سید مهدی سیدی:سپاه عمر سعد هم مسلمان بود، روزه میگرفت، حج میرفت، نماز میخواند و هر روز در کربلا، صدای اذان از دو سو برمیخاست.
2گروه رو به قبله نماز ميگزاردند و شگفتا كه در نماز سپاه عمر سعد، به پيامبر(ص) و خانوادهاش سلام ميدادند، بيآنكه بينديشند كه فرزند پيامبر(ص) و روح نماز در اردوگاه مقابل ايستاده است.در تاريخ آمده است پس از قتل حسين(ع) عدهاي از كوفيان به شكرانه اين جنايت، در بصره و كوفه مساجدي ساختند و وقف كردند. بعضي مقاتل نقل كردهاند حتي عدهاي كه فرزندان معلول و بيمار در خانه داشتند به نيت شفاي فرزند پاي به سرزمين كربلا گذاشتند و بر پيكر حسين(ع) سنگ پرتاب كردند.
اين فقر معرفت است كه 30هزار لشكر كوفه را به ميدانگاه كربلا ميكشاند تا در فرات غسل كرده و با نيت تقرب، حسين(ع) و يارانش را ذبح كنند. آن هنگام كه عمرسعد خواست فرمان حمله صادر كند بر اسب خود نشست و رو به سپاهيان خود كرد و گفت: «يا خيلالله اركبي و بالجنه ابشري؛ اي لشكريان خدا سوار بر مركب شويد و با شركت در اين مبارزه، بهخود، بهشت خدا را وعده دهيد».
پيشتر از ماجراي كربلا، بيست و چندسال قبل، پدران اين جماعت ظاهرگرا نيز به نيت تبعيت از فرمان خدا، عليه امامالمتقين اميرالمؤمنين(ع) شمشير كشيدند و خود را برحق و علي را ناحق پنداشتند. آنگاه كه سپاهيان شام به دسيسه عمرو عاص قرآن بزرگي را برگه كرده و بر سر نيزه بلند كردند، اين جماعت بيمعرفت، عليه قرآن ناطق شوريدند و علي(ع) را مجبور به حكميت كردند.
روايت كربلا به ما هشدار ميدهد كه درگير پوستههاي پوچ زندگي نشده و سعي كنيم به اعماق دين و روح شريعت دست يابيم. اين همان چيزي است كه با تفكر و بينش صحيح حاصل ميشود. ما اجازه عبور و ترك مناسك دين را نداريم اما اجازه توقف در آن را هم به ما ندادهاند. نماز و روزه و حج و خمس بايد منجر به كامل شدن عقل و روشن شدن افق ديد ما شود. اصلا حسين(ع) در كربلا منادي عقل و فكر بوده است و البته بايد دانست جاده عقلانيت، صرفا از مسير دين و شريعت ميگذرد. عقل است كه باعث ميشود هم خود را بشناسيم، هم جبهه خودي را درك كنيم و هم به ابعاد جبهه دشمن واقف شويم. عاشورا، منادي عقلانيت آسماني است.