ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : سه شنبه 17 شهريور 1405
سه شنبه 17 شهريور 1405
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 15 مرداد 1391     |     کد : 40631

ساخت مسجد جمكران

در عالم رؤيا به محضر «امام زمان»(عج) و مأموريت يافتن او در ساخت مسجد جمكران(373 ق)

در عالم رؤيا به محضر «امام زمان»(عج) و مأموريت يافتن او در ساخت مسجد جمكران(373 ق)

شرف‏يابي شيخ حسن بن مثله جمكراني به محضر مبارک حضرت ولي‏عصر ارواحنا له‌الفداء و کسب مأموريت جهت ساخت مسجد مقدس جمكران در چنين روزي از سال ۳۷۳ هجري قمري حادث گرديد. ميرزا حسين نوري طبري (ره) - صاحب کتاب نجم‏الثاقب - چگونگي ساخت اين مسجد مقدس را اين‏چنين روايت مي‌کند: شيخ حسن بن مثله جمکراني مي‌‎گويد: من شب سه‏شنبه، ۱۷ ماه مبارک رمضان سال ۳۷۳ هجري قمري در خانه خود خوابيده بودم که ناگاه جماعتي از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار کردند و گفتند: برخيز و مولاي خود حضرت مهدي (عج) را اجابت کن که تو را طلب نموده است. آن‎ها مرا به محلي - که اکنون مسجد جمکران است - آوردند، چون نيک نگاه کردم، تختي ديدم که فرشي نيکو بر آن تخت گسترده شده و جواني سي ‎ساله بر آن تخت، تکيه بر بالش کرده و پيرمردي هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر بود که مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدي (عج) مرا به‏نام خودم خواند و فرمود: برو به حسن مسلم - که در اين زمين کشاورزي مي‌‎کند - بگو: اين زمين شريفي است و حق‏تعالي آن را از زمين‎هاي ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن کشاورزي کند. عرض کردم: يا سيّدي و مولاي! لازم است که من دليل و نشانه‎اي داشته باشم وگرنه مردم حرف مرا قبول نمي‌‎کنند، آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه‎هائي براي آن قرار مي‌‎دهيم، و هم‏چنين نزد سيّدابوالحسن - يکي از علماي وقت قم - برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمين به‏دست آورده است، وصول کند و با آن پول در اين زمين مسجدي بنا نمايد. چون به راه افتادم، چند قدمي هنوز نرفته بودم که دوباره مرا بازخواند و فرمودند: بزي در گله جعفر کاشاني است، آن را خريداري کن و بدين‏مکان آور و آن را بکش و بين بيماران انفاق کن، هر بيمار و مريضي که از گوشت آن بخورد، حق‏تعالي او را شفا دهد. حسن بن مثله جمکراني مي‌گويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم، تا اين‏که نماز صبح را خواندم و به سراغ علي المنذر رفتم و ماجراي شب گذشته را براي او نقل کردم و با او به‌‌ همان مکان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهائي را ديديم که طبق فرموده امام (عج) حدود بناي مسجد را نشان مي‌‎داد. سپس به قم نزد سيّدابوالحسن رفتيم و چون به در خانه او رسيّديم، خادم او گفت: آيا تو از جمکران هستي؟ به او گفتم: بلي! خادم گفت: سيّد از سحر در انتظار تو است. آن‌گاه به درون خانه رفتيم و سيّد مرا گرامي داشت و گفت: ‌اي حسن بن مثله من در خواب بودم که شخصي به من گفت: حسن بن مثله، از جمکران نزد تو مي‌‎آيد، هرچه او مي‌‎گويد، تصديق کن و به قول او اعتماد نما، که سخن او سخن ماست و قول او را رد نکن. از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آن‌گاه من ماجراي شب گذشته را براي وي تعريف کردم. سيّد بلافاصله فرمود تا اسب‎ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديک روستاي جمکران رسيّديم، گله جعفر کاشاني را ديديم، آن بز از پس همه گوسفندان مي‌‎آمد، چون به ميان گله رفتم، همين که بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد کرد که اين بز در گله من نبوده و تاکنون آن را نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح کرده و هر بيماري که از گوشت آن تناول کرد، با عنايت خداوند تبارک و تعالي و حضرت بقيةالله (عج) شفا يافت. ابوالحسن، حسن مسلم را احضار کرد و منافع زمين را از او گرفت و مسجد مقدس جمکران را بنا کرد.


نوشته شده در   يکشنبه 15 مرداد 1391  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode