آری قاتلان امام حسین علیهالسلام، نه دشمنان بیرونی، که «خواصِ دنیاطلب» درون جامعه اسلامی بودند. افرادی که از معنویت و یاد خدا غافل شده و «دنیاطلبی» را جایگزین "سعادت اخروی" و "آرمانخواهی و استقامت در مسیر حق" کرده بودند.
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، جامعهی اسلامی صدر اسلام با گذشت بیست سال از شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام به نقطهای رسید که یزید بر آن حاکم شد و امام حسین علیهالسلام و یاران و فرزندانش به فجیعترین شکل در غُربتی تمام به شهادت رسیدند. سؤال آن است «چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام، در همان شهری که او حکومت میکرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند؟»(۱۳۷۱/۰۴/۲۲) چه شد که چنین فاجعهای در صدر اسلام اتفاق افتاد؟ مشخصا «دوری از ذکر خدا و معنویت» و «دنیاطلبی و فراموشی آرمانها» عامل فاجعهی شهادت امام حسین علیهالسلام بود: «دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگی جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمعآوری ثروت، جمعآوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن.»(۱۳۷۱/۰۴/۲۲)
[*] تبدیل امامت به سلطنت
در واقع در صدر اسلام یک انحراف در مسیر کلان نظام و جامعهی اسلامی رُخ داد و «معیارها و شاخصها» تغییر یافت: «وقتی عدالت نباشد، وقتی عبودیت خدا نباشد، جامعه پوک میشود؛ آن وقت ذهنها هم خراب میشود.»(۱۳۷۷/۰۲/۱۸) این انحراف از معیارها نهایتا به اوج خود رسید و «نظام امامت» توسط بنیامیه به «سلطنت» تبدیل شد: «جامعهی اسلامی، جامعهی امامت است...
بنیامیه، امامت را در اسلام به سلطنت و پادشاهی تبدیل کردند»(۱۳۷۵/۰۳/۲۰) این انحراف منجر به شکلگیری «طبقهی اشراف جدید» شد: «بعد از آنکه اسلام، اشرافیت را قلع و قمع کرده بود، یک طبقهی اشراف جدید در دنیای اسلام به وجود آمد.»(۱۳۷۱/۰۶/۱۱) این اشرافیتِ جدید، جامعهی اسلامی را از «درون» فاسد کرد: «کسانی پیدا شدند که برای مهریهی دخترانشان، به جای آن مهرالسّنه چهارصدوهشتاد درهمی که پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرالمؤمنین علیهالسلام و مسلمانان صدراسلام مطرح میکردند، یک میلیون دینار؛ یک میلیون مثقال طلای خالص قرار دادند! چه کسانی؟ پسران صحابیهای بزرگ... وقتی میگوییم فاسد شدن دستگاه از درون، یعنی این. یعنی افرادی در جامعه پیدا شوند که بتدریج بیماری اخلاقی مسری خود - دنیازدگی و شهوتزدگی - را که متأسفانه مهلک هم هست، همینطور به جامعه منتقل کنند.»(۱۳۷۱/۰۶/۱۱)
[*] قاتلانِ امام حسین (ع)
مجموع این رویدادها باعث روی کار آمدن امثال یزید و عبید الله بن زیاد و... و به غُربت افتادن امام حسینعلیهالسلام شد: «وقتی که معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیا طلبتر است... بر سر کار میآید. آن وقت نتیجه این میشود که امثال عمربنسعد و شمر و عبیداللهبنزیاد به ریاست میرسند و کسی مثل حسینبنعلی علیهالسلام، به مذبح میرود، و در کربلا به شهادت میرسد! این، یک حساب دو دو تا چهارتاست.»(۱۳۷۱/۰۴/۲۲) همین خواصِ دنیازدهی عدولکرده از آرمانها و معیارهای اسلامی، در رأس سپاه جبههی مقابل امام حسین علیهالسلام را تشکیل داده و جزو قاتلان امام معصوم شدند. خواصِ فاسدی که در مقابل قیام حقطلبانهی سیدالشهدا علیهالسلام برای مقابله با انحراف از ارزشها و بازگرداندن جامعهی اسلامی به مسیر درست با خشونت و قساوت تمام به میدان آمدند. "عمر بن سعد" یکی از این افراد بود.
فرزند یکی از صحابه بزرگ و فرماندهی لشگر یزیدیان در مقابل سیدالشهدا علیهالسلام. «گفتند اگر به جنگ حسینبنعلی نروی، از حاکمیت ری خبری نیست... وقتی که درون تهی است، وقتی که جامعه، جامعه دور از ارزشهاست، وقتی که آن خطوط اصلی در جامعه ضعیف شده است، دست و پا میلغزد... یک شب فکر کرد، بالاخره گفت بله، من ملک ری را میخواهم!»(۱۳۷۷/۰۲/۱۸
آری قاتلان امام حسین علیهالسلام، نه دشمنان بیرونی، که «خواصِ دنیاطلب» درون جامعه اسلامی بودند. افرادی که از معنویت و یاد خدا غافل شده و «دنیاطلبی» را جایگزین "سعادت اخروی" و "آرمانخواهی و استقامت در مسیر حق" کرده بودند.