پای تاریخ باستان كه وسط میآید و قرار میشود درباره نظام آموزش و پرورش، وضع مدرسهها و معلمان از پس هزارهها حرف زد، باید پرنده خیال را پرواز داد و خیلی چیزها را تصور كرد چون تاریخ این سرزمین كه مردمش به علم و ادب شهره بودهاند، گاهی به حدی دور و محو است كه فقط میشود گمانهزنی كرد و تكههای پراكنده پازل تاریخ را به زحمت كنار هم چید و نتیجهای گرفت.
واكاوی شیوههای تعلیم و تربیت در دوره مادها و درك این مساله كه نخستین پادشاهان این سرزمین چه روشی را برای آموزش افراد به كار میبستند و معلمان آن دوره چه ویژگیهایی داشتهاند، گوشهای از تاریخ پرابهام ماست كه فقط چند نكته كوچك درباره آن به دستمان رسیده است.
تاریخنویسانی همچون وكیلیان و حكمت معتقدند در زمان مادها كه حكومت شاهنشاهی در ایران پایهگذاری شد، اداره حكومتی بزرگ نیاز به تربیت افرادی خبره داشت كه باید از میان شاهزادگان، بزرگان، نجبا و طبقات برجسته جامعه انتخاب میشدند و زیر نظر خانواده، آتشكده و آموزشگاههای درباری آموزش میدیدند.
این اتفاق افتاد و با اینكه هیچ نامی از هیچ معلمی در آن دوره در دست نیست، فرزندان خانوادههای اشرافی در شاخههای تربیت بدنی، آموزش نظامی، خواندن و نوشتن و حسابداری كه البته فقط به عده معدودی آموزش داده میشد و نیز زبان ملتهای آن روز و فن سخنوری زیر نظر معلمان تعلیم دیدند.
تلاش این معلمان بینام و نشان، قرنها ادامه یافت و در دوره هخامنشیان تقویت شد، به طوری كه هرودوت در تاریخ معروفش «گزنفن» در كورش نامهاش یادآور میشود كه در این دوره كودكان به مكتب میرفتند و از پنج سالگی تا بیست و پنج سالگی در آنجا تعلیم میدیدند و پس از پایان تحصیل به جوانی تبدیل میشدند، وظیفهشناس، راستگو، دارای اعتدال مزاج و متبحر در تیراندازی، پرتاب نیزه و سواركاری.
حكومت هخامنشی به واسطه توجهی كه به تعلیم و تربیت داشته است، حكومتی خوش نام است، گرچه اطلاعات زیادی بهطور مستقیم از كیفیت و روند آموزش و پرورش در آن در دست نیست، اما پژوهشگران استدلال میكنند كه ساخت كانال سوئز، ایجاد جاده شاهی، تاسیس نظام قضایی پیشرفته، راهاندازی دانشكده در سائیس مصر و حتی چاپ روزنامه رسمی «كتزیاس» در این دوره نشانههایی از وجود سیستم آموزشی پیشرفته كه قادر به تربیت نیروهای مجرب بود، در دوره هخامنشیان است.
این وضع البته با آمدن اسكندر مقدونی به ایران و تشكیل حكومت یونانی سلوكیان تغییر كرد و تمام رشتههای ریسیده طی چند قرن به یكباره پنبه شد تا اینكه اشكانیان یكبار دیگر زمام امور را در دست گرفتند و نوباوگان طبقات ممتاز یكبار دیگر پای درس معلمانی نشستند كه مطابق نیازهای ملی به افراد آموزش میدادند.
با این حال عهد ساسانی در تاریخ ایران باستان، برگ زرینی در نظام تعلیم و تربیت محسوب میشود. به نوشته كریستنسن، مورخ نامدار جهان در این زمان افراد زیر نظر خانواده و مدرسه تعلیم میدیدند و بزرگزادگان در مدارس ویژهای كه در نزدیكی قصر شاهی برپا میشد، درس میخواندند و سرانجام در بیست سالگی مورد امتحان دانشمندان و هیربدان قرار میگرفتند.
در تاریخ ثبت است كه در این دوره دو مدرسه مشهور به نامهای «رها» و «نصیبین» وجود داشته و هركدام حدود 800 دانشآموز داشتهاند. مستنداتی هم در دست است كه نشان میدهد مدت تحصیل در مدرسه نصیبین سه سال بوده و برای اسكان دانشآموزان خانههایی ساخته شده بود كه شبیه خوابگاههای امروزی، كسی بدون اجازه مسئولان مدرسه اجازه خارج شدن از آنها را نداشت.
اما سرآمد همه حمایتهای ساسانیان از علم و دانشاندوزی، تاسیس دانشگاه جندی شاپور (گندی شاپور) بود كه گرچه نام و نشانی از معلمان آن در دست نیست، اما در تاریخ ثبت است كه بر سر در آن نوشته بودند: «دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است.»
مكتبخانه؛ تحصیل با چاشنی ترس
14 قرن پیش، اما این شیوه علمآموزی پوست انداخت. با اینكه از آن زمان به بعد هم بزرگ زادگان و طبقه اشراف راحتتر در مسیر كسب علم قرار میگرفتند، اما جمع شاگردها و معلمها بتدریج خودمانیتر شد و طبقه متوسط اجتماع حتی برخی افراد از خانوادههای ضعیف هم به مدرسه راه مییافتند. البته مدرسه به شكل امروزیاش محصول چند قرن اخیر است و تا پیش از آنكه این شیوه سوادآموزی همهگیر شود، مكتبخانهها گوی تعلیم و تربیت را ربوده بودند. از مكتبخانهها حكایتهای زیادی روایت میشود كه همگی به فضایی اشاره دارد كه مكتبدارهای مرد كه آقامیرزا هم خوانده میشدند یا ملاباجیها كه به خانم باجی هم مشهور بودند، آن را اداره میكردند و روشهای خاصی برای تعلیم و تربیت داشتند.
روایت میشود كه در مكتبخانهها، زمین با حصیر، نمد یا گلیم فرش میشده و گاهی نیز بچهها برای راحتتر نشستن، تشكچههایی را به همراه میآوردند تا بویژه در زمستان، گرمای منقل مكتبخانه با گرمای زیراندازها تلفیق شود و تمركز بچهها را بالا ببرد.
اما نام مكتبخانهها با چیزی بجز تركههای آلبالو و عناب كه مخصوص كتك زدن بچههای كمكار بود، عجین نشده است. آقا میرزاها كه آموزش مبتدیان را به جمله «بسماللهالرحمنالرحیم، هوالفتاح العلیم، پس مبارك بود چو فر هما، اول كارها به نام خدا» شروع میكردند همیشه این تركهها را كنار دست خود میگذاشتند تا اگر شاگردی كه نزدیكتر نشسته و تنبلی میكند با تركه كوتاهتر و شاگردان تنبل و درسنخوانی كه دورتر نشستهاند را با تركههای بلندتر تنبیه كنند.
بساط فلك در مكتبخانه هم همیشه مهیا بود، همچنین مداد برای قرار دادن لای انگشتان و یك مشت ریگ برای فشار دادن لاله گوش شاگردان درس نخوان با آنها.
البته ملاباجیها، دختران مكتبخانه را با این خشونت تنبیه نمیكردند و اگر شاگردی كاهلی میكرد با نیشگون یا فشار سوزن به دست و صورتش او را تنبیه میكردند. با این حال آنها همیشه از شاگردان، هدایایی بهعنوان قدردانی و تشكر میگرفتند كه البته اگر شاگردی چنین توانی نداشت با سختگیریهای آقا میرزا و ملاباجی روبهرو میشد، چون به هر حال شیرینیها، میوه، یخ، بادبزن، پشم، زولبیا، خاكه زغال، كله قند، كاسه نبات، پارچههای پیراهنی، چارقد، چادر نماز، قوارههای عبایی، شال، ردا یا عمامهای كه شاگردان به معلم خود میدادند، حكم دستمزد آنها را داشت و گردانندگان مكتب، روی این هدایا حساب باز میكردند.
افول مكتبخانه، تولد دارالفنون
رابطه با دنیای غرب اگر هیچ عایدی برای ما نداشت، دستكم این سود را داشت كه راه برای تعلیم و تربیت نوین در ایران باز كرد.
دوره افول مكتبخانهها را در ایران، دوره پهلوی اول میدانند، اما افول تدریجی این مدارس سنتی از دوره صفویه كه اروپاییان در شهرهایی چون اصفهان و تبریز آموزشگاههایی به سبك غربی راه انداختند، آغاز شد.
نماد این تغییر و تحول هم چیزی جز دارالفنون نیست؛ مدرسهای ساخته شده به همت امیركبیر كه شاگردان ممتازی نیز تربیت كرد.
در دارالفنون، معلمان اهل انگلیس و روسیه در رشتههای مهندسی، طب و جراحی، فیزیك و شیمی، داروسازی، علم و فن، نقشهكشی، زبان فرانسه، انگلیسی و روسی، معدنشناسی، توپخانه و پیاده نظام و سوارهنظام به شاگردان درس میدادند.
دانشآموزان هم كه با اجازه شاه به این مدرسه وارد میشدند، همگی لباس فرم میپوشیدند، سالی دو دست لباس تابستانی و زمستانی رایگان میگرفتند، ناهار مهمان مدرسه بودند و پزشك مخصوص، سلامتشان را رصد میكرد.
اما این مدرسه نیز همانند همه دستاوردهای حكومت متزلزل قاجار گرفتار افول شد، چراكه از یك سو شخص شاه نگران سیاسی شدنش بود و از سوی دیگر فعالیت معلمان خارجی در آن و اینكه دانشآموختگان این مدرسه كمتر در رشتههای تخصصیشان به كار گرفته میشدند، تهدیدی برای بقای آن بود.
به این ترتیب پرونده دارالفنون بسته شد و معلمان آن هم به زادگاهشان برگشتند، اما در سال 1275 قمری مدرسهای نظامی در تبریز تاسیس شد كه سعی داشت دارالفنون دومی باشد. پس از آن نیز مدرسه مشیریه تاسیس شد كه در آن زبانهای خارجی و جغرافیا تدریس میشد. در سال 1300 قمری هم مدرسه همایونی اصفهان با رسالتی مشابه شروع به كار كرد تا اینكه بتدریج و از زمان مظفرالدین شاه به بعد تاسیس مدارس شرف، مظفریه، علمیه، سادات، دانش، ادب، كمال و لقمانیه، تعلیم و تعلم را وارد مرحله جدیدی كرد.
به افتخارشان هورا میكشیم
مدرسه در ایران تا مدرسه شود، علمآموزی در این كشور تا علمآموزی شود و معلم در این سرزمین تا معلم شود و به تعریف امروزیشان نزدیك شوند، راه زیادی رفتهاند. خیلیها در این راه گمنام ماندهاند، برخی طوری محو شدهاند كه حتی اسمی هم از آنها نمانده؛ ولی عدهای گامهایی بلند برداشتهاند كه هنوز از پس قرنها میشود رد پایشان را دید.
مفهومی كه امروز از مدرسه و معلم در ذهن ماست، حاصل تلاش انسانهای پرتلاش و بافرهنگی است كه اگر به افتخارشان هورا بكشیم باز هم كم است؛ كسانی همچون محمدبهمن بیگی، اولین معلم عشایر ایران و جبار باغچهبان (جبار عسگرزاده)، موسس اولین كودكستان و اولین مدرسه ناشنوایان ایران.
اینها حكم جاده صاف كنهایی را دارند كه همه سختیهای راه تعلیم و تربیت را به خود آسان كردند و شغل معلمی را به نسل امروز سپردند؛ به كسانی كه گاهی با وجود همه سختیهای موجود برای حفظ حرمت این شغل تلاش میكنند و گاهی روح معلمی را از یاد میبرند و به كار ساختن خاطرههای بد مشغول میشوند.
مریم خباز / گروه جامعه