هر از گاهی خبری درباره تعطیلی کتابفروشیها در کشور به گوش میرسد، خبری که نشان از پرکشیدن کتاب از سبد کالای مردم و سبقت موبایل فروشی و ... از کتابفروشیها دارد.
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، انگار همین دیروز بود که موقع توقف اتوبوس بی.آر.تی در ایستگاه 17 شهریور متوجه شدم که کتابفروشی"سعادت" تغییر کاربری داده و به موبایلفروشی تبدیل شده است.
انگار یک سطل آب سرد را روی سرم ریختند.باورش برام خیلی سخت بود، تقریباً میتوانم بگویم حس نوستالژی عمیقی به این مغازه داشتم.حتی سال 93که اولین کتاب داستانم با عنوان"تلگرافی از منطقه" چاپ شد از ناشرم به خاطر به فروش رساندن این کتاب در کتابفروشی"سعادت"کلی تشکر کرده بودم.
کلی ذوق میکردم که کتابم در این کتابفروشی به فروش میرسد ولی حالا میدیدم که دیگر اثری از آن نیست و جای آن را موبایلفروشی گرفته است.
برای تهیه گزارشی با همین بهانه وارد همان مغازه موبایلفروشی میشوم که اکنون جای «سعادت» را گرفته است. نامش آقای میلانی است.37سال سن دارد و در این مغازه فروشنده است.
وی میگوید:سه سال است که کتابفروشی «سعادت» از اینجا رفته و ما به جایش آمدهایم.اوایل خیلی از ما سوال میپرسیدند که پس این کتابفروشی کجا رفته، ولی حالا دیگر کسی سراغش را نمیگیرد. فقط میدانیم که دیگر در تبریز کتابفروشی به این نام نیست.حالا کجا رفته و به چه کاری مشغول است، اطلاعی نداریم.
آیا با آمدن موبایل بازار کتاب و کتابخوانی کساد شده است؟
میلانی نه با این حرف شما موافق نیستم. چون در ابتدا باید فرهنگ کتابخوانی گسترش پیدا کند و موبایل بهانهای برای این موضوع نشود. اتفاقاً با آمدن موبایل بسیاری از جوانان که تا قبل بیکار بودند، از طریق ایجاد مشاغل فضای مجازی هماکنون از این طریق درآمد کسب میکنند. از طرفی در فضای مجازی نیز فرصت مطالعه خصوصاً کتابهای ادبی رمان وجود دارد و خیلی از مشتریهای ما متقاضی چنین کتبی از ما هستند.
وی در ادامه صحبتهایش نظر دیگری در مورد نوستالژی دارد و نظر مرا در مورد نوستالژی بودن این مغازه برای همشهریانمان قبول ندارد.
میلانی میگوید:نوستالژیهای ما اینها نیستند، بلکه مسجد کبود و ارک هستند که متاسفانه گاهاً مورد بیمهری قرار میگیرند و این چیزهاست که ما را ناراحت میکند وگرنه تغییر کاربری یک کتابفروشی به خاطر وضعیت اقتصادی و یا تغییر سلیقه و میل مخاطبان نمیتواند چندان موجب ناراحتی شود.
در حالیکه هنوز با فضای موبایلفروشی ارتباط برقرار نکرده ام و ذهنم درگیر آخرین ورودم به کتابفروشی"سعادت" و حتی بیدار شدن خاطرات محو آن روزهاست از مغازه بیرون میآیم.
یادم میآید بعد از چاپ کتابم برای اینکه بدانم کتابم را آیا برای فروش در ویترین گذاشتهاند یا نه، سری به "سعادت" زده بودم.
چند قدم پایینتر سینما قدس است و بساط کتابفروشی قدیمی آن حوالی که به گمانم برای خود تاریخی مفصل دارد.
بساط کتابفروشیاش کنار پیادهرو پهن است. اکثر کتابهایش ادبی است و رمان یک سال پیش رمان "آناکارنینا" شاهکار نویسنده روسی لئو تولستوی را از همین جا خریدم .سر صحبت را با او باز میکنم.
علی آقا میگوید:از سال 72 اینجا کتاب میفروشم .این کار جدا از اینکه برای من شغل باشد یک عشق محسوب میشود.
وی، نیز از تغییر کاربری کتابفروشی"سعادت"به اندازه من آزرده است و میافزاید:ما خیلی تلاش کردیم این نام از اینجا برچیده نشود، حتی تلاش کردیم کتابفروشی دیگری با همین نام اینجا مستقر شود اما نتوانستیم مجوز بگیریم.
از وی درباره کساد بازار کتابخوانی و کتابفروشی میپرسم و اینکه آیا راضی هست یانه؟میگوید: شاید باورتان نشود ولی آمدن موبایل و فضای مجازی نه تنها بازار مرا کساد نکرده بلکه خیلی از جوانها مشتاق به خرید کتاب شدهاند. مثلا رمان "بینوایان"را از اینترنت دانلود میکنند و وقتی میبینند در گوشی موبایل خواندنش برایشان سخت است، اینجا مراجعه میکنند و از من خواستار کتاب "بینوایان"هستند.
از وی میخواهم از خاطرات تلخ و شیرین این سالها بگوید که در برف و سرما اینجا مستقر بوده است، نگاهی به صف کتابهایش میاندازد که پشت سر هم به دیوار کنار پیادهرو تکیه داده است و عنوان میکند:دیدن بعضی از جوانان و نوجوانان که عشق به مطالعه در چشمانشان برق میزند اما قدرت خرید ندارند، مرا گاهی ناراحت میکند، در آخر هم طاقت نیاورده یا کتاب را به آنها هدیه داده یا امانت میدهم تا بخوانند و برگردانند.
ظاهراً از موقعیتش راضی است، حتی ماموران شهرداری نیز کاری به کارش ندارند و احترامش را نگه میدارند،درآمدش نیز چنان است که کفافش را بدهد، نمیدانم شاید نیز با عشق کار کردنش راضی نگهاش داشته است.
مسیر 17 شهریور به سمت باغ گلستان رادر پیش میگیرم.هوا عالی است، باد خنکی میوزد و رهگذران هرکدام پی کاری بر روی سنگفرش پیادهرو دوان هستند.
قصدم مصاحبه با کتابفروشیهای مستقر در باغ گلستان است. آنهایی که سالهاست قوت خویش را از فروش کتابهای ادبی، علمی آموزشی و فلسفی در غرفههای آهنی باغ گلستان برمیچینند.
دست روی دل هر کدام که میگذارم خون است.ظاهراً مدتی است که بساط دستفروشها و انتقال بازار مکاره «گجیل» به کنار غرفههای کتابفروشیها، بازار آنها را حسابی کساد کرده است.
در کنار غرفه فیضیلاله هستم .کتابهای آموزشی و دینی، اکبر فیضیلاله میگوید: دیگر مثل قبلترها مردم کتاب نمیخرند. از زمانی هم که بساط دستفروشها اینجا آمده، خانوادهها نمیتوانند پایشان را اینجا بگذارند، جو بسیار آلوده شده است.چند باری به شهرداری شکایت کردهایم اما نتیجه نگرفتهایم.
کتابهای نو و رنگ و رو رفته شانه به شانه هم در کنار یکدیگر روی بوفههای آهنی جای گرفتهاند. چند نفر زن و مرد در حال نگاه کردن به کتابها هستند.
به مردجوانی که در حال ورق زدن کتابی است، نزدیک میشوم، فرهادی نام دارد و مسافر است، از تهران آمده و در هر زمان خرید کتاب را به دیگر کارها ترجیح میدهد، میگوید:کسی که عشق مطالعه داشته باشد در هر زمان کتاب میخرد و میخواند، نه موبایل و نه تلویزیون باعث نمیشود این علاقه در وجودش فروکش کند.
در غرفه دیگری هستم .فروشنده دل پری دارد، آقای شفایی تاکید میکند: اینجا بازار ما حسابی خوب بود. به دلیل اینکه ما 30 تا 55 درصد در هر کتاب تخفیف داریم.اما عوامل مختلفی باعث شده که دیگر فروش خوبی نداشته باشیم.از آن جمله گران شدن کاغذ و به دنبال آن کتاب و پایین آمدن قدرت خرید خانوادهها،عدم تبلیغ مناسب و...
با این کسادی بازار چطور امرار معاش میکنید؟
این فروشنده کتاب میگوید:اکثراً به شهرستانهای اطراف تبریز میروم و در نمایشگاههایی که آنجا برپا میشود، شرکت میکنم و سعی میکنم یک طوری کتابها را به فروش برسانم.
کتاب"برادران کارامازوف" را در دست گرفتهام و آن را ورق میزنم.کتاب را قبلاً خواندهام. رمانی از داستایوفسکی نویسندهٔ شهیر روسی. برادران «کارامازوف» رمانی فلسفی است که به طور عمیقی به حوزهٔ الهیات و وجود خدا، اختیار و اخلاقیات میپردازد.
از زمان انتشار این رمان توسط بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان همانند آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، مارتین هایدگر، کورت ونگات، لودویگ ویتگنشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم مورد تحسین قرار گرفتهاست و به عنوان یکی از بهترین اثرها در ادبیات شناخته شده است.
جورج مارتین نویسنده کتاب تاج و تخت میگوید: شخصی که مطالعه میکند، هزار بار زندگی میکند قبل از اینکه بمیرد ولی شخصی که هیچگاه مطالعه نمیکند، تنها یک بار زندگی میکند.
درست است این روزها و در شرایط اقتصادی فعلی قدرت خریدها پایین آمده است اما به نظر میرسد با کمی مدیریت میتوان برنامهریزی خوبی برای مطالعه و خواندن کتاب خوب داشت.
از سوی دیگر متولیان فرهنگی باید به جد برنامههایی برای رونق کتاب و کتابخوانی داشته باشند تا آرام آرام شاهد جمع شدن و تغییر کاربریهای کتابفروشیها این غذای روح و روان انسان نباشیم.
گزارش از فاطمه داداشی