ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : پنجشنبه 11 دي 1404
پنجشنبه 11 دي 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 1 ارديبهشت 1392     |     کد : 52631

رفتارهای پیش از پیروزی در انتخابات/ مطرح كردن شخص به جاي برنامه و حزب

در سنّت تاريخي جهان قديم و جامعه ما، هميشه سقوط سلسله‌هاي حاكميت و ظهور سلسله‌هاي جديد، بر اساس تخريب يكي و تجليل ديگري بوده است.


خبرگزاری مهر-  در سنّت تاريخي جهان قديم و جامعه ما، هميشه سقوط سلسله‌هاي حاكميت و ظهور سلسله‌هاي جديد، بر اساس تخريب يكي و تجليل ديگري بوده است. متأسفانه هنوز هم روش ما بر اين اساس استوار است.دکتر سید یحیی یثربی استاد بازنشسته فلسفه طی یادداشت هایی نکته ­های ضروری و قابل توجه برای مسئولان و مردم در­باره­ انتخابات یادآور شده که به ترتیب ارائه خواهیم کرد.

رفتارهای پیش از پیروزی در انتخابات

در نظام دولت-اپوزسیون که یک نظام تسخیری است، اشخاص و گروههايي كه مدّعي شايستگي براي حاكميت‌اند، به صورت مخالفان حاكميت (اپوزيسيون) عمل كرده و از راه‌ها و شيوه‌هاي مختلفي بهره مي‌گيرند، تا بتوانند حاكميت جامعه را به دست آورند. ما اكنون ويژگيهاي شیوه تسخیر را در مقایسه با شیوه تدبیر در اين مرحله، يعني در مرحله تلاش براي كسب قدرت مطرح مي‌كنيم. رفتار اپوزسیون، در موسم انتخابات پیش از پیروز شدن دارای مشخصات زیر است:

1. مطرح كردن شخص به جاي برنامه و حزب

در جامعه‌هاي تدبيري از سال‌ها پيش چند حزب اصلي و عمده، فعّالند تا ديدگاه‌ها، جزئيات، كليات سياست‌ها و برنامه هايشان را طي دوران فعّاليت با مردم در ميان گذاشته، آنان را با دلايل و توجيهات خود، آشنا نمايند. در زمان انتخابات نيز بر همان ديدگاه‌ها تكيه و تأكيد مي‌كنند.

امّا در جامعه‌هاي تسخيري، شخص، جاي برنامه را مي‌گيرد. به جاي آنكه مردم را در جريان مشكلات كارها بگذارند و راه حل مشكلات را مطرح كرده، و تلاش براي حلّ مشكلات را تعهد نمايند، مي‌كوشند تا شخصي را در برابر شخصي ديگر علم كرده، يكي را محور فضيلت و پرچمدار پيروزي شمرده و طرف مقابل را آلوده و جاهل و سرچشمه همه بدبختي‌ها معرفي نمايند.

بنابراين به جاي پرداختن به برنامه كار و دلايل توجيهي برنامه، به تعريف و توصيف احساساتي و اغراق‌آميز شخص موردنظر خود و تخريب شخصيت طرف مخالف مي‌پردازند؛ مانند افشاگري، پرونده سازي، تهمت و تحقير نسبت به مخالف و پرده پوشي، دفاع، تجليل و تكريم نسبت به طرف خود.

در سنّت تاريخي جهان قديم و جامعه ما، هميشه سقوط سلسله‌هاي حاكميت و ظهور سلسله‌هاي جديد، بر اساس تخريب يكي و تجليل ديگري بوده است. متأسفانه هنوز هم روش ما بر اين اساس استوار است كه: يكي خوب است و نجات بخش و ديگري بد است و ويرانگر! غالباً اين نگاهها براساس احساسات و معمولاً بدون توجّه به دلايل توجيهي است. جالب آنكه بنا به دلايلي كه بعداً خواهد آمد، يك نفر در يك دوره، محبوب شمرده مي‌شود و عيناً همان شخص در يك يا چند دوره ديگر مبغوض!

بديهي است كه همين طرز تفكّر، با تحقق يك جامعه مدني، چه قدر فاصله دارد! روشنفكران ما به جاي آنكه در پيشاپيش توده مردم قرار گرفته، ذهن آنان را با مباني منطقي تحوّل ثمربخش اجتماعي آشنا كنند، در اين آشفته بازار جهان سوّمي، به دنبال هوا و هوس خود بوده، برآشفتگي فكر و ذهن مردم مي‌افزايند. البته من اين عمل به اصطلاح روشنفكران را برخلاف آل احمد، به حساب خيانت آنان نمي‌گذارم. بلكه چنانكه در كتاب «ماجراي غم‌انگيز روشنفكري در ايران» نشان داده‌ام، آن را معلول سطحي انديشي و بي خبري آنان از مباني معقول و منطقي تحوّلات تكاملي جامعه مي‌دانم.

براي گريز از طولاني شدن بحث تنها به ذكر يك اختلاف مبنايي ميان اين شيوه عمل و آن مباني منطقي، اكتفا مي‌كنم: جوامع مدني، امروز براساس توجه به فرديّت انسانها و تساوي آنان قابل تنظيم است. حتّي در دمكراسي عصر يونان باستان، افراد متنفذ و پرجاذبه را در انتخابات دخالت نداده، در مواردي آنان را تبعيد نيز مي‌كردند، درحاليكه ما هنوز هم با تراشيدن شخصيت‌هاي رؤيايي و قهرمان، در حفظ رابطه قرون وسطايي و گلّه - شباني، ميان مردم و اين شخصيت‌ها تلاش مي‌كنيم. ما با اين كار عملاً مردم را به طرف اين باور سوق مي‌دهيم كه تنها بايد يك قهرمان به تغيير وضع آنان همت گمارد وگرنه از خودشان كاري ساخته نيست.

در چنين جوامعي، مردم با برنامه كاري و تعهدات مسئولان كاري ندارند. تنها اميدشان به توان و فضيلت فوق العاده شخص يا اشخاص خواهد بود. در صورتيكه روشنفكران غرب، از دهها سال پيش، چنين تفكّري را بي حاصل دانسته، ذهن و فكر مردم را متوجّه تدبير و برنامه‌ريزي مي‌كنند.

لذا كانديداهاي آنان براي رياست جمهوري و وكالت مجلس و غيره، از برنامه و تدبير و تعهدات حزب خود سخن مي‌گويند. در مقابل كانديداهاي جامعه‌هاي تسخيري، پوستر خود را چاپ مي‌كنند. و از سوابق درخشان و مبارزات خود سخن گفته يا به رسوا كردن و تحقير رقيب مي‌پردازند.

2 -حمله به كليت طرف مقابل به جاي نقد

چنانكه گفتيم، در جامعه‌هاي پيشرفته، احزاب مختلف براساس اصول و قواعد كارشناسي، در نود و نه درصد برنامه، يعني در اصل و متن، اتّفاق نظر دارند. و تنها اختلاقشان به يك درصد مسائل حاشيه‌اي و فرعي مربوط است. اين اختلاف جزئي نيز از هر دو طرف، صرفاً براي تكميل آن نود و نه درصد و به عبارتي ديگر تلاش براي بهتر اجرا كردن اصل و متن برنامه است.

امّا در جامعه‌هاي تسخيري، هر طرف كليّت طرف مقابل را مورد حمله قرار داده، كارهاي او را صددرصد مردود مي‌شمارد. نتايج و آثار اينگونه برخورد، زيانبار و مخرّب خواهد بود. زيرا در چنين شرايطي اوّلاً، انتقاد- به معني درست كلمه- ممكن نبوده، بلكه هميشه نقد برابر با ردّ خواهد بود. به همين دليل، شرايط يك آزمون و خطاي مناسب براي اصلاح و تكميل كارها به وجود نخواهد آمد.

ثانياً در جايي كه كليت طرف مقابل مورد توجه باشد، هميشه برمسائل احساسي آن هم به صورت انتزاعي و كلي روي مي‌آورند، نه مسائل عيني و عملي. مثلاً شايستگي سران، مسائل ارزشي و از اين گونه مسائل، نه مشكلات اقتصادي، اشتغال و غيره.

-3خشونت

خشونت به معني به كارگرفتن زور به جاي عقل و منطق، از لوازم و اوصاف اجتناب‌ناپذير جامعه‌هاي تسخيري است. اين كاربرد زور هميشه جنبه فيزيكي ندارد. بلكه بيشتر از مظاهر ديگر زور از قبيل گفتار، پرونده سازي و غيره بهره مي‌گيرند. هرگونه انحراف از عقل و منطق، خشونت است. چنانكه بازداشت و زندان مصداق خشونت است، تهمت و استهزا نيز از مصاديق خشونت اند!

در جامعه تسخيري از نكته بالا غفلت مي‌كنند و دانسته و ندانسته خشونت را هم مانند همه گرفتاري‌ها تنها در شأن طرف مقابل، مخصوصاً در شأن حكومت مي‌دانند. غافل از اينكه در چنين شرايطي هر كسي به هر اندازه كه بتواند به خشونت متوسّل مي‌شود. دولت در حدّ خود و اپوزيسيون هم در حدّ خود. در چنين شرايطي طبعاً «روزنامه» هم تبديل به «شاهنامه» مي‌شود. بد نيست كه از نبرد رستم و اسفنديار نمونه‌اي بياورم! به بيان روزنامه دقت شود: «شايد به جرأت بتوان گفت كه تاكتيك «فتح سنگر به سنگر» كه زماني توسط رسانه‌هاي انحصارگرايان در مورد رفتار اصلاح طلبان تبليغ مي‌شد، پس از بستن مطبوعات و اعمال فشارهاي شديد چند جانبه، با تاكتيك «پاتك سنگر به سنگر» روبرو شده است. هر چند بعضي سنگرهاي فتح شده اصلاح طلبان، به لحاظ زماني تا مدتي در اختيار آنان باقي خواهد ماند، اما انحصارگرايان در صدصدند تاسنگرهاي مزبور را خاموش كرده و از كارآيي آنها بكاهند.»( حيات نو، 27/4/1379) لذا در اين جامعه‌ها قسمت عمده هوش و استعداد مردم در اينگونه درگيري‌ها هدر رفته و چيزي بر آگاهي و فرهنگ مردم افزوده نمي‌شود. چنانكه در بند پيش گفتيم، هر طرفي كليّت طرف مقابل را نشانه رفته و جز بقاي انحصاري خود، به چيزي راضي نمي‌شود.

-4 احساسات به جاي خردورزي

در جوامع تدبيري، هر حزبي براي پيروزي به توجيه منطقي خود و نقد خردورزانه طرف مقابل مي‌پردازد. اگرچه به هر حال از عوامل احساسي هم بهره اي گيرند، امّا اساس كار همان برنامه كلّي كشور و توفيق هر طرف در اجراي بهتر آن است.

در كشورهاي تسخيري، از آنجا كه برنامه و كار، اساس درگيري‌ها نيست، بيشتر به مسائل احساسي روي آورده و به تحريك احساسات پرداخته مي‌شود. اين تحريك احساسات معمولاً به اين صورت است كه يك طرف را آرماني، مظلوم و معصوم، دوستدار مردم، طرفدار عدل و آزادي، منشأ خير و بركت و مروّج وجدان و فضيلت قلمداد كرده، و طرف مقابل را سودجو، كينه توز، ستمكار، دشمن مردم، مخالف عدل و آزادي، منشأ شرّ و گرفتاري و عامل فساد و انحراف مي‌شمارند.

بديهي است كه سامان دهي چنين معركه‌اي، هرگز با خردمندي و اعتدال امكان نخواهد داشت. ولذا به ناچار هر دو طرف دست به تحليل‌هاي غيرمنطقي زده، و از شايعه و تهمت و نوعي خشونت، حمايت مي‌كنند.

در اين تحليل‌هاي غيرمنطقي و مبتني بر احساسات مردم كه منشأ جوّسازي و شايعه پراكني مي‌شود، از يك موضوع بسيار مهم و كارساز بهره مي‌گيرند. اين موضوع مهم و كارساز، رابطه دولت و مردم در كشورهاي جهان سوم (كشورهاي تسخيري) مي‌باشد. در اين كشورها برخلاف جوامع تدبيري، هميشه دولت در برابر مردم قرار داشته است. راز اين رابطه سرد و خصمانه در چيست؟ چرا در كشورهاي تسخيري مردم دولت را از خود ندانسته و خدمتگزار و امين نمي‌شمارند؟ اين وضع نتيجه علل و عوامل متعددي است از جمله:

.1در جهان سوم، سنّت چند هزار ساله ما اين بوده كه از حكومت‌هاي استبدادي جز تعدّي و تجاوز نديده‌ايم. در نتيجه درونمان نسبت به حكومت‌ها انباشته از عقده و نفرت شده است و در هر فرصتي از عقده گشايي دريغ نكرده‌ايم. ما هرگونه تعرّض به قدرت حاكم را گرچه غيرجدّي و بهلولي بوده، آشكار و نهان ستوده و شكست اين ستمكاران را جشن گرفته‌ايم. براين اساس هميشه اپوزيسيون، از نوعي محبوبيت بهره‌مند بوده و مي‌باشد.

.2عدم امكان دستيابي سريع به اميال و آرزوها و انتظارات ايجاد شده، مردم هميشه قدرت حاكم را در جهان سوم محكوم به بي كفايتي و يا خيانت نموده است.

.3عدم توانايي دولت‌ها در برقرار كردن يك ارتباط سالم با مردم و توجيه افكار عمومي.

اين‌ها و چندين عامل ديگر، رابطه قدرت حاكم را با مردم تيره ساخته، و زمينه را براي جوّسازي و شايعه پراكني آماده مي‌كنند. در نتيجه بازار تحليل‌هاي غير منطقي كه صرفاً بر عقده‌ها و احساسات مردم استوارند، رواج مي‌يابد. اين تحليل‌هاي غيرمنطقي هميشه دو طرف دارد:

در يك طرف گروه‌هاي خارج از قدرت قرار دارند كه مردم را به بهشت موعود دعوت مي‌كنند. و در طرف ديگر دولتيان‌اند كه جماعتي هستند بي فكر و ناتوان و سودجو!

اين‌ها بودند نمونه‌اي از صدها مشکل آشکار و پنهان اين روش! 


نوشته شده در   يکشنبه 1 ارديبهشت 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode