اجباری شدن نام خانوادگي برای افراد در ايران (1313 ش)
در ایران انتخاب نام خانوادگی از سالهای انقلاب مشروطه در میان قشر روشنفكر جامعه رواج یافته بود، اما با پایان یافتن جنگ جهانی اول و در سال 1304، واحد زیرمجموعه بلدیه به «اداره» ارتقا یافت و عنوان «احصائیه» برای آن انتخاب شد. پس از آن و در زمان سلطنت رضاشاه، در سال 1313 با تصویب قانون مدنی، استفاده از القاب گذشته منسوخ و انتخاب نام خانوادگی برای كلیه اتباع ایران اجباری شد. در این دوران، افرادی به عنوان مامور ثبت به مناطق مختلف فرستاده میشدند تا نام خانوادگی برای هر طایفه مرجع قانونی داشته باشد. گزینش نام خانوادگی نیز، معمولا از چند روش پیروی میكرد كه یكی از آنها پیشه نیاكان در یك قوم است. محل اسكان قوم و نام یا شهرت بزرگ خاندان (پدر، پدربزرگ، جد)، از دیگر شیوههای متداول انتخاب نام خانوادگی بوده است. گاهی هم یك نام خانوادگی بر اساس شغل یا حرفه (همچون صراف، جواهریان، پزشكزاد) یا یك ویژگی بدنی یا فیزیكی (خوشچهره، قهرمان) بازمیگشت. در نهایت و با تصویب قانون مدنی كشور در سال 1313 ثبت نام خانوادگی نیز، اجباری شد. بر اساس قانون، سرپرست خانواده باید برای خانواده خود نامخانوادگی انتخاب میكرد و نام خانوادگی تخصیص یافته از سوی وی به سایر افراد خانوادهاش هم اطلاق میشد. و از آن زمان تاكنون بیش از چهار نسل از ایرانیان به این نامهای خانوادگی خوانده میشوند.
آتش سوزي "مسجدالاقصي" قبله اوّل مسلمانان توسط رژيم صهيونيستی اسراييل (1348 ش)
در سيام مرداد 1348ش، مسجدالاقصي، اولين قبله مسلمين و يكي از مقدسترين معابد مورد احترام اديان آسماني، توسط اشغالگران صهيونيست به آتش كشيده شد. ستونهاي آتش و دود تا ارتفاع صدها متري به آسمان برخاست. در قسمت جنوب شرقي در حدود دويست متر مربع از سقف مسجد كاملاً منهدم گرديد و گنبد مسجد در پنج نقطه سوخت. همچنين يكي از آثار متبرك مسجد و يك منبر مخصوص كه هشتصد سال سابقه داشت نيز كاملاً از بين رفت. اين جنايت دردناك، بازتاب تند و موج خروشاني در جهان اسلام به وجود آورد؛ آتش خشم مبارزان نهضت اسلامي ايران را برافروخته كرد و رژيم شاه را كه هميار اسراييل بود، دچار بحران جدي نمود. تلاش روزنامههاي ايران كه دست ساواك را در پشت سر داشتند، به منظور فرو نشاندن خشم ملت مسلمان ايران بينتيجه ماند. در نهايت محمدرضا پهلوي پس از اين حادثه ناگزير شد تا براي كاستن از خشم عمومي، مزوّرانه، بيانيهاي منتشر سازد و اظهار داغداري كند در حالي كه وي پس از مدتي كه در اجلاس سران كشورهاي اسلامي سخنراني ميكرد، از مسجدالاقصي نامي نبرد. حضرت امام خميني(ره)، آتش زدن مسجدالاقصي و كنفرانس اسلامي را به شدت محكوم كردند و كنفرانس را متهم نمودند كه تلاش دارد جنايت صهيونيزم را در اين حادثه لوث كند.
روز بزرگداشت دانشمند شهير "علامه محمدباقر مجلسي" صاحب كتاب عظيم "بحارالانوار"
علامه محمدباقر مجلسي در سال 1037 ق در اصفهان به دنيا آمد. پدرش مولا محمدتقي مجلسي از شاگردان بزرگ شيخ بهايي بود و در علوم اسلامي از سرآمدان روزگار خود به شمار ميرفت. علامه محمدباقر مجلسي درس و بحث را از چهار سالگي نزد پدر آغاز كرد و نبوغ سرشار او به حدي بود كه در چهارده سالگي از فيلسوف و دانشمند بزرگ اسلام، ملا صدراي شيرازي، اجازه روايت گرفت. از آن پس در حضور استاداني چون: علامه شوشتري، ميرزاي جزايري، ملا محسن فيض كاشاني، ملا صالح مازندراني و شيخ حرّ عاملي زانوي ادب زد و به مقامات عالي علمي رسيد. سپس به تدريس روي آورد و شاگردان بيشماري از مكتبش استفاده كردند. علامه مجلسي در اين حال با خود چنين انديشيد كه بايد گوهرهاي گران بهاي اهلبيت را كه جمعآوري كرده است در قالبي زيبا به نام بحارالانوار بگنجاند تا نه تنها طلاب، بلكه تمام علاقهمندان بتوانند به سوي قبله دلها يعني كلام اهلبيت هدايت شوند. از اين روي دست به كاري عظيم زد و شروع به نگارش اين دايرةالمعارف بزرگ تشيع نمود. كتاب عظيم "بحارالانوار" حاوي احاديث ارزشمند اهلبيت(ع) در يكصد و ده جلد بزرگترين و ماندگارترين اثر اين محدث كبير شيعه به شمار ميرود. همچنين حقُّ اليقين، عين الحياة، مشكوةُ الانوار به فارسي و شرح اربعين، مِراةُ العُقول و رسالةٌ في الاوزان به عربي از ديگر آثار اين علامه سترگ ميباشند. سرانجام علامه محمدباقر مجلسي اين رادمرد علم و عمل در 27 رمضان سال 1111 ق در 74 سالگي درگذشت و در جوار پدر علامهاش در كنار مسجد جامع اصفهان، مدفون شد.
آغاز هفته جهاني مسجد (تصويب در سال 1382 ش)
به پيشنهاد سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و با تصويب وزراي امور خارجه كشورهاي اسلامي در اجلاس تهران، هفته جهاني مسجد از سيام مرداد ماه برابر با 21 اوت همزمان با سالگرد آتش زدن مسجدالاقصي توسط رژيم صهيونيستي اسرائيل، برگزار ميشود. در اين اجلاس از كشورهاي عضو خواسته شد با هدف ارج نهادن به نقش مساجد و صيانت از آنها به عنوان اماكن مقدسه، در احياء و تجليل از اين روز تلاش كنند. ارايه الگوي مناسب براي بزرگداشت هفته مسجد، تبيين مطالبات و نيازهاي مساجد، بررسي وضعيت گذشته و حال مساجد، بررسي نقش مساجد در تعامل بين دين و دولت و معرفي و قدرداني از ائمه جماعات موفق از جمله موضوعاتي است كه در اين هفته مطرح ميگردد. تبيين قداست و عظمت مسجد، تكريم نيروهاي فعال در مساجد، توجه به عمران و آباداني معنوي و فيزيكي مساجد، تلاش براي بهبود محتواي برنامههاي فرهنگي مساجد و ايجاد هماهنگي بين متوليان اين اماكن شريف نيز بايد در اين هفته مورد توجه قرار گيرند.
شهادت روحاني آگاه و مبارز انقلابي "شيخ محمد خياباني" در تبريز(1338 ق)
شيخ محمد خياباني در سال 1297ق در خامنه از توابع شبستر به دنيا آمد. در ابتدا مدتي به همراه پدر به كار تجارت مشغول بود، اما گرايش روحي به فراگيري علم او را به سلك روحانيت در آورد. شيخ محمد مدارج علمي را به سرعت پيمود و در درس عالي فقه و اصول و هيئت و نجوم شركت كرد. در محاصرهي تبريز، وي از اركان فكري و رهبري مردم بود و با لباس روحانيت و تفنگ بر دوش در سنگرها به دفاع از شهر و ناموس و حيثيت مردم مسلمان در مقابل سپاه متجاوز عين الدوله صدراعظم قاجار پرداخت. پس از خلع محمدعلي شاه از حكومت، از طرف مردم تبريز به مجلس شوراي ملي راه يافت، و در كنار افرادي همچون شهيد مدرس به دفاع از حقوق مردم قيام كرد. از قاجار كارهاي درخشان خياباني در مجلس دوم، اعتراض شجاعانه و كارساز او عليه اولتيماتوم استعماري دولت تزاري روس بود. اوضاع نابسامان ايران و اخراج نمايندگان آذربايجان از مجلس شوراي ملي، شيخ محمد خياباني را به تشكيل مجلس محلي و قيام مردمي فرا خواند و در 16 رجب 1338 آن را علني ساخت. در اين قيام تبريز از لوث حضور خائنان و بيگانگان مزدور پاك شد و زمام امور به دست خياباني و يارانش افتاد. اين قيام پيروزمندانه، پنج ماه ادامه داشت. سرانجام با خيانت مخبرالسلطنه كه چهرهاي موجه و ملي داشت، هواداران و ياران خياباني به قتل رسيده و يا خلع سلاح شدند. در نهايت بر اثر خيانت برخي مزدوران، شيخ محمد خياباني در 29 ذيالحجهي سال 1338 ق (22 شهريور 1299 ش) به شهادت رسيد. پيكر وي را در گورستان سيد حمزه در تبريز به خاك سپردند. بعدها، اين گورستان به مدرسه تبديل شد و با ويراني مدرسه، مقبرهي خياباني مظلوم هم از بين رفت.
درگذشت "خورشيد جي كاما" ايران شناس هندی (1909م)
خورشيدجي رستم جي كاما، از ايرانشناسان معروف پارسيِ هند و متخصص در زبان و ادبيات پهلوي و خطشناسي ميخي، در 11 نوامبر سال 1829م در شهر بمبئي هند به دنيا آمد. وي پس از تكميل تحصيلات مقدماتي خود در هند، به اروپا سفر كرد و زبانهاي فرانسوي، آلماني، پهلوي و اوستايى و خط ميخي را فرا گرفت. كاما در همين زمان، كار تطبيق گرامر و دستور زبانهاي ايراني و سانسكريت را به انجام رساند. وي پس از بازگشت به هند، براي رسمي ساختن زبان پهلوي در تحصيلات دانشگاهي كوشش فراواني كرد و سرانجام موفق شد كه اين زبان را در امتحانات ورودي دانشگاه و مقاطع بالاتر دانشگاهي در رشته زبان، رسمي سازد. كاما همچنين در علوم عقليِ جهانِ ايران باستان، تبحر فراواني يافت و به تدريس پرداخت. كاما، علاوه بر ادبيات، در علوم اجتماعي، گياهشناسي، شيمي و علم نجوم نيز مهارت داشت و به عنوان يك سخنران زبردست از نفوذ كلام ويژهاي برخوردار بود. خورشيد جي رستم جي كاما سرانجام در بيستم اوت 1909م در هشتاد سالگي درگذشت. 27 سال پس از مرگ كاما، مؤسسهاي با موضوع خاورشناسي به نام وي داير گرديد كه امروزه به عنوان يك مركز برجسته تحقيقاتي مورد استفاده و محل رجوع دانشمندان ميباشد. اين مؤسسه علاوه بر انتشار دهها جلد كتاب در زمينههاي گوناگون خاورشناسي و ايرانشناسي، مجموعه مقالات كاما را در دو جلد گردآوري و عرضه نموده است.
تهاجم ارتش پيمان ورشو به چكسلواكي و اشغال اين كشور (1968م)
در سالهاي اوليه زمامداري لئونيد بِرِژْنِف بر اتحاد جماهير شوروي، تغيير و تحولاتي در كشور چكسلواكي تحت رهبري الكساندر دوبچك ايجاد شد. شتاب تحولات در چكسلواكي و فاصله گرفتن اين كشورِ بلوك شرق از ساير كشورهاي كمونيستي، باعث نگراني سران كِرِمْلين از اوضاع چكسلواكي گرديد. از اين رو طي دو كنفرانس با حضور رهبران پنج كشور عضو پيمان ورشو، از چكسلواكي خواسته شد تا ضمن قبول اصل تساوي حقوق احزاب كمونيستْ، از آرمانهاي سوسياليستي بلوك شرق دفاع كند. اما دوبچك تغيير زيادي در خط مشي خود نداد. از آن سو آزادي رفت و آمد بين چكسلواكي و كشورهاي غربي و گزارشهايى كه در مطبوعات غرب از حركت چكسلواكي در طريق آزادي منتشر ميشد بر نگرانيهاي رهبران شوروي از مسير تحولات اين كشور افزود. در اين هنگام گزارش رسيد كه صدها مامور سازمان جاسوسي امريكا، سيا و ساير سازمانهاي جاسوسي غرب در چكسلواكي مشغول فعاليت هستند و اگر براي تغيير مسير اوضاع در اين كشور اقدام جدي و فوري به عمل نيايد، چكسلواكي از دست خواهد رفت و كشورهاي ديگر اروپاي شرقي را نيز به دنبال خود خواهد كشاند. از اين رو، تصميم به مداخله نظامي و مسلحانه در چكسلواكي در 18 اوت 1968م اتخاذ شد و به چهار كشور ديگر عضو پيمان ورشو شامل لهستان، مجارستان، بلغارستان و آلمان شرقي كه از دستورات مسكو پيروي ميكردند ابلاغ گرديد. در نهايت، 24 لشكر از نيروهاي پيمان ورشو در شامگاه روز بيستم اوت 1968م وارد خاك چكسلواكي شدند و بدون برخورد با مقاومتي به طرف پايتخت پيشروي كردند. دوبچك كه غافلگير شده بود و مقاومت در برابر نيروهاي پيمان ورشو را بيفايده ميدانست از نيروهاي مسلح چكسلواكي خواست كه از مقاومت در برابر متجاوزين خودداري كنند. دنياي غرب همچنان كه چكسلواكي را در آغاز جنگ جهاني دوم، در برابر آلمان تنها گذاشته بود، در اينجا هم جز صدور چند اعلاميه و اعتراض لفظي كاري نكرد، زيرا چكسلواكي به موجب تعهدات پيمان يالتا، منطقه تحت نفوذ شوروي به شمار ميرفت. بِرِژنف نيز تجاوز نيروهاي پيمان ورشو به چكسلواكي را اينگونه توجيه كرد كه هرگاه دستآوردهاي سوسياليسم در يك كشور سوسياليستي به خطر بيفتد، كشورهاي ديگر سوسياليست براي حفظ و حراست از آن، مسئوليت مشترك دارند. اين نظريه بعدها به عنوان دكترين بِرژنِف يا اصل حاكميت محدود نيز شهرت يافت. بِرژنِف در همان روزهاي اول اشغال چكسلواكي، دستور ربودن الكساندر دوبچك را صادر كرد و پس از مذاكراتي با وي در مسكو، او را بر سر كار قبلي خود نهاد. اما اين امر حيلهاي بود كه بِرژنِف براي آرام كردن اوضاع به كار بُرد. در هفدهم آوريل 1969م، دوبچك از سمت دبيركلي حزب كمونيست بركنار شد و دولت مطيع مسكو بر سر كار آمد.