آنها همه جا هستند؛ همانهایی كه ایستادن در صف را وقت تلف كردن میدانند، ماندن پشت چراغ قرمز یا با سرعت مجاز رانندگی كردن را ناشیگری میدانند، پوشاندن پلاك ماشین برای مخفی ماندن از چشمان دوربینهای ثبت تخلف را زرنگی میدانند و موارد بسیار دیگر.
آنها آنقدر به قانونگریزی عادت كردهاند كه حالا دیگر رعایت قانون برایشان از هر كاری سختتر شده است، آنها همیشه به راههای جدید دور زدن قانون فكر میكنند تا راحتتر و كم خطرتر از همیشه به اهدافشان برسند.
آنها حالا برای خودشان یك پا قانونگریز حرفهای شدهاند كه نظم جامعه را بههم میزنند. قانونگریزها ترمزی به اسم قانون را اصلا قبول ندارند و آن را مانعی میدانند كه ترجیح میدهند به جای كنار آمدن با آن، با هر ترفندی كه شده و با كمك هزار و یك روش غیر اخلاقی از آن عبور كنند اما با این حال دكتر علی انتظاری استاد جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است قانونگریزیها بیش از اینكه عمدی باشد، ناشی از بیاطلاعی مردم از یكسو و پیچیده و مبهم بودن قوانین از سوی دیگر است كه زمینه قانونگریزی را در جامعه فراهم میكند.
در این گفتوگو تلاش كردهایم موضوع قانونگریزی در اجتماع را از جوانب مختلف بررسی كنیم.
به چه افرادی قانونگریز میگویند؟
قانونگریزی یعنی تمایل فرد برای انجام امور از طرق نابهنجار و استفاده از روشهای غیررسمی. وقتی شخص برای رسیدن به هدفها، خودش را مقید به پیروی از قانون نمیداند و با هر وسیلهای میخواهد به هدفش برسد، در واقع آن شخص قانونگریز شده است.
آیا میتوان قانونگریزی را هم تقسیمبندی كرد؟
بله برخی قانونگریزیهاست كه به دلیل اهداف شخصی انجام میشود و برخی نیز برای هدفهای گروهی، البته برخی اوقات قانونگریزی ممكن است برای هدفهای متعالی هم رخ بدهد مانند وقتی افراد درگیر انقلاب میشوند، در واقع با اینكه هدف آنها برخلاف منافع شخصی است، اما چون قوانین موجود در تضاد با هدف متعالی آنهاست، درصدد به هم ریختن آن قوانین برمیآیند و به نوعی قانونگریزی میكنند.
قانونگریزی در چه جوامعی بیشتر دیده میشود؟
قانونگریزی در همه جوامع وجود دارد، اما تا حدودی هم بستگی دارد به اینكه درچه سطحی موضوع را بررسی میكنیم. جامعه شناس دیگری، جمله معروفی دارد : «همه در برابر قانون مساوی هستند اما برخیها مساویترند» این یعنی قانون در برابر برخیها با اغماض برخورد میكند. در واقع آنها به دلیل نفوذی كه دارند ممكن است پایشان در تلههای قانونیگیر نكند. در واقع قانونگریزی و ارتكاب تخلف در جوامع را نیز میتوان به دو بخش تقسیم كرد؛ جرایم طبقات پایینتر جزئی و ریز است، اما بیشتر به چشم میآید و در مقابل جرایم طبقات مرفه، درشتتر است و كمتر به چشم میآید؛ چون آنها هم خودشان را كنترل میكنند و حواسشان هست كه لو نروند.
آیا كوچك و بزرگ بودن شهرها، در مركز یا دور افتاده بودن آنها در قانون گریزی ساكنان آن تاثیرگذار است؟
معمولا افراد در جوامع خودشان كنترل بیشتر احساس میكنند و تخلف نمیكنند اما وقتی مهاجرت میكنند قوانین جامعه جدید را بر نمیتابند و تمایل به قانونگریزی پیدا میكنند. بنابراین در شهرهای بزرگ كه میزان مهاجرپذیری بیشتر است، میزان قانونگریزی هم بیشتر است، بهطور مثال در تهران چون میزان مهاجرپذیری آن نسبت به شهرهای كوچك خیلی بیشتر است، به همین علت میزان قانونگریزی و ارتكاب تخلف هم در پایتخت از شهرستانها بیشتر است.
نكته مهم دیگر اینكه بزرگ شدن شهرها امكان گمنامی را بهوجود میآورد و این گمنامی امكان تخلف را ایجاد میكند.
در واقع این موضوع تا حد زیادی به الگوهای جامعهپذیری برمیگردد، اگر این الگوها فضیلت مدار باشد، افراد سعی میكنند در هر جا كه قرار میگیرند، مبادی آداب باشند و قوانین را رعایت كنند و حتی در خفا هم روی رفتار خودشان كنترل دارند و نیاز به مراقب بیرونی ندارند، اما اگر آنها را به جای فضیلت مدار، آبرومدار پرورش دهیم، باعث میشود فقط در محل زندگی خودشان به دلیل همین شناخته شدن تن به رعایت قانون دهند و در جایی كه شناخته شده نیستند براحتی به خودشان اجازه دهند قوانین را زیر پا بگذارند.
به نظر شما قانونگریزیها بیشتر عمدی است یا ناآگاهانه؟
بــخش زیادی از قانونگریزیها ناشی از بیاطلاعی از قانون است. خیلیها قانون را زیر پا میگذارند چون قانون را نمیشناسند، از سوی دیگر گاهی قوانین پیچیده و پرابهام هم میتواند مشكلساز شود.
به نظر بنده مشكل اصلی همیشه مردم نیستند بلكه گاهی خود قانون است، متاسفانه برخی قوانین آنقدر درهم و برهم و پیچیده وپر از ابهام است كه گاهی حتی وكلا نیز برداشت درستی از قوانین ندارند در حالی كه قوانینی كه مردم با آن سر و كار دارند باید ساده، شفاف و روشن باشد. قانونگذار باید قوانین را كارشناسی شده وضع كند و طبیعی است وقتی چنین اتفاقی نیفتد، وقوع قانونگریزی در جامعه هم دور از انتظار نیست. در شرایط فعلی گاهی مساله اصلی ما قانون است نه مردم. تا وقتی نقصهای قانونی و قوانین پر ابهام و پیچیده است، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم مردم هم خود را ملزم به اجرای آن بدانند. پس اینكه گفته میشود مردم ما قانونگریز هستند درست نیست، مگر مردم ما در ایام نوروز به سنتها پایبند نیستند، صله ارحام نمیكنند، خانه تكانی نمیكنند، همه اینها نشان میدهد مردم ما ذاتا قانونپذیر هستند.
ولی آقای دكتر، پایبندی به سنتها و صلهرحم قانون نیست كه مردم از آن تبعیت كنند، بلكه یك سنت اجتماعی است.
اما من فكر میكنم مشكل اصلی از ناپخته بودن و مبهم بودن برخی قوانین است، مجلس و قوه قضاییه باید نسبت به وضع قوانین كارشناسی شده حساسیت بیشتری به خرج دهند تا توقع رعایت بی چون و چرا از مردم را هم داشته باشند.
با این توضیح یعنی شما عامل اختیار و عمدی بودن برخی قانونگریزیها را در افراد رد میكنید؟ مثلا وقتی رانندهای از چراغ قرمز عبور میكند، ربطی به پیچیدگی قانون ندارد.
حتما قانونگریزی عمدی وجود دارد، اما باید ببینیم عامل اصلی آن چیست. همانطور كه گفتم، عامل اساسی خود قانون است، وقتی متخلف از خلاف خودش پاداش میگیرد چرا خلاف نكند. كسی كه چك بیمحل كشیده و برگشت خورده، طرف مقابل از او شكایت میكند، باید شش ماه پلههای دادگاه را بالا و پایین برود تا اگر شانس بیاورد به حق و حقوقش برسد.
در واقع ما با این كار نه تنها فرد متخلف را مجازات نكردهایم بلكه در ازای این تخلف به او شش ماه پاداش هم دادهایم!
بنابراین مشكل ما فرد نیست بلكه قانون و نحوه اجرای آن است. وقتی قانون به متخلف پاداش میدهد، طبیعی است درچنینشرایطی زمینه قانونگریزی فراهم است، اما اگر این پاداش دهی وجود نداشته باشد خود به خود قانونگریزی هم كاهش مییابد.
ولی قبول دارید كه در بسیاری موارد مردم فرهنگ قانونپذیری و تعبعیت در برابر قانون را ندارند؟ شما دلایل قانونگریزی را بیشتر در چه عواملی میبینید؟
مهمترین عامل در بروز قانونگریزی وجود مشكلاتی در ساختارهای قانون است. قوانین درهم و برهم و پیچیده قطعا زمینه قانونگریزی را فراهم میكند.
موضوع دوم جریان مدرنیته در جامعه ما و انفعال نظام اجرایی كشور در مقابل مدرنیته و وضع قوانین نامتناسب است. نوسانات اقتصادی بازار و شرایط بی اعتمادی و اطمینان نداشتن نسبت به آینده در میان افراد یك جامعه زمینههای قانونگریزی را فراهم میكند. وقتی مردم برای قانون، وجاهت قائل میشوند كه این قانون برای آنها باشد. به عبارت سادهتر، وقتی قانون منافع مردم را تامین نكند، آنها هم تن به اجرای آن نمیدهند، اما اگر مجموعه قوانین و مقررات در جهت بهبود كیفیت زندگی و شرایط رفاهی مردم باشد قطعا شهروندان نیز با مقاومت كمتری تن به رعایت قانون میدهند.
فقر فر هنگی تاچه اندازه در قانونگریزی افراد جامعه تاثیرگذار است؟
به نظر بنده، ما به هیچ وجه مشكل فقر فرهنگی نداریم، تمدن چند هزارساله ایرانی و پایبندی شدید مردم به رعایت سنتها و آداب و رسوم اجتماعی در واقع مهر تائیدی براین موضوع است. بنابراین ما نباید تهمت فقر فرهنگی به مردم بزنیم. من فكر میكنم مشكل اصلی ما در عرصه مدرن است ما باید زمینههای تجدد ایرانی ـ اسلامی را فراهم میكردیم كه این كار را نكردیم و حالا تبعات آن را در برخی بیقانونیها میبینیم. بنده نمیگویم مشكل فرهنگی وجود ندارد، اما نسبتدادن قانونگریزی به فقر فرهنگی نسبت ناروایی است.
قانونگریزی مسئولان تاچه اندازه در قانونگریز شدن افراد یك جامعه تاثیرگذار است؟
من موضوع را خیلی سیاسی نمیبینم. مسئولان هم از همین مردم هستند، اما به هر حال مسئولان هر جامعه به دلیل نوع مسئولیتی كه دارند، رفتار و كارهایشان قطعا زیر نگاه تیزبین شهروندان قرار دارد و عملكرد آنها میتواند الگوی درست و غلطی از رعایت قانون و احترام به آن در میان افراد جامعه باشد كه مردم را نیز ترغیب به قانونمند شدن كند یا بهدنبال یك الگوپذیری نادرست، قانونگریز بار بیاورد.
قانونگریزی چه پیامدهایی در جامعه دارد؟
هر جامعهای نیاز به نظم دارد و بدون نظم جامعه بقا پیدا نمیكند. همه مردم به شادی و امنیت نیاز دارند و این حس در گروی برقراری نظم و مقررات است. همه افراد یك خانواده برای اینكه زندگی توام با آرامشی را در كنار هم داشته باشند نیاز به قوانینی دارند كه مراعات حال همدیگر را بكنند. در جامعه هم افراد مختلف با خواستهها و روحیههای متفاوت با هم زندگی میكنند كه باید تابع قوانین باشند تا بتوانند دركنار هم به آرامش و امنیت برسند. حالا كاملا مشخص است كه اگر اعتقادی به اجرای قانون وجود نداشته باشد، مهمترین پیامد آن بینظمی، هرج و مرج و ناامنی است كه گریبانگیر آن جامعه میشود.
جامعه باید چه برخوردی با افراد قانونگریزداشته باشد؟
رویارویی با آدمهای قانونگریز متفاوت است، در مواجه شدن با افراد قانونگریز باید منابع قانونگریزی را در آنها پیدا كرد. خشونت همواره میتواند عامل موثر در رعایت قواعد و قوانین باشد، اما این باعث رشد افراد آن جامعه نمیشود، چون آنها فقط از روی ترس قانون را رعایت میكنند و زمانی كه ترسشان از بین برود، بسیار قانونگریزتر از گذشته خواهند شد. قانونمداری به این معنا خوب است كه افراد جامعه خودشان درك كنند برای زندگی بهتر به قانون نیاز است.
در این شرایط ممكن است درصد كمی از افراد بمانند كه قابل تغییر نیستند، پس این افراد به دلیل خسارتی كه قانونگریزی آنها متوجه جامعه میكند، باید هزینه بپردازند.
هدف اصلی بیشتر عبرت گرفتن این افراد است نه انتقام گرفتن از آنها با راههای خشونت آمیز. برای این موضوع مثالی میزنم. به برخوردی كه نیروی انتظامی هر ساله در مواجهه با موضوع بدحجابی دارد توجه كنید. متاسفانه واقعیت گویای این است كه با برخوردهای قهرآمیز وضع بدحجابی نه تنها بهتر نمیشود، بلكه ممكن است نتیجه عكس نیز بدهد. ما به روشهای مناسبتری برای آموزش نیاز داریم.
این نكته مهمی است كه افراد نمیتوانند فقط با ایجاد روحیه ترس مبادی آداب شوند و به قوانین احترام بگذارند، بلكه باید در آنها ایجاد رشد كرد. متاسفانه در شرایط فعلی نظام آموزش و نظام رسانه ما نظام اقتدارطلبانه است، یعنی نگاه از بالا به پایین و حالت امر و نهی و در صورتی كه این ضعف برطرف شود، قطعا زمینههای قانونمند شدن افراد در جامعه نیز رشد خواهد كرد و تمایل به رعایت قوانین و مقررات بهطور درونی در شهروندان تقویت میشود.
پوران محمدی - گروه جامعه