبيعه را توجيه و تبيين كنند. اين كار بسيار نادرستی بود كه اين افراد پيشه كردند و الان انديشمندان غربی بر اشتباه خود در اين زمينه معترفند و متوجه شدهاند كه با اين كار، يعنی اصالت دادن نگاه علمگرايانه و پوزيتويستی به دين، بشر را از قلمروهای ديگر معرفت بشری محروم كردهاند
اين استاد دانشگاه تهران با اشاره به آراء برخی از متفكران پوزيتيويست غربی گفت: برای مثال كارل پيرسون تعبيری دارد و میگويد كه اگر چه شناخت علمی مطلق نيست، اما تنها شناختی است كه در دسترس ماست و هيچ چيز فراتر از قلمرو و حوزه علوم تجربی وجود ندارد. گستره پديدارهای ذهنی و همچنين مادی، يعنی كل عالم، در حوزه پژوهش اين علم قرار میگيرد و روش علمی تنها طريق و مدخل واقعی به كل قلمرو معرفت است. همچنين ديويد هيوم بحثی دارد و میگويد كه اگر شما كتابی را به من بدهيد كه به مباحث علمی و رياضيات اختصاص نداشته باشد، چيزی جز خرافات نيست و بايد آن را در آتش افكند. اين سخنان و مواضع كه همه مبنی بر اين است كه فقط روش علمی را روش واقع بپنداريم و قلمرو شناخت را محدود به تجربه و پديدههای حسی بدانيم، مشكلاتی جدی دارد.
وی با اشاره به شكلگيری نگاه علمگرايانه به مباحث دينی در نتيجه تقويت جبهه پوزيتيويسم بيان كرد: اين نگاه بسياری از روانشناسان، جامعهشناسان و زيستشناسان را بر آن داشت تا دست به كار شوند و پديدههای دينی را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند و الان میبينيد كه تفكری كه فرويد دارد، يا تفكری كه جامعهشناسان دارند يا تفكری كه دانشمندان ديگر در عرصههای ديگر دارند، معلول همين تفكر است كه روش علم را تنها روش واقع دانستهاند و سعی كردهاند با استفاده از اين روش مباحث، مابعدالطبيعه و مباحث دينی را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند.
محمدرضائی با اشاره به نمونهای از تبيينهای فرويد از باورهای دينی با استفاده از روش علمی، بيان كرد: فرويد با تجزيه و تحليل مباحث دينی از طريق روانشناسی و در واقع با يك نگاه علمی و طبيعتگرايانه اين نتيجه را اظهار میكند كه تصور خدا نتيجه فرافكنی انسان است؛ فرافكنیای كه ريشه در دوران كودكی انسان و نيازش به پدر قهرمان و نيرومند دارد كه میتواند هر مانعی را از سر راه بردارد و برطرف كند. فرويد معتقد است كه با بزرگ شدن كودك او به اين دريافت میرسد كه پدر نيز مانند خود او ناقص و ضعيف است، اما به دليل اين كه احساسش نسبت به پدر همچنان وجود دارد سعی میكند برای خود پدری خيالی درست كند و اين تصور در واقع نادرست خود را به آسمانها فرافكنی میكند. بر اين اساس فرويد با منظر طبيعتگرايانه و علمگرايانه خود معتقد است كه باور به خدا باوری موهوم و در نتيجه خرافه و افسانه است.
وی افزود: اين نگاه به خدا محصول تفكر علمی و مادیگرايانه به هستی است. در اين نگاه تنها روش كشف واقع، روش علمی است. البته در همين جا هم تمايزاتی وجود دارد و برای مثال همين تحليلهای فرويدی بر يك اساس و با يك روش روانشناسانه انجام و ارائه میشود و تحليل براساس دادههای فيزيكی و شيميايی نيز در روش مد نظر او جايگاهی ندارد.
اين پژوهشگر فلسفه دين اين نگاه روانشناختی و روانكاوانه فرويد به دين را نگاهی معيوب به دين دانست و بيان كرد: اين نگاه و اساساً نگاه علوم تجربی اولاً همان طوری كه گفته شد نگاهی مادیگرايانه است و عالم هستی را مساوی با ماده میداند و از ميان همه ساحتهای مختلف هستی، فقط يك ساحت را قبول دارد و روش كشف در آن ساحت را به عنوان روش كشف واقعيت در همه عرصهها و قلمروهای هستی قلمداد میكند.
وی چنين انحصارگرائی معرفتشناختیای را به شدت نادرست دانست و افزود: اثبات چنين ادعائی كه از ميان علوم تجربی نيز فقط به روانشناسی و آن هم نحوهای از تحليل خاص در روانشناسی تكيه میكند بسيار دشوار است و اساساً به خاطر مبتنی بودن بر انحصارگرائی معرفتشناختی و عدم توجه به ساحتها و قلمروهای متعدد وجود، به موضعی نادرست در باب دين و آموزههای دينی میافتد و از شناخت آن بازمیماند.