ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : پنجشنبه 9 بهمن 1404
پنجشنبه 9 بهمن 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 29 دي 1404     |     کد : 208206

همنشینی برهان، عرفان و قرآن در حکمت صدرایی

ملاصدرا معتقد بود برای دستیابی به حکمت راستین باید هم از عقل و استدلال بهره جست، هم از کشف و شهود و هم از قرآن و احادیث معصومین(ع) که همان جمع بین قرآن، برهان و عرفان است.

 ملاصدرا معتقد بود برای دستیابی به حکمت راستین باید هم از عقل و استدلال بهره جست، هم از کشف و شهود و هم از قرآن و احادیث معصومین(ع) که همان جمع بین قرآن، برهان و عرفان است.

سردیس ملاصدراحکمت متعالیه، سومین مکتب برجسته در فلسفه اسلامی، در پرتو اندیشه‌های ژرف صدرالمتألهین شیرازی (۹۷۹ ـ ۱۰۵۰ ق) پدید آمد. این نظام فکری ثمره ۹ قرن تکاپوی فلسفی در جهان اسلام است که در حکمت صدرایی به بار نشست. صدرالمتألهین با احاطه‌ای کم‌نظیر بر میراث فکری پیشینیان، اعم از فلسفه یونانی، عرفان نظری و معارف ناب اسلامی و با سیر در آثار حکمای یونان باستان و مطالعه عمیق مکاتب مشائی و اشراقی، موفق به ابداع روشی نو در فلسفه و حکمت شد. مکتب صدرایی در عین هضم و جذب اندیشه‌های پیشینیان، بر جمیع مشارب فلسفی پیش از خود رجحان دارد و به‌حق، «حکمت متعالیه» نام گرفته که به معنای دقیق، همان حکمت اسلامی است. 

در برهه‌ای از تاریخ که علوم عقلی رو به ضعف و انحطاط نهاده بود، ملاصدرا با تلفیق هوشمندانه فلسفه یونانی، که پیش‌تر با حکمت‌های مشائی و اشراق گره خورده بود، با تعالیم ناب اسلام در ابعاد ظاهری و باطنی توفیق یافت تا حیاتی تازه به کالید این علوم بدمد. تقریر آرای عرفانی ابن‌عربی در قالب براهین منطقی و فلسفی و قراردادن تزکیه نفس به‌مثابه شرط لازم برای کسب حکمت و فلسفه، از جمله ابتکارات او به‌شمار می‌رود.

حاصل این تلاش، ارائه نظامی منسجم و بدیع از تلفیق حکمت یونانی و معارف اسلامی در تفسیری باطنی بود. از این‌رو، برخی از صاحب‌نظران، صدرالمتألهین را نماد حکیم مجاهد در تاریخ فلسفه اسلامی دانسته‌اند. جریان‌های علمی که قرن‌ها در حال نزدیک‌شدن به یکدیگر بودند، سرانجام تحت سامانه اندیشه‌ای صدرا به هم پیوستند و او وارث راستین تمامی کمالات حکما، عرفا، متکلمان و مفسران شد. 

دستاورد عظیم ملاصدرا، اثبات عملی این اصل بود که «استدلال، ذوق، اشراق و آنچه از راه وحی به‌دست می‌آید، به یک حقیقت منتهی می‌شود.» اگرچه وحدت این راه‌ها از دوران فارابی و ابن‌سینا تا سهروردی، دغدغه‌ اصلی بود، اما در حکمت متعالیه و در پرتو تلفیق نظام‌مند مشرب‌های حکمی و عرفانی با تعالیم وحیانی، یا به تعبیری، جمع «برهان، عرفان و قرآن»، این آرزو تحقق عینی یافت. این رویکرد نوین، فصل‌الخطاب تلاش‌های حکیمانه فیلسوفان مسلمان در طول تاریخ شد. این تحول روش‌شناختی در نگرش صدرا به حکمت، اعم از شاخه نظری و عملی آن، تأثیراتی بنیادین بر جای نهاد. 
روش حکمت الهی 

ملاصدرا در بنیان‌گذاری حکمت متعالیه، بر سه رکن اساسی تکیه کرده است: عقل استدلالی (برهان)، شهود باطنی (کشف) و منابع وحیانی (قرآن و سنت). این سه عنصر در منظومه فکری او نه‌تنها در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه مکمل یکدیگر محسوب می‌شوند و در مسیر کشف حقیقت یگانه همسو شده‌اند. ملاصدرا در دیباچه کتاب اسفار تصریح می‌کند که حکمت متعالیه بر پایه حکمت بحثی و ذوقی استوار شده است.

او بر این باور است که برهان و کشف، دو بال پرواز به سوی ملکوت حقیقت هستند و حکیم راستین کسی است که بتواند از هر دو بهره گیرد. ملاصدرا حتی گامی فراتر نهاده و ادعا می‌کند که آنچه را با استدلال عقلی به‌دست آورده، پیش‌تر از طریق مکاشفات باطنی دریافت کرده است. این ادعا نشان از هماهنگی عمیق میان یافته‌های عقلی و مشاهدات شهودی در نظام فکری او دارد. 
نقش اسفار اربعه 

طرح چهار سفر عقلی (اسفار اربعه) که ساختار اصلی کتاب اسفار صدرالمتألهین را تشکیل می‌دهد، خود گواهی بر این تلفیق است. این سفرها که از عالم محسوسات آغاز می‌شود و به فنا در ذات حق تعالی می‌رسد، فقط با پیمودن همزمان مسیر استدلال و سلوک عملی ممکن است. ملاصدرا تصریح می‌کند که این کتاب را برای کسانی نگاشته که او را در طریق کشف و یقین همراهی می‌کنند.

از دیدگاه ملاصدرا، برترین علمی که موجب قرب به حضرت حق می‌شود، علم الهی و علم مکاشفات است. او برای اثبات این مدعا به آیه شریفه ۱۸ سوره مبارکه آل‌عمران، «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ ۚ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ خدا در حالی که برپادارنده عدل است، گواهی می‌دهد که هیچ معبودی جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهی می‌دهند که هیچ معبودی جز او نیست؛ معبودی که توانای شکست‌ناپذیر و حکیم است.» استناد و از آن برداشت می‌کند که علم شهودی به خداوند، ویژه ذات اقدس او، فرشتگان و صاحبان علم حقیقی است.

ملاصدرا با دوراندیشی خاص خود، از محدودیت‌های هر دو روش انحصاری، اعم از عقل‌گرایی محض و کشف‌گرایی صرف آگاه بود. او عقل بحثی محض را برای درک تمام حقایق نارسا می‌دانست، چراکه معتقد بود گستره حقیقت وسیع‌تر از آن است که عقل بتواند بر آن احاطه یابد. از سوی دیگر، کشف محض را نیز بدون پشتوانه برهانی کافی نمی‌شمرد و از صوفیانی که صرفاً به ذوق بسنده کرده‌اند، انتقاد می‌کرد. 
ابتکار حکمت قرآنی 

نوآوری بزرگ ملاصدرا در مقایسه با سهروردی، افزودن رکن سومی به این ترکیب بود؛ یعنی حکمت قرآنی. او معتقد بود برای دستیابی به حکمت راستین باید هم از عقل و استدلال بهره جست، هم از کشف و شهود و هم از قرآن و احادیث معصومین(ع) که همان جمع بین قرآن، برهان و عرفان است. هدف غایی ملاصدرا از این تلفیق، ایجاد روش و زبان مشترک میان فلسفه و عرفان بود.

حکیم متأله در نگاه او کسی است که هم حقایق را به‌طور مستقیم مشاهده می‌کند و هم بر برهان عقلی مسلط است. این همان ویژگی راسخون در علم محسوب می‌شود که در قرآن کریم از آن‌ها یاد شده است. به این ترتیب، روش حکمت متعالیه، راه میانه‌ای است که از افراط و تفریط روش‌شناختی پرهیز کرده و با بهره‌گیری از همه منابع معرفتی، مسیری مطمئن برای وصول به حقیقت یگانه گشوده است. 
تعریف حکمت 

در منظومه فکری ملاصدرا، حکمت از جایگاهی رفیع و تعاریفی چندبعدی برخوردار است که همگی بر رسالت عمیق این دانش در مسیر تکامل انسانی دلالت دارند. وی با الهام از میراث حکمای پیشین و با تکیه بر اصول فلسفی خود، تعابیر گوناگونی از حکمت بیان کرده است که در عین تنوع، از وحدت غایی حکایت می‌کند: 

تعریف حکمت براساس موضوع: ملاصدرا در یک نگاه، حکمت را علمی معرفی می‌کند که «موضوع آن وجود است و احوال و مسائل وجود بما هو وجود.» این تعریف که متأثر از سنت فلسفی مشاء است، بر مطالعه وجود به‌مثابه اصلی‌ترین موضوع فلسفه تأکید می‌ورزد. 

تعریف براساس تحقق عینی: در نگاهی ژرف‌تر، صدرا حکمت را «تبدیل‌شدن انسان به جهانی عقلی مشابه جهان عینی» می‌داند. این تعریف، حکمت را از حیطه دانش نظری محض فراتر می‌برد و آن را به تحولی وجودی تبدیل می‌کند. 

تعریف براساس غایت: ملاصدرا با تأکید بر جنبه کاربردی حکمت، آن را وسیله‌ای برای «کمال نفس انسانی از راه شناخت حقایق اشیا آنچنان‌ که هستند» معرفی می‌کند. در این تعریف، غایت حکمت، استکمال نفس و رسیدن به مقام قرب الهی است. 

حکمت به‌مثابه موهبت الهی: وی در جای دیگر، حکمت را «عنایت ربانی و موهبت الهی» می‌خواند که از جانب خداوند به بندگان شایسته اعطا می‌شود. او برای تأیید این دیدگاه به آیه ۲۶۹ سوره مبارکه بقره، «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ؛ حکمت را به هر کس بخواهد، می‌دهد و آن که به او حکمت داده شود، بی‌تردید او را خیر فراوانی داده‌اند و جز صاحبان خرد، کسی متذکر نمی‌شود» استناد می‌کند.

ایکنا


نوشته شده در   دوشنبه 29 دي 1404  توسط   کاربر 1   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode