شایسته زنجیران در چهلوششمین نشست از سلسله نشستهای «در میدان» که به همت جهاد دانشگاهی قم و با همکاری فرماندهی انتظامی ویژه غرب استان تهران و کانون روانشناسان قم به صورت مجازی برگزار شد، اظهار کرد: جنگ، ناامنی و بحرانهای اجتماعی، تأثیرپذیری خانوادهها را در برابر تعارض و سوءبرداشت به شدت افزایش میدهند. در چنین شرایطی، روانشناس تا خط مقدم تنظیم هیجان در جامعه پیش میرود؛ وقتی بحرانی از راه میرسد، انسانها کنترل خود را راحتتر از کف میدهند، تحریکپذیرتر میشوند و دچار سوءبرداشتهای فراوانی میشوند.
این روانشناس خانواده با بیان اینکه رواندرمانگرها، مشاوران و روانشناسها باید بتوانند در عین حفظ سلامت روان خود، به یاری آسیبپذیرترین گروهها بشتابند، ادامه داد: خانوادهها بیشترین آسیبپذیری را در این شرایط نشان میدهند؛ خانوادههایی که دچار اضطراب جمعی شدهاند، با بیثباتی شغلی و وضعیت اقتصادی نامناسب دستبهگریبانند، یا عزیزی را از دست دادهاند و با سوگ مبهم یا پیچیده روبهرو شدهاند. همچنین افرادی که در معرض بمباران اطلاعاتی قرار میگیرند، جزء مراجعانی هستند که روزانه با آنان سروکار داریم.
زنجیران تصریح کرد: از جمله تأثیرات روانشناختی جنگ بر خانوادهها، میتوان به افزایش سطح برانگیختگی فیزیولوژیک، کاهش آستانه تحمل و فعال شدن طرحوارههای قدیمی نظیر رهاشدگی یا بیاعتمادی اشاره کرد، این الگوها همواره در افراد وجود دارند، اما در شرایط بحرانی و جنگ تشدید میشوند و تأثیرات منفی خود را بروز میدهند.
وی افزود: جنگ و بحران یک زمینهساز قدرتمند برای تعارض خانوادگی است و روانشناس و درمانگر، هرگز جنگ را صرفاً یک رویداد سیاسی در نظر نمیگیرد، بلکه آن را تجربهای روانی برای خانواده میداند. در روانشناسی خانواده، جنگ و بحران یک استرسور جمعی محسوب میشود؛ نگاهی سیستمی که خانواده را یک کل میبیند، نه صرفاً مجموعهای از تکتک افراد، بلکه بر روابط میان آنان و تأثیرات متقابلشان تمرکز میکند.
این روانشناس با بیان اینکه جنگ بهعنوان یک عامل استرسزای جمعی، بر تاروپود همین روابط اثر میگذارد، گفت: در شرایط عادی نیز خانوادهها با تعارضهایی مانند مسائل مالی، فرزندپروری، تقسیم وظایف خانه و اختلاف نظرها مواجهاند، اما در بحران، ماهیت این تعارضها دگرگون و عمیقتر میشود.
وی ادامه داد: نگرانی برای حفظ امنیت جانی، ناامنی و بیثباتی اجتماعی، فشار اقتصادی، ابهام درباره آینده، اضطراب جمعی و آن تحریکپذیری فزایندهای که در جامعه رخ میدهد، همگی به تغییر ماهیت تعارضها در شرایط بحران دامن میزنند؛ در بحبوحه جنگ، آستانه تحمل افراد بهشدت افت میکند و واکنشهای هیجانی بسیار شدیدتری را در رفتارشان بروز میدهند.
زنجیران تاکید کرد: از نگاه روانشناختی، سیستم عصبی انسان وارد حالت بقا میشود و هدف اصلی، نجات جان و حفظ امنیت است؛ در نتیجه، افراد سریعتر عصبانی میشوند، زودتر ناامید میشوند و تحمل شنیدن نظرات مخالف را از دست میدهند و این وضعیت، زمینهساز تشدید تعارضها در خانواده میشود.
وی با بیان اینکه مشکل اصلی بسیاری از مراجعان نه خود بحران یا جنگ، بلکه برداشتها و تفسیرهایشان از آن بحران و از رفتار اعضای خانوادهشان است، افزود: دو خانواده ساکن در یک شهر و درگیر شرایط بحران و جنگ را تصور کنید؛ یکی در دل همین شرایط همدلتر میشود و دیگری تعارضش فزونی میگیرد، علت این تفاوت را باید در شیوه پردازش شناختی افراد جستوجو کرد و دقیقاً به همین دلیل است که در رویکرد شناختیرفتاری برای مدیریت و کنترل اوضاع، مستقیماً بر شناختها کار میشود.
این روانشناس تصریح کرد: برای نمونه، در اتاق درمان، خانمی سیوهشتساله میگفت از وقتی اخبار جنگ زیاد شده، همسرش مدام گوشی به دست اخبار میبیند و او از این وضعیت عصبی میشود و با خود میگوید همسرم چقدر بیتفاوت است و همین موضوع باعث مشاجرهشان میشود.
وی ادامه داد: اگر این موقعیت را واکاوی کنیم، محرک، تماشای اخبار توسط همسر است؛ باور این خانم آن است که نگران نبودن و واکنش عادی همسرش به این اخبار، به معنای بیاهمیتی به او و خانواده است؛ و پیامد، خشم و تنش و درگیری لفظی است. درحالیکه اگر میتوانست آن باور را بازنگری کند و به خود بگوید شاید همسرم آرامش خود را حفظ میکند تا فضای خانه ملتهبتر نشود و خانواده آرامتر بماند، نتیجه کاملاً متفاوت میشد.
زنجیران عنوان کرد: این اختلاف در تفسیر موقعیت است که مستقیماً به تعارض میانجامد و استرس فردی به استرس خانوادگی تبدیل میشود و ناامنی اجتماعی به تعارض میان زوجین منتقل می شود و این چرخه تفسیرهای منفی است که رفتارهای پرخاشگرانه را دامن میزند. به همین دلیل، مداخلات روانشناختی و شناختی میتواند به افراد کمک کند تا الگوهای فکری خود را شناسایی کنند، هیجان خود را تنظیم کنند، به خودتنظیمی هیجانی برسند و ارتباط سالمتری با اعضای خانواده داشته باشند.
وی با بیان اینکه در بسیاری از خانوادهها، اضطراب جمعی افزایش مییابد، احساس ناامنی تشدید میشود و تنشهای کوچک به تعارضهای بزرگ تبدیل میشوند، ادامه داد: خانواده درگیر یک چرخه استرسی فرساینده میشود. پرسش اساسی این است که مشکل اصلی این خانواده چیست؟ آیا اضطراب است، تعارضات زوجین است، نگرانی از آینده است یا الگوهای فکری ناکارآمد؟ وقتی دقیقتر میاندیشیم، درمییابیم که ترکیبی از همه این عوامل، مسئله اصلی خانواده است.
این روانشناس تصریح کرد: پیام کلیدی این بحث آن است که بسیاری از تعارضهای خانوادگی، ریشه در افکار و برداشتهای افراد از موقعیتها دارد. یک اتفاق واحد میتواند برداشتهای متفاوتی را در اعضای خانواده برانگیزد و این برداشت متفاوت از موقعیت، به رفتار نامطلوب میانجامد. اینجاست که با استفاده از رویکرد شناختیرفتاری میتوان به افراد یاری رساند.
وی ادامه داد: نخستین نظریه در این حوزه، مدل ABC در چارچوب رویکرد شناختیرفتاری است که رابطه میان A بهعنوان رویداد فعالساز یا محرک، و C بهعنوان پیامد یا نتیجه را همیشه به واسطه B یعنی باورها و افکار میانجیگری میکند.
زنجیران یادآور شد: برای نمونه، زوجی را در نظر بگیرید که بر سر کوچکترین مسائل با هم بحث و دعوا میکنند؛ آقا بحثی درباره مسائل اقتصادی را پیش میکشد و در همان لحظه، به ذهن خانم میرسد که نمیتوانم این فشار را تحمل کنم، سپس عصبانی میشود، عرق میکند و دستهایش مشت میشود. در اینجا، صحبت اولیه آقا همان رویداد A است، فکر خودکاری که به ذهن خانم میرسد باور B است، و واکنش بدنی و رفتاریاش همان پیامد C است.
وی افزود: این مثال بهخوبی نشان میدهد که مهمترین و تأثیرگذارترین عنصر همین باورها و افکار هستند. در جلسات اول درمان، همین مدل ساده ABC به مراجعان آموزش داده میشود تا خودشان بتوانند این چرخه را شناسایی و مدیریت کنند.
زنجیران در ادامه اظهار کرد: در خانوادههایی که تحت تأثیر جنگ و بحران هستند، باورهای ناکارآمد معمولاً حول سه مضمون اصلی شکل میگیرند: باور در رابطه با کنترل، به این صورت که «من کنترلی بر این وضعیت ندارم» و اگر کنترل کامل را از دست بدهم، فاجعه رخ میدهد؛ باور در رابطه با آینده، با این مضمون که «این بحران هرگز تمام نمیشود، تا ابد ادامه دارد و آینده سیاه و تاریک است» و باور در رابطه با دیگران، مانند «دیگران مرا درک نمیکنند. همسرم باید دقیقاً همانطور که من میخواهم فکر کند» یا «همسرم عمداً میخواهد مرا تهدید کند و عمداً مرا نادیده میگیرد».
وی افزود: این سه دسته باور ناکارآمد، چه در شرایط عادی و چه در دوران بمباران خبری و بحران، در میان مراجعان بسیار شایع است. در ادامه درمان، این باورها در افراد شناسایی میشوند و تلاش بر این است که به چالش کشیده و اصلاح شوند.
این روانشناس تصریح کرد: از خطاهای شناختی بسیار رایج در دوران بحران، فاجعهآمیز کردن، ذهنخوانی و تفکر همه یا هیچ است. فاجعهآمیز کردن یعنی اینکه فرد با خود میگوید اگر این جنگ ادامه پیدا کند، خانواده من نابود میشود. ذهنخوانی یعنی اینکه فرد پیشفرض میگیرد طرف مقابل میداند که من از این موضوع ناراحتم، اما برایش مهم نیست، یا میداند که الان اضطراب دارم ولی خیالش راحت است. و تفکر همه یا هیچ یعنی اینکه یا خوشبختیم یا این اتفاق افتاده و دیگر همه چیز نابود شده و ما بدبختیم.
وی ادامه داد: برای نمونه، خانم سیوپنجسالهای در اتاق درمان میگوید شوهرم اصلاً متوجه اضطراب من نیست و اگر واقعاً مرا دوست داشت، میفهمید که الان در چه شرایطی هستم و چه میکشم. چالش شناختی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا ممکن است همسرت خودش هم تحت فشار باشد؟ چه شواهدی داری که نشان میدهد او تو را درک نمیکند یا عدم درک او به معنای عدم عشق و دوستداشتن است؟
زنجیران بیان کرد: در جلسات مشاوره، باورهای ناکارآمد بهعنوان دشمن مشترک درمانگر و مراجع معرفی میشوند، نه بهعنوان یک نقص شخصیتی که بخواهیم به مراجع برچسب بزنیم. اگر صرفاً به او گفته شود باورهای ناکارآمد داری، فرد فکر میکند یک مشکل ذاتی و تغییرناپذیر دارد و دیگر هیچچیز درست نمیشود.
وی افزود: برای پرهیز از این حس، فرمولبندی کیس و ترسیم نقشه راه درمان در جلسات اهمیت فراوانی دارد. در این مسیر، ابتدا رویدادهای محرک بررسی میشوند، یعنی مشخصاً چه اتفاقی در خانه افتاده یا چه شرایط بیرونیای وجود دارد. در مرحله بعد، افکار خودکار فرد در همان لحظهای که دعوا شروع شده یا تنش بالا گرفته، ثبت و تحلیل میشود تا آن افکار آنی و موقعیتی شناخته شوند.
این روانشناس گفت: سپس باورهای میانی و باورهای هستهای واکاوی میشوند؛ همان باورهای شرطی مانند «اگر آرام باشم، ضعیفترم» یا «اگر هیچی نگم، حقم را میخورند». مرحله چهارم، برقراری ارتباط میان باورها با پیامدها و هیجانهاست؛ وقتی به این فکر میکنی که «اگر هیچی نگم، حقم را میخورند»، چه احساسی در تو ایجاد میشود؟ خشم. و بعد از این احساس چه کاری انجام دادی؟ داد زدم، گریه کردم یا تهدید کردم.
وی با بیان اینکه بر پایه این فرمولبندی، مراجع میتواند رابطه میان افکار، احساس و رفتارش را بهوضوح بشناسد، افزود: آقای چهلوپنجسالهای را در نظر بگیرید که به دلیل تنشهای اقتصادی ناشی از جنگ، با همسرش دچار تعارض شده است. محرک، بحث بر سر مسائل مالی است و پیامد، سکوت و اجتناب همسر. تعارض رایج آنها ریشه در الگوهای ارتباطیشان دارد.
این روانشناس در پایان اضافه کرد: در این میان، افرادی که سطح دلبستگی آشفته دارند و رفتار بسیار متناقضی نشان میدهند، هم به دنبال حمایت بوده و هم آن را پس میزنند، در چنین شرایطی آسیبپذیرترند و باید به آنها آموخت چطور کمک بخواهند و تفسیرهای مثبتتری داشته باشند تا کمتر گرفتار چرخه بحران شوند.