ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 25 شهريور 1405
چهارشنبه 25 شهريور 1405
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 20 دي 1393     |     کد : 83361

اعجاز برهانی برای حقانیّت هر رسول/ وقایع اعجاب انگیز ولادت پیامبر

آیت الله قرهی گفت: حضرت استحیائیل میلاد رسول الله(ص) را اعلام کرد. او از ملائکه‌ای است که ملک مولود محسوب می‌شود و فقط ولادت طاهرین عالم را برای ملائکه الهی اعلان می‌کند که آن‌ها سجده کنند.

آیت الله قرهی گفت: حضرت استحیائیل میلاد رسول الله(ص) را اعلام کرد. او از ملائکه‌ای است که ملک مولود محسوب می‌شود و فقط ولادت طاهرین عالم را برای ملائکه الهی اعلان می‌کند که آن‌ها سجده کنند.

به گزارش خبرگزاری مهر، متن پیش رو سخنان آیت الله قرهی است که در شب میلاد حضرت محمّد مصطفی(ص) ایراد گردیده است:

اعجاز؛ دلیل و برهانی برای حقانیّت هر رسول

پروردگار عالم برای ورود و حقانیّت انبیائش - مع‌الأسف - به واسطه ضعف ادراکات بشری، معجزه را تبیین فرمود. اعجاز که بشر باید از آن، عاجز باشد، یک دلیل و برهان برای حقانیّت هر رسولی است.

وجود مقدّس پیامبر عظیم‌الشّأن معجزاتی دارند، همان‌طور که برای انبیاء دیگر، از جمله موسی‌بن‌عمران و عیسی‌‌بن‌مریم (دو پیامبر عظیم‌الشّأنی که اثرگذاری‌شان در تاریخ ادیان بیش از دیگران است، به خصوص عیسی‌بن‌مریم!)، هم قبل از ولادت و هم حین ولادت، معجزاتی بیان شده است.

این بزرگواران معجزه دیگری هم دارند که آن، در هنگام مبعوث شدن است که علّت العلل رسالت آن‌ها در آن قرار می‌گیرد. در اعجازهای قبل و حین ولادت، گاه خودبه‌خود عنوان رسالت است.

مثل عیسی‌بن‌مریم که وقتی خلق شد، خلقت ایشان بدون أب است و پدر ندارد و اعجاز قبل از ولادتشان همان بدون پدر بودن است و اعجاز حین ولادتشان، این است که سخن می‌گوید و «أنا عبدالله» بیان می‌کند و اعلان می‌کند که من پیامبر هستم.

موسی‌بن‌عمران هم شبیه همین اعجاز را دارد. فرعون چندین مرتبه خواب آشفته می‌بیند و می‌فهمد قرار است رسولی از ناحیه خدا بیاید و این طاغوتی را که در بین طواغیت عالم، هم به ظاهر گستره سلطنتی دارد و هم ادّعای ربوبیّت دارد و «أنا ربکم الأعلی» بیان می‌کند و دیگران را عبد و غلام خود می‌پندارد؛ از بین ببرد. لذا اعلان کرد که فرزندان ذکوری که متولد می‌شوند، سریع از بین ببرید. امّا این اعجاز خداوند بود که حالت بارداری بر مادر موسی‌بن‌عمران معلوم نبود و آن نبیّ مکرّم آن‌گونه به دنیا آمد و بعد به مادرش وحی شد که فرزند را درون سبدی بگذار و در نیل بیانداز. خدای متعال می‌داند چه کند. فرعون فرزند پسری نداشت و خداوند حبّ موسی را درون دل همسرش و بعد درون دل خود فرعون قرار می‌دهد و لذا موسی در دامن فرعون رشد پیدا می‌کند.

(یک نکته اخلاقی و تربیتی در این‌جا به عنوان حاشیه بیان کنم و آن، این که چون موسی‌بن عمران در دامن فرعون رشد پیدا کرده، خداوند به او امر می‌کند که با او به لسان لیّن صحبت کن؛ چون صورت ظاهر حقّ پدری به گردن او دارد. حسب روایات شریفه و تاریخ انبیاء، عتاب‌ها از طریق وزیر و برادرش هارون بود. لذا این نکته تربیتی به ما یاد می‌دهد که بایستی حرمت تربیت‌کننده رعایت شود).

بت‌پرستان هم خداپرست بودند!

بشر چون پیچیده در فجور و تقواست، اگر به سمت فجور برود، به راحتی تن به حقّ نمی‌دهد. و إلّا همه انبیاء دعوت به مکارم اخلاق کردند و انسان فی ذاته می‌داند که مکارم اخلاق، خوب است؛ چون فطرت همه انسان‌ها الهی است. پیامبر فرمود: «إنما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اوّلاً هدف بعثت خودشان را که دعوت به مکارم اخلاق است، بیان می‌کنند. ثانیاً با این بیان می‌فرمایند که دیگران هم همین‌طور بودند، امّا من تمام‌کننده هستم. لذا بشر می‌داند که این‌ها خوب است، امّا به دلیل فجور، به آن‌ها تن نمی‌دهد.

یک نکته اخلاقی مهم دیگر این است که هر چه بیشتر در این فجور، غوطه‌ور شد و به این نفس دون، تن داد، کمتر حقّ را می‌پذیرد. لذا طواغیت عالم به پروردگار عالم طغیان کردند؛ چون بیشتر از دیگران احساس می‌کنند که مستغنی شده اند «إن الانسان لیطغی أن رءاه استغنی»؛ لذا حرف انبیاء را هم نمی‌پذیرند. امّا اکثریت مردم که انحرافشان، انحراف درک نکردن هادی بوده و إلا فطرتشان این بود که می‌خواستند خداپرست باشند، پذیرش حقّ برایشان راحت‌تر بود. لذا توده مردم که بت پرستی می‌کردند، برای این بود که می‌خواستند به فطرت خودشان که خدا می‌خواستند، جواب بدهند. منتها چون خدا نداشتند، بت را تجسم پروردگار عالم تصوّر کردند. طواغیت عالم، می‌دانستند امّا مردم را به انحراف فکری در عبادت می‌کشاندند و خدایان دروغین را جلوی پای آن‌ها می‌گذاشتند. تا هم مخالفت با فطرت نشود و مردم در مقابلشان قیام نکنند، هم همان اله‌هایی را پرستش کنندکه این‌ها می‌خواستند. لذا اله‌های دروغین را برای آن‌ها قرار می‌دادند و بتکده‌ها را درست می‌کردند.

لذا اتّفاقاً توده مردم به راحتی به فطرت خود جواب مثبت می‌دهند و وقتی انبیاء می‌آمدند، توده مردم به سمت آن‌ها می‌آمدند و می‌پذیرفتند. امّا طواغیت عالم به مردم می‌گفتند: در گوش‌های خود پنبه بگذارید تا حرف‌های پیامبر را نشنوید؛ چون او ساحر است و شما را سحر می‌کند. آن‌ها می‌دانستند توده مردم الآن هم خداپرست هستند، امّا بلد نیستند خدایشان کیست و آنچه که خودشان به مردم گفتند (بت‌ها)، مورد پرستش قرار می‌گیرد.

اگر در عالم، سیر تاریخی بشر را از موقعی که هبوط پیدا کرده تا به حال، نگاه کنید، خواهید دید که هیچ انسانی نبوده که خداپرست نباشد، منتها گاهی خدایان دروغین جایگزین اله حقیقی می‌شد. لذا طواغیت عالم برای همین در مقابل انبیاء می‌ایستادند که مردم متوجّه دروغین بودن اله‌های خود نشوند.

برای همین به خاطر این که حرف رسولان الهی و انبیاء را نپذیرند، می‌گویند: از کجا معلوم است که شما نبی هستید!؟ شما هم مانند ما هستید! در حالی که همان‌طور که بیان شد انبیاء به خوبی‌ها دعوت می‌کنند و همه بشر هم ذاتاً خوبی‌ها را دوست دارند. امّا باز هم درخواست معجزه از انبیاء می‌شود. حالا اینجاست که باید معجزاتی به وجود بیاید تا حقانیّت رسول معلوم شود و إلّا اصلاً معجزه عندالله تبارک و تعالی، امر خاصّی برای انبیاء عظام نیست و خودشان هم نمی‌خواهند. همان‌طور که در ابتدا بیان شد، ضعف ادراکات عقلیّه بشر، عامل درخواست معجزه است. لذا ما نباید تصوّر کنیم که معجزه، چیز خوبی است.

انبیاء آمدند و به مردم گفتند: شما که می‌خواهید خداپرست باشید و فطرتتان خداپرست است «فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله»، امّا سراغ اله‌های دروغین رفتید، پس به سوی خدای واحد و آن أحد روی آورید. آن أحد از شما آن مکارم اخلاق را می‌خواهد که خود شما هم فی ذاته بدتان نمی‌آید.

لذا پیامبر عظیم‌الشّأن در جزیره العرب که پلیدی‌ها و پستی‌ها و زشتی‌ها در آن‌جا بسیار زیاد است، مبعوث شدند. آن‌ها آن‌قدر در جنگ و خونریزی و فساد بودند که خودشان خسته شدند و با هم قرار گذاشتند که چهار ماه با هم نجنگند تا کمی هم به کشاورزی و ازدواج فرزندانشان و ... برسند و خداوند هم بعد از بعثت پیامبر این مطلب را امضاء کرد و فرمود: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي کِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ». امّا همین خونریزان عالم و هم افرادی که بخاطر کج فکری‌های خود دختر زنده به گور می‌کردند، فی ذاته به خوبی‌ها علاقه داشتند. چون از بس پیامبر در مقام اخلاق بالا بود، ایشان را حتّی قبل از بعثتشان به عنوان «امین» می‌شناختند.

لذا تاریخ الدمشقیه می‌نویسد: به قدری پیامبر به این لقب معروف شده بود که دیگر اسم کوچک ایشان را هم نمی‌آوردند و فقط می‌گفتند: «جاء الامین» و معلوم بود که منظورشان پیامبر است.

در جریان حجرالاسود هم با هم قرار گذاشتند که هر کس وارد شد، او سنگ را جابه جا کند که وقتی دیدند پیامبر آمد، همه گفتند: «جاء الامین» و خوشحال شدند. پیامبر هم زیرکی به خرج دادند و ردای مبارک خود را درآوردند و گفتند چهار طرف آن را شما بگیرد و خودشان زیر سنگ را گرفتند و جا انداختند.

وقایع اعجاب انگیز ولادت رسول الله(ص)

 همان‌طور که بیان شد اعجاز از آن‌جا شروع می‌شود که طواغیت عالم به انبیاء می‌گویند: تو که مانند ما هستی، چطور یکباره ادعای پیامبری می‌کنی!؟ اعجاز هم سه نوع است، یکی قبل از ولادت، دیگری حین ولادت و سومی هم حین بعثت است.

در شب میلاد رسول الله(ص) اتّفاقاتی افتاده که نکاتی از آن‌ها را بیان می‌کنیم. اتّفاقاً جالب است که پیامبر مانند فردا یعنی در روز جمعه به دنیا آمد. یعنی هفده ربیع الاول عام الفیل در روز جمعه بود.

شیعه و اهل جماعت همه نوشتند و همه به این وقایع اقرار دارند. حالا نمی‌دانیم این وهابیت چه می‌گویند که برای رسول الله جشن نگیرید و جشن، بدعت است و ...! البته کسی هم به حرف این‌ها گوش نمی‌دهد. هر چند در خود حجاز و عربستان جبری است و اگر کسی جشن بگیرد، او را می‌زنند. امّا حقیقتاً مردم گوش نمی‌دهند. همین امشب ببینید مصر چه خبر است! جشن‌های مفصّل دارد. این‌ها همه نشأت گرفته از این است که مردم خود می‌دانند باید برای ناجیان الهی حرمت قائل باشند.

روایتی که بیان می‌کنم در بیش از شش کتاب اهل جماعت بیان شده که در وقت طلوع فجر روز جمعه در سال عام الفیل، حضرت استحیائیل میلاد رسول الله(ص) را اعلام کرد. او از ملائکه‌ای است که ملک مولود محسوب می‌شود و فقط ولادت طاهرین عالم را برای ملائکه الهی اعلان می‌کند که آن‌ها سجده کنند، «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم».

حضرت استحیائیل، آن ملک معظّم برای اوّلین بار به زمین آمد. او مأموریت ندارد به زمین بیاید و در آسمان‌ها است و ولادت انبیاء و بزرگان را برای ملائکه اعلان می‌کند. امّا برای اولین بار بر زمین آمد و بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدای بلند فرمود: ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.

حضرت آمنه بیان می‌فرمایند: دیدم دو جوان وارد خانه من شدند، اوّل وحشت کردم، اما چنان آرامش داشتند که آرام شدم و فهمیدم قصدی ندارند. فرمودند: جبرائیل و میکائیل هستیم. دیدم در دست جبرائیل ظرف بزرگی از طلا و در دست میکائیل آبریزی از عقیق سرخ بود، جبرائیل بدن ختمی مرتبت(ص) را شستشو می‌داد و میکائیل بر آن آب می‌ریخت. بعد از پایان شستشو بر چشمان کودکم سرمه کشیدند و بر سر او ماده ای ساخته شده از مشک و عنبر و کافور قرار دادند.

بعد دیدم ملائکه هفت آسمان به دیدار حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) آمدند و گروه گروه بر او سلام کردند. حوریان بهشتی کودکم را در پارچه ای پیچیده در برابر من نهادند و به آسمان بازگشتند تا بشارت ولادت حضرت محمد(ص) را به ملائکه برسانند.

روایت امام صادق(ع) از وقایع روز باعظمت هفدهم ربیع الاول سال عام الفیل

امام صادق(ع) در یک روایتی که با یک سلسله راویان حدیث بسیار عالی۱ نقل شده، می‌فرمایند: «كَانَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ يَخْتَرِقُ‏ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ» ۲، ابلیس هفت آسمان را می‌رفت و می‌آمد. البته فقط خودش و بچه‌هایش را اجازه نداده بودند.

«فَلَمَّا وُلِدَ عِيسَى ع حُجِبَ عَنْ ثَلَاثِ سَمَاوَاتٍ وَ كَانَ يَخْتَرِقُ‏ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ»، وقتی عیسی‌بن‌مریم متولّد شد، دیگر سه‌ آسمان‌ آخر از او پنهان‌ شد و او به‌ چهار آسمان‌ راه‌ یافت (شیطان چون از جن است، حالت سیال و مطالب بخاریّه دارد، در آب می‌رود و سیر دارد. لذا تبیین کردند غذا خوردن او از بخارات غذاها و بو و ... است. کلّ این کرات در آسمان اوّل است و آسمان اوّل فقط این نیست که من و شما می‌بینیم، این، فقط قسمی از آسمان اوّل است). لذا شیطان دشمنی زیادی را با عیسی‌بن‌مریم انجام داد و سعی کرد انحرافات زیادی در دین او ایجاد کند.

«فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُجِبَ عَنِ السَّبْعِ كُلِّهَا وَ رُمِيَتِ الشَّيَاطِينُ بِالنُّجُومِ» پس‌ چون‌ رسول‌ اکرم، ولادت‌ یافت، همه‌ آسمان‌ها از او پوشیده‌ ماند و شیاطین‌ با ستارگان‌ رانده‌ می‌شوند.

«وَ قَالَتْ قُرَيْشٌ هَذَا قِيَامُ السَّاعَةِ كُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ الْكُتُبِ يَذْكُرُونَهُ» پس قريش گفتند: این حوادثی که به وجود آمده، بايد وقت گذشتن دنيا و آمدن قيامت باشد كه ما مى شنيديم كه اهل كتاب هم ذكر مى كردند.

«وَ قَالَ عَمْرُو بْنُ أُمَيَّةَ وَ كَانَ مِنْ أَزْجَرِ أَهْلِ الْجَاهِلِيَّةِ انْظُرُوا هَذِهِ النُّجُومَ الَّتِي يُهْتَدَى بِهَا وَ يُعْرَفُ بِهَا أَزْمَانُ الشِّتَاءِ وَ الصَّيْفِ فَإِنْ كَانَ رُمِيَ بِهَا فَهُوَ هَلَاكُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِنْ كَانَتْ ثَبَتَتْ وَ رُمِيَ بِغَيْرِهَا فَهُوَ أَمْرٌ حَدَثٌ» پس عمر و بن اميه كه داناترين اهل جاهليت بود، گفت: نگاه كنيد اگر يكى از ستاره هاى معروف كه مردم به آنها هدايت مى يابند و زمانهاى زمستان و تابستان را مى شناسند، بيفتد؛ بدانيد كه وقت آن است كه جميع خلق هلاك شوند و اگر آنها به حال خود هستند و ستاره هاى ديگر ظاهر مى شود، پس امر غريبى بناست به وجود آید.

«وَ أَصْبَحَتِ الْأَصْنَامُ كُلُّهَا صَبِيحَةَ وُلِدَ النَّبِيُّ ص لَيْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلَّا وَ هُوَ مُنْكَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ» و صبح آن روز كه آن حضرت متولد شد، هر بتى كه در هر جاى عالم بود، بر رو افتاده بودند.

«وَ ارْتَجَسَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ إِيوَانُ كِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً»، و ايوان كسرى يعنى پادشاه عجم لرزيد و چهارده كنگره آن افتاد. این در حالی بود که برای خانه‌های قدیمی هیچ اتّفاقی نیفتاده بود و این ایوان که از سنگ مرمر بود این‌چنین شد. امام راحل فرموده بودند: امکان دارد منظور از این چهارده کنگره این باشد که چهارده قرن دیگر، زمان پیروزی اسلام و ظهور حضرت حجّت(عج) است.

«وَ غَاضَتْ بُحَيْرَةُ سَاوَةَ»،   درياچه ساوه خشك شد.

«وَ فَاضَ وَادِي السَّمَاوَةِ»، و وادى سماوه كه سالها بود كه كسى آب در آن نديده بود، آب در آن جارى شد.

«وَ خَمَدَتْ‏ نِيرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ بِأَلْفِ عَامٍ»، و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود، در آن شب خاموش شد. جالب است که آن‌قدر این آتشکده باعظمت بود که تمام سران آتشکده‌های ایران و جهان سالی، ده روز به آن‌جا می‌رفتند و قداست عجیبی برایشان داشت که یک‌باره خاموش شد.

«وَ رَأَى الْمُؤبَدَانُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ فِي الْمَنَامِ إِبِلًا صِعَاباً تَقُودُ خَيْلًا عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ وَ انْسَرَبَتْ فِي بِلَادِهِمْ»، و داناترين علماى مجوس در آن شب در خواب ديد كه شتر صعبى چند اسباب عربى را مى كشيدند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ايشان شدند. «وَ انْقَصَمَ طَاقُ الْمَلِكِ كِسْرَى مِنْ وَسَطِهِ» و طاق كسرى از ميانش شكست و دو حصه شد. «وَ انْخَرَقَتْ عَلَيْهِ دِجْلَةُ الْعَوْرَاءُ»، و آب دجله شكافته شد و در قصر او جارى شد.

«وَ انْتَشَرَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ الْحِجَازِ ثُمَّ اسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ الْمَشْرِقَ» و نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گرديد و پرواز كرد تا به مشرق رسيد. طوری بود که همه مردم آن نور را می‌دیدند.

«وَ لَمْ يَبْقَ سَرِيرٌ لِمَلِكٍ مِنْ مملوك [مُلُوكِ‏] الدُّنْيَا إِلَّا أَصْبَحَ مَنْكُوساً» و تخت هر پادشاهى در آن شب سرنگون شده بود.

«وَ الْمَلِكُ مُخْرِساً لَا يَتَكَلَّمُ يَوْمَهُ ذَلِكَ» و جميع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمى توانستند بگویند.

«وَ انْتُزِعَ عِلْمُ الْكَهَنَةِ»، و علم كاهنان از بین رفته بود و هر چه مهره‌ها و قاب‌هایی را که داشتند، می‌چیدند به نتیجه‌ای نمی‌رسیدند و می‌گفتند: نمی‌دانیم.

«وَ بَطَلَ سِحْرُ السَّحَرَةِ» و سحر ساحران باطل شد.

«وَ لَمْ يَبْقَ كَاهِنَةٌ فِي الْعَرَبِ إِلَّا حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا»، و هر كاهنى كه همزادى داشت كه خبرها به او مى گفت ميانشان جدائى افتاد.

«وَ عَظُمَتْ قُرَيْشٌ فِي الْعَرَبِ وَ سُمُّوا آلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع إِنَّمَا سُمُّوا آلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُمْ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ»، و قريش در ميان عرب بزرگ شدند و ايشان را آل الله مى گفتند زيرا ايشان در خانه خدا بودند.

«وَ قَالَتْ آمِنَةُ إِنَّ ابْنِي وَ اللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى الْأَرْضَ بِيَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَيْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّي نُورٌ أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ سَمِعْتُ فِي الضَّوْءِ قَائِلًا يَقُولُ إِنَّكِ قَدْ وَلَدْتِ سَيِّدَ النَّاسِ فَسَمِّيهِ مُحَمَّداً» وقتى فرزندم متولد شد سر خود را به سوى آسمان بلند كرد. از من، نورى ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد. در آن روشنايى سخن كسى را شنيدم كه مى‌گفت: تو سرور آدميان را به دنيا آوردى؛ او را محمد بنام.

«وَ أُتِيَ بِهِ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ لِيَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَعْطَانِي هَذَا الْغُلَامَ الطَّيِّبَ الْأَرْدَانِ‏ قَدْ سَادَ فِي الْمَهْدِ عَلَى الْغِلْمَانِ ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْكَانِ الْكَعْبَةِ وَ قَالَ فِيهِ أَشْعَاراً» عبدالمطلب كه سخنان آمنه به او رسيده بود - براى ديدن نوزاد آمد. او را در بر گرفت و در دامان خود قرار داد و گفت: شكر و سپاس خداوندى را كه اين كودك معطر و خوشبو آستين را به من ارزانى داشت. بعد او را به اركان كعبه ماليد و در حق او اشعارى سرود.

«قَالَ وَ صَاحَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ في أَبَالِسَتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا الَّذِي أَفْزَعَكَ يَا سَيِّدَنَا فَقَالَ لَهُمْ وَيْلَكُمْ لَقَدْ أَنْكَرْتُ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ مُنْذُ اللَّيْلَةِ لَقَدْ حَدَثَ فِي الْأَرْضِ حَدَثٌ عَظِيمٌ مَا حَدَثَ مِثْلُهُ مُنْذُ وُلِدَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ فَاخْرُجُوا فَانْظُرُوا مَا هَذَا الْحَدَثُ الَّذِي قَدْ حَدَثَ فَافْتَرَقُوا ثُمَّ اجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا وَجَدْنَا شَيْئاً» حضرت امام صادق (ع) اضافه فرمودند: ابليس - كه لعنت خدا بر او باد - جميع شياطين را فرا خواند. گفتند: اى پيشواى ما، چه چيز تو را ترسانيده است؟ گفت واى بر شما! بدانيد كه از امشب زمين و آسمان دگرگون شده و حادثه و رويداد عظيمى بر روى زمين اتفاق افتاده كه نظير آن از زمانى كه عيسى بن مريم به آسمان برده شد روى نداده است. برويد و ببينيد كه اين اتفاق چيست؟ شياطين متفرق شدند و سپس بازگشته گفتند: چيزى نيافتيم!

«فَقَالَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَنَا لِهَذَا الْأَمْرِ ثُمَّ انْغَمَسَ فِي الدُّنْيَا فَجَالَهَا حَتَّى انْتَهَى إِلَى الْحَرَمِ فَوَجَدَ الْحَرَمَ مَحْفُوظاً بِالْمَلَائِكَةِ فَذَهَبَ لِيَدْخُلَ فَصَاحُوا بِهِ‏» ابليس - كه لعنت خدا بر او باد - گفت : خود شخصا اين كار را خواهم كرد. در جهان گردشى نمود تا به حرم رسيد. آنجا را مملو از فرشتگان مشاهده كرد. خواست وارد شود؛ فرشتگان بر او بانگ زدند.

«فَرَجَعَ ثُمَّ صَارَ مِثْلَ الصِّرِّ [الصُّرَدِ] وَ هُوَ الْعُصْفُورُ فَدَخَلَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ وَرَاكَ لَعَنَكَ اللَّهُ» بازگشت و خود را به گنجشكى مانند کرد و از جانب كوه حرا وارد شد. جبرئيل عليه السلام به او گفت : لعنت خدا بر تو باد! برگرد!

«فَقَالَ لَهُ حَرْفٌ أَسْأَلُكَ عَنْهُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا الْحَدَثُ الَّذِي حَدَثَ مُنْذُ اللَّيْلَةِ فِي الْأَرْضِ» گفت : اى جبرئيل، پرسشى دارم؛ اين اتفاق چيست كه در اين شب بر روى زمين روى داده است؟

«فَقَالَ لَهُ وُلِدَ مُحَمَّدٌ ص» جبرئيل گفت : حضرت محمد(ص) به دنيا آمده است.

«فَقَالَ لَهُ هَلْ لِي فِيهِ نَصِيبٌ» گفت : آيا مرا در او بهره اى است؟

«قَالَ لَا» گفت : خير.

«قَالَ فَفِي أُمَّتِهِ» گفت : در امت او چه؟

«قَالَ نَعَمْ» گفت : آرى.

«قَالَ رَضِيتُ» گفت : راضى گرديدم.

لذا شیطان از وقتی که دیگر در آسمانها نتوانست رفت و آمد کند بر مردم مسلّط شد و باید به این علت بسیار مراقب فریب‌های او باشیم.

امّا آنچه که از این بحث می‌توان نتیجه گرفت، این است که تمام این اعجازهای پبامبر برای همان هدف بعثتشان یعنی اخلاق است و باید در این زمینه خود را تقویت کنیم.

پروردگارا! تو قادری! ادامه غیبت را به خوبان عالمت ببخش و ظهور را محقّق بگردان.

خدایا! ما را آماده حقیقی ظهور بگردان.

.........................................

 ۱ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (ع)

۲ الأمالي(للصدوق)، ص: ۲۸۵


نوشته شده در   شنبه 20 دي 1393  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode