ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : يکشنبه 22 شهريور 1405
يکشنبه 22 شهريور 1405
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 6 دي 1392     |     کد : 64606

روش دعوت پیامبر (ص) از دیدگاه علامه طباطبایی

روش دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله از دیدگاه علامه طباطبایی قدس سرّه...

روش دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله از دیدگاه علامه طباطبایی قدس سرّه

حسن جمشیدی

چکیده

ظهور اسلام،سبب تغییراتی کلان در حوزه‏های مختلف در جامعه‏ی عصر رسالت شد.جامعه‏ی نمونه‏ی مورد بررسی،جامعه‏ی عرب جاهلی در جزیرة العرب است،که در معرض تغییرات بنیادی فرهنگی،اخلاقی و تمدنی‏ قرار گرفت.

 

تغییرآفرینی در جوهر بالنده‏ی اسلامی قرار دارد.این عامل بنیادی تغییر،بر سامانه‏ی دعوت،بنیادگذاری شده است.دعوت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله،در واقع‏ انتشار و ترویج آیین الهی در سطح عامه‏ی بشری به صورتی کاملا روشن‏مند بود.علامه طباطبایی قدس سرّه مسائل فوق را به معرض تبیین و بررسی همه‏جانبه‏ نهاده‏اند.از دیدگاه ایشان روش دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مبتنی بر چند آموزه است؛

مشروعیت روشی،ابتنا بر آداب باز بودن فضای عمل،تغییرات در نوع‏ تعامل با توجه به تفاوت‏های اجتماعات انسانی.

 

از دیدگاه علامه طباطبایی قدس سرّه،انسان در تصور نبوی صلّی اللّه علیه و اله،جایگاهی والا دارد و لذا دعوت باید تا اعماق روح انسان سرایت نماید تا در عمل مورد توجه‏ قرار گیرد.

در این نوشتار،چند فراز مهم مورد ارزیابی قرار گرفته است،همچون‏ موقعیت جغرافیایی دعوت که عقب‏مانده‏ترین بوده و نمونه‏ی آن حجاز است؛موقعیت زمانی دعوت،که در زمانه‏ای پر از انحرافات صورت یافته‏ اقدامات حساب شده،موضوع دعوت،هدف دعوت که در این خصوص‏ مسائلی به عنوان هدف مطرح شده‏اند،همچون ایجاد قوه‏ی اندیشه‏ورزی و اندیشیدن در انسان،خردورزی،دادگری،ایجاد وحدت و همگرایی و پیشگیری از بهره‏کشی،از دیگر مسائل مورد بحث در این نوشتار است.

همچنین در این نوشتار از دیدگاه علامه طباطبایی قدس سرّه،محتوای دعوت و اصل‏ پیام مورد بررسی قرار گرفته شخصیت دعوت‏کننده و ویژگی‏های پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله همچون امانت‏داری و...مورد اشاره قرار گرفته است.جستارهای‏ دیگر نوشتار،بررسی روش دعوت و بهره‏گیری از ملاک‏های حقانی در ساختار دعوت است.بهره‏گیری از گوهر فطرت،بیان آمیخته با محبت، رعایت ادب،نکاتی‏اند که در روش دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله قرار دارد.درونی‏ کردن دستورات و تبدیل آنها به الزام باطنی نیز به بحث درآمده است.روش‏ اجرایی دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله روشی انحصاری و الگوست که در این نوشتار تبیین شده است.

واژگان کلیدی:روش،دعوت،علامه طباطبایی،تبلیغ،درونی،الگوی‏ دعوت،قانون،حکومت،نظارت.

 

پیشگفتار

با ظهور اسلام توسط پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،تغییراتی اجتماعی در جزیرة العرب آغاز شد و پس از مدتی جامعه‏ی بدوی عربستان-مردمی که بیشتر آنها بیابان‏گرد بوده و شهرنشینان آن نیز در مکه و مدینه زندگی ابتدایی داشتند-به یکی از پیشرفته‏ترین‏ جوامع آن عصر تبدیل گردید.علی بن ابی طالب علیه السّلام،که خود بخش کوتاهی از عمرش را در چنین جامعه‏ای گذرانده است،آن را این‏گونه توصیف می‏کند:

خداوند محمد صلّی اللّه علیه و اله را به پیامبری برانگیخت و حال آن‏که حتی یکی از عرب‏ها توانا به خواندن کتاب نبود،و پیش از این حتی یک نفر در بین آنها ادعای پیامبری نداشت(خطبه‏ی 33).

و نیز می‏فرماید:

همانا خدا محمد صلّی اللّه علیه و اله را برانگیخت تا مردمان را بترساند و فرمان خدا را چنان‏که باید رساند.آن هنگام شما ای مردم عرب!بدترین آیین‏ها را برگزیده بودید و در بدترین سرای خزیده.منزلگاه‏تان سنگستان‏های‏ ناهموار،همنشین‏تان گرزه مارهای زهردار.آب‏تان تیره و ناگوار، خوارک‏تان گلوآزار،خون یکدیگر را ریزان،از خویشاوندان بریده و گریزان،بت‏هاتان همه جا برپا،پای تا سر آلوده به خطا(شهیدی،خطبه‏ی‏ 26).

خداوند دوره‏ی پیش از بعثت را به دوره جاهلیت(مائده،50 و آل عمران، 153)و جاهلیت اولی(احزاب،33)نام نهاده است.علامه طباطبایی قدس سرّه در توصیف این جامعه می‏نگارد:

قرآن دوره‏ی عرب را،که متصل به ظهور اسلام است،دوره‏ی جاهلیت نام‏ نهاده است و این نیست مگر اشاره به این‏که در این دوره فقط نادانی حاکم‏ بوده است،نه علم و آگاهی و فقط باطل بر آنها سایه افکنده(طباطبایی 4، ع،152).

به صورت قبایل بدوی و در نهایت سختی و پستی زندگی می‏کردند.روزگار آنها در جنگ و غارت سپری می‏شد،نه مال مردم و نه آبروی آنها امنیت‏ نداشت.دستور از آن کسی بود که غلبه پیدا کرده بود-سیاست تغلبیه-و مملکت از آن کسی بود که بدان دست یازیده بود(طباطبایی 4،ع،152). بچه‏های خود را از ترس گرسنگی می‏کشتند(انعام،151)و دختران خود را زنده به گور می‏کردند(تکویر،8)،بدترین خبرها برای یک مرد شنیدن‏ دختردار شدن بود(زخرف،17)؛(طباطبایی 4،ع،153).

جامعه‏ی عرب دچار شکاف شگفت‏انگیزی شده بود،هر گروهی هر از گاهی به رنگی درآمد،در هر ناحیه‏ای از این سرزمین آداب و رسوم شگفت‏ انگیزی رخ می‏نمود،باورهای خرافی بین آنها ردوبدل می‏شد،بر این‏ نابسامانی‏ها بلای بی‏سوادی را هم بیفزاییم و نبود فراگیری و فرادهی حتی در شهرها،تا چه رسد در بین عشایر و قبایل(طباطبایی 4،ع،153).

اگر بخواهیم تصویری کامل و قابل تأمل از جاهلیت موردنظر قرآن داشته‏ باشیم،دوره‏ی پیش از بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله چنین خواهد بود:

 

1)روی‏گردانی از دستورهای الهی(مائده،50)؛

2)بداندیشی درباره‏ی افعال الهی(آل عمران،153)؛

3)بی‏پروایی زنان(احزاب،33)؛

4)پای فشردن بر خواسته‏ها و باورهای نادرست(فتح،26)؛(نصیری،1383، 38).

دیری نپایید که این جامعه‏ی بدوی در حال انقراض و نابودی،به جامعه‏ای‏ تبدیل شد که نهادهای مدنی در آن شکل گرفت.رفتار مردم منطبق بر قانون‏ گردید و عمل برخلاف آن جرم محسوب می‏شد.مجازات‏ها نیز در حد جرائم‏ وضع شده بود.آموزش فراگیر شد.در تصمیم‏گیری‏ها نیز بیشتر افراد همراهی‏ داشته و یا از آن آگاه بودند.نظام قضایی فعال بود.همه‏ی قشرهای جامعه از کارکرد آن ابراز رضایت می‏کردند.رهبر مسلمانان همچون شهروندی معمولی‏ در بین آنها بود.نظام اقتصادی فعال شده بود.مردم بخشی از ما زاد درآمد خویش را از طریق حکومت برای رفاه عمومی هزینه می‏کردند.

این تغییرات به دیگر جوامع سرایت کر و دو تمدن بزرگ ایران و روم را به‏ چالش طلبید،و آنها را در تمدن نوپای خود منحل کرد.این همه نبود مگر فرایند دعوت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به حقایقی که در گوهر وجود آنها نهفته بود؛ولی بدان‏ آگاهی نداشتند.چنان‏که علی بن ابی طالب علیه السّلام فرموده است.از جمله رسالت‏ پیامبران علیه السّلام آشکار ساختن تجربه‏های انباشته‏ی بشری است که بدون استفاده‏ مانده است:

و یثیروا لهم دفائن العقول(نهج البلاغه،خطبه‏ی اول)؛دفینه‏های عقل‏ها را آشکار سازند.

پیامبر بزرگوار اسلام صلّی اللّه علیه و اله و یاران خاص ایشان،با تحمل رنج‏هایی فراوان،به‏ کالبد بی‏جان جامعه خویش روح دین را دمیدند و با تحمل سختی‏های فراوان به‏ اصلاح ساختار جامعه‏ی خود پرداخته،و با بهره‏گیری از عنصر دعوت و تبلیغ، باورها و ارزش‏های متداول و رسوم آن جامعه را دگرگون ساختند.

ما در این نوشتار برآنیم تا روشی را که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای دعوت مردم به اسلام‏ و تبلیغ رسالت خود در پیش گرفت و توانست از مردم جزیرة العرب،یکی از عظیم‏ترین تمدن‏های بشری را به وجود آورد،از دیدگاه علامه سید محمد حسین‏ طباطبایی قدس سرّه بررسی کنیم.

اسلام آیین تبلیغی است.دین تبلیغی( issionary religion )دینی است که نشر حقیقت و ارشاد غیر معتقدین به آن،وظیفه‏ی مقدس بنیان‏گذار و مؤسس آن و جانشینان وی می‏باشد.نیرو و روح حقیقت در قلب پیروان آن دین نمی‏تواند آرام گیرد،مگر آن‏که خود را در پندار،گفتار و کردار جلوه‏گر سازد و نمی‏تواند خشنود و قانع باشد،مگر آن‏که پیام خود را به روح بشریت به عنوان حقیقت پذیرفته شود (قنوات،4).البته این پرسش اساسی وجود دارد که«خصیصه و ویژگی تبلیغی بودن‏ در اسلام،ذاتی آن است یا عرضی است؟»؛به دیگر بیان،«در قرآن کریم به عنوان‏ متن تعالیم اسلامی و نیز در سیره‏ی بینان‏گذار آن،محمد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله ریشه و اساس دارد یا این ویژگی محصول و نتیجه‏ی تاریخ اسلام است و در گذر زمان و

 



در میان نسل‏های بعد ظهور و بروز یافته و تکمیل شده است؟»(قنوات،9).

با تبیین مقوله‏ی تبلیغ در قرآن و سنت نبوی،روشن خواهد شد که وظیفه‏ی‏ اصلی و رسالت اولیه‏ی پیامبران الهی علیه السّلام و نیز خاتم پیامبران صلّی اللّه علیه و اله،رساندن پیام‏ الهی به مردم و دعوت آنها به یگانگی و توحید است.آن‏چه او می‏گوید از ناحیه‏ی پرودگار است.

 

و ما أرسلناک إلاّ کافّة للنّاس بشیرا و نذیرا

(سبأ،28)؛و تو را جز مژده‏بخش و بیم دهند برای همه‏ی مردم نفرستادیم.

فهل علی الرّسل إلاّ البلاغ المبین

(نحل،35)؛آیا جز پیام‏رسانی آشکار بر عهده‏ی پیامبران است؟

یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک و إن لم تفعل فما بلّغت‏ رسالته

(مائده،67-66)؛ای پیامبر!آن‏چه را از پروردگارت به سوی تو فرستاده شده است برسان،و اگر نکنی،پیام او را نرسانده‏ای.

ادع إلی سبیل ربّک

(نحل،125)؛(مردم را)به راه پرودگارت فرا بخوان.

تمامی این موارد از آیات و نیز آیات و روایات دیگر بیانگر ذاتی بودن تبلیغ‏ در تعالیم اسلام است.باید توجه داشت که خصیصه‏ی تبلیغ،تنها اختصاص به‏ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله ندارد،بلکه سایر مسلمانان نیز این وظیفه را بر عهده داشته و دارند و وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر هر مکلف،چه زن و چه مرد،واجب‏ است(قنوات،10).

 

مفاهیم

مفهوم دعوت

دعوت( Invitation ):عبارت است از فراخواندن به سوی امری،به منظور رسیدن‏ به هدفی خاص.مصادیق دعوت و فراخوان می‏تواند متفاوت باشد:

1)فراخواندن عموم مردم؛و آن چیزی است که برای شخصی معین به عمل‏ نیامده باشد،مانند دعوت به عروسی(دهخدا،بی‏تا،ج 7).

2)فراخواندن لایه‏ای خاص از جامعه،مانند مردان،زنان،جوانان و....

 

مفهوم تبلیغ

منظور از دعوت در عنوان نوشتار به معنای تبلیغ( Propaganda )است.تبلیغ‏ همچون واژه‏ی لاتین آن( Propegar )به معنای پخش کردن،منتشر کردن و چیزی را شناساندن است(بیرو،1366،306)،و نیز تبلیغ انتشار یک پیام به‏ عموم است که به منظور رسیدن به هدفی طرح‏ریزی شده باشد(بیرو،1366، 306).منظور از تبلیغ در عنوان بحث آن است که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،چگونه مردم را به‏ هدفی که داشت فرامی‏خواند،چگونه توانست در جزیرة العرب با عنوان نبوت و پیامبری تحولی شگرف ایجاد کند و آیینی جدید برای بشریت به ارمغان آورد.

 

مفهوم روش

معادل انگلیسی‏"روش‏شناسی‏"متدولوژی( Methodology )است.روش‏شناسی‏ یا دانش روش‏ها،رشته‏ای است که هدف از آن تعمق در باب فرایندهای عقلانی‏ یک اندیشه‏ی منتظم است.این دانش به تعبیه مفاهیم اساسی و ابزار عقلانی‏ می‏پردازد که روش( Method )برای وصول به هدف باید به کار گیرد(بیرو، 1366،224-223).ما نیز در این نوشتار در پی راه‏یابی به روشی هستیم که‏ پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله جهت ابلاغ رسالت خود به کار بست و توانست نتیجه‏ی‏ بسیار مطلوب و قطعی بگیرد.

 

مفهوم ادب

روش به لحاظ مفهومی،معادل ادب در اصطلاح عربی است.علامه طباطبایی قدس سرّه‏ دقیقا موضوع موردنظر را تحت عنوان ادب،مورد بررسی قرار داده است.

به نظر علامه طباطبایی قدس سرّه ادب هیأت زیبا و پسندیده‏ای است که طبع و سلیقه‏ چنین سزاوار داند که هر عمل مشروعی-چه دینی باشد،مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد،مانند دیدار دوستان-برطبق آن هیأت واقع شود (طباطبایی 3،1376،405).

باید توجه داشت در دیدگاه علامه طباطبایی قدس سرّه ادب غیر از اخلاق است. اخلاق عبارت است از ملکات راسخه در روح،در حقیقت اخلاق وصفی است‏ از اوصاف روح.اما ادب عبارت است از هیأت‏های زیبای مختلفی که اعمال‏ صادره از آدمی متصف بدان می‏گردد،و چگونگی صدور اعمال آدمی بستگی‏ به صفات مختلف روحی دارد.پس بین این‏دو تفاوت وجود دارد.اتصاف روح‏ به اخلاقیات غیر از اتصاف عمل به آداب است.به بیانی روشن‏تر،به نظر علامه‏ طباطبایی قدس سرّه ادب ناشی از اخلاق و معلول آن است،و اخلاق خود معلول‏ مقتضیات اجتماعی است،و مطلوب نهایی انسان در زندگی اجتماعی همان چیزی‏ است که ادبش را در رفتارش مشخص می‏سازد،و برای او در زندگی خط و مشی‏ ترسیم می‏کند(طباطبایی 6،1376،406).

علامه طباطبایی قدس سرّه بر این عقیده است که روش در حوزه‏ی دین دارای چند نکته است که باید بدان‏ها توجه داشت.

نکته‏ی نخست:روش به امور مشروع و هنجارها تعلق خواهد گرفت.بدین‏ جهت بحث از روش در امور نابهنجار و نامشروع نادرست می‏نماید؛مانند ادب‏ ستم و تجاوز یا روش خیانت یا دروغ،نادرست است و نیز آداب و آیین اعمال‏ شنیع و قبیح نخواهیم داشت؛اما آداب معاشرت،آداب صدق و راستی،آداب‏ زناشویی،آداب دیدار از دوستان و...موضوعیت دارد(طباطبایی 6،1376، 273).

 

نکته‏ی دوم:آداب و روش در افعال اختیاری معنادار خواهد بود.یعنی‏ چیزی روش تلقی خواهد شد که از حوزه‏ی اجبار و اکراه به دور باشد و در حوزه‏ی توانایی فرد قرار بگیرد.علامه طباطبایی قدس سرّه بحث روش و آداب را در عرصه‏ی تکوین،معنادار نمی‏داند؛البته در جایی که بحث از دخالت انسان در امور طبیعی باشد،روش،معنادار خواهد بود،مانند روش تولیدمثل،روش تولید میوه‏ی درختی و...(طباطبایی 6،1376،273).

نکته‏ی سوم:در فراروی عمل‏کننده(فاعل)،تنها یک عمل و یک راه منحصر وجود نداشته باشد؛بلکه کارها و راه‏های گوناگون بتواند روبه‏رو شود که از آن میان،توان انتخاب عملی و یا راهی داشته باشد(طباطبایی 6،1376، 273).

نکته‏ی چهارم:توجه به تفاوت و اختلاف مصادیق در ادب است.گرچه‏ ادب،به لحاظ مفهومی،معنای فراگیر و همگانی دارد،ولی قطعا،به لحاظ مصداقی،در بین ملل و اقوام،حتی مناطق مختلف،متفاوت خواهد بود.گاه شاید چیزی در جایی ادب دانسته شود و در جای دیگر معنای نقطه‏ی مقابل آن‏را بدهد(طباطبایی 6،1376،273).

با توجه به نکته‏ی چهارمی که بیان گردید،به نظر علامه طباطبایی قدس سرّه،آداب و رسوم بیان‏گر افکار و خصوصیات اخلاقی جامعه‏ای است که چنین آدابی دارند. این آداب و رسوم ریشه در سه حوزه‏ی اجتماعی،طبیعی و تاریخی دارد.

 

مفهوم پیامبر

پیامبر( Prophet )به معنی رساننده‏ی پیغام می‏باشد.کسی است که واسطه‏ی ابلاغ‏ سخنی باشد از کسی به دیگری،خواه به زبان و خواه به نامه(دهخدا،بی‏تا،ج 4) منظور ما از پیامبر،خاتم پیامبران محمد بن عبد اللّه می‏باشد که در زبان عربی‏ از آن به نبی و رسول تعبیر می‏شود.

باید توجه داشت که در اصطلاح نبی و رسول بعضی تلاش کرده‏اند که‏ تمایزی بین آن دو بگذارند.علامه طباطبایی قدس سرّه می‏گوید:نبی و رسول هر دو از طرف خداوند به سوی مردم فرستاده شده‏اند.نبی برانگیخته شده تا به مردم خبر دهد آن‏چه را که از غیب آگاه شده است؛چون او خبیر به آن چیزی است که در پیشگاه خداوند است.رسول هم همان است،الا این‏که او رسالت خاصی هم‏ دارد.بدین جهت نبی کسی است که برای مردم صلاح معاش و معاد آنها را،از اصول و فروع دین،آن‏چه که معنای هدایت الهی است بیان می‏کند تا مردم‏ نیک‏بخت شوند.اما رسول حامل رسالت خاصی است که مشتمل است بر اتمام‏ حجت که در پی آن اگر پیروی باشد،نجات و اگر مخالفت باشد،هلاکت و عذاب است(طباطبایی 3،ع،140).

 

رسلا مبشّرین و منذرین لئلاّ یکون للنّاس علی اللّه حجّة بعد الرّسل

(نساء،165)؛پیامبرانی نویدبخش و هشداردهنده تا پس از این‏ پیامبران برای مردم بر خداوند حجتی نباشد.

روش‏شناسی دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله‏ انسان عرصه‏ی ساخت و کارامدی پیامبران علیه السّلام

پدیده‏ی دعوت که فردی از افراد یک نوع،سایر افراد را به عقیده و مرامی‏ بخواند و آنها را به سویی بکشاند،از مختصات اجتماع بشری است.شعاع تأثیر دعوت از حیث:عرض،طول و عمق،یکسان نیست.تأثیر بیشتر آنها کم،و در ابعاد کوچکی صورت می‏گیرد و از جنبه‏های اجتماعی چندان اهمیت ندارد.اما پاره‏ای از دعوت‏ها لا اقل در یک بعد پیش‏روی داشته است.به عنوان نمونه:

سطح وسیعی را،گرچه برای مدت کوتاهی،فراگرفته است؛

یا قرن‏های متمادی،هرچند در میان مردمی اندک،دوام یافته است؛

و یا نفوذی ریشه‏دار،گرچه در میان مردمی اندک و در زمانی نسبتا کوتاه، پیدا کرده است.

این‏گونه دعوت‏ها درخور اهمیت و شایسته‏ی بررسی و تحلیل و احیانا تجلیل‏ است(مطهری،1368،13).

آن‏چه بیش از همه درخور اهمیت و قابل توجه است دعوت‏هایی است که‏ در همه‏ی ابعاد ذیل پیش‏روی داشته است:

1)سطح بسیار وسیعی را اشغال کرده است؛

2)قرن‏های متمادی در کمال اقتدار حکومت کرده است؛

3)تا اعماق روح بشر ریشه دوانده است.

این‏گونه دعوت‏ها مخصوص سلسله‏ی پیامبران الهی است(مطهری،1368، 14).

تاریخ به دست بشر ساخته شده است و بشر بیش از هر چیز دیگر توسط پیامبران علیه السّلام ساخته و پرداخته شده است.اگر در عرصه‏ی خلاقیت و سازندگی، زمینه را"انسان‏"فرض کنیم،هیچ هنرمند و صنعت‏گری به پای پیامبران علیه السّلام‏ نمی‏رسد.ناموس آفرینش،جهان را مسخر انسان،و انسان را مسخر نیروی ایمان، و پیامبران علیه السّلام را سلسله جنبان این نیرو قرار داده است(مطهری،1368،14).ما در دعوت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله،بلکه در هر دعوت ارزش‏مند و ستودنی،با چند مقوله‏ سروکار خواهیم داشت

 

1)موقعیت جغرافیایی دعوت؛

2)موقعیت زمانی دعوت؛

3)اقدام براساس برنامه‏ی پیشین؛

4)موضوع دعوت؛

5)هدف دعوت؛

6)محتوای دعوت یا اصل پیام؛

7)دعوت‏کننده؛

8)دعوت‏شونده؛

9)روش دعوت؛

10)مراحل دعوت؛

11)فراگیری انتشار پیام؛

12)ابعاد دعوت.

 

1)موقعیت جغرافیایی دعوت

مکه،یعنی خاستگاه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله،در یکی از شهرهای حجاز است.شهرهای مکه‏ و مدینه و طائف و ینبوع و جده در شمال و غرب بزرگ‏ترین جزیره‏ی جهان‏ (عربستان)قرار دارد.سرزمینی کوهستانی با بیابان‏هایی گسترده،کم‏آب و کم‏تر قابل کشاورزی(نصیری،1383،43).حجاز سرزمینی است کوهستانی و دارای‏ بیابان‏های غیر قابل کشت و سنگلاخ‏های فراوان(سبحانی 1،1367،26).

منطقه‏ی حجاز،برخلاف دیگر مناطق جهان،از دستبرد کشورگشایان در امان مانده و نیز به تبع آن،از دیگر آثار تمدن امپراطورهای جهانی کم‏تر دیده‏ می‏شود.گوستاولوبون در این‏باره می‏نگارد:

عربستان،به استثنای سرحدات شمال،از دستبرد اجانب محفوظ مانده و کسی‏ نتوانسته آن را به تصرف خود درآورد.جهان‏گیران بزرگ از ایران،روم و یونان که تمام دنیا را زیرورو کرده بودند کم‏ترین توجهی به عربستان‏ نداشتند(گوستاولوبون،96).

اراضی غیر قابل زراعت آن،راه را برای سکونت انسان‏ها سخت و تا اندازه‏ای ناممکن کرده است.برای کشورگشایان چندان ارزشی در پی نخواهد داشت که بخواهند چشم طمع به این سرزمین داشته باشند.بعد از گذشت از ده‏ها مانع و بر فرض تسلط بر این سرزمین،چیزی نداشت که بخواهند با خود ببرند و نیز جایی نداشت که بخواهند ماندگار شوند.دیو دور گذشته‏ی این سرزمین را این‏ گونه توصیف کرده است.

در آن‏زمان که دمتروس،سردار بزرگ یونانی،به قصد تصرف عربستان، وارد پترا،یکی از شهرهای قدیمی حجاز،شد؛ساکنان آن شهر به او گفتند: ای سردار یونانی!چرا با ما جنگ می‏کنی؟ما در ریگستانی به سر می‏بریم که‏ فاقد هرگونه وسایل زندگانی است.ما برای این‏که سر به فرمان کسی ننهیم، چنین صحرای خشک و بی‏آب و علفی را انتخاب کرده‏ایم.بنابراین تحف و هدایای ناقابل ما را قبول بنما و از تصرف منطقه‏ی ما صرف‏نظر کن.ضمنا اگر بخواهی بر قصد خود باقی بمانی،ما از همین الان اعلان می‏کنیم که در آینده‏ی نزدیک دچار هزاران مشکلات و مصائب خواهی شد و بدان!که‏ نبطی از طرز معیشت خود دست‏بردار نیست و اگر بعد از طی مراحلی چند نفری را به عنوان اسارت به چنگ آوری و بخواهی همراه خود ببری، سودی از آنان نخواهی دید،زیرا آنان غلامانی خواهود بود بداندیش و بد روش و حاضر نخواهند شد که طرز زندگی خود را عوض کنند (سبحانی 1،1367،29 به نقل از گوستاولوبون،93).

 

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در چنین جایی،آن هم در قبیله‏ی قریش،چشم به جهان گشود و به‏ رسالت مبعوث شد.حقیقت قریش از طبقه‏ی اعراب مستعر به و عدنانیان است.

آن حضرت صلّی اللّه علیه و اله با چند واسطه به اسماعیل علیه السّلام فرزند ابراهیم علیه السّلام نسبت می‏رساند (نصیری،1383،44).

 

2)موقعیت زمانی دعوت

دعوت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله گرچه از نظر زمانی با برانگیخته شدن ایشان با نزول وحی‏ و اولین آیات قرآن کریم آغاز گردید:

اقرأ باسم ربّک الّذی خلق خلق الإنسان من علق اقرأ و ربّک الأکرم‏ الّذی علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم

(علق،1 تا 5)؛بخوان به نام‏ پروردگار خویش که آفرید.آدمی را از خونپاره‏ای فرو بسته آفرید.بخوان و (بدان که)پروردگار تو گرامی‏ترین است.همان که با قلم آموزش داد.به‏ انسان آن‏چه نمی‏دانست آموخت.

 

این اتفاق در مکه رخ نمود،و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله پس از آن سراغ مردم رفت و آنها را به سوی هدفی خاص و مقصدی معین،فراخواند؛اما این دعوت نه در آن مکان‏ خاص و نه در همان زمان معین،خلاصه گشت؛بلکه به بیرون از مکه پاگذاشت و تا حبشه،در همان مراحل آغازین،پیش رفت.بعد هم به مدینه رسید و از آنجا پیام آن حضرت صلّی اللّه علیه و اله به دیگر نقاط فرستاده شد.

تا زمان حیات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،خود و یارانش در جهت بسط و گسترش دامنه‏ی‏ دعوت و فراخوانی کوشیدند و پس از درگذشت آن حضرت صلّی اللّه علیه و اله این رسالت به‏ جهت تبلیغی بودن آیین اسلام بر دوش هر مسلمان قرار گرفت.

بنابراین گرچه آغاز اسلام همچون هر پدیده‏ی دیگر از جایی و زمانی خاص‏ بوده است،ولی لزوما منحصر در همان مکان و زمان نخواهد بود و چنان‏که‏ خود شاهد هستید،نه به لحاظ زمانی،اسلام محصور نگردید.

 

3)اقدام براساس برنامه‏ی پیشین

قانون کامل مشترکی که باید سعادت جامعه‏ی بشری را تأمین کند و باید بشر از راه آفرینش به سوی آن هدایت شود،اگر تکوینا به عهده‏ی خرد گذاشته شده‏ بود،هر انسان با خردی آن را درک می‏کرد،چنان‏چه سود و زیان و سایر ضروریات خود را درک می‏کند؛ولی از چنین قانونی تاکنون خبری نیست و قوانینی که خودبه‏خود و یا با وضع یک فرد فرمانروا یا افراد یا ملل که تاکنون در جامعه‏های بشری جریان یافته،برای جمعی مسلم و برای غیر آنان غیر مسلم است‏ و دسته‏ای از آن با اطلاع و دسته‏ای بی‏اطلاع می‏باشند و هرگز همه‏ی مردم که در ساختمان بشری مساوی و همه‏ی آنان که با خرد خدادادی مجهزند درک‏ مشترکی در این باب ندارند.چون به مقتضای نظریه‏ی عمومی وجود چنین درکی‏ در نوع انسانی ضروری است ناگزیر دستگاه درک‏کننده‏ی دیگری در میان نوع‏ انسان باید وجود داشته باشد که وظایف واقعی زندگی را به آنان بفهماند و در دسترس همگان گذاشت و این شعور و درک که غیر از عقل و حس می‏باشد، شعور وحی نامیده می‏شود(طباطبایی،1348،84).تمامی برنامه‏ها و اهدافی که‏ در دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله دنبال می‏شود،براساس یافته‏های همان شعور مرموز و وحی‏ است.

 

4)موضوع دعوت

هر فرد یا گروهی که داعیه‏ی دعوت داشته باشد،در گام نخست باید موضوع‏ دعوت مورد نظرش را برای شنوندگان خود بیان کند و این امر مستلزم آگاهی‏ کامل فرد و یا گروه دعوت‏کننده از موضوع و محتوا و هدف دعوت می‏باشد.

موضوع دعوت با توجه به اهداف موردنظر شخص و یا گروه دعوت‏کننده‏ می‏تواند متفاوت باشد.بدین جهت موضوع دعوت در اهداف دعوت‏کننده‏ نهفته است.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در دعوت خود اهدافی را دنبال می‏کرد که در بخش‏ دیگر بدان خواهیم پرداخت.

 

هدف از دعوت

رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله که به پیامبری برگزیده شد چه هدفی را دنبال می‏کرد؟او چه چیزی را برای مردم به ارمغان آورد؟با توجه به اهدافی که دعوت‏کننده ممکن‏ است دنبال کند،دعوت در ضمن انواع زیر تحقق خواهد یافت:

 

1)دعوت به سوی امری که هدف آن فقط تغییر عقیده باشد.گرچه ممکن است‏ که این دگرگونی خودآگاه و یا ناخودآگاه بر حوزه‏ی رفتار و کردار فرد و یا گروه‏ تأثیرگذار باشد،ولی هدف دعوت‏کننده نبوده است.در این نوع از تبلیغ فقط با حوزه‏ی باورها روبه‏رو خواهیم بود.برای تغییر در باورهای افراد برنامه‏ریزی و اقدام خواهد شد.بنابراین تبلیغ عبارت خواهد بود از«تلاشی...که به قصد انتشار عقیده یا عقاید معین صورت می‏گیرد»(عسکری،1373،36).

 

2)دعوت به سوی امری که هدف آن تنها تغییر رفتار افراد باشد؛بدین معنا که‏ افراد در کردار و رفتار خود دگرگونی ایجاد کنند.البته ناگفته نماند این‏که«آیا تغییر در رفتار بدون تغییر در حوزه‏ی باور ممکن است یا خیر؟»بحث دیگری‏ است.اما اجمالا می‏توان پذیرفت که می‏توان بدون دست‏کاری در باورها، تغییراتی در رفتار افراد ایجاد کرد.مثلا فردی که باور دارد فلانی هیچ سوادی‏ ندارد،ولی در رفتار و تعامل با او هم چون تعامل با یک دانشمند رفتار می‏کند،یا از دیگران می‏خواهد که با او چنین رفتاری داشته باشند.بنابراین به باورهای‏ افراد،کاری ندارد بلکه آن را به صورت معلق درمی‏آورد و بیشتر از احساسات‏ و عواطف مخاطبان برای پیش‏برد هدف و تحقق برنامه،استفاده می‏شود.در این‏ روش تبلیغی،تعقل مخاطبان مورد توجه قرار نمی‏گیرد.

 

3)دعوت به سوی امری که هدف آن تغییر عملکردی است که ریشه در باورها دارد.در این رویکرد عمل به تنهایی مورد توجه نیست،بلکه عمل و عقیده هر دو لحاظ می‏شود،گرچه ممکن است کفه‏ی یکی به سود دیگری سبک شود،ولی‏ مهم آن است که هم عقیده و هم عمل،مورد لحاظ و هدف دعوت‏کننده و مبلغ‏ قرار گرفته است.

 

با این رویکرد تبلیغ را این‏گونه تعریف کرده‏اند:

تبلیغ یک فعالیت آموزشی است که به منظور نشر دانش و آگاهی‏های‏ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و نشر ارزش‏ها و سجایای اخلاقی صورت می‏گیرد(عسکری،1373،36).

 

به همین جهت آلن‏بیرو در بیان هدف تبلیغ می‏گوید:

باید آگاه‏سازی،روشن کردن و آموختن باشد(بیرو،1366،308).

 

علامه طباطبایی قدس سره بر این باور است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله مردم را به چیزی فرا خواند به نام اسلام.اسلام یک مجموعه از قوانین و دستورات و باورهاست که‏ هدفش سروسامان دادن به همه‏ی جهات زندگی انسانی است،و هیچ‏یک از این‏ شؤون انسانیت،نه کم و نه زیاد،نه کوچک و نه بزرگ را از قلم نینداخته است.از این جهت سر تا پای زندگی را دارای ادب کرده است،و برای هر عملی از اعمال‏ زندگی،هیأت زیبایی ترسیم کرده که از غایت حیات حکایت می‏کند،و همه‏ی‏ آن غایت که اسلام دنبال می‏کند،در توحید نهاده شده است:

پس از نظر دین اسلام،هیچ غایتی برای حیات جز توحید خدای سبحان در مرحله‏ی اعتقاد(باور)وعمل(کردار)نیست.به این معنا که اسلام کمال‏ انسانیت و غرض نهایی زندگی‏اش را این می‏داند که معتقد شود به این‏که‏ برای او معبودی است که هر چیزی را او آفریده و برگشت هر چیزی به‏ سوی اوست(طباطبایی 6،1376،407).

هدف پیامبر صلّی اللّه علیه و اله تربیت چنین انسانی است.اگر چنینی باوری در فرد ایجاد شود،و نگاهش به هستی توحیدی باشد در مجرای زندگی که قدم نهاد،هر رفتاری که از او سر بزند،یک‏به‏یک بیان‏گر عبودیت و بندگی اوست.یگانه‏پرستی در ظاهر و باطن او تبلور خواهد یافت.تمامی اعمال و رفتار او برای بیان این بندگی خواهد بود.ادب الهی و یا ادب نبوت همانا انجام دادن عمل بر هیأت توحید است‏ (طباطبایی 6،1376،407).این هدف عالی و کلان در ضمن اهداف میانی ذیل‏ تحقق خواهد یافت.

 

1)اندیشیدن

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نوعی عقلانیت(نگاهی خاص به هستی و جهان)را برای مردم به‏ ارمغان آورد.چون مردم عرب،از یک زندگی بسیار ساده و اولیه برخوردار بودند و در زبان قرآن از آن جامعه به جاهلیت و جاهلیت اولی تعبیر شده است.

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله چیزی را برای آنها آورد که پیش از آن بدان اهتمام نداشتند تا بدان بیندیشند.چهره‏هایی که اهل اندیشه بودند شاخص می‏شدند.مثلا ابوذر نمی‏توانست بپذیرد که این بت‏ها خدایانند و کاری می‏توانند بکنند و او را از خود راندند.برای گذر از این مرحله و آغاز یک زندگی جدید باید اندیشه و فکر خود را به کار می‏گرفتند و می‏اندیشیدند و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به آنها اندیشیدن را آموخت. راهی که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای ایجاد انگیزه جهت اندیشیددن و بارور شدن اندیشه در "اعراب‏"پیمود،بیان اموری بود که بیشتر شاید برای برخی تخیلی می‏نمود؛ داستان‏هایی که در قرآن فراوان آمده است.1

 

داستان‏پردازی،خود تخیل‏برانگیز است.دلیل بر گیرایی داستان نه واقعیت‏ آن(که این تاریخ است)بلکه بر تخیلی بودن برای شنونده است که به قهرمانانش‏ ارادت می‏ورزد ویا دشمنش می‏دارد و به بیانی یگر همزاد پنداری می‏کند.

تمامی سوگندها و نیز توجه دادن مخاطب به دیدن اطراف خود؛کوه،دشت، اسب،شتر،و...می‏تواند شنونه را وادار به تفکر کند.همین فکر کردن‏ها و به‏ پرواز درآوردن همای تخیل،خودبه‏خود عقلانیت را به ارمغان می‏آورد.این‏ امور سبب شد تا در عرب جاهلی با بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله اندیشیدن شکل بگیرد. اندیشیدنی که نوعی نگاه خاص را در پی داشت.

گرچه شاید به نظر برسد که در ابتدا قلمرو و مرز اندیشه هم روشن و مشخص‏ بود،ولی بشری که اندیشیدن در او شکل گرفت وبه بار نشست و به اندیشیدن‏ عادت کرد حتی به همان مرزها هم خواهد اندیشید.مهم این است که او بیندیشد. شاید این دشوارترین کاری است که فرد می‏تواند انجام دهد.فراخوانی دیگران به‏ اندیشیدن و فراهم ساختن ابزار و امکانات اولیه برای اندیشیدن؛مانند باسواد کردن آنها.و از همان ابتدا پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود تا قرآن را بنویسند.

 

خردورزی

 

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آموزه‏های دینی را به گونه‏ای می‏آموخت که افراد خود عامل بدان و نیز مروج آن باشند.کسانی که ایمان می‏آوردند،لازم بود تا در جریان سوابق‏ دینی قرار بگیرند.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله یکی از یاران خود را می‏فرستاد تا آن‏چه را که وحی شده است به آنها بیاموزد.تفاوت افراد تازه ایمان آورده با مؤمنین در این‏ بود که این‏ها اندوخته‏های دینی بیشتری داشتند و پس از چندی‏ ممارست و مصاحبت در یک سطح کلی قرار می‏گرفتند؛با صرفنظر از تفاوت‏های فردی.قرآن اصرار دارد که او هم‏چون دیگران است.از او به عنوان‏ الگو یاد می‏کند که در الگو،گزینش آگاهانه است.

اسلام استوار بر عقل و اندیشه است.الاسلام یعلو و لا یعلی علیه،نه در عرصه‏ی‏ خون و شمشیر و جنگ است،بلکه قبل از هر چیز در عرصه‏ی فکر و اندیشه و استدلال است.برتری اسلام قبل از هر چیز در حوزه‏ی معرفتی است.

در پاسخ به این‏که گفته می‏شود در دین عرصه‏هایی است که با عقل ناسازگار است،باید گفت این عرصه‏ها دینی نیست.دقت شود که ما نمی‏گوییم باید برای‏ همه‏ی مفاهیم دینی برهان اقامه کرد،بلکه همه‏ی آموزه‏های دینی باید توجیه‏ بردار عقلانی باشد و با خرد در ستیز نباشد.شاید به همین جهت باشد که برخی از متکفرین اسلامی اعجاز غیر قرآن را نفی کرده‏اند.چون پیامبر صلّی اللّه علیه و اله چیزی با خود آورد که خردخیز و خردساز بود.دلیلی نداشت که از او چیزی بر اثبات نبوتش‏ بخواهند.او عقلانیت دینی را به ارمغان آورد.

 

3)دادگری

در آیات فراوانی هدف از بعثت پیامبران علیه السّلام و نیز پیامبر خاتم صلّی اللّه علیه و اله عدالت بیان‏ شده است.روشن است که قدر متیقن عدالت در عدالت اجتماعی است؛بدین معنا که مردم در جامعه‏ای که زندگی می‏کنند احساس ستم نکنند.علامه طباطبایی قدس سرّه‏ عدالت در سیرت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را در پرتو توحید معنادار می‏داند،چنان‏که در این‏ باره می‏نگارد:

یگانه پایه و اساسی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به امر خدای متعال بنیاد دین خود را روی آن قرار داده و مایه‏ی سعادت جهانیان شناخته اصل توحید است.به‏ موجب اصل توحید کسی که مبدأ آفرینش جهان و سزاوار پرستش است‏ خدای یگانه می‏باشد.برای کسی جز خدای متعال نمی‏توان سر تعظیم فرود آورده و کرنش کرد.بنابراین روشی که در جامعه‏ی بشری باید عمل شود این است که همه باهم برابر و برادر باشند و کسی را جز خدا فرمانروایی بی‏قید و شرط خود قرار ندهند:

 

قل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّ نعبد إلاّ اللّه‏ و لا نشرک به شیئا و لا یتّخذ بعضنا بعضا أربابا من دون اللّه

(آل عمران،64)؛بگو ای اهل کتاب!بیایید بر کلمه‏ای که میان ما و شما برابر است هم‏داستان شویم که جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما،دیگری را به جای خداوند،به خدایی نگیرد.

 

طبق این دستورات آسمانی،آن حضرت در سیرت خود همه را برابر و برادر هم قرار می‏داد و در اجرای احکام و حدود الهی هرگز تبعیض و استثنا قائل نبود، و میان آشنا و بیگانه و قوی و ضعیف و غنی و فقیر و مرد و زن فرقی‏ نمی‏گذاشت،و هرکس را براساس احکام و قوانین دین به حقوق خود می‏رساند.

کسی حق تحکم و فرمانروایی و زورگویی به کس دیگری را نداشت،و مردم‏ در بیرون از مرز قانون،حد اکثر آزادی را داشتند.همین روش آزادی و عدالت‏ اجتماعی است که خدای متعال در معرفی او می‏فرماید:

 

الّذین یتّبعون الرّسول النّبیّ الأمّیّ الّذی یجدونه مکتوبا عندهم فی‏ التّوراة و الإنجیل یأمرهم با المعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم‏ الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتی‏ کانت علیهم فالّذین آمنوا به و عزّروه و نصروه والتّبعوا النّور الّذی‏ أنزل معه أولئک هم المفلحون قل یا أیّها النّاس إنّی رسول اللّه إلیکم‏ جمیعا الّذی له ملک السّماوات و الأرض لا إله إلاّ هو یحیی و یمیت‏ فآمنوا باللّه و رسوله النّبیّ الّذی یؤمن باللّه و کلماته و اتّبعوه‏ لعلّکم تهتدون

 

(اعراف،157 و 158)؛همان کسان که از فرستاده‏ی‏ پیام‏آور درس ناخوانده پیروی می‏کنند،همان که(نام)او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می‏یابند؛آنان را به نیکی فرمان می‏دهد و از بدی باز می‏دارد و چیزهای پاکیزه را بر آنان حلال و چیزهای ناپاک را بر آنان حرام‏ می‏گرداند و بار(تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها(بسته)بود از آنان برمی‏دارد،پس کسانی که به او ایمان آورده و او را بزرگ داشته و بدو یاری رسانده‏اند و از نوری که همراه وی فرو فرستاده شده است پیروی‏ می‏کنند رستگارند.بگو:ای مردم!به راستی من فرستاده‏ی خداوند به سوی‏ شمایم،همان که فرمانورایی آسمان‏ها و زمین از آن اوست،هیچ خدایی جز او نیست که زنده می‏دارد و می‏میراند،پس به خداوند و فرستاده‏ی او پیامبر درس ناخوانده‏ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید.

 

و ازاین‏رو است که پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله در زندگی خود هیچ‏گونه امتیازی برای خود قرار نداد و هرگز نزد کسی که سابقه‏ی آشنایی با آن حضرت نداشت از سایر مردم تمیز داده نمی‏شد(طباطبایی،1360،108).

 

4)ایجاد هم‏گرایی

 

علت فرستادن پیغمبران علیه السّلام و کتاب‏های آسمانی و دعوت دینی این است که‏ انسان طبعا به طرف اختلاف می‏رود و از طرفی به سوی مدنیت و اجتماع سیر می‏کند و چون فطرت انسانی خود موجب اختلاف است نخواهد توانست آن را رفع کند؛چگونه ممکن است چیزی را که جذب می‏کند از خود دور سازد.بدین‏ جهت خدا برای رفع اختلاف،پیغمبران علیه السّلام را فرستاد و قوانینی وضع کرد و بشر را به کمال لایقش راهنمایی فرمود،و این کمال یک کمال واقعی و حقیقی و داخل در دایره‏ی صنع و ایجاد است و هرچه مقدمه‏ی آن باشد نیز چنین خواهد بود:

 

الّذی أعطی کلّ شی‏ء خلقه ثمّ هدی

 

(طه،50)؛پروردگار ما کسی است‏ که آفرینش هر چیزی را به(فراخور)او،ارزانی داشته سپس راهنمایی کرده‏ است.

 

از این آیه استفاده می‏شود که شأن هر موجودی این است که به آن‏چه مایه‏ی‏ تمامیت خلقتش هست راهنمایی شود و از چیزهایی که خلقت انسان با آن تمام‏ می‏شود این است که به کمالات وجودی خویش در دنیا و آخرت هدایت شود. پس مقتضی بودن فطرت برای اختلافات از طرفی و برای مدنیت و اجتماع از و از طرف دیگر به ضمیمه‏ی عنایت پروردگار به کامل کردن آفرینش هر موجودی‏ نبوت عامه را اثبات می‏کند(طباطبایی 2،1376،183).

 

5)پیش‏گیری از بهره‏کشی

 

انسان طبیعتا دارای غریزه‏ی استخدام و به کارگیری دیگران برای رسیدن به‏ مقاصد و اهداف خود می‏باشد و همین امر باعث ایجاد اختلافات و درگیری در تمام شؤون زندگی او می‏شود.بهترین دلیل بر این امر وجود جنگ‏های‏ خانمان‏سوز و کشتارهای دسته‏جمعی و نابودی میلیون‏ها انسان و تسلط بر جان و مال و ناموس دیگران است.براساس قانون تکوین بر طرف ساختن این اختلافات‏ لازم و ضروری است،تا انسان بتواند به سعادت حقیقی خود نائل شود و تنها راه‏ رفع این اختلافات وضع قوانینی است که به اصلاح جامعه بیانجامد.

 

بدون شک فطرت نمی‏تواند به تنهایی این سعادت را تأمین کند،چون خود باعث ایجاد همین اختلافات است،پس باید راهی به جز فطرت وجود داشته باشد تا مشکل برطرف شود.خداوند متعال که هیچ یک از نیازهای بشر را بدون‏ پاسخ نگذاشته است این مشکل او را نیز با وحی به پیامبران علیه السّلام و فرستادن آنها به‏ سوی او برطرف ساخته است.(طباطبایی 2،1376،183).

 

6)محتوای دعوت یا اصل پیام

 

محتوای دعوت یا اصل پیامی که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مردم را به سوی آن فرا می‏خواند قرآن کریم بود.قرآن تمامی پیامی بود که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله با خود به همراه داشت. خود در نخستین برخورد با دیگران آیات قرآن را بر ایشان می‏خواند.در اولین‏ مهاجرت به حبشه،یاران پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،آیاتی از قرآن بر حبشیان تلاوت کردند. پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای ارشاد و راهنمایی اهل مدینه،پیش از هجرت،کسانی را فرستاد تا آنها را با قرآن آشنا کند.پیامبر سخنی نمی‏گفت،جز وحی و مردمان را به‏ سوی چیزی فرا نمی‏خواند،مگر همان وحی:

 

و ما ینطق عن الهوی إن هو إلاّ وحی‏ یوحی

 

(نجم،3 و 4)؛و از سر هوا و هوس سخن می‏گوید.آن(قرآن)جز وحیی نیست که‏ بر او وحی می‏شود.

 

7)دعوت‏کننده

 

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله دعوت‏کننده و مبلغ است.او در پی تغییرات اساسی در باورها و رفتار انسان‏هاست.تبلیغات او به جهت خاصی و در پی اهداف خاصی بوده است.بدین‏ جهت خود او به عنوان هدایت‏گر و مربی باید ویژگی‏هایی داشته باشد:

 

1)همان‏گونه که می‏خواهد پیروان زیبنده‏ی او صافی شوند باید خود بدان‏ها ملتبس باشد.ناممکن است که مردی ترسو شاگردی جسور و بی‏باک و شجاع‏ تربیت کند.نیز ناممکن است که ایدئولوگی لج‏باز و متعصب،دانشمندی آزاده در ارائه‏ی نظریات تربیت کند.خداوند دراین‏باره می‏فرماید:

 

أفمن یهدی إلی الحقّ أحقّ أن یتّبع أمّن لا یهدّی إلاّ أن یهدی

 

(یونس، 35)؛آیا آن‏که به حق رهنمون می‏گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آن‏که راه نمی‏یابند،مگر آن‏که راه برده شود؟

 

و یا می‏فرماید:

 

أتأمرون النّاس بالبرّ و تنسون أنفسکم

 

(بقره،44)؛آیا مردم را به‏ نیکی فرا می‏خوانید و خودتان را از یاد می‏برید؟(طباطبایی 6،1376، 409).

 

2)مربی باید به مواد تعلیمی و تربیتی،پیش‏تر،خود عمل کرده باشد و بعد از اقدام خود،آنها را به پیروان توصیه کند.خداوند از زبان صالح پیامبر علیه السّلام‏ می‏فرماید:

 

و ما أرید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه إن أرید إلاّ الإصلاح ما استطعت

 

(هود،88)؛من در آن‏چه شما از آن باز می‏دارم نمی‏خواهم‏ مخالفت کنم،تا آنجا که می‏توانم جز اصلاح نظری ندارم(طباطبایی 6، 1376،409).

 

آن‏چه مربی به پیروان می‏گوید و یا آن‏چه توصیه به اقدام آنها می‏کنند،باید خود بدانها ایمان داشته باشد.یعنی تنها در مرحله‏ی حرف و زبان،آموزه‏های او باقی نماند بلکه از زبان گذشته و به عمل درآید.ضمن آن‏که گفتار،خود نوعی‏ عمل است.آن کس که قصد هدایت دارد باید آن‏چه بر زبان می‏راند همان چیزی باشد که در قلب بدان باور دارد(طباطبایی 6،1376،410).

 

4)هادی و مربی باید در آن‏چه که می‏گوید صادق باشد.صداقت در گفتار در عرصه‏ی تربیتی به معنای همان ایمان و باور است.ملاک صدق گزاره‏هایی که‏ هدایت‏گر و مربی بیان می‏کند،باور درونی است که بدان دارد و عمل بیرونی‏ است که از او سر می‏زند و منطبق با گفته‏های اوست(طباطبایی 6،1376،410).

 

8)دعوت‏شونده

 

پیغمبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله برای توجیه دعوت خود،انسان طبیعی را متعلق دعوت قرار داده است؛زیرا چنین فردی با نهاد خدادادی خود صلاحیت درک تصوری را که‏ در بالا گفته شد دارد.وی خود به خود با کم‏ترین تذکری می‏فهمد که جهان با این‏ عظمت و پهناوری و نظام متقن و مرتب،آفریده‏ی آفریدگاری است پاک که با هستی نامتناهی خود مبدأ هر کمال و جمالی بوده،از هر بدی و زشتی منزه‏ می‏باشد و آفرینش جهان و جهانیان گزاف و بدون بازخواست نبوده روز بازپسینی به دنبال دارد و اعمال نیک و بد انسان بدون بازخواست نخواهد بود و در نتیجه باید روش زندگی خاص برای انسان وجود داشته باشد که این تصور را تأمین نماید،انتخاب انسان طبیعی برای تعلیم و تربیت دارای چند نتیجه اساسی‏ زیر است:

 

1)اصل مساوات:این روش نسبت به همه‏ی افراد عمومیت خواهد داشت و هیچ‏گونه فرقی میان سیاه و سفید،زن و مرد،غنی و فقیر،شاه و گدا،قوی و شعیف،شرقی و غربی:قطبی و استوایی،عالم و جاهل،جوان و پیر و همچنین‏ میان حاضران و آیندگان نخواهد بود.

 

یا أیّها إنّا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل‏ لتعارفوا إنّ أکرمکم عند اللّه أتقاکم

 

(حجرات،13)؛ای مردم!ما شما از مرد و زن آفریدیم و شما را گروه‏ها و قبیله‏ها کردیم تا یکدیگر را باز شناسید،بی‏گمان گرامی‏ترین شما نز خداوند پرهیزگارترین شماست.

 

أنّی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر أو أنثی بعضکم من بعض (آل عمران،195؛طباطبایی 6،1396 ه،204)؛من پاداش انجام‏ دهنده‏ی هیچ کاری را از شما چه مرد و چه زن-که همانند یکدیگرند-تباه‏ نمی‏گردانم.

 

2)اصل واقع‏بینی:نظر به این‏که انسان غریزه‏ی واقع‏بینی دارد،دستورات و مقرراتی که در این روش منظم شده براساس واقع‏بینی بنا شده است؛زیرا انسان‏ در فعالیت طبیعی در عین حال که با کمک عواطف خود به سوی مقاصد حیاتی‏ خود برانگیخته می‏شود،طبعا به سوی مقاصد واقعی خود رهسپار می‏شود،نه به‏ سوی اندیشه و پندار.نوزادی که دست به پستان مادر زده،شیر می‏خواهد یا از گرسنگی گریه می‏کند،آن‏چه واقعا شیر است می‏خواهد،نه تصور شیر را.هر یک از این آفریدگان در زندگی به سوی و هدفی رهسپار می‏شوند و اعمالی را انجام می‏دهند که تجهیزات وجودی‏شان به سوی آن هدایت می‏کند و اندازه می‏دهد(طباطبایی 6،1396 ه،205).

 

3)اصل تعادل میان ماده و معنی:از دعوت انسان طبیعی آن‏چه عاید اسلام‏ گردیده این است که میان مادیت و معنویت روشی متوسط و معتدل انتخاب کرده‏ که یکی از شاه‏کارهای اختصاصی این آیین آسمانی است؛برخلاف آن‏چه از مذهب کلیمی و کتاب مقدس‏شان تورات به دست می‏آید که هیچ‏گونه سر و کاری با معنویات انسانی ندارد و برخلاف کیش مسیحی تصریحی که از حضرت‏ مسیح علیه السّلام نقل می‏شود سروکاری با زندگی مادی این جهان ندارد و آیین‏های‏ دیگر مانند برهمایی و بودایی و حتی مجوسی و مانوی و صائبی،که کم و بیش با معنویات کار دارند،راه معنویات را از راه زندگی مادی جدا کرده و رابطه را گسسته‏اند.تنها اسلام است که دینی حنیف(میانه‏رو)و براساس فطرت انسانی‏ استوار است(طباطبایی 6،1396 ه،207)پس انسان فطری واقع‏بین به هیچ وجه‏ نمی‏تواند زندگانی یک جانبه اتخاذ و تنها به ماده یا تنها به معنی اکتفا کند؛زیرا از طرفی در جهان ماده نمی‏شود بی‏ماده زندگی کرد و از طرفی خداشناسی و خداپرستی در درک انسان فطری بی‏زندگی معنوی مفهومی ندارد و آن‏چه قبلا از دو کیش مسیحی و کلیمی نقل شد،حقیقتش این است که هریک به جهت اقتضای وقت یکی از دو جانب را بیشتر تقویت کرده‏اند(همان،209).اسلام در تعلیمات خود روشی را اتخاذ کرده که واسط میان زندگی مادی و معنوی می‏باشد و در حقیقت میان دو نوع زندگی،که کاملا باهم متضاد می‏نماید،آشتی داده و با هم آمیخته است و حقا انسان نیز راهی برای استکمال جز این ندارد(طباطبایی 6، 1396 ه،210).

 

9)روش دعوت

 

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای آن‏که دعوتش به بار بنشیند و به اهداف از پیش تعیین شده دست‏ بیابد،لازم بود از روشی خاص و شیوه‏ای مطلوب و پسندیده بهره گیرد.در این‏ فرصت به تبیین دیدگاه علامه طباطبایی قدس سرّه در این باره می‏پردازیم.

 

9-1)بهره‏گیری از حق

 

علامه طباطبایی قدس سرّه با توجه به حق بودن رسالت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله شرط پیروزی را بهره‏گیری از ابزار حق می‏داند و چنین بیان می‏دارد:

 

خداوند می‏خواهد انسان‏ها را به حق،آشکارا راهنمایی کند،و نمی‏خواهد که رنج و زحمتی برای آنان فراهم آورد،بلکه می‏خواهد آنان را پیراسته‏ کرده نعمت خویش را بر آنها تمام گرداند.بنابراین،باطلی که آنان به آن‏ گرویده‏اند،با حقی که خداوند از آنان می‏خواهد در دو نقطه‏ی رودررو و در دو قطب مخالف قرار گرفته‏اند.

 

در این‏جا این مسأله پیش می‏آید که«آیا اسلام با شدت علاقه‏ای که به‏ پیروزی حق دارد،جایز است که به منظور رسیدن به این اهداف عالی از هر وسیله‏ی ممکنی استفاده کند گرچه برخلاف حق باشد؟»؛مثلا«آیا جایز است‏ که در این راه،فساد و تباهی بعضی را نادیده گرفته با آنان به منظور اصلاح‏ جمعی دیگر بسازد،و هم توسط آنان دسته‏ی دیگر را اصلاح نماید؟».

 

مکتب سیاست می‏گوید«هدف مباح‏کننده‏ی وسیله است»و سیاست‏مداران‏ نیز برای رسیدن به هدف‏های خود از هر وسیله‏ی ممکنی،گرچه برخلاف حق باشد،استفاده می‏کنند.پیروی از این منطق اغلب انسان را به نتیجه‏ می‏رساند،چه آن‏که این روش،از وصول به هدف خود کم‏تر تخلف‏ می‏کند؛ولی باید دانست که این روش با"حق‏"صریحی که‏"دعوت اسلامی‏" مبتنی بر آن می‏باشد،سازگار نیست و ما می‏دانیم که همیشه هدف و مقصود زاییده‏ی مقدمات و وسایلی است که به سوی آن منتهی می‏گردند.چگونه‏ ممکن است باطل حقی را تولید کند،و یا بیمار،فرد سالمی بزاید؟خواسته‏ی‏ سیاست این است که به قدرت برسد،و پیش افتد و از هر راه که ممکن است‏ به آقایی و شخصیت و بهره‏گیری دست یابد،خواه از مجرای خیر باشد یا شر،حق باشد یا باطل؛او هوس حق در سر ندارد،اما در دعوت حق،هدفی‏ جز حق ندارد.اگر بنا باشد که از مجرای باطل به سوی حق سیر کند،طبعا بدین وسیله باطل را امضا کرده است،و به این ترتیب دعوت او دعوتی باطل‏ می‏شود،نه دعوتی حق(طباطبایی 4،262).

 

9-2)مدارا و تدریج

 

برخی برای تحقق اهداف خود بی‏گدار به آب زده و با شتاب فراوان،به هر دری‏ می‏زنند تا که شاید راهی گشوده شود و اهداف آنها تأمین گردد.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله با بهره‏گیری از دو اصل اساسی مدارا و تدریج،امور خود را پیش می‏برد.علامه‏ طباطبایی قدس سرّه در این باره می‏نگارد:

 

از آنجا که حق با باطل درنمی‏آمیزد و هرگز سازش نمی‏کند،در آن هنگام‏ که بار سنگین دعوت اسلامی،پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را رنج می‏داد،خداوند سبحان وی‏ را دستور می‏فرمود تا اولا با مدارا پیش برود و به تدریج وظیفه‏ی خود را انجام دهد.این مدارا و تدریج از سه جهت نمودار بود:

 

1)در خود دعوت؛

 

2)در مورد دعوت‏شوندگان؛

 

3)در مورد آن‏چه که به آن دعوت می‏شدند(طباطبایی 4،263).

 

سپس در توضیح موارد بالا،علامه طباطبایی قدس سرّه،چنین بیان می‏دارد:

از نظر معارف و قوانینی که برای ریشه‏کن کردن مفاسد و اصلاح شؤون‏ جامعه‏ی انسانی در دستگاه دینی وجود دارد؛چه آن‏که تغییر دادن عقاید مردم بسیار مشکل است،به خصوص اگر در اخلاق و عمل آنها نفوذ داشته و به آن عادت کرده باشند،و قرن‏ها هم بر این افکار گذشته باشد و پیشینیان بر آن راه رفته و بازماندگان براساس آن پدید آمده باشند،مخصوصا اگر بنا باشد دین و دعوت دینی به تمام شؤون زندگی سر زند و همه‏ی سکنات و حرکات آدمی را دربرگیرد و در مورد ظاهر و باطن این اعمال در همه وقت‏ و همه‏کس و تمام دسته‏ها بدون استثنا نظر دهد؛این از اموری است که‏ تصورش فکر را به وحشت می‏اندازد و باید گفت که عادتا محال است. اشکال این دعوت در زمینه‏ی اعمال،خیلی بیشتر از عقاید است.ازآن‏رو که‏ انس و عادت و تماس آدمی با عمل،قبل از عقیده است،عمل روی شهوات‏ و هواهای وی بیشتر اثر می‏گذارد و بهتر آشکار می‏شود.ازاین‏رو اسلام‏ دعوت به عقاید حقه را یک جا در اول کار آشکار کرد،ولی دستورات و قوانین خود را رفته‏رفته و یکی‏یکی اظهار داشت(طباطبایی 4،264).

 

آیات مکی به یک سلسله امور مجمل و کلی دعوت می‏کند،و آیات مدنی‏ آن را تفصیل دهد،در عین حال خود آیات مدنی هم از تدریج بر کنار نیست‏ و تمام احکام و قوانین دینی یک دفعه در مدینه نازل نشد،بلکه رفته‏رفته و به‏ طور متفرق فرو فرستاده شده است(همان،267).

 

در هر حال نبوت پیامبر اعظم صلّی اللّه علیه و اله عام است،و آن کس که درست به معارف‏ و قوانین اسلامی پی برده باشد،و از طرفی ظلمت جهل و سرکشی،و فسادی که‏ دنیای آن روز فراگرفته بود؛در نظر آورد به خوبی می‏فهمد که ممکن نبود پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله یک دفعه با تمام جهانیان به مبارزه برخاسته و با شرک و فساد ستیزه‏ کند.بلکه مصلحت این بود که مردم را به تدریج دعوت کرده و برنامه‏ی کار را از قوم و قبیله‏ی خود شروع کند،تا با نفوذ و ثبات در بین آنان بتواند بر دیگران‏ دست یابد و همین‏طور هم شد.خداوند به وی دستور فرمود که پس از قیام به‏ اصل دعوت،ابتدا قبیله‏ی خود را انذار کند و چنین دستور داد:



و أنذر عشیرتک الاقربین

 

(شعراء،214 و طباطبایی 4،المیزان،271)؛ و نزدیک‏ترین خویشاوندانت را بیم ده!

 

به طوری که در رویات صحیحه و کتب تاریخ وارد شده،گرچه بعضی از خویشاوندان،پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را به باد استهزاء گرفتند و او را مورد اذیت و آزار قرار دادند؛اما جمعی از خویشانش نیز به او ایمان آوردند؛مانند خدیجه که زن او بود،و عمویش حمزه بن عبد المطلب و عبید؛و همچنین به طوری که از روایت‏ شیعه استفاده می‏شود،عموی دیگرش ابو طالب به او ایمان آورد.

 

سپس خداوند سبحان وی را فرمان داد تا دعوت خویش را به تمام دنیا توسعه‏ دهد،همان‏طور که آیات سابق بر این معنی دلالت می‏کرد،و نیز مانند این آیه:

 

یا قل یا أیّها النّاس إنّی رسول اللّه إلیکم جمیعا

 

(اعراف،158)؛ای مردم!به راستی من‏ فرستاده‏ی خداوند به سوی همه‏ی شمایم.

 

و آیه‏ی:

 

و لکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین

 

(احزاب،40؛طباطبایی 4،المیزان،273)؛اما فرستاده‏ی خداوند و واپسین پیامبران است.

 

9-3)بهره‏گیری از سرشت انسان‏ها

 

اسلام در دعوت خود از غرایز افرادی که دعوت می‏شوند کمک گرفته است،و به همین ترتیب،محرماتی را که تفصیلا بیان کرده است،مانند عقوق والدین، بدرفتاری با آنان،کشتن فرزندان از فرط تنگ‏دستی،کشتن نفس محترم،خوردن‏ مال یتیم و،مبتنی بر غریزه کرده است،چه آن‏که عواطف غریزی خود انسان نیز این دعوت را تأیید می‏کند و ما می‏بینیم که غریزه در حال عادی از ارتکاب این‏ جرم‏ها و گناهان متنفر است(طباطبایی 4،المیزان،267).

 

9-4)بیان و لحن پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در دعوت

 

در پذیرش یک دعوت عوامل گوناگونی می‏تواند مؤثر باشد،از جمله شخصیت‏ فرد دعوت‏کننده،فراهم بودن شرایط زمان و مکان و نیروی بیان و گفتار،که گوینده بتواند با طرز جالبی،حقایق را بیان کند و افکار شخصی و یا آن‏چه را از عالم وحی گرفته است در اختیار افکار عمومی بگذارد.

 

در مورد این‏که شیوه‏ی بیان داعی و مبلّغ در دعوت تأثیرگذار می‏باشد،این‏ نکته در قرآن به اثبات رسیده و زمانی که خداوند حضرت موسی علیه السّلام را به‏ رسالت برگزید،او از خداوند خواست که گره از زبانش بگشاید:

 

«والحلل عقدة من لسانی»

 

؛گره از زبانم بگشا،و دلیل این درخواست خود را«یفقهوا قولی»؛تا این‏که مردم گفتارم را بفهمند،عنوان نمود و از خداوند خواست که برادرش‏ هارون را که شیرین زبان‏تر از او بود را همراهش سازد.این امر خود تأکیدی‏ است بر تأثیر بیان شیوا و داشتن زبانی شیرین در امر تبلیغ.

 

یک فرد دعوت‏کننده می‏تواند با بیان متفاوت مردم را به سوی امر دل‏خواه‏ خود دعوت کند،مثلا به موعظه و نصیحت آنها بپردازد،آنها را انذار کند،به‏ آنها بشارت دهد،با پرخاش‏گری و ناسزاگویی آنها را از کارهای زشتشان‏ بازدارد،با ملاطفت و مهربانی آنها را به انجام کارهای نیک دعوت کند و....

 

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله علاوه بر داشتن شخصیت ممتاز و تأثیرگذار،در بیان و گفتار نیز در حد کمال بود و مانند یک فرد سخنور و یک گوینده‏ی توانا با کمال فصاحت و بلاغت آیین خود را تشریح می‏کرد و براساس آیه‏ی قرآن:

 

قل لهم فی أنفسهم قولا بلیغا

 

(نساء،63)؛به آنان سختی رسا که در دلشان جای‏گیر شوی،بگوی،سخنان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به گونه‏ای بود که در جان مخاطبین اثر می‏گذاشت.

 

9-5)لطافت طبع

 

داشتن طبعی لطیف و ملایم نیز از عوامل تأثیرگذار در پذیرش دعوت از سوی‏ دیگران می‏باشد.شخصی که دارای طبعی خشن و تند می‏باشد و بخواهد مردم را به امری دعوت کند،مسلما عده‏ی زیادی به سوی او جذب نمی‏شوند و همین امر باعث عدم پیشرفت دعوت او خواهد شد.

 

خدای متعال به تأثیر غیر قابل انکار این مسأله در جلب قلوب و جذب پیروان پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله تصریح می‏فرماید:

 

و لو کنت فظّا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک

 

(آل عمران،159)؛اگر درشت‏خویی سنگ‏دل می‏بودی از دورت می‏پراکندند.

 

9-6)رعایت ادب و حسن اخلاق

 

از شیوه‏های پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای هدایت مردمی که گرفتار اعتقادات پوچ و اعمال‏ زشت بودند این بود که براساس ادب کامل الهی از توهین در گفتار و بیان سخنان‏ زشت برای بیان پوچی و اعتقادات مشرکان،که منشأ خیلی از مفاسد بود،دوری‏ می‏جست.او از بدگویی و سب بت‏ها خودداری می‏کرد،ولی با منطقی روشن و بیان حقایق،فاسد بودن اعتقادات آنها را اثبات می‏کرد(تویسرکانی،1382، 155).این عمل پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نشانه‏ی اعتقاد کامل به ارزش‏ها و مقدسات دینی بود که ایشان در پی تبلیغ و دعوت مردم به سوی آن بود،و همین اعتقاد به حقانیت‏ دین اسلام و پاس‏داشت ارزش‏های آن از طرف پیامبر صلّی اللّه علیه و اله یکی از عواملی بود که‏ مشرکان با دیدن این ثبات و قاطعیت به سوی آن گرایش پیدا می‏کردند.

 

9-7)جدال احسن

 

سخنان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله یا حکیمانه بود یا در قالب نصیحت و موعظه ادا می‏شد.قرآن‏ کریم محور تلاش پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله را در دعوت مردم براساس حکمت و موعظه و جدال احسن می‏داند(نحل،125).پس نتیجه می‏گیریم که آن‏ حضرت صلّی اللّه علیه و اله جدال هم می‏کرد،ولی جدال احسن،یعنی الفاظ زیبا و مناسب به‏ کار می‏برد.از استعمال عبارات زشت و عامیانه خودداری می‏فرمود.از شتاب‏زدگی و اشتباه کاری در الفاظ پرهیز می‏کرد.صدای خود را بلند نمی‏کرد. طرف مقابل را هدف دشنام و تمسخر قرار نمی‏داد.سخنی نمی‏گفت که عناد و لج‏بازی طرف مقابل تحریک شود.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در پی احیای حق بود،اما نه به هر قیمتی(تویسرکانی،1382،156).



9-8)سخن گفتن

 

بدون شک یکی از عوامل مؤثر در موفقیت فرد دعوت‏کننده به کارگیری‏ روش‏ها و شیوه‏های متناسب با افراد و مخاطبین در دعوت از آنها به سوی امر موردنظر می‏باشد.بدین معنا که شخص مبلغ باید تشخیص بدهد با هر فردی‏ چگونه رفتاری باید داشته باشد تا او را به پذیرش دعوت متمایل سازد.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله‏ نیز در دعوت مردم روش‏ها و شیوه‏های گوناگونی را به کار گرفتند و یکی از مهم‏ترین عوامل پیشرفت اسلام اتخاذ شیوه‏های صحیح ایشان در امر دعوت بود.

 

براساس آیه‏ی 125 سوره‏ی نحل:

 

ادع إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن الّذی‏ له ملک السّماوات و الأرض لا إله إلاّ هو یحیی و یمیت فآمنوا باللّه و رسوله النّبیّ‏ الأمّیّ الّذی یؤمن باللّه و کلماته و اتّبعوه لعلّکم تهتدون

 

؛(مردم را)به راه پرودگارت‏ با حکمت و پند نیکو فراخوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!بی‏گمان‏ پروردگارت به آن‏کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به ره‏یافتگان داناتر است.

 

رسول گرامی صلّی اللّه علیه و اله مأمور شده که به یکی از این طرق دعوت کند،که هریک‏ برای دعوت طریقی مخصوص است.

 

حکمت حجتی است که حق را نتیجه دهد،آن هم طوری نتیجه دهد که هیچ‏ شک و ابهامی در آن نماند.

 

موعظه عبارت از بیانی است که نفس شنونده را نرم سازد و قلبش را به رقت‏ آورد و آن بیانی خواهد بود که آن‏چه مایه‏ی صلاح حال شنونده است از مطالب‏ عبرت‏آور که آثار پسندیده در پی دارد،شامل باشد.

 

جدال عبارت است از دلیلی که صرفا برای منصرف کردن خصم از آن‏چه‏ که بر سر آن با ما نزاع می‏کند به کار رود،بدون این‏که خاصیت روشن‏گری حق را داشته باشد،بلکه عبارت است از این‏که آن‏چه خصم خودش به تنهایی و یا او و همه‏ی مردم قبول دارند،بگیریم و با همان دعوی‏اش را رد کنیم(طباطبایی 12، 1376،570).
شیوه و روش پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در دعوت هریک از گروه‏های جامعه متناسب با روحیات و افکار همان گروه بود.

 

9-9)آراستگی ظاهر

 

عادت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله این بود که به آینه نگاه می‏کرد و موی سرش را صاف و شانه‏ می‏کرد و گاهی این کار را در برابر آب انجام می‏داد و موی سر خویش را صاف‏ می‏کرد.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نه تنها برای خانواده‏ی خود،که برای اصحاب خود نیز، خویش را می‏آراست و می‏فرمود:«خداوند دوست دارد هنگامی که بنده‏اش‏ برای ملاقات برادرش از خانه خارج می‏شود،خود را مهیّا ساخته و بیاراید (طباطبایی،1383،81).

 

9-10)رسیدگی به تهیدستان و ستم‏دیدگان

 

یکی دیگر از خصوصیات برجسته‏ی ایشان رسیدگی به فقرا و نیازمندان و حمایت از آنها بود.شرک پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در سن بیست سالگی،در پیمان‏ حلف الفضول،که برای حمایت از حقوق مظلومان بین پنج طایفه از قریش بسته‏ شد،خود گواه روشنی بر این مدعاست.همچنین آزاد کردن بردگان یکی از مواردی بود که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای انجام آن همیشه پیش‏قدم بود؛از جمله می‏توان‏ به آزاد کردن زید بن محمد به دست پیامبر صلّی اللّه علیه و اله اشاره کرد.بعدها همین فرد جزء اولین کسانی بود که به اسلام ایمان آورد و یکی از یاران باوفای پیامبر صلّی اللّه علیه و اله‏ گردید.

 

9-11)درونی کردن دستورات

 

علامه طباطبایی قدس سرّه بر این باور است که اصول اجتماعی به ما می‏آموزد،جوامع‏ بشری هرگز نمی‏توانند به حیات خود ادامه دهند،مگر آن‏که موارد زیر وجود داشته باشد:

 

(صفحه 117)

 

1)قانون؛

 

2)حکومت؛

 

3)نظارت بر قانون.

 

خصوصا قوانین و مقرراتی که منطبق بر فطرت جوامع و ناشی از غرایز افراد اجتماع است(طباطبایی 1،245).

 

ایشان بر این عقیده‏اند که قوانین اجتماعی هم مادی و هم معنوی است،و به‏ گونه‏ای تنظیم شده است که کلیه‏ی حرکات و سکنات فردی و اجتماعی را شامل‏ می‏شود و در هر مورد مجازات مناسبی برای تخلف‏کنندگان بیان کرده است؛در بعضی دیه و در پاره‏ای حد،و یا تعزیر تا می‏رسد به محرومیت از مزایای‏ اجتماعی و ملامت ومذمت و تقبیح و مانند این‏ها برای اجرایی کردن این‏ مقررات علاوه بر این‏که حکومت(اولی الامر)متولی اجرایی آنهاست،به‏ همگان نظارت داده و دستور امر به معروف و نهی از منکر صادر کرده است.به‏ جهت احیای سنت امر به معروف و نهی از منکر،آن را با تشویق به ثواب و تهدید به عقاب در آخرت همراه کرده است.علاوه بر این دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله روح‏ ایمان را در دل‏های مردمان دمیده و اساس تربیت دین را بر پایه‏ی تلقین ایمان به‏ مبدأ و معاد قرار داده است؛یعنی بیشتر به بعد درونی این اعمال توجه شده است‏ (طباطبایی 1،247).

 

همچنان‏که گفته شد یکی از اهداف بعثت،ایجاد وحدت و یک‏پارچگی‏ مردم است.برای آنها راه‏کاری بسیار است از آن جمله قبله است.

 

علامه طباطبایی قدس سرّه می‏گوید:اگر شؤون اجتماعی انسانی و خواص و آثار آن‏ را مورد مداقه قرار دهیم،به خوبی درمی‏یابیم که نطفه‏ی اصلی اجتماع را طبیعت‏ انسان تشکیل داده و باز هم همین طبیعت انسان است که شعبه‏های مختلف‏ اجتماع را به وجود آورده است،زیرا طبیعت انسانی طبق یک الهام الهی دریافته‏ است که برای ادامه‏ی حیات و تکامل محتاج به همکاری با سایر افراد و انجام‏ کارهای اجتماعی است.همین موضوع او را به تشکیل اجتماع و تطبیق افعال خود به وضع اجتماعی وادار کرده است.سپس به کمک علوم خود و ادراک ذهنی، احتیاجات مادی خود و طرز رسیدن به آنها را از طریق افعال بدنی تشخیص داده‏ است.چیزی که این ادراکات و صورت‏های ذهنی را با افعال خارجی مربوط می‏سازد همان جهات و علل فعل است؛مثلا عقیده داشتن به خوبی کاری و زشتی‏ کار دیگر و لزوم یک عمل،این دو قسمت را به هم مربوط می‏سازد و منشأ ایجاد افعال خارجی برطبق ادراکات ذهنی می‏گردد.سایر اصول اجتماعی مانند ریاست و مرئوسیت،مالکیت و...همه و همه،مورد طبیعت انسانی است که به‏ وسیله‏ی یک نوع الهام الهی آنها را دریافته تا معانی و منظور و مقصود خود را مجسم سازد.

 

آن‏گاه علامه طباطبایی قدس سرّه چنین نتیجه می‏گیرد:برای این‏که پرستش و توجه‏ عبادی به خدا،همان خدایی که از شؤون مادی منزه و از حواس مادی به دور است،از مرحله‏ی قلب و باطن بگذرد و در مرحله‏ی افعال هم وارد شود؛یعنی‏ علاوه بر عبادت قلبی،عبادت بدنی هم صورت گیرد،هیچ چاره‏ای نیست،مگر این‏که توجهات مخصوص قلبی یا ملاحضه‏ی خصوصیات آنها،در قالب افعال و حرکات مناسبی ریخته شوند و انجام گیرند.بت‏پرستان و ستاره‏پرستان و سایر طوائف جسم‏پرست،در مقام عبادت معبودهای خود،در فاصله‏های نزدیکی‏ در برابر آنها ایستاده و رو به طرف آنها می‏کردند و آنها را می‏پرستیدند،ولی‏ ادیان آسمانی و مخصوصا اسلام،که مصدق تمام ادیان آسمانی و مبارزه‏کننده‏ با انواع شرک و بت‏پرستی است،توجه دادن بشر به خداوند بزرگی که از تمام‏ شؤون مادی منزه است،برای مجسم ساختن توجه قلبی در عبادات بدنی‏"کعبه‏" را قبله‏ی مسلمانان قرار داده و گفته است مسلمانان در هر نقطه‏ی زمین باشند، هنگام نماز،که یک تکلیف عمومی و همگانی است،رو به جانب کعبه کنند.

 

از طرف دیگر دستور داده در حالات خاصی از رو کردن و یا پشت کردن به‏ قبله خودداری کنند.در بعضی از حالات،توجه به قبله را خوب شمرده ولی‏ واجب نکرده است.به این ترتیب توجه قلبی دائمی را به خانه‏ی خدا جلب کرده و لازمه‏ی آن این است که انسان،خدای خود را در هیچ حال،خلوت و جلوت، ایستادن و نشستن،خواب و بیداری،عبادات و طاعات فراموش نکند.

 

این آثار فردی قبله بود،اما از نظر اجتماعی آثار قبله خیلی جالب‏تر و روشن‏تر است،زیرا به بهترین وجهی مجسم می‏سازد و دل‏های آنها را به هم‏ مرتبط می‏کند و این لطیف‏ترین روحی است که ممکن است در جمیع شؤون‏ اراده‏ی اجتماع در زندگی مادی و معنوی دمیده و اثربخش باشد و اجتماع را به‏ عالی‏ترین مقام خود برساند و قوی‏ترین ارتباطها را میان آنها به وجود آورد.این‏ نعمت بزرگی است که خداوند به مسلمانان ارزانی داشته که مایه‏ی شوکت و وحدت دینی آنها است(طباطبایی 1،473).

 

10)روش اجرایی دعوت

 

ابزارهایی که می‏توان به وسیله‏ی آنها جامعه‏ای را اصلاح نمود و عدل را برقرار کرد و ظلم را از بین برد و در مقابل شر و فساد مقاومت کرد،در سه دسته خلاصه‏ می‏شوند.

 

10-1)تبلیغات

 

تبلیغات که با ایراد سخنرانی‏ها و مقالات و کتب و انتشارات انجام می‏گیرد و این‏ یک وسیله‏ی پر ارزشی است که خدای متعال در قرآن مجید،درباره‏ی آن‏ فرموده است:

 

ادع إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن

 

(نحل،125)؛(مردم را)به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فراخوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز.

 

و نیز می‏فرماید:

 

ادفع بالّتی هی أحسن فإذا الّذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیّ حمیم

 

(فصلت،34)؛ به بهترین شیوه(دیگران را از چالش با خود)بازدار،ناگاه آن کس که میان تو و او دشمنی است چون دوستی مهربان می‏گردد.

 

و این همان دو وسیله‏ای است که اسلام در نخستین روز بعثت از آن استفاده‏ کرده است(طباطبایی 4،277).

 

تبلیغات از اموری است که به خوبی از تمام قرآن استفاده می‏شود،و ضمنا وی را چنین فرمان داده است که کرامات انسانی و اخلاق نیکو را در ضمن‏ تبلیغات رعایت کند(همان،273)؛و نیز وی را دستور می‏دهد تا از تمام فنون بیان‏ برحسب اختلاف فهم و استعداد استفاده کند(همان،274).

 

10-2)مقاومت منفی

 

مقاومت مسالمت‏آمیز منفی مانند تظاهرات و بی‏اعتنایی و قطع رابطه‏ی اقتصادی‏ و کمک نکردن به ستم‏گران و همکاری ننمودن با آنها در امر حکومت و یا سایر فعالیت‏ها.پیروان این روش و شاگردان این مکتب،با هرگونه جنگ و ستیز و اعمال زور مخالف بوده اجازه‏ی آن را نمی‏دهند،و به این روش در قرآن مجید چنین اشاره شده:

 

و لا ترکنوا إلی الّذین ظلموا فتمسّکم النّار

 

(هود،113)؛و به ستم‏گران مگرایید که‏ آتش(دوزخ)به شما رسد.

 

لا تتّخذوا الیهود و النّصاری أولیاء

 

(مائده،51)؛یهودیان و مسیحیان را دوست‏ مگیرید.

 

در قرآن کریم آیات بسیاری است که به این روش اشاره می‏کند،و مشهورترین کسانی که این روش را در پیش گرفته و به آن عنایتی خاص داشته‏اند، عبارتند از:بودا پیغمبر هندی،تولستوی نویسنده‏ی بزرگ روسی و گاندی‏ پیشوای هند(طباطبایی 4،المیزان،278).

 

اما دعوت منفی آن بود که مؤمنین از نظر دین و رفتار از کفار کناره‏گیری‏ کرده و جامعه‏ی اسلامی خاصی به وجود آوردند که از هرگونه عقاید شرک‏آمیز کفار برکنار بوده باشد؛هم‏چنین اعمال زشت غیر مسلمین و گناهان و سایر رذائل اخلاقی آنان در مسلمان‏ها سرایت نکند و آمیزش آنها با غیر مسلمین صرفا در حدودی باشد که ضروریات زندگی ایجاب می‏کند(همان،274).

 

در قرآن آیات زیادی در خصوص کناره‏گیری و بی‏آزاری از دشمنان دین‏ وجود دارد و این آیات معنی تبری و چگونگی آن را بیان می‏کند(همان،275).

 

ناگفته نگذاریم که مرحله‏ی اول،یعنی تبلیغات،در ضمن دو مرحله‏ی بعد نیز باید اعمال شود و هم‏چنین مرحله‏ی دوم که عبارت از دعوت منفی بود،باید در ضمن جهاد نیز به کار افتد(طباطبایی 4،المیزان،276).

 

روش پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله در جنگ‏هایش همین بود؛وی به دستور الهی قبل از شروع‏ جنگ دشمن را دعوت کرده و نصیحت می‏فرمود،و خداوند دراین‏باره چنین‏ دستور داده بود:

 

فإن تولّوا فقل آذنتکم علی سواء

 

(انبیاء،109)؛و اگر روی بگردانند،بگو:(همه‏ی) شما را یکسان آگاه گردانیدم.

 

از تهمت‏های بزرگی که به اسلام می‏زنند یکی این است که اسلام دین شمشیر است،نه دین دعوت،ولی کتاب خدا و سیره‏ی پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و تاریخ،این مطالب را واضح و روشن کرده‏اند که اسلام دین دعوت است نه دین شمشیر.

 

و من لم یجعل اللّه له نور

 

(نور،40)؛و آن‏که خداوند برای او فروغی ننهاده است‏ فروغی نخواهد داشت.

 

10-3)جنگ و انقلاب

 

اسلام در راه پیشبرد مقصود خود از این هر دو روش استفاده کرده است،نخست‏ می‏کوشد تا با تبلیغات آرام مردم را به خیر و نیکی دعوت کند،و اگر از این روش‏ نتیجه‏ای حاصل نشد،و ظلم و فساد و دیکتاتوری در جامعه از بین نرفت،روش‏ دوم را در پیش می‏گیرد،و با یک مقاومت منفی خود را از مردم ظالم و ستم‏کار به کناری کشیده و از آنها روی برمی‏گرداند،و باز هم اگر به نتیجه نرسید با یک‏ قیام مسلحانه به جنگ ظلم و ستم و گناه رود،چه آن‏که خدای متعال به هیچ قیمت به ظلم راضی نبوده و حتی آن‏کسی را هم که در مقابل ظلم سکوت کند شریک ظالم می‏داند.(همان،278).

 

اسلام دینی است مبتنی بر عقیده،و آن‏کس که می‏گوید گسترش دعوت‏ اسلامی در پرتو شمشیر و جنگ انجام گرفته،به راه غلط و اشتباه رفته است،چه‏ آن‏که اسلام آیین ایمان و عقیده است،و عقیده و ایمان هیچ‏گاه در پرتو زور و جبر حاصل نمی‏شود،بلکه تنها برهان و استدلال است که می‏تواند ایجاد عقیده و ایمان نماید.قرآن مجید خود در موارد متعددی به این مطلب تصریح فرموده‏ است؛از جمله می‏فرماید:

 

لا إکراه فی الدّین قد تبیّن الرّشد من الغیّ

 

(بقره،256)؛در(کار)دین هیچ اکراهی‏ نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است.

 

اسلام تنها در مقابل ستم‏گرانی که با برهان و استدلال قانع نشده و به راه عناد و لجاج می‏رفتند،شمشیر و اسلحه را در دست گرفته است،و نیرو و قدرت را تنها در مقابل آنان که سنگ راهش می‏شدند به کار می‏انداخت(طباطبایی 4،المیزان، 279).

 

اسلام صرفا در مقابل معاندین و دشمنان،اسلحه را به کار می‏برده؛آن هم‏ برای این‏که شر آنها را دفع کند،نه برای این‏که آنان را داخل در حوزه‏ی اسلامی‏ بنماید:

 

و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنة

 

(بقره،193)؛و با آنان نبرد کنید تا آشوبی بر جا نماند.

 

بنابراین جنگ صرفا برای از بین بردن فتنه و آشوب بوده است،نه برای این‏ که دین و عقیده را به گردن کسی بیاندازد(همان،279).

 

11)مراحل دعوت

 

ضمن بیان شخصیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و بیان خصوصیات اخلاقی و رفتاری ایشان،پیش‏ از بعثت،مسلم شد که قبل از بعثت تمامی گزینه‏هایی که یک رهبر و داعی باید داشته باشد،در وجود پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله در حد کمال وجود داشت.حال می‏خواهیم به این نکته بپردازیم که بعد از این‏که محمد بن عبد اللّه از طرف‏ خداوند به پیامبری مبعوث شد،چه شیوه و روشی را برای دعوت مردم اتخاذ نمود و چگونه جامعه‏ی عرب را،با آن خصوصیاتی که در مقدمه ذکر شد، توانست به صورت مردمی متمدن درآورد.

 

مورخین اسلام دوران 23 ساله‏ی دعوت مردم به اسلام و تبلیغ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را به دو دوره تقسیم کرده‏اند:

 

1)دوره‏ی دعوت پنهان؛

 

2)دوره‏ی دعوت آشکار.

 

11-1)شیوه‏ی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در دعوت سری

 

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،ابتدا طی سه سال دعوت را غیرعلنی مطرح کرد تا این فرصت را برای‏ کسانی که در درون‏شان شعله‏ای نسبت به هدایت وجود داشت و خود را نیازمند احساس می‏کردند فراهم آورد.در شیوه‏ی سری خود نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله مراحل زیر را پیمود:

 

 

1)شناسایی افراد شایسته؛

 

2)عرضه‏ی اسلام به آنها؛

 

3)ارتباط چهره‏به‏چهره؛

 

4)تربیت مخصوص آنها؛

 

5)استفاده از آنها در امر تبلیغ.

 

پیامبر صلّی اللّه علیه و اله طی این دوره از عنوان کردن دعوت خود در مجامع عمومی‏ خودداری می‏کرد،چون زمینه را برای پذیرش آن مهیا نمی‏دید.با این کار یاران‏ اندک و انگشت‏شمار خود را از خطرات حفظ کرد و برای آیین جهانی خود از نظر کیفیت و کمیت و از جهت آمادگی روحی و افکار عمومی زمینه‏ای را فراهم‏ ساخت تا در فرصت مناسب دعوت و مبارزه‏ی علنی را آشکار سازد.

 

شیوه‏ی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در این مدت،در مرحله‏ی اول،شناسایی انسان‏های شایسته و جذب آنها و تشکیل هسته‏ی مرکزی اسلام بود.آن حضرت انسان‏هایی را که‏ بتوانند اسلام را در عرصه‏های مختلف تبلیغ کنند،شناسایی می‏کرد و آنها را مورد تربیت مخصوص خود قرار می‏داد(الصحیح من سیرة النبی،ج 1،254).

 

روش پیامبر صلّی اللّه علیه و اله این‏گونه بود که به سراغ تک‏تک این افراد می‏رفت و رودر رو با آنها صحبت می‏کرد و دین اسلام را با بیانی ساده و به دور از تکلف عرضه‏ می‏نمود و همین ارتباط چهره‏به‏چهره،خود تأثیر عمیقی در مخاطبین داشت و یکی از رموز موفقیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله همین‏گونه ارتباطها بود.در این دوره کسانی که‏ اسلام را پذیرفتند از یاران بسیار باوفا و فداکار پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بودند که با تحمل‏ شکنجه‏های وحشتناک و آزار و اذیت‏های فراوان دست از یاری پیامبر صلّی اللّه علیه و اله‏ برنداشتند و سهم بزرگی در گسترش ارزش‏ها و دعوت به اسلام را نصیب خویش‏ نمودند.ما نمونه‏های فراوانی از این افراد و جانفشانی‏های‏شان را در متون‏ تاریخی شاهد هستیم.

 

از آن جمله ابوذر که چهارمین و یا پنجمین مسلمان بود،در همان مرحله‏ی‏ دعوت پنهانی،که شعار توحید همچون زمزمه‏ای گوش را می‏نواخت،در واکنش‏ به زورگویی قریش شعار توحید را در مسجد الحرام فریاد کرد که خشم قریش را برانگیخت.قریش چنان او را زیر مشت‏ولگد گرفتند که می‏رفت از او جز تنی‏ بی‏جان بر جای نماند که با نهیب عباس که قریش را یادآور شد که وی از قبیله‏ی‏ بنی غفار است و اگر کشته شود راه تجارت آنان ناامن خواهد شد،نجات یافت.

 

در این مرحله پیامبر صلّی اللّه علیه و اله از وجود یاران باوفای خود،که مانند سدی محکم‏ و استوار در برابر ناملایمات بودند،برای تبلیغ دین اسلام استفاده کرد و کسانی را که برای این کار انتخاب می‏فرمود استعداد این کار داشتند.از جمله زمانی که‏ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله استعداد یار تازه وارد خود(ابو ذر)و قدرت خیره‏کننده‏ی او را در مبارزه با باطل دید به او دستور داد به میان قوم خود برگردد و آنان را به سوی‏ اسلام دعوت کند و به تبلیغ دین اسلام بپردازد.

 

علامه طباطبایی قدس سرّه دراین‏باره می‏نگارد: پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پس از گذراندن چهل سال از عمر شریف خود از جانب‏ خدای مهربان برای مقام رسالت برگزیده شد و سمت پیامبری یافت.اولین‏ سوره‏ی قرآنی-سوره‏ی اقرء-بر وی نازل گردید و مأمور دعوت و تبلیغ‏ مردم شد.مأموریتی که در آغاز کار داشت این بود که دعوت را پنهانی انجام‏ دهد(طباطبایی،1360،90).

 

11-2)شیوه‏ی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در دعوت علنی

 

پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله پس از سه سال دوره‏ی دعوت سرّی،که با فراز و نشیب فراون‏ روبه‏رو بود،به دعوت عشیره و قبیله‏ی خود،به صورت آشکار،پرداخت؛ کسانی که به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نزدیک بودند و خصلت‏ها و ویژگی‏های او را بهتر از دیگران درک می‏کردند و احتمال پذیرش اسلام در میان آنان پیش از سایرین‏ بود.آن‏گاه عرب را مورد خطاب دعوت قرار داد،ابتدا حول‏وحوش مکه:

 

لتنذر أمّ القری و من حولها

 

(انعام،92 و شوروی،7)؛و تا(مردم)«مادر شهر»(مکه)و مردم پیرامون آن را بیم دهی،و پس از آن سایر عرب را.هنگامی که این دعوت‏ مورد قبول قرار گرفته و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله خود را مسلط بر جزیره العرب احساس کرد، مراحل نهایی دعوت خود را آغاز فرمود و آن دعوت سران کشورهای غیر عرب‏ به پذیرش اسلام است.این سیره و روش دعوت خود یک اصل کلی برای‏ اشاعه‏ی مکتب و رشد مبانی جدید فکری و عملی است(جعفریان 2،1369، 65-66).

 

پس از سه سال دعوت مخفیانه و سرّی براساس دستوری از خداوند:

 

و أنذرهم عشیرتک الأقربین

 

(شعراء،214)؛و نزدیک‏ترین خویشاوندانت را بیم ده، پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به دعوت اقوام و خویشاوندان خود پرداخت.بدین منظور میهمانی ترتیب‏ داد تا پیام الهی را به گوش آنها برساند،در اولین میهمانی که ترتیب یافت با سخن‏ ابو لهب مجال دعوت از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله گرفته شد.ایشان برای اجرای امر الهی فردا دوباره این مسأله را تکرار کردند و به بیان موضوع دعوت خود پرداختند. به چه دلیل دعوت علنی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله با دعوت اقوام و خویشان شروع شد؟

 

1)هر مصلحی که بخواهد به اصلاح اجتماعی که در آن زندگی می‏کند دست‏ بزند و آنها را از آلودگی پاک کند باید از نزدیکان خود شروع کند تا زمینه‏ی‏ پذیرش دعوت او توسط مردم فراهم گردد.بنابراین اگر اقوام و خویشان‏ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله او را می‏پذیرفتند و او را تأیید می‏کردند،خود زمینه‏ای برای پذیرش‏ دعوت از سوی دیگران می‏شد.

 

2)با توجه به زندگی اعراب،که اساس آن برمبنای زندگی قبیله‏ای و قومی بود، هرکسی که می‏خواست به اقدامی دست بزند ناچار بود تا یاورانی مخلص و معتمد داشته باشد و بهترین راه برای یافتن چنین یارانی،استمداد از افراد قبیله و خویشان بود که براساس روابط محکم قبیله‏ای،خود را موظف به دفاع از افراد قبیله در برابر دشمن می‏دانستند.ازاین‏رو،پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مأمور شد تا در آغاز دعوت از آنها شروع نماید.

 

3)پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،با دعوت از اقوام و خویشان خود که از قبایل متنقذ آن روز بودند و جذب افرادی از قبیله‏اش می‏توانست از پشتوانه‏ای محکم در برابر دیگر قبایل‏ بهره‏مند شود و از این طریق سنگر مهمی در برابر هرگونه مخاطرات به دست‏ آورد و بتواند با خیالی آسوده به تبلیغ دین اسلام بپردازد.

 

پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله،با دعوت از خویشان برای پذیرفتن حق و دوری‏ کردن از بت‏پرستی و مفاسد،جدیت خود را در راه مبارزه اعلام نمود.با این‏ روش دیگران متوجه اهمیت اقدام او و استقامت آن حضرت شدند و فهمیدند که‏ ایشان در راه مبارزه با مفاسد،ملاک‏های جاهلی را پشت سر گذاشته است و نزدیکان خویش را در نهی از منکر بر دیگران مقدم داشته است.

 

4)پیامبر صلّی اللّه علیه و اله معتقد بود که اساس اصلاحات،اصلاحات داخله است.تا انسان‏ نزدیکان و خویشان خود را از کارهای نکوهیده باز ندارد،هرگز تبلیغ او درباره‏ی بیگانگان مؤثر نخواهد افتاد،زیرا در این صورت مخالفان زبان به‏ اعتراض گشوده و کردار نزدیکان او را به رخ او می‏کشند(سبحانی 1،1367، 213).

 

با توجه به این امر که در جامعه‏ی آن روز عرب نفوذ کلام بزرگان قوم امری‏ مسلم و قطعی انگاشته می‏شد،افراد این مهمانی مردان و سران قوم بودند.پذیرش‏ اسلام توسط این گروه به منزله‏ی پذیرش اسلام توسط افراد تحت حمایت آنها بو.این سخن بدین معنا نیست که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فقط مردان را به اسلام فراخواندند. گواه این مدعا خدیجه علیها السّلام،همسر گرامی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،و سمیه‏ ماذر عمار که جزء اولین زنان بودند،که اسلام آوردند می‏باشد.بلکه این عمل پیامبر صلّی اللّه علیه و اله می‏توانست‏ بهترین تأثیر را در راه پذیرش دعوت داشته باشد.

 

وقتی که همه‏ی افراد و سران قوم،که چهل و پنج نفر بودند،جمع شدند، پیامبر صلّی اللّه علیه و اله دعوت خود را عرضه داشت و فرمود:

 

به راستی هیچ‏گاه راهنمای یک جمعیت به کسان خود دروغ نمی‏گوید.به‏ خدایی که جز او خداوندی نیست،من فرستاده شده‏ی خدا به سوی شما،و به‏ عموم جهانیان هستم.سپس افزود:هیچ‏کس از مردم برای کسان خود چیزی‏ بهتر از آن‏چه من برای شما آورده‏ام،نیاورده است.من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده‏ام.خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم‏ (حلبی 1،321).

 

در ادامه،پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به انذار قوم خود پرداخت،زیرا گفته‏اند اولین آیاتی که‏ امر به تبلیغ کرده‏اند،آیات اول سوره‏ی مدثر است:

 

یا أیّها المدّثّر قم فأنذر

...(مدثر،1 و 2)؛ای مرد بر خویش جامه‏ی خواب پیچیده! برخیز و هشدار بده!

و همچنین آیه‏ای که به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله دستور دعوت از خویشان را داده است نیز با انذار شروع شده است(آیتی،1365،89).

و همچنین قوانین امروزه نیز اثبات می‏کنند کسانی که مورد انذار قرار می‏گیرند آمادگی بیشتری جهت انجام عملی را دارند(مک دانلد،1366،162).

هان ای خویشاوندان من،شما بسان خفتگان می‏میرید،و همانند بیداران، زنده می‏گردید و طبق کردار خود مجازات می‏شوید و این بهشت دائمی‏ خداست(برای نیکوکاران)و دوزخ همیشگی او است(برای بدکاران) (حلبی 1،321).

 

و در آخر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:

کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود،تا برادر و وصی و جانشین من میان‏ شما باشد(حلبی 1،321).

یکی از شیوه‏هایی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله برای پیش‏برد اهداف و تبلیغ اسلام از آن استفاده کرد،فرستادن نامه به سران کشورها بود،و تبلیغ آیین خود را منحصر به تبلیغ خود و یا اعزام افراد به اطراف خود نمی‏کرد،بلکه با ارسال نامه یا ارسال‏ پیک،به ارشاد و هدایت مردم می‏پرداخت.علامه طباطبایی قدس سرّه دراین‏باره‏ می‏نگارد:

در سال ششم هجرت،پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله نامه‏هایی به پادشاهان و فرمانروایان‏ ایران،روم،مصر و حبشه نوشت و آنان را به اسلام دعوت فرمود(طباطبایی، 1360،102).

 

12)فراگیری انتشار پیام

مخاطبان دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله چه کسانی بودند؟آیا همه قشرهای جامعه موردنظر بودند و یا فقط قشرهای خاصی،مثلا فقرا و ضعفا،چون این گروه مورد ظلم‏ واقع می‏شدند و با دعوت از ایشان در پی احقاق حق آنها بود،و یا فقط به دنبال‏ دعوت از ثروتمندان و طبقه‏ی اشراف بود چون تنها این گروه بودند که در جامعه‏ دارای اعتبار و منزلت بودند؟

 

آیا فقط این دعوت مختص به مردان بود،چون در جامعه‏ی آن روز روح‏ مردسالاری حاکم بود و به زنان جامعه کاری نداشت؟

آیا فقط به دعوت جوانان پرداخته و به پیران و سال‏خوردگان توجهی‏ نداشت؟آیا دعوت شامل اهل کتاب هم می‏شد و بالاخره آیا دعوت جهانی بود یا خیر؟

با اندکی در تأمل در آیات و روایات،این مسأله برای ما روشن می‏شود که‏ تمامی قشرهای جامعه،اعم از مرد و زن،آزاد و بنده،فقیر و ثروت‏مند،مورد خطاب دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بودند،به همین جهت ما در بیشتر خطاب‏های قرآنی‏ می‏بینیم مخاطب پیامبر«ناس»؛یعنی همه‏ی مردم،نه گروه خاص و یا طبقه‏ی‏ خاص،بوده است و همچنین آیه‏ی 158 از سوره‏ی اعراف گویای این واقعیت‏ است؛

 

قل یا أیّها النّاس إنّی رسول اللّه إلیکم جمیعا

...بگو ای مردم من پیامبر خدا به‏ سوی همه‏ی شما هستم.

 

به نظر علامه طباطبایی قدس سرّه تصوری که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله آن را اساس آیین خود قرار داده این است که سراسر جهان هستی،آفریده‏ی خدایی است یگانه،که هر جزء از اجزاء جهان به سوی سعادت و کمال مخصوص آن جزء راهنمایی‏ می‏کند و انسان را نیز که زندگی جاوید دارد به سوی سعادت و کامیابی ویژه‏ی‏ وی با پیروی از روش و پیمودن راهی که خود نشان می‏دهد هدایت می‏نماید (طباطبایی 6،1396 ه،203).

 

علامه طباطبایی قدس سرّه دراین‏باره می‏نگارد:

معلوم است که پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله به سوی تمام بشر برانگیخته شد و دعوت وی‏ اختصاص به گروه خاص و یا زمان خاص ندارد.

 

سپس به آیات اعراف،158؛انعام،19 و انبیاء 107 استدلال می‏کند.سپس‏ جهت تأکید به شواهد تاریخی اشاره دارد:

علاوه بر این تاریخ هم شاهد است که آن حضرت یهود را،که از بنی‏اسرائیل‏ بوده‏اند،و روم و حبشه و مصر را،که از غیر نژاد عرب می‏باشن،به سوی‏ اسلام دعوت کرده است.گروهی هم به او ایمان آورده‏اند که از مشاهیر آنها سلمان فارسی ایرانی و بلال حبشی مؤذن پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سهیب رومی بوده‏اند (طباطبایی 4،ف،270).

 

آن‏گاه این‏گونه نتیجه می‏گیرد:

بنابراین شبه‏ای نیست که وی در زمان خود،نبوتی عام و مأموریتی همگانی‏ داشته است.عمومیتی که در آیات گذشته ملاحظه می‏شود تمام زمان‏ها و مکان‏ها را شامل می‏گردد.

در هر حال نبوت وی عام است،و آن‏کس که درست به وسعت معارف و قوانین اسلامی پی برده باشد،و از طرفی ظلمت جهل و سرکشی،و فسادی‏ که دنیای آن روز فراگرفته بود در نظر آورد،به خوبی می‏فهمد که ممکن‏ نبود پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله یک بار با تمام جهانیان به مبارزه برخاسته و با شرک و فساد ستیزه کند(طباطبایی 4،ف،270).

این دعوت فراگیر را باید از جایی و از زمانی می‏آغازید،ولی دورنمای کاری‏ و رسالت او فراگیر و جهانی بود.با توجه به همین هدف و دورنماست که برنارد شاو می‏گوید:

چنین پیش‏بینی می‏کنم و از هم‏اکنون آثار آن پدیدار شده است که ایمان‏ محمد صلّی اللّه علیه و اله مورد قبول اروپا خواهد بود.به عقیده‏ی من اگر مردی همچون او صاحب اختیار دنیای جدید شود طوری در حل مسائل و مشکلات دنیا توفیق‏ خواهد یافت که صلح و سعادت آرزوی بشر تأمین خواهد شد(مطهری، 1368،20).

 

13)ابعاد دعوت

پدیده‏ی دعوت،چنانچه پیش از این در بخش«انسان عرصه‏ی ساخت و کارامدی پیامبران علیه السّلام آمد،می‏تواند شعاع تأثیر متفاوتی داشته باشد و از میزان‏ دوام مختلفی برخوردار گردد.دعوت‏هایی که در همه‏ی ابعاد پیشروی داشته، سطح بسیار وسیعی را اشتغال کرده؛فرن‏های متمادی در کمال اقتدار حکومت‏ نموده،و تا اعماق روح بشر ریشه دوانده‏اند،مخصوص سلسله‏ی پیامبران‏ الهی علیه السّلام است(مطهری،1368،14).

باید به راستی بیان داشت که شعاع دعوت پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی اللّه علیه و اله چنین خصوصیاتی داشته است.او با به کارگیری روشی مطلوب و معقول توانست راه‏ نیک‏بختی و رستگاری را برای انسان امروز بگشاید.حال انسان مختار است که‏ بدان روی آورد و یا از آن رویگردان باشد:

 

انّا هدیناه السّبیل امّا شاکرا و امّا کفورا

(انسان،3)؛ما به او راه را نشان دادیم خواه‏ سپاس‏گزار باشد یا ناسپاس.

 

نتیجه

از دیدگاه علامه طباطبایی قدس سرّه،روش دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله،الگوی جامعی را در متدولوژی تبلیغ و دعوت در اختیار ما قرار می‏دهد.بدین‏روی باید روش دعوت‏ را به گونه‏ای سامان داد که مفاهیم و آموزه‏ها در اعماق روح انسان و مخاطبان‏ نفوذ نماید و اعمال و دستورات در نهاد روح مخاطبان،درونی گردد و به صورت‏ باورهای قلبی عمیق درآید؛زیرا حیات جوامع انسانی در گرو اموری چند است؛ همچون قانون،حکومت و نظارت بر قانون.این سه مسأله،لزوما باید فرایندی‏ مهم را طی نمایند،که طی این فرایند،به درونی شدن قانون،چه قانون الهی و چه‏ قانون مبتنی بر آن و با توجه به نیازهای نوشونده‏ی زمان نیاز دارند.این مهم، نیازمند به روش اجرایی فعال و پویا می‏باشد.ابزارهای اصلاح جامعه چند نکته‏اند:تبلیغات،انقلاب اجتماعی و مقاومت اجتماعی که باید این سه نکته مورد توجه آحاد اجتماعی قرار گیرند.اجمالا باید ساختار تبلیغ و دعوت مبتنی بر الگوی نبوی شود تا در گستره‏ی تاریخی و زمان اجتماعی منتج به نتیجه گردد.

 

پی‏نوشت‏ها

1)داستان یوسف علیه السّلام(در خواب دیدن یازده ستاره که او را می‏پرستند،به چاه انداختن برادران، یوسف علیه السّلام را،زندانی شدن یوسف علیه السّلام،عاشق شدن زن عزیز مصر به یوسف علیه السّلام(یوسف علیه السّلام و زلیخا)،داستان یوسف علیه السّلام و برادرش بنیامین،آمدن یعقوب علیه السّلام‏به دیدار یوسف علیه السّلام،داستان‏ ابراهیم علیه السّلام و پرستش ستارگان و ماه و خورشید و انکار همه‏ی آنها و ایمان به خدای یگانه و شکستن‏ بت‏ها و انداختن تبر بر گردن بت بزرگ.داستان خواب دیدن ابراهیم علیه السّلام و ذبح اسماعیل علیه السّلام و آمدنگوسفند و ادامه‏ی ماجرا،درختان میوه که در همان شب پوک و سیاه شد و فردای آن روز دو برادر با میوه‏های فاسد روبه‏رو شدند.داستان سلیمان علیه السّلام و بلقیس و آوردن ملکه با تختش آن هم با یک‏ چشم‏به‏هم‏زدن.داستان مورچه‏ها و سخن گفتن آنها.داستان هدهد و گزارش کامل او.داستان چهار پرنده و کوبیده شدن و احیای مجدد.زاییدن پیره‏زن برخلاف عرف و روند مرسوم.داستان مریم علیه السّلام و بچه‏دارشدن زن بدون شوهر.سخن گفتن عیسی علیه السّلام در گهواره.داستان کودکی موسی علیه السّلام و انداختن‏ او در نیل.داستان گاو بنی‏اسرائیل.تمامی معجزات موسی علیه السّلام.عصای مار شده،رودنیل به دونیم‏ شدن،داستان یونس علیه السّلام و شکم ماهی،ناقه‏ی صالح،و غیره.

 

منابع و مآخذ:

1)قرآن کریم.

2)آیتی،محمدابراهیم(1365)،تاریخ پیامبر اسلام،تهران،انتشارات‏ دانشگاه تهران.

3)ابن هشام(1363)،سیره،قم.

4)الامام علی علیه السّلام،نهج البلاغه،ترجمه‏ی جعفر شهیدی.

5)بیرو،آلن(1366)،فرهنگ علوم اجتماعی،ترجمه‏ی باقر ساروخانی، انتشارات کیهان.

6)تویسرکانی،محمدرضا(1382)،الگوی برتر(شیوه مبارزه پیامبر اکرم با مفاسد اجتماعی)،انتشارات آرام‏دل،چاپ اول.

7)جعفریان،رسول(1369)،تاریخ سیاسی اسلام تا سال چهلم هجری، ج 2،انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،چاپ دوم.

8)جمشیدی،حسن(1384)،ثقلین در آئینه عرفان،مشهد،گروه فلسفه‏ی‏ پژوهشکده علوم انسانی جهاد دانشگاهی.

9)جمشیدی،حسن(1384)،عقل در علوم اسلامی،مشهد،گروه فلسفه‏ جهاد دانشگاهی.

10)دهخدا،علی‏اکبر(بی‏تا)،لغت‏نامه،ج 4 و 7.

11)سبحانی،جعفر(1367)،فروغ ابدیت،ج 1،انتشارات دفتر تبلیغات‏ اسلامی.

12)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1360)،آموزش دین،ترجمه‏ی سیدمهدی‏ آیت اللهی،قم،جامعه‏ی مدرسین.

13)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1376)،المیزان،ج 2،ترجمه‏ی سید محمدباقر موسوی‏همدانی،انتشارات بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، چاپ چهارم.

14)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1376)،المیزان،ج 6،ترجمه‏ی سید محمدباقر موسوی‏همدانی،انتشارات بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، چاپ چهارم.

15)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1376)،المیزان،ج 12،ترجمه‏ی سید محمدباقر موسوی‏همدانی،انتشارات بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، چاپ چهارم.

16)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1383)،سنن النبی،ترجمه‏ی عباس‏ عزیزی،انتشارات صلاة،چاپ پنجم.

17)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1348)،شیعه در اسلام،قم،دار التبلیغ‏ اسلامی.

18)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1396 هـ)،المیزان،ج 6،تهران، دار الکتب الاسلامیه.

19)طباطبایی،سیدمحمدحسین(1396 هـ)،بررسی‏های اسلامی،به‏ کوشش:سیدهادی خسروشاهی،قم،انتشارات دار التبلیغ اسلامی.

20)طبری،محمد بن جریر(1352)،تاریخ طبری،ج 2،ترجمه‏ی ابو القاسم‏ پاینده،انتشارات اساطیر،چاپ اول.

21)عسکری،علیرضا(1373)،سیاست تبلیغاتی معاویه در مقابله با حضرت علی علیه السّلام،تهران،سازمان تبلیغاتی اسلامی.

22)مطهری،مرتضی(1368)،سیری در سیره نبوی،تهران،انتشارات‏ صدرا.چاپ هفتم.

23)مقدسی،مطهربن‏طاهر(1374)،آفرینش تاریخ،ترجمه‏ی محمدرضا شفیعی‏کدکنی.

24)مک‏دانلد،فردریک(1366)،روانشناسی تربیتی،ترجمه‏ی زهره‏ سرمدی،تهران،مؤسسه انتشارات دانشگاه.

25)نصیری(رضی)،محمد(1383)،تاریخ تحلیلی اسلام نشر معارف، چاپ بیستم.

26)یعقوبی،ابن واضح(1366)،تاریخ یعقوبی،ج 1،ترجمه‏ی محمد ابراهیم آیتی،انتشارات علمی و فرهنگی چاپ پنجم.

 

انتهای پیام

منبع:  رسول نور


نوشته شده در   جمعه 6 دي 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode