خبرگزاری مهر- در دنیای جدید، حاکمیت و مدیریت جامعه با مسائل و پیچیدگیهای گوناگونی همراه است که بخشی از آن مربوط به موضوع انتقال قدرت است. انتخابات و مراجعه به آرا و نظرات مردم، یک وسیله شناخته شده برای انتقال قدرت است که در ضمن آن هم کارکرد مدیران پیشین ارزیابی می شود و هم آرزوهای مردم در ارتباط با عملکرد مسئولان، جامه عمل می پوشد.دکتر سید یحیی یثربی استاد بازنشسته فلسفه طی یادداشت هایی نکته های ضروری و قابل توجه برای مسئولان و مردم درباره انتخابات یادآورشده که به ترتیب ارائه خواهیم کرد.
مقدمه
در دنیای جدید، حاکمیت و مدیریت جامعه با مسائل و پیچیدگیهای گوناگونی همراه است که بخشی از آن مربوط به موضوع انتقال قدرت است. انتخابات و مراجعه به آرا و نظرات مردم، یک وسیله شناخته شده برای انتقال قدرت است که در ضمن آن هم کارکرد مدیران پیشین ارزیابی می شود و هم آرزوهای مردم در ارتباط با عملکرد مسئولان، جامه عمل می پوشد. این انتخابات، اصول و مبانی مهمی دارد که غفلت از آنها، به جامعه آسیب می زند. یعنی ابزار انتخابات را که یک وسیله آرامش و امنیت و ارزیابی و اصلاح بود، زمینه ساز درگیری و دشمنی و نفاق و اختلاف می گرداند. ما که نظاممان یک نظام اسلامی است، علاوه بر اصول و مبانی و مقررات شناخته شده جهانی، باید از رهنمودها و ارزشهای اسلامی هم غفلت نکنیم. اصول و مبانی جهانی بر اساس نظریه پردازیهای فیلسوفان سیاست و تجارب احزاب و دولتمردان پدید آمده اند. اما رهنمودها و ارزشهای اسلامی هم از کتاب و سنت و نیز تجربه های تاریخی مسلمانان از حاکمیت می تواند استنباط گردد و به دست آید.
من نکته های مربوط به رهنمودهای معصومان و تجارب جهان اسلام را بعدا مطرح می کنم. نخست از اصول و مبانی ضروری انتخابات آغاز کرده و نکته هایی را تقدیم می دارم. اینک وارد بحث از نکته ها می شویم:
1-رابطه مردم و حاکمیت: در جهان امروز رابطه مردم با حاکمان به دو صورت مختلف است:
الف-رابطه دولت- ملت.
ب-رابطه دولت و اپوزیسیون.
ما این دو رابطه را کمی توضیح داده و به اختلافات و تفاوتهایشان اشاره می کنیم. تمایز و تفاوتهای این دو نوع حاکمیت، از نظر بحثهای نظری بسیار روشن و مشخص است. اما ما در اینجا به جای پرداختن به بحثهای نظری و انتزاعی این تفاوتها را به گونه ای مطرح می کنیم که خواننده با نمونه های عملی به مسائل نظری پی ببرد. اگر بخواهیم یک تعریف کلی از این رابطه ها به دست بدهیم، باید بگوییم که در رابطه دولت-ملت حاکمان و مردم، دست در دست یکدیگر دارند و هردو در یک مسیر گام برمی دارند که مسیر توسعه کشور و رفاه مردم است. اما در رابطه دولت- اپوزسیون، دولت با عوامل وابسته به خودش، دربرابر اپوزسیون قرار داد و اپوزسیون با همه طرفداران آشکار و پنهانش، در برابر دولت قرار می گیرد و مدام این دو مجموعه، در تضعیف و تخریب یکدیگر می کوشند. و نتیجه این تضریب و تخریب، چیزی جز عقبم ماندن کشور و درد و رنج مردم و از میان رفتن اخلاق و ارزشها نخواهد بود. ما این دو رابطه را با دو مشخصه حاکمان، مورد بررسی قرار می دهیم و آن دو مشخصه عبارتند از:
- تسخیر و سودجویی در رابطه دولت-اپوزیسیون
-تدبیر و خردورزی در رابطه دولت-ملت
اینک این دو مشخصه را توضیح می دهیم. به نظر من همه نظامها و نيز هرگونه پيشنهادي در ارتباط با حاكميت، بر محور اين دو مشخصه، قابل بررسي و ارزيابي ميباشند. به خاطر رعايت اختصار، اين دو عنوان را در «تدبير» و «تسخير» خلاصه ميكنيم.
نماينده حاكميتهاي تدبيري و تسخيري را به طور نسبي در جامعههاي امروزي ميتوان نشان داد. جامعههاي مدني جديد و پيشرفته، از شيوه تدبير پيروي ميكنند، مانند آلمان، ژاپن و انگليس و آمريكا. در مقابل آنها، كشورهاي عقب مانده قرار دارند كه به خاطر محروميت از خردورزي لازم و گرفتار بودن در شرايط محيطي نامناسب از شيوه تسخير بهره ميگيرند. مانند عربستان سعودي، افغانستان و كشورهاي مشابه. اما چنانكه گفتيم اين كشورها به طور نسبي داراي اين اوصاف هستند نه به طور مطلق.
ما به جاي تعريفهاي انتزاعي از اين دو شيوه، به بررسي جزئيّات رفتار و عملكرد در حوزه اين شيوهها ميپردازيم. و به جاي بررسي عملكرد جامعههاي تدبيري، به عملكرد جامعه خودمان ميپردازيم و مشخصات تسخير و تدبير را در عملكرد دولتيان خودمان جستجو ميكنيم. زيرا هدف اين نوشته تشخيص درد خودمان و جستجوي درمان اين درد است.
چنانكه پيشتر نيز يادآور شدم، دموكراسي غرب مشكلات زيادي دارد. جنبه تسخيري آن نيز در جهات مختلف و به طور آشكار و پنهان روشن است. اما سودمندي اين حكومتها براي مردم خودشان و ترجيح اينگونه حكومتها بر حكومتهاي تسخيري گذشته و حال، نبايد مورد ترديد يا غفلت قرار گيرد.
از طرف ديگر ما چنانكه گفتيم به دنبال حكومتي هستيم كه از اينگونه حكومتها برتر بوده باشد تا هم خودمان از چنان حكومتي سود مادّي و معنوي ببريم و هم آن را به عنوان جاي گزين نظامهاي ليبرال- دموكراسي غرب، در سطح جهان، آن هم در مجلات علمي و مراكز پژوهشي كشورهاي پيشرفته، پيشنهاد كنيم.
بنابراين، پيش از هر چيز بايد به خودمان بازگرديم؛ به خود امروزيمان. در بازگشت به خودمان نيز، به عنوان پيروان «مكتب انتظار» به كاستيهاي مادي و معنوي و كوتاهي هاي فردي و اجتماعي خودمان بينديشيم. به پاسخ اين دو پرسش فكر كنيم كه:
- چرا نتوانستهايم 313 نفر مجاهد شايسته براي ظهور ولي عصر آماده كنيم؟
- چرا نتوانستهايم با اين همه امكانات مادي و معنوي، پيشرفتهترين كشور جهان باشيم؟
من ميخواهم جرأت پذيرفتن عيب و اشكال خودمان را داشته باشيم. مشكل بيكفايتي و ناشايستگي هاي خودمان را، با مقصّر شمردن شياطين جن و انس، پرده پوشي نكنيم.
گناه بي كفايتيهاي خودمان را در تدبير و تربيت نسل جوان، به گردن ماهواره و تهاجم آمريكا نگذاشته، از خود بپرسيم كه اين ماهواره كارآمد و در عين حال بيطرف نسبت به خير و شرّ، ميتوانست حامل فرهنگ و تربيت نوراني اسلام باشد به ديگران، چرا چنين نشده است؟ مگر غير از اين است كه ما مسلمانان با اين همه امكانات، عُرضه و توان آن را نداشتهايم؟!
به همين دليل اجازه مي خواهم كه شرايط اجتماعي خودمان را در يك تحليل فلسفي، به عنوان يكي از مسائل فلسفه سياست كه مقدمه تنظيم فلسفه سياست اسلامي باشد، مورد بررسي قرار بدهيم.
دليل ديگر من براي پرداختن به كاستيهاي خودمان، آن است كه ما و مسئولان ما، بيشتر، از خوبيها و شايستگيها ميگويند، درحاليكه بايد از شفاف كردن كاستيها غفلت نكرد. از حذيفه كه ايمانش پيامبر اسلام(ص) را شگفت زده كرد، پرسيدند كه: تو از كجا به اين مقام دست يافتي؟ او در پاسخ گفت: همه اصحاب از خوبيها و زيباييها ميپرسيدند، ولي من از رسول خدا (ص) درباره بديها و بدبختيها پرسش ميكردم، تا بتوانم خود را نجات دهم. [1]
انتظار دارم كه يادآوري نارسائيها را تحمل كنيم. ذكر كاستيها، كاستي ايجاد نميكنند، بلكه اگر به طور جدي مورد توجه قرار گيرند بركمال ما ميافزايند. پيشرفتهاي انسان بيشتر در مسير آزمون و خطا به دست آمدهاند.
نكته ديگر اينكه اگر جامعه مان را در مقايسه با كشورهاي غربي، داراي مشكل ميدانم، اين مشكلات مربوط به مسائل فيزيكي و عيني جامعهاند، وگرنه من هرگز دين و معنويت اسلام را با مسيحيت آنان در يك ترازو قرار نميدهم و حتي بارها گفتهام كه بيديني آنان را بر ديانتشان ترجيح ميدهم كه منشأ آن بيديني، فهم است و منشأ ديانت آنان خرافه و تسليم غيرعقلاني!
آري ما ميخواهيم، نظامي داشته باشيم با همه خوبيها و پيشرفتهاي آنها و با همه خوبيها و برتريهاي معنوي اسلام، تا در نهايت اين نظام، نظام مورد پسند و انتخاب همه انسانهاي جهان قرار گيرد و ما به هدف خودمان كه ظهور مهدي(عج) و جهاني شدن اسلام است دست يابيم.
تأكيد ميكنم كه:
1- هدف من داوري ارزشي درباره شرق و غرب نيست. از نظر من گره زدن مشكلات عمده جامعه مان به ارزشهاي بنيادي، منطقي نيست. ما به جاي اين كار كه تنها به درد سياسيكاران ميخورد، ريشه مشكلات را در بود و نبود كفايت و شايستگي لازم مديران و علمي بودن و نبودن راه و روش مديريت آنان جستجو كنيم. بنابراين اگر رابطه های تسخیری را در برابر رابطههای تدبیری قرار میدهم، صرفاً از اين ديدگاه است.
2- برشمردن اوصاف جامعههاي تسخيري يا تدبيري و جستجوي مصاديق آنها در شرق و غرب، بر اساس مطلقنگري نيست. اگر ميگويم كه جامعه اروپاي غربي يا آمريكا، اوصاف يك جامعه تدبيري را دارند و كشورهاي جهان سوّم در شرايط تسخيري به سر ميبرند، به اين معني نيست كه آنها صددرصد بيعيباند و اينها صددرصد داراي نقص و كاستياند! بلكه نظر به برجستگي ها و جنبه غالب است. وگرنه غرب خود، صدها مشكل دارد. و اصولاً دموكراسي و ليبراليزم نقطه پايان نيست. غرب بيوقفه در جستجوي راههاي بهتر و مشكلات كمتر است. چنين نيست كه در آنجا از تسخير اثري نباشد. قدرت خواهي از عناصر اصلي همه احزاب سياسي است. چنانكه جهان سوّم هم به هرحال از تدبير خالي نيست. امّا هدف آن است كه نشان دهم كه آنان به تدبير بيشتر تكيه دارند. همچنين نظر اصلي ما به روابط ملّي و داخلي آنهاست، نه روابط خارجي و بين المللي آنان با جهان سوّم.
3- من در حدّ فهم خود با كمال صداقت، از دردها سخن ميگويم. از درد گفتن، الزاماً به معني آن نيست كه اين دردها هستند. هدف شناختن «درد» و به فرموده امام صادق عليه السلام شناختن «كفر» است. [2] آرزومندم كه نه درد در كار باشد و نه كفر. اگر نوشتهام در قالب اصطلاحات رسمي علوم اجتماعي و سياسي نيست، شايد نشان آن باشد كه نه آرزوهاي قالبي ميكنم و نه تحت تأثير آنها هستم.
ادامه دارد... .
.............
[1]- بغدادي، خطيب، تاريخ بغداد، ج7، ص246.
[2]- كليني، كافي، باب كفر و ايمان: در انتقاد از بني اميه كه سخن گفتن از اسلام را آزاد گذاشته و از بحث كفر جلوگيري ميكردند، تا رفتار نادرست آنان آشكار نگردد!