خبرگزاری مهر- یکی از پدیده های دنیای کنونی "جهانی شدن" است که بر حوزه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی از جمله کانون مهم و بنیادین خانواده و کارکردهای تربیتی آن تاثیرات اساسی می گذارد.به روز بودن والدين و آشنايي آنها با مسئله ي تفاوت نسل ها و تغييرات ناشي از گذر زمان در فرآيند تربيت، از مهمترين عوامل موفقيت در تربيت است كه متاسفانه ما امروز اين خلاء را آشكارا دركانون هاي تربيتي به ويژه خانواده ها احساس مي كنيم. پرهيز از اصرار بر آداب و شيوه هاي تربيتي نادرست کهنه، نكته اي است كه هم از سوي پيشوايان ديني و هم از سوي دانشمندان علوم روانشناسي وتعليم و تربيت، مورد تاكيد قرار گرفته است.
در این ارتباط بحث اصلی این است که محيط هاي تربيتي ما تا چه اندازه با نيازهاي فطري و ذوقي فرزندان ما هم سنخ و همراه است و بچه هاي ما تا چه اندازه فرصت بيان احساسات، بروز انگيزه ها و نيازهاي عاطفي خود را دارند. متاسفانه کمتر به اين تراژدي بزرگ پرداخته شده كه اغلب اختلالات رفتاري، انحرافات اخلاقي، ناسازگاري هاي اجتماعي و ناهنجاري هاي رواني عاطفي بچه ها، زائيده ي روش ها و نگرش هاي نادرست موجود است.
مقوله ي فرهنگ و جامعه، مقولاتي هستند كه نمي توان آنها را از يكديگر جدا كرد. فرهنگ به مثابه شرياني است كه در پيكره ي اجتماعي جريان دارد وجامعه كالبدي است كه فرهنگ را در درون خود جاي داده است. بدون فرهنگ، حيات اجتماع متصور نيست و بدون ملاحظه ي جامعه، سخن گفتن از مقوله فرهنگ چيزي به جز يك بازي خيال پردازانه نيست. هر دو مقوله ي فرهنگ و جامعه، مقولاتي پيچيده هستند. جامعه شامل گروهها، قشرها و طبقات مختلف اجتماعي است كه درعين كثرت و تنوع در قالب ساختار اجتماع، نظم وانسجام يافته است و فرهنگ هم به لحاظ نوع و قلمرو، از كثرت و فراواني برخوردار است.
قلمرو فرهنگ به لحاظ اجزا و عناصر تشكيل دهنده، مشتمل برنظام ارزش ها، باورها، اعتقادات و نظام هنجارها، داراي قوانين، سنت ها و عرف و عادات متنوع است. تغييرات فرهنگي و انتقال فرهنگ از جمله موضوعاتي است كه در دهه ي گذشته، مورد توجه مسئولان، برنامه ريزان و مجريان وانديشمندان عرصه ي فرهنگ و اجتماع قرار گرفته است. با توجه به اين نكات مطرح شده مي توان گفت مقوله ي فرهنگ و تغييرات مربوط به آن در جامعه نقش محوري دارد.
حوزه فرهنگ در دوره هاي مختلف از نظر ساخت وكاركرد با نوساناتي مواجه بوده است. كاركرد نهادهايي چون خانواده، آموزش و پرورش، رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي سنتي مدرن در زمينه ي انتقال آموزش ها وهنجارهاي مطلوب همواره مورد برسي قرار گرفته و حتي موجب نگراني مسئولان حوزه ي فرهنگي و اجتماعي به لحاظ برخي از قشرهاي جامعه به ويژه جوانان بوده است.
همچنين ناكارايي انتقال فرهنگ از برخي نهادهاي فرهنگي، در قالب مفاهيمي همچون انقطاع فرهنگي، شكاف نسل ها، بي توجهي وهتك حرمت ارزش ها مطرح شده است و آنچه در اين ميان از همه نگران كننده تر است پديد آمدن و شكل گيري تباين و دوگانگي ميان فرهنگ رسمي و غير رسمي جامعه است.
بديهي است اگر به هر دليل در روابط فرزندان به ويژه جوانان ونوجوانان و والدين شاهد اين تباين و دوگانگي باشيم، جلوه هاي رفتاري حاصل از اين دوگانگي فرهنگي كه خود را در قالب دورويي، نفاق، چاپلوسي، تملق، رفتارهاي دوگانه و غیره ظاهر خواهد ساخت و زمينه هاي تربيتي ناخوشايندي را فراهم مي سازد كه موثرترين و نافذترين ابزارها و شيوه هاي تربيتي نيز در مواجهه با آنها كارايي خود را از دست خواهند داد.
اثرات جهاني شدن
در ظاهر به نظر مي رسد جهاني شدن به طور كامل يك پديده ي منفي نيست، بلكه بستگي دارد به اين كه از كدام زاويه مورد برسي قرار گيرد. با نگاه اقتصادي و توليد و كار در سطح چند مليتي، جهاني شدن را مي توان متفاوت و مثبت ملاحظه كرد.
واقعيت اين است كه فرد فرد اعضاي جوامع و فرهنگ ها از جهاني شدن تاثير مي پذيرند. نخست آنها جذب مسايل و ايده هاي نو خانواده مي شوند، ليكن در اين فرآيند ارزش هاي خانواده به تدريج و با ظرافتي خاص دگرگون مي شود. پيوند هاي خانوادگي روز به روز كمتر و گسيخته تر مي شود و خانواده از اصالت و ريشه هاي اصلي خود دور مي ماند و ارزش هاي متفاوتي بر مبناي ريشه هاي جديد رشد مي كند. ماهيت اين ارزش هاي جديد اغلب با ارزش هاي قديم در تضاد و تعارض است و رشد و تكامل دروني اين ارزش ها كم رنگ تر خواهد شد.
ابعاد منفي جهاني شدن در خانواده
براساس پديده ي جهاني شدن، تا حد زيادي ثروت مادي و مصرف گرايي، محور و كانون زندگي و تماميت خانواده مي گردد. والدين ارزش هاي خود را در فرآيند جهاني شدن بيشتر از الگوهاي بيروني مي گيرند تا از درون رشد و تكامل يابند.والدين به جاي آن كه احساس واقعي خود را كه از عواطف و از درون قلب پدرانه و مادرانه ي آنان نشئت مي گيرد، ابراز كنند اغلب آنچه را رسانه ديكته مي كنند بازگو خواهند كرد.
خانواده ملي به تدريج هويت و اصالت خود را از دست مي دهند، برگزاري مراسم خانوادگي و فرهنگي جوامع، ظاهر سنتي خود را از دست مي دهد و شكل و فرم استاندارد هاي غربي را به خود مي گيرد. فلذا تجربه جهاني شدن پيوسته در فرهنگ ها با نگراني و اضطراب همراه است.