پیش از آنکه بخواهیم سخنرانی کنیم یا به دنبال حل مسئله باشیم، شنوندهای خوب برای فرزندانمان باشیم، پرسشگر باشیم و از آنان بخواهیم درباره آن مسئله با ما گفتوگو کنند تا هیجاناتشان تخلیه شود.
شناخت نسل زد و چگونگی تعامل با آنها، از مهمترین و ضروریترین مباحث امروز در حوزه تربیت است. این نسل در بستری رشد کرده که فضای مجازی، رسانه و دادههای متنوع، بخش جداییناپذیر زندگی او شده است؛ از این رو سبک ارتباطی و الگوهای رفتاری نوجوانان با نسلهای پیشین تفاوتهای چشمگیری دارد. توجه به این تفاوتها و اتخاذ شیوههای مناسب مواجهه، میتواند به بهبود تعامل، کاهش آسیبهای احتمالی و هدایت صحیح این گروه سنی در فرایند هویتیابی کمک کند.
خبرگزاری ایکنا در راستای رسالت آگاهیبخشی خود و به مناسبت هفته نوجوان، اقدام به تهیه سلسله درسگفتارهایی با تدریس سیده معصومه طباطبایی، روانشناس و استاد حوزه و دانشگاه با موضوع «تکنیکهای تعامل با نسل زد» کرده است. در چهارمین درسگفتار این مجموعه به موضوع «سؤال بپرسیم» پرداخته شده است که در ادامه با هم میبینیم و میخوانیم.
«تکنیکهای مواجهه با نسل زد» به ما میآموزد در مواجهه با فرزندانمان، بهویژه نوجوانان و جوانان، چگونه رفتار کنیم؛ زمانی که دچار مشکل میشوند و خطای رفتاری یا خطای شناختی دارند.
واضحتر بگویم، بسیاری از مواقع، مشکل جدی والدین و مربیان این است که وقتی فرزندان به آنان مراجعه میکنند و مسئله و مشکل خود را بیان میکنند، پیش از آنکه همدلی کنند، شروع به نصیحت فرزند یا متربی خود میکنند. فرزندان میگویند: «من با دوستم دچار مشکل شدهام» یا «با دوستم دعوا کردهام»؛ اما والدین پیش از شنیدن ادامه صحبت فرزندشان یا دادن فرصتی برای ادامه گفتوگو میگویند: «تو باید این کار را میکردی»، «اصلاً تو اشتباه کردی که با این، دوست شدی»، «من به تو گفته بودم که در مدرسه مراقب دوستانت باش و دوستهای خوب انتخاب کن» و همینگونه گفتوگو را طولانی میکنند. در نتیجه، فرزندان از اینکه مسئلهشان را با والدین یا مربی مطرح کنند، دلسرد میشوند؛ زیرا پیش از شنیدهشدن حرفهایشان قضاوت شدهاند و پیش از همدلی، والدین تصمیم گرفتهاند، دنبال راهحل و حل مسئله بروند و همین امر باعث میشود در دفعات بعدی، اگر دچار مشکل شوند، تمایلی به صحبت با والدین خود نداشته باشند واین زنگ خطری جدی برای همه ماست.
اگر فرزند ما حرفش را با یک فرد بالغ، بهعنوان مربی یا پدر و مادر، مطرح نکند، ممکن است مسئله و مشکل خود را با برخی دوستانی مطرح کند که تجربه کمی دارند یا طبیعتاً نمیتوانند راهکار درستی ارائه دهند و این آسیبزننده است.
دقت کنیم، وقتی با فرزندمان که دچار مشکل شده مواجه میشویم و او مسئله خود را برای ما بیان میکند، از او بخواهیم اگر مایل است، ادامه گفتوگو را داشته باشد، یا از او بپرسیم: «فقط میخواهی من گوش بدهم، یا میخواهی راهکار هم به تو بدهم؟» این شیوه مواجهه دو مسئله را ایجاد میکند: اول اینکه مرزهای رابطه ما را با فرزندمان مشخص میکنیم؛ یعنی به او این فضا را میدهیم که «من فضای اعتماد را برایت ایجاد کردهام، گوش شنوا برای تو هستم، درباره تو قضاوت نمیکنم، حرفهایت را گوش میدهم و اگر خودت خواستی، برای حل مسئله کمکت میکنم.»
بسیاری از مواقع، فرزندان اصلاً نیازی به حل مسئله ندارند؛ چون ممکن است مسئله را به واسطه مدیر، ناظم و کسانی که در مدرسه بودند، به شکلی پیش برده باشند و مسئله تمام شده باشد و آنها صرفاً دوست دارند کسی هیجانشان را بشنود و خشمشان را تلطیف کند. پدر و مادر بالغ کسی است که به موقع گوش بدهد، به موقع سکوت کند، به موقع همدلی کند و در صورت نیاز، به موقع راهبری کند.
گاهی اوقات حل مسئله و مداخله ما، بهعنوان کسی که میخواهد مسئله را هیجانی، حل کند، ضرر میزند و باعث میشود فرزندانمان از تعامل و گفتوگو با ما پرهیز کنند و این آسیبهای جدی را برای ما به همراه دارد.
پس دقت کنیم پیش از آنکه بخواهیم سخنرانی کنیم یا به دنبال حل مسئله باشیم، شنوندهای خوب برای فرزندانمان باشیم، پرسشگر باشیم و از آنان بخواهیم درباره آن مسئله با ما گفتوگو کنند تا هیجاناتشان تخلیه شود. امیدواریم همه ما بالغانه رفتار کنیم و تعامل خوب و مؤثری با فرزندانمان داشته باشیم.