مروری بر رفاقتهای سیاسی
دوستـیهایی از جنس شگفـتی و اشتهار
عالم سیاست، عالمی انسانی است. این سخن به آن معناست كه بازیگران این عرصه، انسانهایی هستند كه برنامهریزی یا اتفاق، آنان را به این وادی كشانده است. در این شرایط، این انسانها هم مانند همه انسانهای دیگر، دوستیها و دشمنیهایی دارند. برخی از این دوستی و دشمنیها ریشه در سیاست دارد اما برخی دیگر در خارج از سیاست شكل گرفته است. سیاست اما دیگر جای رفاقت نیست.
سیاست عالم رقابت یا ائتلاف و اتحاد است. درست مثل بازی فوتبال، همه باید اینجا رفاقت را بیرون از میدان بگذارند، اما در عین حال «بازی جوانمردانه» را رعایت كنند. همه مردم البته چنین نظری ندارند كه رفاقت در عالم سیاست و رقابت وجود ندارد.
برخی سیاستمداران را متهم میكنند كه «رفیق گرمابه و گلستان»اند كه «دست همهشان در یك كاسه است».
چنین افرادی معمولا به مورد ازدواجهای سیاسی به عنوان یك شاهد مثال اشاره میكنند و میگویند سیاستمدارانی كه در مقابل صحنه، به خون هم تشنهاند به یكدیگر دختر و پسر میدهند و در عروسی ها، شیرینی و میوه با هم میخورند. چنین نظری البته خالی از توهم توطئه نیست.
چرا كه بارها دیده شده سیاستمدارانی كه چنین دوستیهایی دارند و زمینهساز چنان ازدواجهایی شدهاند، در عالم سیاست و رقابت، منافع یكدیگر را زیر سوال برده و رقابت را جایگزین رفاقت كردهاند.
در مواردی حتی دیده شده است كه فردی با حفظ اصول خود و بدون توجه به دوستی و رفاقت، تصمیم به حذف رقیب خود گرفته است. از سوی دیگر باید گفت كه ازدواج سیاسی فقط یك اثر چنین دوستی هایی است.
در مواردی دیده شده كه رفاقت میدان سیاست به رابطه مرشد و پیرو تبدیل شده است و دو دوست، علاوه بر دوستی، علقهای محكمتر و معنویتر با یكدیگر دارند. نكتهای دیگر در مورد شكل دوستی سیاسی قابل بیان است.
اگرچه معمولترین نوع دوستی در ذهن، دوستی دونفره است اما در عالم سیاست دیده شده كه حلقهها جای دوستی دونفره را گرفته است.
این حلقهها كه معمولا از جوانی شكل میگیرد تا آخر عمر ادامه داشته و میتوان اثر آن را در عزل و نصبهای ارشدترین عضو این حلقه دید.
پس از بحث در مورد منشا، شكل و اثر دوستیهای سیاسی و نگاه بدبینانه به چنین دوستیهایی، بد نیست كه به عالم مصداق هم سری زده شود و تعدادی از دوستیهای مشهور سیاسی سالهای معاصر مرور شود.
توضیح این نكته ضروری است كه علاوه بر این دوستیها موارد دیگری هم وجود دارد، اما تلاش شده كه مهمترین دوستیها مدنظر واقع شود.
استاد مطهری و سیدحسین نصر
در باب دوستی استاد شهید و سید حسین نصر كه هر دو در عالم فلسفه به گرایش به سنت شهرهاند، كم سخن گفته نشده است.
محمود دعایی، مدیر مسوول روزنامه اطلاعات در یادداشتی كه یكی دو سال قبل منتشرش كرده بود، ضمن قدردانی از شخصیت علمی سیدحسین نصر، گفت كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، استاد مطهری در تلاش بوده تا نظر مساعد مسئولان را برای بازگشت نصر و تدریس در ایران جلب كند؛ اما این اتفاق با مخالفت سرسختانه محمد ملكی، رئیس وقت دانشگاه تهران به سرانجام نرسیده و به وقوع نپیوسته است.
این مساله البته برای اولین بار از سوی دعایی مطرح نشده و پیشتر نیز از سوی دیگران مورد اشاره قرار گرفته است.
گفته میشود حتی رابطه دوستانه استاد با نصر و خانوادهاش به نزدیكان استاد نیز تسری یافته و از آن جمله خبری است كه سایت خبری تابناك در سال 1388 منتشر و در آن مطرح كرده غلامعلی حدادعادل و علی لاریجانی برای آمدن ولیرضا نصر، فرزند سیدحسین نصر در سال یاد شده به ایران پادرمیانی كردهاند.
خود سیدحسین نصر نیز در گفتوگویی كه با یك نشریه داخلی داشته از وساطت خودش برای آزادی علی شریعتی از زندان شاه خبر داده و گفته است كه در حین این وساطت به شاه گفته نظریات شریعتی جواب فلسفی دارد و اگر شاه بگذارد، او و دیگران از جمله استاد مطهری در یك فضای آزاد میتوانند جواب او را بدهند كه همین نقل قول نیز از قرابت دیدگاهی این دو حكایت دارد.
این دو دوست در زمینه فكری در اواخر دهه 50 در گرایش به اسلام اصیل اشتراك ولی در زمینه نسبت با انقلاب اسلامی و مبارزه با حكومت پادشاهی افتراق داشتند.
شهید چمران و امام موسی صدر
«به یك مهندس جهت كار در لبنان نیاز داریم» این جمله امام موسی صدر مقدمه آشناییاش با شهید چمران بوده است. چمران ایران را رها میكند و به لبنان میرود تا «مدرسه صنعتی جبلعامل» را اداره كند. فعالیت او البته فقط محدود به اینكار نشد.
در جنگ داخلی لبنان، پا به پای امام موسی صدر آمد و در ساماندهی به امور شیعیان آنجا به او كمك كرد. امام موسی هم البته این تلاشها را جبران كرد و «غاده» را كه بعدها همسر چمران شد، به او معرفی كرد.
دوستی چمران و امام موسیصدر، با مفقود شدن امام موسی در لیبی به ظاهر قطع شد؛ اما كمی بعد، چمران به شهادت رسید تا روح این شهید و آن مفقودالاثر دوستی خود را ادامه دهند.
چمران در وصیتنامهای خطاب به امام موسی صدر اوج دوستی خود نسبت به او را نشان داده، دوستی كه به شیفتگی بیشتر نزدیك است: «وصیت میكنم به كسی كه او را بیش از حد دوست میدارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسیصدر!..... ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختی! زیرا حجب و حیا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمایانم، یا از عشق سخن برانم یا از سوز درونی خود بازگو كنم… اما من.... تو را دوست میدارم»
مرتضی نبوی و سعید حجاریان
از دست غدار فلك اگر بگذریم، شاید فقط از قواعد نانوشته عالم سیاست بربیاید كه اینچنین دو دوست قدیمی را رودرروی یكدیگر قرار بدهد.
سابقه دوستی مرتضوی نبوی و سعید حجاریان به پیش از انقلاب و دوران مبارزه بر میگردد. جایی كه فارغ از خطكشیهای سیاسی موجود دوشادوش یكدیگر و در كنار خیلیهای دیگر كه سرنوشتهای متفاوتی یافتند، علیه رژیم ستمشاهی مبارزه میكردند.
نبوی و حجاریان سابقه زندان پیش از انقلاب را نیز دارند. امروز اما اگر برای كسی كه سابقه دوستی این دو را نداند از دوستیشان بگویی، شاید جز پوزخندی تمسخرآمیز پاسخ نگیری، با وجود این همه این مسائل اما ریسمان دوستی این دو سیاستمدار، اگرچه شاید نازك و نازكتر شده باشد؛ اما هیچ گاه از هم نگسسته است.
همین دو سه سال پیش بود كه در پی حوادث پس از انتخابات حجاریان دستگیر شد و پس از آزادیاش نبوی به دیدار وی رفت. دیداری كه پس از رسانهای شدن، توسط نبوی تائید و تاكید شد كه «دیداری دوستانه بوده است».
از این دست دیدارهای خبرساز البته در گذشته نیز اتفاق افتاده بود. پس از ترور نافرجام سعید حجاریان در دهه هفتاد نیز نبوی به ملاقات وی در بیمارستان رفته بود و جویای احوالش شده بود، دیداری كه البته با برخی بداخلاقیها و شعارهای برخی تندروهای حاضر در مقابل بیمارستان شده بود.
غلامعلی حدادعادل و عبدالكریم سروش
دوستی این دو حكایتی جالب دارد. از هم مدرسه بودن در دبیرستان معروف علوی تا «بچه محل بودن» و البته دوستی در سفرهای متعدد.
بخشی از این مسیر دوستی هم از رشته تحصیلی هر دوبرآمده كه به فلسفه گرایش داشتند؛ اما اكنون این دوستی به نهایت خط خود رسیده است.
سروش به عنوان یك مخالف و بلكه معاند نظام شناخته میشود و در خارج از كشور است و هراز گاهی با نظرات بحثانگیز خود تیتر رسانهها میشود و حدادعادل در قامت یك معتمدنظام و یك فعال سیاسی اصولگرا ایستاده است. پایان دوستی حداد و سروش، البته در نامهنگاری اخیر آنان هم به چشم میخورد. در این نامهنگاری، هر دو بشدت به یكدیگر تاختهاند.
حداد، سروش را به افترا و دروغ متهم كرده و سروش هم اتهاماتی علیه حداد مطرح كرده است و سرانجام چرخ روزگار چنان چرخیده كه از «دوستی پرمهر» چیزی باقی نمانده است.
حسین فردوست و محمدرضا پهلوی
در زمانی كه محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، ایام خردسالی خود را میگذراند و پدرش به دنبال دوستی برای او بود تا راه و چاه زندگی را با یكدیگر بروند.
هوش و استعداد فردوست و البته كمی شانس، باعث شد كه این قرعه به نام حسین فردوست بیفتد و آن دو تا پایان نظام سلطنتی، با یكدیگر رفاقت و بر ایران حكومت كنند.
انقلاب اسلامی پایان این دوستی بود؛ چرا كه پهلوی از ایران گریخت و فردوست به دست انقلابیون افتاد. كتاب خاطرات حسین فردوست، روایتگر خوبی از این دوستی است البته در این كتاب انتقادات جدی هم به محمدرضا و روش اداره كشور از سوی او وارد شده است.
حلقههای دوستی در سیاست
در كنار این دوستیهای دونفره، شاید بد نباشد كه نگاهی هم به حلقههای دوستی در عالم سیاست ایران انداخته شود. حلقههایی كه تاثیرگذاری به مراتب بیشتری بر سیاست و تاریخ ایران داشتهاند.
به عنوان نخستین حلقه باید از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب یاد كرد. این زندانیان، تهدید زندان را به یك فرصت تبدیل كرده و دوستیهای پایداری برای خود تدارك دیدند.
مثلا هاشمیرفسنجانی و آیتالله لاهوتی كه دوستی زندانشان باعث وصلت دو دختر هاشمی با دو پسر لاهوتی شد. علاوه بر این در میان مجاهدین خلق (منافقان فعلی) هم دوستیهایی شكل گرفت.
دوستیهایی كه البته سرانجامی جز سلاح كشیدن رو به مردم بیدفاع و وابستگی به دشمن نظامی ملت ایران یعنی عراق نداشت.
در حلقه بعدی میتوان از دانشجویان پیرو خط امام یاد كرد كه اقدام آنان در تسخیر سفارت ایالات متحده در تهران باعث انسجام بیشتر و دوستی صمیمانه آنان شد.
این عده بعدها، اغلب به عنوان فعالان اصلاحطلب، رفاقت خود را در مقامات رسمی به خصوص در دولت اصلاحات نشان دادند؛ اما برخی دیگر از آنان چون عزتالله ضرغامی، از نظر سیاسی راه دیگری رفتند.
شاید بد نباشد كه در انتها از حلقه دوستان رئیس جمهور فعلی كشور هم یاد شود. حلقهای كه شامل خود او، اسفندیار رحیم مشایی، حمید بقایی، مجتبی ثمرههاشمی، علی سعید لو و مسعود زریبافان است.
این حلقه به مرور زمان در جریان تحصیل دانشگاه علم و صنعت، مسئولیت در كردستان و اردبیل، سوابق جبهه كردستان و مسئولیت شهرداری تهران تكمیل شده است.
در ماههای اخیر این حلقه دوستی، حواشی متعددی داشته است. ذكر این نكته هم خالی از لطف نیست كه برخی افراد مانند پرویز فتاح و صادق محصولی به دلایل مختلف از این حلقه كنار رفته یا كنار گذاشته شدند.
از دوستیهای ذكر شده گرفته تا حلقههای دوستی كه ذكرش رفت، دوستی در عالم سیاست، دونفره باشد یا حلقهای؛ میتواند زمینهساز اتفاقات بزرگی باشد.
آنچه میتواند این اتفاقات بزرگ را به اتفاقاتی خوب تبدیل كند، حفظ اصول است. باید دانست كه «سیاست» مساوی با «رفاقت» نیست و «كشور» نیز مساوی با «بازی دوستانه».