به بهانه بیست و هشتمین سالگرد پیام پیامبرگونه امام خمینی(ره) به گورباچف
نگاهی به پیام امام خمینی(ره) به گورباچف؛ واکنشها و تحلیلها
قسمت دوم:
در قسمت اول این مقاله، - در شماره دیروز اعتدال - واکنش گورباچوف به نامه امام خمینی(ره) و در ادامه بخشی از پاسخ آیت الله جوادی آملی، مسئول هیئت اعزامی به او را خواندیم.
* اکنون، ادامه را پیگیری میکنیم:
مسئول هیئت اعزامی در پاسخ نهائی چنین گفت: از اینکه در کمال حوصله قرائت نامه را استماع کردید، تشکر می کنیم و اینکه آمادگی خود را جهت فرستادن جواب اعلام داشتید، تقدیر می شود و از اینکه مضمون پیام را به اطلاع علمای کشورتان می رسانید، شایان تشکر است. و از اینکه قانون آزادی دین را در دست تصویب دارید، به امید تسریع آن، تقدیر میشود، چنان که زندگی مسالمت آمیز با داشتن مکتبهای گوناگون در صورت رعایت اصول انسانی میسور میباشد، اما« دخالت در شئون داخلی کشور دیگر» را باید توضیح داد. شما از عمق خاک وسیع روسیه تا اوج فضای آسمان آن آزادنه فعالیت دارید و هیچ کس حق دخالت در امور داخلی کشور اجنبی را ندارد. لیکن محتوای این پیام، همانند پیامهای رهبران الهی دیگر، نه کاری به زیر زمین و نه برخوردی با روی زمین و نه ارتباطی با آسمان روسیه دارد، بلکه فقط با جان شما مرتبط میباشد. جناب آقای گورباچف، آیا شما همانند درخت هستید که مرگ شما عبارت از پژمرده شدن و فرسوده گشتن تن باشد و بعد از مرگ هیچ خبری از زندگی و آثار نخواهد بود، یا جان شما همانند مرغی است که در قفس طبیعت تن محبوس است و مرگ شما به منزله گشوده شدن در این قفس و پرواز طائر روح به جهان جاوید می باشد؟ البته دومی است، نه اولی و مضمون نامه امام دعوت به توحید و پرهیز از الحاد است که راجع به جان شماست، نه درباره کشور شما. البته وقتی روح آدمی موحد شد، راه صحیح کشور داری را می شناسد و آن را به خوبی اداره می نماید.» (بنگرید به: جوادی آملی؛ 1378).
مرحوم مرضیه حدیدچی معروف به طاهره دباغ یکی از همراهان این سفر در مصاحبه ای به واکنشهای گورباچف اشاره کرده و گفته است: «پس از قرائت نامه احساس کردم افتخار بزرگى نصیب بنده شده است؛ آقای گورباچف به صندلی تکیه کرده بود و بعضی جاهای نامه با تعجب گوش میکرد. برخی جاها او (گورپاچف) به شدت برافروخته میشد. یکی دوتا سؤال نوشته بود که پس از اتمام نامه از آقای جوادی آملی سؤال کرد: امام(ره) ما را دعوت به اسلام کرده، آیا ما هم مىتوانیم امام(ره) را به کمونیسم دعوت کنیم؟ که آیتاللّه جوادی آملی خیلی سنگین و بدون مکث جوابشان را دادند و ایشان قدری در فکر فرورفتند. آیتاللّه جوادی آملی فرمودند شما فرض را اینجور نگذارید که امام(ره) شخص شما را مورد خطاب قرار داده، حضرت امام(ره) مسئلهاش مسئله امتها و ملتهاست که سالهاست تحت سیطره کمونیسم هستند و جرأت ندارند صدایشان را بلند کنند و حالا که شما گامی را برداشتهاید، دارند نصیحت میکنند که شما گامتان را تا انتها برسانید. آقاى گورباچف گفتند که امام در جائی در مورد افرادی که تحت ظلم هستند، صحبت کردهاند؛ آیا این دخالت در مسائل حکومتها نیست؟ که آقاى جوادى آملى هم پاسخ دادند از اینجا که نشستهایم تا هفت طبقه زیر زمین متعلق به شوروى است، هفت طبقه آسمان هم متعلق به شوروى است. مسئله دخالت در آب و خاک نیست. انسانها مال کسى نیستند که کسى دخالت کند، انسانها ورای این حرفها هستند و امام در رابطه با انسان و انسانیت سخن میگویند. حضرت امام دانشمندان و فلاسفه شما را دعوت فرمودند که به قم بیایند و بنشینند و مباحثه کنند و انسان و قدر و مقدار انسانها را بشناسند و هم اینکه حق و حقوقشان را از آنها گرفتهاند، به آنها باز پس بدهند. گورباچف به این موضوع علاوه بر آنکه نتوانست جواب بدهد، چهرهاش هم سرخ شد و دیگر سؤال بعدیاش را نپرسید.».
(http://alef.ir/vdccs0qs12bqmo8).
محمد جواد لاریجانی از دیگر اعضای هیات نیز معتقد است که «امام هدفشان این نبود که تحول عمده ای به وجود آید. ایشان فرمودند من میخواستم مطلبی را به گوش مسئولین شما برسانم و تلنگری به شما بزنم که این تلنگر زده شد. تأثیر آن پیام، دفعی و لحظه ای نبود. امام می خواست این تلنگر را بزند و همین کار را هم کرد. پیام مثل کاشتن یک نهال است. شما از این نهال باید حفاظت کنید. به نظرم تکان دهنده ترین پیامی که امپراتوری شوروی در طول حیاتش دیده، همین پیام حضرت امام است. حضرت امام در دو مقطع، امپراتوری شوروی را تکان دادند که یکی همین نامه بود و دیگری در اوایل انقلاب بود که شوروی به افغانستان حمله کرد. امام سفیر شوروی را خواست و به او گفت شما در افغانستان شکست می خورید و با خفت از آنجا بیرون می روید. این سفیر بعداً که برگشت، کتابی نوشت. در آن کتاب نوشت ما به شدت از این صحبت امام خشمگین شده بودیم، چون با 150 هزار نفر از ارتش سرخ، سرتاسر افغانستان را گرفته بودند و شکست برایشان معنا نداشت. در آن کتاب نوشته است که یک روحانی در یک اتاق ساده، ما را که یک قدرت عظیم جهانی بودیم، مخاطب قرار داد و آن چنان با ما تحقیرآمیز صحبت کرد که در تاریخ هفتادساله ی بلشویسم، هیچ کس با ما این گونه صحبت نکرده بود.»
(http://www3.irna.ir/81493483).
لاریجانى معتقد است که «ترکیب و نفس این پیام داراى نکات بسیار جالب و نو است. امام واقعا یک فرد نوآور به معناى حقیقى کلمه بود. یکى از نکات مهم در این پیام این است که امام در بیش از سیزده موضع به نحو مستقیم یا غیرمستقیم خطر تسلط غرب را گوشزد مىکنند. و مدام به گورباچف هشدار مىدهند که این مسئله امرى بسیار مهم است که مبادا در دام اغواى غرب و زمینههاى آن گرفتار شود.» (http://library.tebyan.net/71833/2).
این نکته درستی است که تأثیر پیام امام فوری نبود و هنوز هم این موضوع در روسیه به طور جدی مورد بحث و تحلیل واقع نشده است و همچنان که در فقرات بعدی این نوشته خواهم آورد تأثیرات این نامه به سران اتحاد شوروی امری فوری و فراتر از آنچه در گزارشهای مبلغان پیام آمد قابل مشاهده نبود. اما ناصر نوبری حیرانی سفیر وقت ایران در مسکو در مصاحبه ای از زاویه ای متفاوت نگاه می کند و اظهار می دارد که این اقدام نشان میداد که امام بر اوضاع مسلط بودند و در شرائطی که روابط با غرب تخریب شده بود و تا سالیان سال قابل ترمیم نبود و کسی جرأت نداشت خلاف فتوای امام نظر بدهد، ایشان به شرق پیام دادند و در حالی که مرزهای ایدئولوژیک دو کشور را تعیین کردند، به مرزهای سیاسی نگاهی دیگر داشتند. با این حرکت، ایران، انقلاب اسلامی و رهبر آن در سطح جهان ارتقاء پیدا کردند. بدین ترتیب در شرائطی که در یک برههی زمانی تضاد با غرب مطرح بود، دعوت روسها به اسلام مطرح شد. بنابر این ایرانی که بعد جنگ و آتشبس از نظر جهان غرب و شرق ضعیف شده بود و رو به افول بود دوباره احیا شد.
(http://www.borhan.ir/4651)
سه. واکنشها در شوروی و پاسخ گورباچف
طبیعتا به خاطر فضای حاکم بر عرصه فرهنگ و رسانهها در اتحاد شوروی محتوای اصلی پیام در عرصه رسانه ای آن زمان کاملاً سانسور شد تا از هر گونه احتمال ایجاد حساسیت جلوگیری شود. البته سفیر وقت جمهوری اسلامی ایران در این رابطه میگوید که جسته و گریخته پیام را از طریق سفارت پخش و به گوش مردم روسیه رسیده بود و سفارت به هر ترتیبی این پیام را پخش کرده بود، چون پیام در سطح رهبران دو کشور منتشر شده بود و دلیلی برای سانسور آن وجود نداشت. بویژه اینکه روز 20 بهمن هم در تلویزیون مسکو در حدود
4 تا 5 دقیقه عصارهی پیام را به گوش مردم روسیه رساندند. اما بر خلاف داخل اتحاد شوروی پیام امام در سطح رسانههای غربی بازتاب زیادی پیدا کرد. از نظر نوبری چون قبل از اینکه رسانههای ایران خبری در این زمینه منتشر کنند، روسها یک خبر کلی منتشر کردند مبنی بر اینکه پیامی از سوی امام خمینی(ره) به گورباچف داده شده است. آنها در خبر خود مضمون پیام امام را حسن همجواری اعلام و تأکید کردند که رهبر شوروی هم از این پیام استقبال کرده است. در واقع بیشتر روی همان جمله آخر پیام مانور دادند و از برقراری دیالوگ بین رهبران دو کشور استقبال کردند. این موضوع در تمام دنیا، به ویژه در کشورهای غربی، خیلی تأثیرگذار بود، چون حساسیتی که بین روابط تهران و واشنگتن وجود دارد، آن زمان در مورد روابط ایران و شوروی هم وجود داشت. به همین دلیل وقتی خبر روسها دربارهی پیام امام منتشر شد، این پیام مثل بمب ترکید و در دنیا پخش شد. همین که امام خمینی(ره) به گورباچف پیام داده برایشان سنگین و دلهرهآور بود. این سؤال در ذهنشان ایجاد شده بود که چرا امام به گورباچف پیام داده است و مبادا میان دو کشور عادیسازی روابط اتفاق بیفتد.
وقتی بعد از 24 ساعت محتوای پیام توسط رسانههای ما پخش شد، غرب کمی نفس راحت کشید، چون متوجه شد که محتوای پیام ایدئولوژیک است. ولی اتفاقاً ما با تکیه بر همان جملهی آخر روابطمان را تقویت کردیم.
(http://www.borhan.ir/4651)
ولادیمیر ایوانف استاد دانشگاه دولتی مسکو در این رابطه نکات جالبی را یاد آوری کرده است. ایشان می گویند: بعد از اینکه آقاى آملى این پیام را به رئیس جمهور شوروى ابلاغ کردند، بعد از چند روز از طرف وزارت خارجه این پیام به دست ما رسید. این طور احساس مىشود که حضرت امام مردم شوروى را در نظر داشتند و البته راه دیگرى جز ارسال پیام به رئیسجمهور وقت وجود نداشت تا اظهاراتشان را با مردم شوروى آن وقت در میان بگذارند.
امام احساس کردند شوروى در آستانه فروپاشى است. ایشان در پیام خود به گورباچف گفتند که شوروى یک نعمتالهى است که شما نتوانستید خوب نگهدارى کنید. و واقعاً آن طور شد که ایشان فرمودند و دو سال بعد در مدت کوتاهى چنان کشور بزرگى که ابرقدرت هم بود از هم فرو پاشید و تمام زندگى ما وارد مرحله جدیدى شد و ما با این حقیقت روبرو شدیم که باید زندگىمان را از نو بسازیم و عادت کهنه را کنار بگذاریم. این نوع احساسات تا حدودى بیان مىکند که چرا در تاریخ کشورمان و در تاریخ روابط شوروى با ایران یک چنین واقعهاى به وقوع پیوست. پیش بینى امام نسبت به این مسائل و اخطار امام نسبت به آن درست بود. مردم در سالهاى اخیر پى بردهاند که این راه درستى نیست که فرهنگ خودشان را فراموش کنند و اقداماتى هم از طرف خود مردم به عمل آمده. رجال فرهنگى، نویسندگان و رسانهها اخطار کردند و سعى عمومى بر این است تا با غربزدگى و تأثیر فرهنگ بیگانه مبارزه شود. ایشان نکتهای را مطرح میکند که جای بحث دارد و میگویند که یکى از مشکلاتى که هر کسى پیام امام را به دست مىگیرد با آن مواجه مىشود این است که پر از فلسفه است و وقتى ترجمه پیام را به دست آقاى گورباچف داده بودند این ترجمه را با عجله تهیّه کرده بودند و شاید بعضى از اصطلاحات را خوب ترجمه نکرده بودند. این یک طرف قضیه، یک طرف دیگر هم اینکه براى فهمیدن چیزى که شما مىفرمائید مقدماتى لازم است که نه تنها عموم مردم بلکه روشنفکران هم که فارغالتحصیل دانشگاههاى شوروى هستند در آن زمان آن را نداشتند. الان هم مىشود گفت فقط یک قسمت از قضیه را مىتوانند درک کنند. گورباچف ایران شناس نبود و فکر نمىکنم غیر از مطالعات سیاسى و اطلاعات عمومى چیزى از فلسفه و روح مردم ایران مىدانست. طبیعى است که پیام را درست درک نکرده باشد و حاضر نشده که تیزهوشان شوروى را به قم بفرستد.
(http://www.jamaran.ir/13374)
اسوتلانا راوندی عضو هیئت علمی بخش ایران شناسی در مؤسسه
شرقشناسی مسکو است، وی میگوید که در آن زمان پیام را نشنیده است و در روزنامههای آن زمان هم اصلاً منتشر نشده است. نگارنده از استادان دیگری در روسیه نیز مضمون همین سخن را شنیده است. ایشان اظهار میدارند که بعد از فروپاشی شوروی این نامه در کتاب « امام خمینی(ره)؛ راهی به سوی آزادی: سخنرانیها و مواعظ» منتشر شده است. مؤلف این کتاب خانم «لودمیلا یوگی نوا آودی یوا» عضو اتحادیه بینالمللی نویسندگان روسیه است و با کمک رایزنی فرهنگی ایران در روسیه در 375 صفحه در انتشارات پالیا میشین در سال 1999 چاپ شده است. یلنا ویکتورونا دونایوا استاد انستیتو شرق شناسی مسکو نیز نوشته است که صرفاً خبر ارسال نامه منتشر شده و اطلاع داده اند که مسائل مربوط به روابط دو کشور در این نامه مطرح شده است و حتی در محافل ایران شناسان هم موضوع مطرح نشده است. ایشان می نویسد که شاید در پشت درهای بسته این موضوع بررسی شده باشد اما حتی اعضای بالا رتبه حزب کمونیست هم چیزی از محتوای دقیق نامه نشنیده بودند. این موضوع در مورد پاسخ گورباچف هم صدق می کند. طرح این نامه از سالهای 1995 به بعد بوده که از طرف ایرانیان در نشستهای ایرانشناسان روس موضوع مورد بحث قرار گرفته است.
در سال 2011 یکی از پژوهشگران و روزنامه نگاران روس مقیم لندن با بررسی برخی اسناد آرشیوی در مسکو اطلاعات جالبی را در مورد نامه امام منتشر کرده است. او مینویسد که بر اساس برخی این اسناد رونوشت نامه امام از سوی وادیم مدویدف دبیر کمیته سیاسی حزب در دفتر سیاسی حزب کمونیست (پولیت بورو) در ژانویه 1989 چنین ارائه شده است: «نتایج گفتگوها میان گورباچف و هیئت اعزامی از سوی امام خمینی(ره). در یک پیام شخصی امام از ما خواسته است که کمونیسم را رها کرده و اسلام را برگزینیم.»
او در ادامه مینویسد که آناتولی چرنیایف مشاور سیاست خارجی گورباچف نیز چنین بر روی آن نوشته است: درباره مبادله نامهها بین
امام خمینی(ره) و گورباچف؛ گورباچف (قبل از اینکه شروع به سخن کند میخندید): او پیشنهاد داده است که ما باید کمونیسم را نابود کنیم!». براساس این رونوشت گورباچف ادامه داده است که: «هر کسی ایران را می خواهد. اروپای غربی (به ویژه فرانسه و آلمان) موقعیت خود را در آنجا حفظ کرده است. در ایران بخش زیادی از مردم در جستجوی راهی جدای از بنیادگرائی هستند. آنها منتظر زمان مناسب هستند. آنها دنبال حمایت ما در مقابل فشارهای غرب هستند. پیام (امام) خمینی نشانه بسیار مهمی است. پیام فراتر از یک نشانه نوعی علامت سیاسی است که بیائید همکاری کنیم و دنبال فرصتهای جدید باشیم. ما نیاز داریم به امام جواب بدهیم اما نباید خود را درگیر بحث در مورد اسلام کنیم. پیام امام یک دست نوشته است. متخصصان ما باید کمک کنند تا جواب را تنظیم کنیم. ما دانشمندان مسلمان قابلی داریم. آنها می دانند که در چنین مواردی باید چه کار کنیم. ممکن است ما چند نفر را به ایران بفرستیم؟» او در ادامه می نویسد که گورباچف گفته است که با ارزیابی امام از وضعیت کمونیسم موافق نیست و سپس به دستاوردهای کمونیسم و ارزشهای انسانی سوسیالیسم اشاره کرده و گفته است که این چیزی نیست که از فرهنگ عمومی بشر جدا باشد. ما میخواهیم همه دستاوردهای تمدن برای استقرار ارزشها و منافع مشترک بشری در جامعه جهانی مورد استفاده قرار گیرد.
(http://www.exaronews.com/articles/4008 )
دو ماه بعد گورباچف پاسخ رسمی خود را توسط «ادوارد شوارد نادزه» وزیر خارجه وقت شوروی، در تهران تسلیم امام خمینی(ره) کرد. «ادوارد شوارد نادزه» روز هفتم اسفند 1367 پاسخ گورباچف را در حسینیه جماران به اطلاع
امام خمینی(ره) رساند. او با این جمله آغاز کرد که «ابتدا میخواستم عرض کنم که خود واقعیات تبادل پیامها بین رهبران کشور ما یک پدیده منحصر به فرد در روابط فیمابین است.
اعتقاد ما بر این است که شرائطی پیش آمده است تا روابط فیمابین دو کشور ما وارد یک مرحله کیفی جدیدی شود برای همکاریها در تمامی زمینهها. آقای گورباچف در پیام خود اشاره میکنند که پیام جنابعالی خطاب به دبیرکل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی از مفاهیم فراوان سرشار است.
تمامی اعضای هیئت رهبری شوروی متن پیام جنابعالی را مطالعه کردند. شکی نیست که ما در موارد عمدهای اتفاق نظر داریم اما مواردی هست که ما اختلاف نظر داریم، اما این مهم نیست. پیام شما ملاحظات عمیق راجع به سرنوشت بشریت دارد. آقای گورباچف عقیده دارند که ما در مهمترین مورد اتفاق نظر داریم یعنی انسانها باید یاور یکدیگر باشند تا بشریت فناپذیری به خود بگیرد. چنانچه انسانها متحد نشوند خطر فاجعه برای بشریت وجود دارد، چون امکانات بالقوه برای به وجود آوردن چنین فاجعه توسط خود انسانها ایجاد شده است.».
ادامه دارد...