نصر: ابوبكر حسين بن علي بن يزدانيار اورمیه ای، یکی از چهره های برجستة تصوّف آذربايجان در اواخر سده سوم و اوایل سده چهارم هجري است.
یکی از حواشی موجود پیرامون شرح حال این چهره اصیل تصوف، راه يافتن يك شهبه تاريخي در خصوص نام شهر اوست. نویسنده در این یادداشت کوتاه، در پی اثبات اصالت آذربایجانی ابن یزدانیار بر آمده است.
«متأسفانه در ضبط نام شهر ابن يزدانيار، براي بعضي كاتبان قديم ابهامي وجود داشته است. در متن طبقات الصوفيه سلمي، نام شهر او «اُرميـة» آمده، امّا در رساله قشيريّه به صورت «ارمينيه» ضبط شده است. ولي «ارمنيّه» قطعاً تصحيف است؛ و صورت صحيح آن بايد «اُرميه» باشد، چه كلابادي در التعرّف، او را از مشايخ جبال دانسته و سلمي يكي از سخنان او را از قول علي بن ابراهيم اُرموي ـ كه ظاهراً همشهري او بوده ـ نقل كرده است. از كلابادي و سلمي صريحتر، خواجه عبدالله انصاري است كه ابن يزدانيار را «ارموي» خوانده و گفته است كه وي «اُرُمي» بوده و حتي گفته است كه «گور وي به اُرُمي» است. از نويسندگان متأخر، حمدالله مستوفي هم او را اهل «اورميه» دانسته و جامي هم در نفحات الانس، نسبت او را ارموي ذكر كرده است» (پورجوادي، 1377: 70).
در پیگیری نظر پورجوادی، نبايد نوشته ابونصر سراج در اللّمع را از نظر دور داشت. او در نقل مخالفت و دشمني شبلي با ابن يزدانيار مينويسد كه دشمني شبلي با ابن يزدانيار به حدي بود كه روي ابن يزدانيار، اسم گذاشته بود و او را «گاو ارمني» خطاب ميكرد و وقتي كسي از آن ناحيه ميآمد از او ميپرسيد: «از گاو ارمني چه خبر؟!». اين عبارت در متن اللّمع، «ثورالارمني» ضبط شده كه البته به نظر، تصحيفي از «ثور الاُرَموي» است.
ظاهراً عقيده استاد بديعالزمان فروزانفر هم بر اروميهاي بودن ابن يزدانيار است. استاد در پاورقي ترجمه رساله قشيريه، كه ابن يزدانياردرآن، ازاهالی«ارمنيه» خوانده شده، چنين توضيح ميدهند: «[ارمنيه] چنين است در متن عربي و ظاهراً بايد «ارميه» باشد چنان كه در طبقات الصوفيه سلمي و نفحات الانس آمده است» (قشيري، 1374: 77).
گویا در مقطعی، شباهت ظاهري و قرابت املايي «ارميه» و «ارمنيه» باعث اشتباه مورّخان و صاحبان متون تصوّف درباره نام شهر ابن يزدانيار شده است.
روايت ابن بزاز اردبيلي در صفوة الصفا مبني بر زيارت مزار ابن يزدانيار در «ارميه» توسط شيخ صفيالدين اردبيلي، ترديدي در اروميهاي بودن او و اشتهار خاك جايش در ميان صوفيه سده هشتم آذربايجان باقي نميگذارد (ابن بزاز، 1376: 763).
بهتر است در اين بخش، نظر مرحوم استاد عبدالحسين زرينكوب را نيز كه حاوي نكتهاي مهم و قابل توجه است، نقل كنيم. «شايد نسبت ارموي او با نسبت ارمني منافات نداشته باشد و در اصل كردي ارموي بوده است كه خانوادهاش در ولايت ارمنيه ميزيستهاند» (زرينكوب، 1379: 128).
افزون بر اصالت آذربایجانی ابن یزدانیار، مسئلهاي دیگر كه در مورد زندگاني او وجود دارد، اين است كه نه سال تولد او براي ما معلوم است و نه سال درگذشت او. همه منابع در اين مورد خاموشاند. امّا قرائن موجود، نشان ميدهد كه وي در نيمه دوّم قرن سوّم زندگي ميكرده و معاصر جنيد و شبلي بوده و احتمالاً در اوائل قرن چهارم درگذشته است.
«سلّمي اقوالي از ابن يزدانيار را با واسطه ابوبكر رازي، محمدبن عبدالله بن محمد شاذان نقل ميكند. چون فوت رازي در سال 376 بوده و لذا ميتوان حدس زد كه ابن يزدانيار دهه اوّل يا حتي سالهايي از دهه دوّم و نيز دهه سوّم قرن چهارم را هم درك كرده باشد» (پورجوادي، 1377: 70). صمد موحّد نيز سال وفات ابن يزدانيار را 333 هجري دانسته است (موحد، 1390: 53).
اگرچه ميان ابن يزدانيار اورميهاي و مشايخ خراسان ارتباطي مستقيم و مريدانه وجود نداشته، منتها گرايش فكري و عقيدتي وي به پیران خراسان موجب شده است كه برخي تعليمات و بن مايههاي فكري خراسانيان به واسطه او در مكتب عرفان آذربايجان مجال ظهور و بروز يابد؛ به همين دليل ذكر نام او در بحث مهم مناسبات عرفاني مشايخ تبريز و پيران خراسان امري گزيرناپذير است(در این خصوص نک: طاهری خسروشاهی،27:1395).
بحث درباره قرابت فكري ابن يزدانيار با مشايخ خراسان از مسئله «مشاجرات لفظي و منازعات فكري او با صوفيان بغداد» آغاز ميشود. به ديگر سخن، منازعات فكري وي با صوفيان بغداد، قرابت انديشة او با مشايخ خراسان را در پي داشته است.
يكي از محققان معاصر به نقل از طبقات الاولياء ابن ملّقن مينويسد: «نظر ابن يزدانيار راجع به صوفيه در شهرهاي مختلف يكسان نبود. او معتقد بود كه صوفيان خراسان اهل عملاند ولي اهل سخن نيستند؛ صوفيان بغداد اهل سخن گفتناند ولي عمل ندارند؛ صوفيان بصره قول و عمل هر دو را دارند و صوفيان مصر به عكس، هيچ يك را ندارند» (پورجوادي، 1377: 88).
البته با توجه به اين كه اساس تصوّف عمل است، اظهارنظري كه ابن يزدانيار در حق صوفيان بغداد كرده ، فرق چنداني با اظهارنظر او در حق صوفيان مصر ندارد. نظر او درباره صوفيان خراسان مثبت است، همچنان كه نظر نويسندگان خراساني از جمله خواجه عبدالله انصاري، ابوعبدالرحمن سلمي، امام قشيري، خرگوشي نيشابوري و... نيز نسبت به او منفي نيست. در مجموع بايد گفت خراسانيها عمدتاً سعي كردهاند از ابن يزدانيار به نحوي دفاع كنند.
درگيري ابن يزدانيار اروميهاي با صوفيان بغداد، موضوعي است كه نويسندگان قديم خراساني، ضمن دفاع جانانه از عارف آذربايجاني، با آب و تاب درباره آن سخن گفتهاند.[1]
عبدالرحمن سلمي پس از آن كه ابن يزدانيار را از «طبقه چهارم مشايخ صوفيان» برشمرده، عبارتي مهم درباره مشرب عرفاني وي ذكر كرده است. «وَ مِنْهُم اِبن يَزدانيار، مِنْ اَهْل اُرميه لَهُ طَريقَة في التَصَّوفِ يَخْتَّصُ بِها وَ كانَ يَنكر عَلي بَعضِ مَشايخِ العَراقِ اَقوالُهم وَ كانَ عالِماً بِعُلومِ الظاهِرِ وَ عُلومِ المعامِلاتِ وَ المعارِفِ» (سلمی، 1372: 406).
از نوشته سلمي چنين برميآيد كه ابن يزدانيار داراي مشرب خاصي در تصوف بوده و از علوم ظاهري (فقه و حديث) و علوم معاملات (آداب و اعمال سالكان) و از معارف صوفيه آگاه بود.
امام قشيري نيز در رساله، ابن يزدانيار را دانشمندي باتقوا معرفي ميكند. «لَهُ طَريقَةُ يَخْتَصُ بِها فِي التَصَّوفِ وَ كانَ عالِماً وَرعاً» (قشيري، 1974، ج 1: 201) در ترجمه فارسي همين بخش از رساله قشيريّه ميخوانيم: «وي را اندر تصوّف طريقتي بود مخصوص وي و عالمي با ورع بود» (همو، 1374: 77).
از ديگر خراسانياني كه به ياد كرد ابن يزدانيار پرداخته، خواجه عبدالله انصاري هروي است. وي عارف اروميهاي را «مردي بزرگ» ميداند كه در باطن «محقّق» بود و «سيّد اين طايفه» محسوب ميشد (انصاري هروي، 1362: 391 و 463).
توصيف ابن يزدانيار ارموي به عنوان «مردي بزرگ»، «محقّق» و «سيّدطايفه» از سوي خواجه عبدالله انصاري، حاكي از هم مشربي و وحدت سليقه آنها و همسويي آراي ايشان در تصوّف است. «به نظر ميرسد كه مشرب ابن يزدانيار، تصوّفي بوده است از نوع تصوّف خواجه عبدالله انصاري و نظاير او [در مكتب عرفان خراسان] يعني تصوّفي كاملاً متشرّعانه كه با هرچه بدعت تلقّي ميشد، مخالفت ميورزيد... چنين مينمايد كه همين مشرب است كه در اوايل قرن چهارم از طريق ابن يزدانيار در آذربايجان جلوهگر شد» (موحد، 1390: 37).
قرابت فكري ابن يزدانيار و جايگاه برجسته او در ميان مشايخ خراسان را بايد زمينهساز ورود بنيادهاي اصيل تصوف خراسان به ميان مكتب عرفاني تبريز دانست. بنيادهايي كه عناصري چون شريعت محوري، مخالفت با بدعت، پرهيز از آداب مريد پروري، احترام ويژه به مباني ديني به ويژه كتاب خدا و... را شامل ميشود. همه اين عناصر را ميتوان از ويژگيهاي بارز و مشترك ميان عرفان خراسان و آذربايجان دانست.
«خواجه [عبدالله انصاري] در رساله «چهل و دو فصل»[2] [نيز] از ابوبكر يزدانيار با تكريم و تعظيم نام ميبرد» (موحد، 1390: 34) و سخني از او نقل ميكند: «ابوبكر حسين بن علي بن يزدانيار از بزرگان بوده است از اُرميه و او مخصوص است به طريقت خويش در تصوّف و عالم بود هم به شريعت و هم به طريقت؛ صحبت او با عبدالله مغربي و ابوبكر رازي و ابوبكر بيكندي و جز ايشان...» (انصاري هروي، 1377: 32).
ذكر نام ابن يزدانيار توسط خواجه عبدالله انصاري در كنار صوفيان صاحب راي آن عصر، نشان از جايگاه برجسته ابن يزدانيار در نزد او دارد.
همچنين نام ابن يزدانيار در كتاب «التعرّف» ـ از معتبرترين متون صوفيه ـ در رديف رجال صوفيه ذكر شده و نمونهاي از اقوال او بيان گرديده است. اين مسئله حاكي از اهميت او در ميان اهل طريقت است؛ چنانچه تلخيصكننده ناشناس «شرح تعرّف» نيز سخنان او را شرح كرده (خلاصه شرح تعرّف، 1349: 456) و امام قشيري نيز بارها تحت نام «بوبكر حسين» و «ابن يزدانيار» رواياتي از اقوال او بيان كرده است (قشيري، 1374: 77، 143، 545).
چنانچه پيشتر گذشت اطلاعات ما در خصوص جزئيات حيات ابن يزدانيار ـ حتي سال تولّد و درگذشت او ـ محدود به حدس و گمان و نظريهپردازي است و منابع در اين خصوص سكوت اختيار كردهاند. همین قدر دانسته است كه «يزدانيار پس از مدتي اقامت در بغداد، به زادگاه خود اروميه بازميگردد و به نشر طريقه خاص خويش مشغول ميشود»(موحّد، 1390: 53). همچنين میدانیم كه «جدّ وي يزدانيار است كه نام ايراني داشته و ظاهراً زرتشتي بوده و خانواده او در اروميه نيز وارث تعاليم معنوي ايرانيان بودهاند. معمولاً حكما و بزرگان ديني، در اين دوره از خانوادههاي متمكّن و با فرهنگ بودند و اين معني، احتمالاً در مورد ابن يزدانيار هم صدق ميكند» (قرباننژاد، 1384: 74).
از نوشته مؤلف «تاريخ اروميه» چنين برميآيد كه خاك جاي ابن يزدانيار، بيرون دروازه شهر بود امّا توسعه شهر در دورههاي متأخّر سبب شده كه مقبره شيخ و گورستان اطراف آن، معروف به «قبرستان شيخ ابوبكر» داخل شهر قرار گيرد. «مقبره شيخ در زماني كه قبرستانها را در داخل شهر موقوف ميكردند، خراب گرديد و سنگ قبر آن را به موزه بردند. اكنون در محل قبرستان شيخ، «دبيرستان نويد» احداث گرديده است. روي سنگ قبر شيخ اين عبارت حك شده بود: «هذا القبر الشيخ الفاضل الكامل شيخ ابوبكر حسين بن علي ارموي يزدانيار زينهاراني، تاريخ ثلاث و ثلاثين و ثلاثه مأة» (كاوياني، 1378: 473).
پيشتر نیز بيان شد كه از روايت ابن بزّاز در صفوة الصفا چنين برميآيد كه مزار ابن يزدانيار، مدتها محل اجتماع صاحبدلان و سالكان راه بوده و از جمله شيخ صفيالدين در سفري كه به اروميه داشته «هوس زيارت شيخ ابوبكر يزدانيار» را كرده است (ابن بزّاز، 1376: 763). خواجه عبدالله انصاري هم در طبقات، «گور وي» را «به اُرُمي» گفته است. (انصاري هروي، 1362: 452).
آخرين نكته درباره ابن يزدانيار كه شايد ذكر آن در اين یادداشت خالي از فايده نتواند بود، حاشيه علامه فقيد محمّد قزويني بر كتاب «شدّ الازار» است كه در ضمن بحث پيرامون گوينده عبارت معروف «امسيتُ كرديا واَصْبحَتُ عربياً» شكل گرفته است.
به اعتقاد علاّمه، حسامالدين چلبي ـ مشوّق مولانا در سرودن مثنوي ـ از اخلاف ابن يزدانيار اروميهاي به عنوانِ گوينده اين عبارت معروف محسوب ميشود. «ظن قوي حاصل ميشود كه حسين بن علي بن يزدانيار اُرموي در [كتاب] «تلخيص الاثار» عيناً همان جدّ اعلاي چلبي حسامالدين حسن معروف به ابن اَخي ترك بوده است تقريباً بدون شك و شبهه» (جنيد شيرازي، 1328: 512).
یادداشت از: محمّد طاهری خسروشاهی