ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : پنجشنبه 11 دي 1404
پنجشنبه 11 دي 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 1 ارديبهشت 1392     |     کد : 52602

پیچیدگی‌های انتقال قدرت در ایران

در دنیای جدید، حاکمیت و مدیریت جامعه با مسائل و پیچیدگی­‌های گوناگونی همراه است که بخشی از آن مربوط به موضوع انتقال قدرت است.


خبرگزاری مهر-  در دنیای جدید، حاکمیت و مدیریت جامعه با مسائل و پیچیدگی­‌های گوناگونی همراه است که بخشی از آن مربوط به موضوع انتقال قدرت است. انتخابات و مراجعه به آرا و نظرات مردم، یک وسیله­ شناخته شده برای انتقال قدرت است که در ضمن آن هم کارکرد مدیران پیشین ارزیابی می­ شود و هم آرزوهای مردم در ارتباط با عملکرد مسئولان، جامه­ عمل می­ پوشد.دکتر سید یحیی یثربی استاد بازنشسته فلسفه طی یادداشت هایی نکته ­های ضروری و قابل توجه برای مسئولان و مردم در­باره­ انتخابات یادآورشده که به ترتیب ارائه خواهیم کرد.

مقدمه

در دنیای جدید، حاکمیت و مدیریت جامعه با مسائل و پیچیدگی­های گوناگونی همراه است که بخشی از آن مربوط به موضوع انتقال قدرت است. انتخابات و مراجعه به آرا و نظرات مردم، یک وسیله­ شناخته شده برای انتقال قدرت است که در ضمن آن هم کارکرد مدیران پیشین ارزیابی می­ شود و هم آرزوهای مردم در ارتباط با عملکرد مسئولان، جامه­ عمل می­ پوشد. این انتخابات، اصول و مبانی مهمی دارد که غفلت از آن­ها، به جامعه آسیب می­ زند. یعنی ابزار انتخابات را که یک وسیله­ آرامش و امنیت و ارزیابی و اصلاح بود، زمینه­ ساز درگیری و دشمنی و نفاق و اختلاف می­ گرداند. ما که نظام­مان یک نظام اسلامی است، علاوه بر اصول و مبانی و مقررات شناخته شده­ جهانی، باید از رهنمودها و ارزش­های اسلامی هم غفلت نکنیم. اصول و مبانی جهانی بر اساس نظریه­ پردازی­های فیلسوفان سیاست و تجارب احزاب و دولت­مردان پدید آمده­ اند. اما رهنمودها و ارزش­های اسلامی هم از کتاب و سنت و نیز تجربه­ های تاریخی مسلمانان از حاکمیت می­ تواند استنباط گردد و به دست آید.

من نکته­ های مربوط به رهنمودهای معصومان و تجارب جهان اسلام را بعدا مطرح می­ کنم. نخست از اصول و مبانی ضروری انتخابات آغاز کرده و نکته­ هایی را تقدیم می­ دارم. اینک وارد بحث از نکته­ ها می­ شویم:

1-­رابطه­ مردم و حاکمیت: در جهان امروز رابطه­ مردم با حاکمان به دو صورت مختلف است:

الف-رابطه­ دولت-­ ملت.

ب-رابطه­ دولت و اپوزیسیون.

ما این دو رابطه را کمی توضیح داده و به اختلافات و تفاوت­های­شان اشاره می­ کنیم. تمایز و تفاوت­های این دو نوع حاکمیت، از نظر بحث­های نظری بسیار روشن و مشخص است. اما ما در این­جا به جای پرداختن به بحث­های نظری و انتزاعی این تفاوت­ها را به گونه­ ای مطرح می­ کنیم که خواننده با نمونه­ های عملی به مسائل نظری پی ببرد. اگر بخواهیم یک تعریف کلی از این رابطه­ ها به دست بدهیم، باید بگوییم که در رابطه­ دولت-ملت حاکمان و مردم، دست در دست یکدیگر دارند و هردو در یک مسیر گام برمی­ دارند که مسیر توسعه­ کشور و رفاه مردم است. اما در رابطه­ دولت- اپوزسیون، دولت با عوامل وابسته به خودش، دربرابر اپوزسیون قرار داد و اپوزسیون با همه­ طرفداران آشکار و پنهانش، در برابر دولت قرار می­ گیرد و مدام این دو مجموعه، در تضعیف و تخریب یکدیگر می­ کوشند. و نتیجه­ این تضریب و تخریب، چیزی جز عقب­م ماندن کشور و درد و رنج مردم و از میان رفتن اخلاق و ارزش­ها نخواهد بود. ما این دو رابطه را با دو مشخصه­ حاکمان، مورد بررسی قرار می­ دهیم و آن دو مشخصه عبارتند از:

- تسخیر و سودجویی در رابطه­ دولت-­اپوزیسیون

-تدبیر و خردورزی در رابطه­ دولت-­ملت

اینک این دو مشخصه را توضیح می­ دهیم. به نظر من همه نظام‌ها و نيز هرگونه پيشنهادي در ارتباط با حاكميت، بر محور اين دو مشخصه، قابل بررسي و ارزيابي مي‌باشند. به خاطر رعايت اختصار، اين دو عنوان را در «تدبير» و «تسخير» خلاصه مي‌كنيم.

نماينده حاكميت‌هاي تدبيري و تسخيري را به طور نسبي در جامعه‌هاي امروزي مي‌توان نشان داد. جامعه‌هاي مدني جديد و پيشرفته، از شيوه تدبير پيروي مي‌كنند، مانند آلمان، ژاپن و انگليس و آمريكا. در مقابل آن‌ها، كشورهاي عقب مانده قرار دارند كه به­ خاطر محروميت از خردورزي لازم و گرفتار بودن در شرايط محيطي نامناسب از شيوه­ تسخير بهره مي‌گيرند. مانند عربستان سعودي، افغانستان و كشورهاي مشابه. اما چنان­كه گفتيم اين كشورها به­ طور نسبي داراي اين اوصاف هستند نه به­ طور مطلق.

ما به جاي تعريف­هاي انتزاعي از اين دو شيوه، به بررسي جزئيّات رفتار و عملكرد در حوزه اين شيوه‌ها مي‌پردازيم. و به جاي بررسي عملكرد جامعه‌هاي تدبيري، به عملكرد جامعه خودمان مي‌پردازيم و مشخصات تسخير و تدبير را در عملكرد دولتيان خودمان جستجو مي‌كنيم. زيرا هدف اين نوشته تشخيص درد خودمان و جستجوي درمان اين درد است.

چنان­كه پيشتر نيز يادآور شدم، دموكراسي غرب مشكلات زيادي دارد. جنبه تسخيري آن نيز در جهات مختلف و به­ طور آشكار و پنهان روشن است. اما سودمندي اين حكومت­ها براي مردم خودشان و ترجيح اين­گونه حكومت­ها بر حكومت­هاي تسخيري گذشته و حال، نبايد مورد ترديد يا غفلت قرار گيرد.

از طرف ديگر ما چنان­كه گفتيم به دنبال حكومتي هستيم كه از اين­گونه حكومت­ها برتر بوده باشد تا هم خودمان از چنان حكومتي سود مادّي و معنوي ببريم و هم آن را به عنوان جاي گزين نظام­هاي ليبرال- دموكراسي غرب، در سطح جهان، آن هم در مجلات علمي و مراكز پژوهشي كشورهاي پيشرفته، پيشنهاد كنيم.

بنابراين، پيش از هر چيز بايد به خودمان بازگرديم؛ به خود امروزيمان. در بازگشت به خودمان نيز، به عنوان پيروان «مكتب انتظار» به كاستي‌هاي مادي و معنوي و كوتاهي­ هاي فردي و اجتماعي خودمان بينديشيم. به پاسخ اين دو پرسش فكر كنيم كه:

- چرا نتوانسته‌ايم 313 نفر مجاهد شايسته براي ظهور ولي عصر آماده كنيم؟

- چرا نتوانسته‌ايم با اين همه امكانات مادي و معنوي، پيشرفته‌ترين كشور جهان باشيم؟

من مي‌خواهم جرأت پذيرفتن عيب و اشكال خودمان را داشته باشيم. مشكل بي‌كفايتي و ناشايستگي­ هاي خودمان را، با مقصّر شمردن شياطين جن و انس، پرده­ پوشي نكنيم.

گناه بي­ كفايتي‌هاي خودمان را در تدبير و تربيت نسل جوان، به گردن ماهواره­ و تهاجم آمريكا نگذاشته، از خود بپرسيم كه اين ماهواره كارآمد و در عين حال بي­طرف نسبت به خير و شرّ، مي‌توانست حامل فرهنگ و تربيت نوراني اسلام باشد به ديگران، چرا چنين نشده است؟ مگر غير از اين است كه ما مسلمانان با اين همه امكانات، عُرضه و توان آن را نداشته‌ايم؟!

به همين دليل اجازه مي­ خواهم كه شرايط اجتماعي خودمان را در يك تحليل فلسفي، به عنوان يكي از مسائل فلسفه سياست كه مقدمه تنظيم فلسفه سياست اسلامي باشد، مورد بررسي قرار بدهيم.

دليل ديگر من براي پرداختن به كاستي‌هاي خودمان، آن است كه ما و مسئولان ما، بيشتر، از خوبي­ها و شايستگي‌­ها مي‌گويند، درحالي­كه بايد از شفاف كردن كاستي‌ها غفلت نكرد. از حذيفه كه ايمانش پيامبر اسلام(ص) را شگفت زده كرد، پرسيدند كه: تو از كجا به اين مقام دست يافتي؟ او در پاسخ گفت: همه اصحاب از خوبي‌ها و زيبايي‌ها مي‌پرسيدند، ولي من از رسول خدا (ص) درباره بدي‌ها و بدبختي‌ها پرسش مي‌كردم، تا بتوانم خود را نجات دهم. [1]

انتظار دارم كه يادآوري نارسائي‌ها را تحمل كنيم. ذكر كاستي‌ها، كاستي ايجاد نمي‌كنند، بلكه اگر به ­طور جدي مورد توجه قرار گيرند بركمال ما مي‌افزايند. پيشرفت­هاي انسان بيشتر در مسير آزمون و خطا به دست آمده‌اند.

نكته­ ديگر اين­كه اگر جامعه ­مان را در مقايسه با كشورهاي غربي، داراي مشكل مي‌دانم، اين مشكلات مربوط به مسائل فيزيكي و عيني جامعه‌اند، وگرنه من هرگز دين و معنويت اسلام را با مسيحيت آنان در يك ترازو قرار نمي‌دهم و حتي بارها گفته‌ام كه بي‌ديني آنان را بر ديانتشان ترجيح مي‌دهم كه منشأ آن بي‌ديني، فهم است و منشأ ديانت آنان خرافه و تسليم غيرعقلاني!

آري ما مي‌خواهيم، نظامي داشته باشيم با همه خوبي‌ها و پيشرفت­هاي آن­ها و با همه خوبي‌ها و برتري‌هاي معنوي اسلام، تا در نهايت اين نظام، نظام مورد پسند و انتخاب همه انسان­هاي جهان قرار گيرد و ما به هدف خودمان كه ظهور مهدي(عج) و جهاني شدن اسلام است دست يابيم.

تأكيد مي‌كنم كه:

1- هدف من داوري ارزشي درباره شرق و غرب نيست. از نظر من گره زدن مشكلات عمده جامعه مان به ارزش­هاي بنيادي، منطقي نيست. ما به جاي اين كار كه تنها به درد سياسي­‌كاران مي‌خورد، ريشه­ مشكلات را در بود و نبود كفايت و شايستگي لازم مديران و علمي بودن و نبودن راه و روش مديريت آنان جستجو كنيم. بنابراين اگر رابطه ­های تسخیری را در برابر رابطه‌­­های تدبیری قرار می­‌دهم، صرفاً از اين ديدگاه است.

2- برشمردن اوصاف جامعه‌هاي تسخيري يا تدبيري و جستجوي مصاديق آن­ها در شرق و غرب، بر اساس مطلق‌­نگري نيست. اگر مي‌گويم كه جامعه اروپاي غربي يا آمريكا، اوصاف يك جامعه تدبيري را دارند و كشورهاي جهان سوّم در شرايط تسخيري به سر مي‌برند، به اين معني نيست كه آن­ها صددرصد بي‌­عيب­‌اند و اين­ها صددرصد داراي نقص و كاستي­‌اند! بلكه نظر به برجستگي ­ها و جنبه غالب است. وگرنه غرب خود، صدها مشكل دارد. و اصولاً دموكراسي و ليبراليزم نقطه پايان نيست. غرب بي‌وقفه در جستجوي راه‌هاي بهتر و مشكلات كمتر است. چنين نيست كه در آن­جا از تسخير اثري نباشد. قدرت خواهي از عناصر اصلي همه احزاب سياسي است. چنان­كه جهان سوّم هم به هرحال از تدبير خالي نيست. امّا هدف آن است كه نشان دهم كه آنان به تدبير بيشتر تكيه دارند. همچنين نظر اصلي ما به روابط ملّي و داخلي آن­هاست، نه روابط خارجي و بين­ المللي آنان با جهان سوّم.

3- من در حدّ فهم خود با كمال صداقت، از دردها سخن مي‌گويم. از درد گفتن، الزاماً به معني آن نيست كه اين دردها هستند. هدف شناختن «درد» و به فرموده امام صادق عليه السلام شناختن «كفر» است. [2] آرزومندم كه نه درد در كار باشد و نه كفر. اگر نوشته‌ام در قالب اصطلاحات رسمي علوم اجتماعي و سياسي نيست، شايد نشان آن باشد كه نه آرزوهاي قالبي مي‌كنم و نه تحت تأثير آن­ها هستم.

ادامه دارد... .

.............
[1]- بغدادي، خطيب، تاريخ بغداد، ج7، ص246.

[2]- كليني، كافي، باب كفر و ايمان: در انتقاد از بني­ اميه كه سخن گفتن از اسلام را آزاد گذاشته و از بحث كفر جلوگيري مي‌كردند، تا رفتار نادرست آنان آشكار نگردد!


نوشته شده در   يکشنبه 1 ارديبهشت 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode