ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : دوشنبه 25 تير 1397
دوشنبه 25 تير 1397
 
 
  جستجو در سایت
 
  پرسش و پاسخ
موضوع :
 نوع پرسش :
عبارت جستجو :
کد سوال : 544
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : شنبه,23,تير,1397 تاریخ پاسخ : شنبه,23,تير,1397
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : در شهرهای کوچک که متخصص خانم کم است، آیا باید کل شهر را بگردیم تا پزشک خانم پیدا کنیم؟ و در صورت نبود متخصص خانم، آیا لازم است به شهرهای همجوار برویم

پاسخ :
به هر حال لمس بدن نامحرم حرام است و نگاه به آن قسمت‌هایی که باید پوشانده شود حرام است. خانم هم اگر بیمار باشد بدون مجوز شرعی نمی‌تواند خودش را در معرض نگاه یا لمس حرام قرار دهد؛ مثلاً اگر در آن طرف شهر و یا در شهرهای همجوار، پزشک متخصصی هست و ایشان هم بیماریش شدید نیست و از نظر مالی نیز برایش امکان دارد و به‌طور معمول هزینه‌اش را دارد و امکان مراجعه هم هست، این‌چنین شخصی نمی‌تواند مرتکب فعل حرام شود.



کد سوال : 543
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : يکشنبه,5,فروردين,1397 تاریخ پاسخ : يکشنبه,5,فروردين,1397
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : کسی که نمی داند چه تعداد روزه قضا دارد باید چه کار کند؟! باید چه مقدار روزه به عنوان قضا بجا آورد؟

پاسخ :
حداقل را باید به جا آورد . مثلا اگر شک دارد سه سال روزه قضا دارد یا چهار سال ، سه سال را قضا کند.



کد سوال : 542
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : يکشنبه,8,بهمن,1396 تاریخ پاسخ : يکشنبه,8,بهمن,1396
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : فلسفه ی تکان دادن دست ها بعد از نماز و به اطراف نگریستن در نماز چیست؟

پاسخ :

تکان دادن دست ها همراه با تکبير گفتن مي باشد و از نظر شرعي تکبيرات سه گانه در آخر نماز عملي واجب نيست بلکه امري مستحب است و وجوب شرعي ندارد. فقها بر اساس روايات ،قايل به استحباب بلند کردن دست به موازي گوش ها در ضمن اداي هر يک از تکبيرات سه گانه هستند و در عين حال اين عمل همواره مستحب بوده و هيچ وجوب شرعي ندارد. نکته ديگر اينکه نگاه کردن به اطراف به همراه تکبيرات جز اعمال مستحب اهل تسنن بوده و شيعه به استحباب آن اعتقادي ندارد.
پس آنچه مورد توصيه روايات و در نتيجه فتواي مراجع محترم تقليد است، اين مي باشد: «مستحب است نمازگزار پس از اتمام نماز، سه مرتبه دست ها را تا مقابل گوش ها بلند سازد و در همين حالات سه مرتبه الله اکبر هم بگويد» (مضمون تلفيقي از دو حديث، ر.ک: وسائل الشيعه، ج4 باب 14 (ابواب التعقيب) ح1 و 2؛ عروه الوثقي 1/ صلوه، في التعقيب، الاول ...)
الف) علت استحباب چنين رفتاري: يکي از شاگردان حضرت امام صادق، عليه السلام مي گويد: از حضرت امام صادق عليه السلام پرسيدم به چه علت نمازگزار پس از سلام نماز سه مرتبه تکبير گفته و با هر تکبير دستها را بلند مي کند؟ ايشان پاسخ فرمودند: بدين علت که وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، مکه را فتح نمود، نماز جماعت ظهر را با اصحابش در کنار حجر الاسود اقامه کرد و آنگاه که سلام نماز را داد دستها را بلند کرد و سه مرتبه تکبير گفت و اين دعا را خواند «لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و غلب الاحزاب وحده فله الملک و له الحمد يحيي و يميت و هو علي کل شيء قدير» پس رو به يارانش فرموده و خطاب کردند: اين تکبير و اين دعا را پس از هر نماز واجب بخوانيد و ترک نکنيد، که هر کس چنين عملي را پس از سلام نماز انجام دهد شکر واجبي را ادا کرده شکر الهي بابت تقويت اسلام و سپاهيان اسلام.(وسائل الشيعه 4/1030/ ب14 ح2)
ب) حکمت و اسرار عمل مزبور : شايد اين اسرار و رموز در رفتار فوق نهفته باشد:(برداشت و اقتباس آزاد از آداب نماز، مرحوم آيه الله امام خميني (ره)، 377)
1- هر تکبير اذعان يک مرحله از سه نوع توحيد الهي است: توحيد در خالقيت (توحيد افعالي، توحيد ذات خدا، توحيد در اسماء و صفات) و نمازگزار با هر تکبير زبان به اعتراف مي گشايد.
2- اين بلند کردن دستها و نزديک ساختن به گوش، اشاره به طرد و فرا افکندن تعلق خاطر خود به نماز است تا مبادا عجب و خود بيني در قلب او راه يابد.
3- اظهار ذلت، عجز، قصور و تقصير خويش در محضر مقدس حضرت باري تعالي است.



کد سوال : 541
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : يکشنبه,8,بهمن,1396 تاریخ پاسخ : يکشنبه,8,بهمن,1396
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : بچه ای به مدت0 3 هفته وهرهفته فقط یک مرتبه اززنی شیر خورده است آیا محرمیت ازراه رضاع حاصل شده است؟

پاسخ :
طبق نظر رهبری اگر مقدار مذکور باعث روئیدن گوشت و استخوان شده باشد، محرمیت ایجاد می شود.


کد سوال : 540
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : پنجشنبه,2,آذر,1396 تاریخ پاسخ : پنجشنبه,2,آذر,1396
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : چرا به امام رضا(ع) غریب الغرباء می گویند؟

پاسخ :
غریب الغربا به معنای غریب غریبان است و كسی را گویند كه از همه غریب تر است. در خصوص علت بروز و شیوع این لفظ(غریب الغربا) در مورد امام رضا( در لسان عامة مردم پس از شهادت ایشان، اساس آن همان روایاتی است كه در خصوص شهادت و مكان دفن ایشان وارد شده است.
از رسول خدا( روایت گردیده : "پاره ای از تن من در خراسان مدفون خواهد شد و هر غمناكی كه او را زیارت كند، خداوند غمش رابرطرف گرداند وهرگناهكاری كه او را زیارت كند،‌البته گناهانش را بیامرزد."(۱)

امیرالمؤمنین علی( نیز در این باره می فرماید : "به زودی مردی از فرزندان من در خراسان بوسیله زهر كشته خواهد شد، كه نام او همنام من و نام پدرش نام پسر عمران(موسی() است، آگاه باشید كسی كه او را درغربتش زیارت كند،‌خداوند گناهان او را بیامرزد."(۲)
در حدیث معتبر از امام رضا( روایت گردیده كه فرمود : "زود باشد كه كشته شوم به زهر، به ظلم و ستم و مدفون شوم در كنار هارون الرشید، و بگرداند خداوند تربت مرا محل تردد شیعیان و دوستان من، پس هر كه مرا در این غربت زیارت كند، واجب شود بر او كه من او را زیارت كنم در روز قیامت."(۳)
هنگامی كه مأمون قصد خود را آشكار و پیشنهاد ولایت عهدی امام را مطرح كرد، امام نپذیرفت. تا آنكه اصرار كرد و عاقبت امام را تهدید به كشتن كرد. امام فرمود : حال كه چنین است، خداوند مرا از اینكه خود را با دست خود به نابودی كشانم، بازداشته، ناگزیر می پذیرم، بشرط اینكه هیچ عزل و نصبی به دست من صورت نگیرد.(۴)
مأمون با اینكار می خواست از قیام و شورش علویان كه حكومت او را تهدید می كردند، جلوگیری كند و علاوه بر آن به گمان باطن خویش، واقعیّت امام را به مردم نشان دهد. در حالی كه خود بیش از همه به زهد و تقوی و قداست امام رضا( اعتراف داشت، می خواست به مردم وانمود كند كه قضیه زهد و تقوای ایشان، آن گونه كه می پندارید نیست، زیرا امام برای رسیدن به حكومت، تظاهر به زهد می كند. او قصد داشت با بدنام كردن امام(، چنین وانمود كند كه پیشوای مكتبی شما، با پذیرفتن ولایت عهدی قصد رسیدن به حكومت و قدرت را دارد. در عین حال خود مأمون در انظار مردم، به شدّت تظاهر به دین و علاقه مندی به اهل بیت می كرد. و امام ( از نفاق و مكر و فریب او آگاه بود. یكی از دلایل پذیرش ولایت عهدی از سوی امام،‌ در حقیقت بر ملا كردن چهرة واقعی مأمون برای مردم بود.

خضوع و خشوع و متانت امام در میان مردم و عمل به سیره و سنت رسول خدا، حقیقت باطنی امام را بیش از پیش برای مردم آشكار ساخت، و حسادت مأمون به امام، در مدّت كوتاه ولایت عهدی ایشان و عاقبت به شهادت رساندن این امام هُمام، نقاب از نفاق و ایمان دروغین مأمون برگرفت.
طبق روایت، امام طی اقامت كوتاه خویش در خراسان، پیوسته دچار درد و رنج و اندوه بود و آرزوی مرگ می كرد. و نیز نقل گردیده كه روزهای جمعه، هرگاه از مسجد بازمی گشت، می فرمود : "پروردگارا اگر گشایش كارم از‌ آنچه در آن قرار دارم، مرگ است، هر چه زوتر مرگم را فرا برسان." تحمل مأمون و اطرافیانش و آمد و شد میان آنها و نشست و برخاست با آنان و سوء استفاده مأمون از وجود مقدس امام، در جهت اغراض و مصالح حكومت، همه اینها مایة دل آزردگی و ناراحتی و ناخشنودی امام، تا سرحدّ مرگ بود.
امام(ع) در موقعیتی قرار داشت، كه هم از بُعد مكانی غریب بود و هم از بُعد عقیدتی. هم مجبور بود از دوری خانواده و یاران و مكانی كه به آن علاقه مند بود(مدینه)‌، دلتنگ باشد، و هم در میان گروهی بسر برد، كه هیچ سنخیّتی از نظر فكر و مرام و عقیده به آنان احساس نمی كرد و در عین حال ناظر اعمال ریاكارانة‌شان بود، و از نیرنگ و نفاق درونی آنان نیز به خوبی آگاه بود. اینها وجود مقدس امام را بشدت آزار می داد. لذا عنوان غریب الغربا، مصداق چنین غربتی است.

پی نوشت ها  :
۱. تحفة الزائر، بنقل از مفاتیح الجنان
۲. كامل الزیارات، باب ۱۰۱،ص۹۱۹
۳. مفاتیح الجنان
۴. بحارالانوار، ج۴۹،ص۱۴۴، بنقل از امامان شیعه و جنبشهای مكتبی، علامه مدرّسی، ص۲۶۳.



کد سوال : 539
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : شنبه,27,آبان,1396 تاریخ پاسخ : شنبه,27,آبان,1396
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : در زمان پیامبر اذان رو چگونه می گفتند؟

پاسخ :
باسلام خدمت شما پرسشگر محترم
بسياري از شيعيان اين عبارت را در هنگام اذان ، بر زبان مي آورند ، در ابتدا بايد گفت که اجماع شيعيان بر استحباب اين شهادت است ؛ اما در مورد علت استحباب آن اختلاف دارند :
نظر علماي شيعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن عليا ولي الله»:

در اين زمينه دو نظر موجود است :

1- عده اي آن را جزء مستحب مي دانند ؛ يعني مانند قنوت که جزئي از نماز بوده و مستحب است .

2- عده اي نيز آن را مستحب مي دانند ؛ اما بدون قصد جزئيت ؛ يعني مستحبي است که جزو اجزاي اذان نيست ؛ مانند صلوات در هنگام بردن يا شنيدن نام گرامي رسول اسلام صلي الله عليه وآله وسلم که استحباب صلوات فرستادن ، بعد از شنيدن نام ايشان مخصوص به غير اذان نيست ؛ يعني حتي در اذان هم اگر کسي نام ايشان را بر زبان آورد مستحب است بعد از آن صلوات بفرستد ؛ وکسي در اين زمينه اشکال نگرفته است .

در مورد شهادت ثالثه نيز همين مطلب جاري است ؛ زيرا در روايات شيعه چنين آمده است که هر زمان شخصي شهادت به وحدانيت خدا و نبوت پيغمبر گرامي اسلام داد ، بلافاصله بعد از آن شهادت به ولايت امير مومنان نيز بدهد .

صاحب جواهر مى گويد:

« الا انه لا بأس بذکر ذلک لا على سبيل الجزئية عملاً بالخبر المزبور ولا يقدح مثله فى الموالاة و الترتيب، بل هى کالصلاة على محمد عند سماع اسمه... بل لو لا تسالم الأصحاب لأمکن دعوى الجزئية بناء على صلاحيّه العموم لمشروعية الخصوصية. و الامر سهل.»

جواهر الکلام 9: 87.

« ولى اشکالى ندارد ذکر شهادت سوم نه به عنوان جزئيت، بلحاظ عمل کردن به روايت احتجاج و اين معنى شهادت سوم ضررى به موالات و ترتيب اذان و اقامه نمى زند، بلکه همانند صلوات بر محمد است به هنگام شنيدن اسم ايشان در اذان و بلکه اگر اتفاق و تسالم اصحاب و فقهاء بر عدم جزئيت نبود جا داشت ادعاى جزئيت آنرا مى کرديم، بنابراينکه عمومات صلاحيت دارند خصوصيت براى عبادت تشريع کنند.

و اگر کسي در فتواي عده اي از علما ديده شود که حکم به تحريم آن کرده اند ، مقصود حکم به تحريم به نحو جزئيت بوده است ؛ يعني آن را نبايد به قصد جزء اذان گفت . اما اصل گفتن آن بدون اين قصد ، اشکالي ندارد .
روايات بر جواز شهادت ثالثه :
روايت اول :

روى القاسم بن معاوية قال : قلت لأبي عبد الله ( عليه السلام ) : هؤلاء - أي السنة - يروون حديثا في أنه لما أسري برسول الله رأى على العرش مکتوبا : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بکر الصديق ، فقال ( عليه السلام ) : سبحان الله ، غيّروا کل شئ حتى هذا ؟ قلت : نعم ، قال ( عليه السلام ) : إن الله عز وجل لما خلق العرش کتب عليه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، ولما خلق الله عز وجل الماء کتب في مجراه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، ولما خلق الله عز وجل الکرسي کتب على قوائمه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، وهکذا لما خلق الله عز وجل اللوح ، ولما خلق الله عز وجل جبرئيل ، ولما خلق الله عز وجل الأرضين - إلى قضايا أخرى ، فقال في الأخير : قال ( عليه السلام ) : ولما خلق الله عز وجل القمر کتب عليه : لا إله إلا الله محمد رسول الله علي أمير المؤمنين ، وهو السواد الذي ترونه في القمر ، فإذا قال أحدکم : لا إله إلا الله محمد رسول الله ، فليقل : علي أمير المؤمنين.

الاحتجاج : 158

از امام جعفر صادق عليه السلام چنين روايت شده است که :

به حضرت عرض نمودم : ايشان ( سنيان ) روايتي نقل مي کنند که وقتي رسول خدا به آسمان برده شد ، بر روي عرش نوشته اي ديد که : لا اله الا الله محمد رسول الله ، ابو بکر صديق!!!

پس حضرت فرمودند : سبحان الله ؛ همه چيز را تغيير دادند ؛ حتي اين را ؟ گفتم : آري ؛ پس فرمودند : خداوند وقتي عرش را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي آب را آفريد در محل حرکت آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسو الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند کرسي را آفريد بر پايه هاي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و وقتي خداوند لوح را آفريد نيز چنين کرد ؛ و وقتي جبريل را آفريد ؛ و وقتي زمين ها را آفريد ؛ و ... پس در انتها فرمودند : ووقيت خداوند ماه را آفريد بر روي آن نوشت : لا اله الا الله محمد رسول الله علي امير المومنين ؛ و اين همان سياهي است که در ماه مي بينيد ؛ پس هر زمان که يکي از شما گفت : لا اله الا الله محمد رسول الله ، پس بايد بگويد :علي ولي الله

و همانطور که در بحث بالا گذشت ، اين روايت مربوط به زمان يا مکان خاصي نيست و شامل اذان نيز مي گردد .
تاييد اين مضمون در روايات اهل سنت :

در روايات اهل سنت ، رواياتي را مي بينيم که اين مضمون را تاييد مي نمايد :
روايت اول :

عن ابي الحمراء عن رسول الله (ص) قال: لمّا اسري بي الى السماء إذا على العرش مکتوب لا إله إلاّ الله ، محمد رسول الله ايّدته بعلي .

الدر المنثور سيوطي ج 4 ص 153، الخصائص الکبرى السيوطي ج 1 ص 7، الشفاء قاضي عياض ص 138، المناقب ابن المغازلي ص 39، الرياض النضرة في مناقب العشرة المبشّرة ج 2 ص 227، درر السمطين ص120.

از ابي حمراء از رسول خدا ( ص) روايت شده است که فرمودند : وقتي که من به آسمان برده شدم بر عرش نوشته شده بود که خدايي جز خداي يگانه نيست ؛ محمد فرستاده اوست ؛ او را با علي پشتيباني نمودم .
روايت دوم :

عن ابن مسعود عن رسول الله (ص) قال: أتاني ملک فقال:يا محمّد واسأل من ارسلنا من قبلک من رسلنا على ما بعثوا . قلت:على ما بعثوا ؟ قال:على ولايتک وولاية علي بن ابي طالب.

معرفة علوم الحديث حاکم النيسابوري ص96 .

از ابن مسعود – در ذيل آيه 45 سوره زخرف - از رسول خدا ( ص ) روايت شده است که فرمود : اي محمد از فرستادگان قبل از خودت بپرس که به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پرسيدم به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پاسخ داد : بر ولايت تو و ولايت علي بن ابي طالب
روايت سوم :

عن حذيفة عن رسول الله (ص) قال: لو علم الناس متى سمّي علي أمير المؤمنين ما انکروا فضله ، سمّي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد ، قال الله تعالى: وإذ أخذ ربّک من بني آدم من ظهورهم ذريّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّکم قالت الملائکة بلى فقال: أنا ربّکم محمد نبيّکم علي أميرکم.

فردوس الاخبار ديلمي ج 3 ص 399 .

از حذيفه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده است که فرمودند : اگر مردم مي دانستند چه زماني علي را به اميري مومنان انتخاب کردند ، برتري او را انکار نمي کردند ؛ او زماني امير مومنان شد که آدم بين روح و جسد بود ( هنوز روح در بدن او وارد نشده بود ) خداوند مي فرمايد : « و هنگامي که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت هاي ايشان نسل ايشان را بيرون آورد و ايشان را شاهد بر خويش گرفت که آيا من پروردگار شما نيستم ؟

گفتند : چرا ؛ پس فرمود : من پروردگار شمايم ؛ محمد پيامبر شما و علي امير شما .
روايت دوم :

روايتي است که آن را سيد نعمت الله جزايري از استاد خويش مرحوم مجلسي مرفوعا از رسول خدا نقل مي کند که فرمودند :

عن رسول الله (ص) قال: يا علي اني طلبت من الله ان يذکرک في کل مورد يذکرني فأجابني واستجاب لي .

از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روايت شده است که فرمودند : من از خدا خواسته ام که در هر جايي که من را ذکر مي کند تو را نيز ذکر نمايد ؛ پس درخواست من را قبول کرده و مورد اجابت قرار داد .

طبق اين روايت در هر جايي که رسول خدا ذکر مي شود ( که اذان نيز از جمله آن هاست ) امير مومنان نيز ذکر خواهد شد .
شاهد بر اين روايت در کتب اهل سنت :

از جمله شواهد اين روايت ، روايتي است که اهل سنت در مورد امير مومنان نقل مي کنند که رسول خدا به ايشان فرمودند :

ما سئلت ربّي شيئا في صلاتي إلاّ اعطاني وما سألت لنفسي شيئا إلاّ سألت لک .

مجمع الزوائد ج 9 ص 110، کنز العمّال ج 13 ص 113، الرياض النضرة ج 2 ص 213 .

از پروردگار خويش در نمازم هيچ چيز نخواستم ، مگر آنکه آن را به من داد ؛ و براي خويش چيزي نخواستم مگر آنکه آن را براي تو نيز خواستم .

و قطعا در اين زمينه روايات ديگري نيز موجود بوده که به دست ما نرسيده است ؛ مرحوم علامه مجلسي مي فرمايند :

وأقول : لا يبعد کون الشهادة بالولاية من الأجزاء المستحبة للأذان ، لشهادة الشيخ والعلامة والشهيد وغيرهم بورود الأخبار بها .

بحار الانوار ج 84 ص 111 .

و مي گويم : بعيد نيست که شهادت به ولايت از اجزاي مستحب اذان باشد ؛ زيرا شيخ (‌طوسي ) و علامه (‌حلي )‌ و شهيد و غير ايشان ، شهادت داده اند که رواياتي در اين زمينه آمده است .

بنا بر اين شهادت ثالثه نزد بيشتر علماي ما مکمل شهادت به رسالت رسول گرامي اسلام است و خود نيز مستحب ؛ اگر چه جزو اجزاي اذان به شمار نمي رود .

حضرت آيت الله العظمي سيستاني نيز در منهاج الصالحين ج 1 ص 191 به اين مطلب اشاره فرموده اند .
شهادت ثالثه از چه زماني شروع شده و آيا جداي از روايات عامه روايت خاصي نيز دارد ؟
ابوذر در اذان شهادت به ولايت مى‏داد :

در اين زمينه مراغي مصري از علماي اهل سنت در کتاب خويش السلافة في امر الخلافة دو روايت از جناب صحابي عظيم الشان ابو ذر غفاري و نيز صحابي گرانمرتبه سلمان فارسي نقل مي کند :
روايت اول در مورد ابوذر:

أخرج أن رجلا دخل على رسول الله (صلى الله عليه واله وسلم) وقال : يا رسول الله إنّ أبا ذر يذکر في الأذان بعد الشهادة بالرسالة الشهادة بالولاية لعلى عليه السلام .

قال رسول اللّه‏(صلي الله عليه وآله وسلم ) کذلک ، أو نسيتم قولي في غدير خم : من کنت مولاه فعلي مولاه ) ؟ .

السلافة في أمر الخلافة، ص 32.

شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و گفت : اي رسول خدا ؛ ابو ذر در اذان بعد از شهادت به رسالت شهادت به ولايت علي مي دهد ؛ رسول خدا فرمودند : همين است ؛ آيا کلام من را در روز غدير خم فراموش کرديد که « هرکس که من مولاي اويم پس علي مولاي اوست »؟
روايت دوم در مورد سلمان :

دخل رجل على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ، فقال : يا رسول الله ! إني سمعت أمرا لم أسمع قبل ذلک ، فقال صلى الله عليه واله وسلم : ما هو ؟ قال : سلمان قد يشهد في أذانه بعد الشهادة بالرسالة ، الشهادة بالولاية لعلي (عليه السلام) ، قال (صلي الله عليه وآله وسلم ): سمعت خيرا.

السلافة في أمر الخلافة، ص 32.

شخصي به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آمده و گفت : اي رسول خدا ،چيزي را شنيدم که تا کنون نشنيده بودم ، رسول خدا فرمودند : آن چه چيزي است ؟

پاسخ داد :‌سلمان در اذان خويش بعد از شهادت به رسالت ، شهادت به ولايت علي عليه السلام مي دهد ؛ پس حضرت فرمودند : چيز نيکويي را شنيده اي !!

بنا بر اين نمي توان و نبايد گفتن شهادت ثالثه را جزو بدعت هاي در اذان دانست .

براي تکميل بحث ، بحث بدعت هاي در اذان را نيز ضميمه مطلب بالا مي نماييم :
بدعت ها در اذان :
الصلاة خير من النوم:

1- الصلاة خير من النوم از بدعتهاي حضرت خليفه ثاني‏عمر بن خطاب بوده و در زمان پيامبر اکرم اين جمله در اذان وجود نداشته. چنانچه ابن حزم ظاهري، و امام مالک و قرطبي تصريح دارند:
الف ) امام مالک مي‏گويد:

اِن المؤذن جاء الي عمربن الخطاب يؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائماً فقال: الصلاة خير من النوم فأمره أن يجعلها في نداء الصبح.

هنگاميکه مؤذن نزد عمر آمد تا فرا رسيدن وقت نماز صبح را به او اعلام کند عمر را ديد که به خواب فرو رفته فرياد برآورد: الصلاة خير من النوم، پس عمر به او دستور داد تا از اين پس اين عبارت را در اذان صبح قرار دهند.

الموطّا 1: 72
ب) ابن حزم مي‏گويد:

الصلاة خير من النوم، ولا نقول بهذا ايضا لأنه لم يأت عن رسول اللّه - صلي اللَّه عليه و سلّم .

الصلاة خير من النوم ؛ ما آن را قبول نداريم ؛ زيرا از رسول خدا نيامده است

المحلي 3: 161
2- السلام عليک ايها الامير:

احناف به پيروي از امام ابو يوسف در فصول اذان و قبل از حي علي الصلاة جايز مي‏دانند جمله‏اي را اضافه کرده و خطاب به خليفه وقت بگويند: السلام عليک ايها الامير و رحمة الله و برکاته –
الف) سرخسي مي‏گويد:

قد روي عن ابي يوسف رحمة الله انه قال: لابأس بأن يخصّ الأمير بالتثويب فيأتي بابه فيقول: السلام عليک ايها الامير و رحمة الله و برکاته حي علي الصلاة مرتين حي علي الفلاح مرتين الصلاة يرحمک اللّه

از ابو يوسف روايت شده است که گفت : اشکالي ندارد که تنها مخصوص حاکم تثويب کند (او را به نماز دعوت کند) پس به در خانه او آمده و بگويد : السلام عليک ايها الامير ورحمة الله وبرکاته و سپس دوبار حي علي الصلاة و دو باز حي علي الفلاح و سپس الصلاة يرحمک الله

المبسوط 1: 131
ب) حلبي مي‏گويد:

«عن أبي يوسف: لا أري بأساً أن يقول المؤذن السلام عليک أيها الامير و رحمة الله و برکاته حي علي الصلاة، حي علي الفلاح، الصلاة برحمک الله.» لاشتغال الأمراء بمصالح المسلمين، اي و لهذا کان مؤذن عمر بن عبدالعزيز - رضي‏الله عنه - يفعله.

از ابو يوسف نقل شده است که گفت : اشکالي نمي بينم در اينکه موذن بگويد : السلام عليک ايها الامير ورحمة الله وبرکاته حي علي الصلاة حي علي الفلاح الصلاة يرحمک الله .

زيرا حاکمان مشغول مصالح مسلمانان هستند و به همين دليل موذن عمر بن عبد العزيز چنين مي کرده است .

السيرة الحلبية 3: 304

مصادر ذيل نيز در اين زمينه مشاهده شود:

الهداية في شرح البداية 1: 42 الجامع الصغير 1: 38- تاريخ مدينة دمشق، ج 60: 40 - شرح الزرقاني 1: 215 - تنوير الحوالک ج 1، ص 71 - الذخيره 2: 47 - مواهب الجليل 1: 431، الطبقات الکبري 5: 334 و 359.
3- حذف «حي علي خير العمل» از اذان:
الف) صاحب اضواء البيان مي گويد :

که ابن عمر در اذان خود آن را مي گفته است نيز علي بن الحسين مي گفته اين همان اذان اوليه(بدون تغيير) است .بلال نيز گاهي اينچنين اذان مي گفته است.

اضواء البيان ج8 ص 156
ب) بيهقي در سنن کبراي خود مي گويد :

1842 أخبرنا أبو عبد الله الحافظ وأ بو سعيد بن أبي عمرو قالا ثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا يحيى بن أبي طالب ثنا عبد الوهاب بن عطاء ثنا مالک بن أنس عن نافع قال کان بن عمر يکبر في النداء ثلاثا ويشهد ثلاثا وکان أحيانا إذا قال حي على الفلاح قال على أثرها حي على خير العمل ورواه عبد الله بن عمر عن نافع قال کان بن عمر ربما زاد في أذانه حي على خير العمل ورواه الليث بن سعد عن نافع

ابن عمر در اذان خود سه بار الله اکبر مي گفت و سه بارشهادت مي داد ، وگاهي اوقات نيز وقتي حي علي الفلاح را مي گفت ، در پشت سر آن مي گفت : حي علي خير العمل ....

ابن عمر گاهي در اذانش حي علي خير العمل را زياد مي کرد .

1843 کما أخبرنا أبو عبد الله الحافظ أنا أبو بکر بن إسحاق ثنا بشر بن موسى ثنا موسى بن داود ثنا الليث بن سعد عن نافع قال کان بن عمر لا يؤذن في سفره وکان يقول حي على الفلاح وأحيانا يقول حي على خير العمل ورواه محمد بن سيرين عن بن عمر أنه کان يقول ذلک في أذانه وکذلک رواه نسير بن ذعلوق عن بن عمر وقال في السفر وروي ذلک عن أبي أمامة

ابن عمر در سفر اذان نمي گفت و در اذان خود مي گفت : حي علي الفلاح و گاهي در پشت سر آن مي گفت : حي علي خير العمل

1844 وأخبرنا محمد بن عبد الله الحافظ أنا أبو بکر بن إسحاق ثنا بشر بن موسى ثنا موسى بن داود ثنا حاتم بن إسماعيل عن جعفر بن محمد عن أبيه أن علي بن الحسين کان يقول في أذانه إذا قال حي على الفلاح قال حي على خير العمل ويقول هو الأذان الأول

از علي بن الحسين (امام سجاد) نقل شده است که در اذان خود وقتي به حي علي الفلاح مي رسيد مي گفت : حي علي خير العمل و مي گفت اين اذان اول است (اذان قبل از تحريف)

سنن البيهقي الکبرى ج1/ص424
ج) ابن ابي شيبه مي گويد :

من کان يقول في أذانه حي على خير العمل :

2239 حدثنا أبو بکر قال نا حاتم بن إسماعيل عن جعفر عن أبيه ومسلم بن أبي مريم أن علي بن حسين کان يؤذن فإذا بلغ حي على الفلاح قال حي على خير العمل ويقول هو الأذان الأول

2240 حدثنا أبو خالد عن بن عجلان عن نافع عن بن عمر أنه کان يقول في أذانه الصلاة خير من النوم وربما قال حي على خير العمل

2241 حدثنا أبو أسامة قال نا عبيد الله عن نافع قال کان بن عمر زاد في أذانه حي على خير العمل

کساني که در اذان خود حي علي خير العمل مي گفته اند :

...علي بن الحسين اذان مي گفت ، پس وقتي که به حي علي الفلاح رسيد گفت : حي علي خير العمل و فرمود که اين اذان اول است .

... ابن عمر در اذان خود مي گفت الصلاة خير من النوم و گاهي مي گفت حي علي خير العمل

...ابن عمر در اذان خود حي علي خير العمل را زياد مي کرد .

مصنف ابن أبي شيبة ج1/ص195
د) عبد الرزاق صنعاني مي گويد :

1797 عبد الرزاق عن بن جريج عن نافع عن بن عمر أنه کان يقيم الصلاة في السفر يقولها مرتين أو ثلاثا يقول حي على الصلاة حي على الصلاة حي على خير العمل

ابن عمر هنگامي که در سفر نماز مي خواند آن را دو يا سه بار مي گفت ؛ مي گفت : حي علي الصلاة حي علي الصلاة حي علي خير العمل

مصنف عبد الرزاق ج1/ص464:
هـ) متقي هندي در کنز العمال مي گويد :

23174 - عن بلال کان بلال يؤذن بالصبح فيقول حي على خير العمل

بلال اذان صبح را مي گفت ، پس در آن مي گفت : حي علي خير العمل

کنز العمال ج8/ص161
و) ابن حجر در لسان الميزان مي گويد :

زعم أنه سمع بن هارون عن الحماني عن أبي بکر بن عياش عن عبد العزيز بن رفيع عن أبي محذورة رضي الله عنه قال کنت غلاما فقال لي النبي صلى الله عليه وسلم اجعل في آخر أذانک حي على خير العمل وهذا حدثنا به جماعة عن الحضرمي عن يحيى الحماني

ابي محذوره گفته است : جوان بودم که رسول خدا صلي الله عليه [وآله] و سلم فرمودند در آخر اذانت حي علي خير العمل بگو

لسان الميزان ج1/ص268

جالب اينکه مولف لسان الميزان بعد از نقل اين مطلب مي گويد وي بخاطر نقل اين روايت ضعيف است!!! يعني چون اين حرف مخالف مذهبشان است راوي آن را دروغگو مي پندارد با اينکه باقي علماي اهل سنت وي را تاييد کرده اند.
و) زيلعي مي گويد :

ما جاء في حي على خير العمل أخرجه البيهقي عن عبد الله بن محمد بن عمار وعمار وعمر ابني أبي سعد بن عمر بن سعد عن آبائهم عن أجدادهم عن بلال أنه کان ينادي بالصبح فيقول حي على خير العمل فأمره النبي صلى الله عليه وسلم أن يجعل مکانها الصلاة خير من النوم وترک حي على خير العمل انتهى قال البيهقي لم يثبت هذا اللفظ عن النبي صلى الله عليه وسلم فيما علم بلالا وأبا محذورة ونحن نکره الزيادة فيه والله اعلم قال في الإمام ورجاله يحتاج إلى کشف أحوالهم انتهى واخرج البيهقي أيضا عن عبد الوهاب بن عطاء ثنا مالک بن أنس عن نافع قال کان بن عمر أحيانا إذا قال حي على الفلاح قال على أثرها حي على خير العمل ثم أخرجه عن الليث بن سعد عن نافع عن بن عمر نحوه قال ورواه عبيد الله بن عمر عن نافع ان بن عمر ربما زاد في اذانه حي على خير العمل

آنچه که در مورد حي علي خير العمل آمده است :

بيهقي از ... نقل کرده است که بلال اذان صبح را مي گفت پي مي فرمود حي علي خير العمل ؛ پس رسول خدا به او دستور دادند که به جاي آن الصلاة خير من النوم را قرار دهد و آن را رها کند .

بيهقي گفته است که اين متن با اين الفاظ – در مورد چيزهايي که به بلال و ابا محذوره ياد دادند ( که حي علي خير العمل را بردار و جاي آن الصلاة خير من النوم بگذار)- از رسول خدا نرسيده است ولي ما زياده را در اذان مکروه مي دانيم ( لذا حي علي خير العمل نمي گوييم)...ابن عمر گاهي اوقات وقتي مي گفت حي علي الفلاح به دنبال آن مي گفت حي علي خير العمل ... ابن عمر گاهي در اذان خود حي علي خير العمل مي گفت .

نصب الراية ج1/ص290

جالب توجه آن است زيلعي گفته است روايت صحيح نداريم که رسول خدا به بلال گفته باشند الصلاة خير من النوم و تنها داريم که بلال در اذان خود حي علي خير العمل مي گفت. ولي مي گويد ما زياد کردن ( حي علي خير العمل ) را در اذان مکروه مي دانيم!!!
موفق و پيروز باشيد.



کد سوال : 538
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : پنجشنبه,4,آبان,1396 تاریخ پاسخ : پنجشنبه,4,آبان,1396
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : دلیل حرام بودن ۴ ماه از سال قمری چیست؟

پاسخ :
إِنَّ عِدَّةَ الشهُّورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شهَرًا فىِ كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنهْا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ  فَلَا تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ؛[۱] شمار ماه‏ها در نزد خدا، در كتاب خدا از آن روز كه آسمانها و زمين را بيافريده، دوازده است. چهار ماه، ماه‏هاى حرامند. اين است شيوه درست. در آن ماه‏ها بر خويشتن ستم مكنيد.
 
در جواب سوال شما قبل از هر چيز بايد دقت کرد که بهره انسان از دانش بسيار اندک است.
وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً؛[۲] آنچه از علم به شما روزى شده بسيار اندك است.
و نقص شناخت انسان او را مضطر به دين داري نموده است. و با عدم غفلت از اين مساله، بسيار روشن است که نمي توانيم دليل احکام را بيابيم. عالم داراي اسرار بسياري است و قسمت اعظم آن در دسترس دانش ما نيست (عالم غيب) و خبري از آن نداريم .
 
و خداوند بنا بر مصالح و مفاسد احکامي را تشريع مي کند، منطقه اي در اطراف کعبه را "حرم"  اعلام مي کند و حرمت بيشتري براي آن قائل مي شود. يا زمان خاصي را داراي حرمت بيشتري اعلام مي کند. مثل ماه هاي حرام که احکام و جزئيات خاص خود را دارد. (رجب، محرم، ذيقعده و ذيحجه  ماه هاي حرام هستند.)
 
و با توجه به پيوند شديد روح و جسم در انسان، زمان و مکان در او موثر واقع مي شوند و مناسک با توجه به زمان و مکان بيان مي شوند. مساله حج، روزه و جهاد و ... بعضي از اين مناسک هستند. به عنوان مثال جنگ در اين ماه ها حرام است:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ؛[۳] تو را از جنگ ‏كردن در ماه حرام مى ‏پرسند. بگو: جنگ‏ كردن در آن ماه گناهى بزرگ است.

"تحريم جنگ در اين چهار ماه يكى از طرق پايان دادن به جنگهاى طويل المدة، و وسيله‏اى براى دعوت به صلح و آرامش بود، زيرا هنگامى كه جنگجويان چهار ماه از سال اسلحه را به زمين بگذارند و صداى چكاچك شمشيرها يا صفير گلوله‏ ها خاموش شود و مجالى براى تفكر و انديشه به وجود آيد احتمال پايان يافتن جنگ بسيار زياد است. هميشه ادامه يك كار با شروع مجدد آن پس از خاموشى تفاوت دارد و دومى به مراتب مشكلتر است، فراموش نمى‏كنيم كه در دوران جنگهاى بيست‏ساله ويتنام چه اندازه زحمت مى‏كشيدند تا يك آتش بس بيست و چهار ساعته در آغازسال نو مسيحى يا مانند آن به وجود آورند، ولى اسلام براى پيروان خود در هر سال يك آتش بس چهارماهه اعلام ميدارد و اين خود نشانه روح صلح‏ طلبى اسلام است."[۴]
 
مساله ماه هاي حرام بسيار با سابقه است. که حداقل از زمان حضرت ابراهيم (ع) بوده است.  قبل از اسلام، مردم جاهل، تغييراتي در اين حکم الهي ايجاد مي کردند:
إِنَّمَا النَّسي‏ءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ؛[۵] به تأخيرافكندن ماه‏هاى حرام، افزونى در كفر است و موجب گمراهى كافران. آنان يك سال آن ماه را حلال مى‏شمردند و يك سال حرام، تا با آن شمار كه خدا حرام كرده است توافق يابند. پس آنچه را كه خدا حرام كرده حلال مى‏شمارند. كردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گرديد.
 
و خود اين حکم (حرمت ماه هاي چهارگانه) مي تواند داراي بطوني باشد، که يکي از آن ها را بريتان نقل مي کنم:
امام باقر (ع) مي فرمايند: اى أبا حمزه! روشن‏ترين و آشكارترين برهان (امامت ائمه دوازده‏گانه) براى كسى كه خداى تعالى او را هدايت فرموده گفتار اوست. در قرآن مجيد كه فرموده: «به درستى كه عدد ماهها نزد خدا دوازده ماه است روزى كه آفريد آسمانها و زمينها را، از آنها چهار ماه حرام است، اين است دين استوار، پس ستم نكنيد در آنها بر خويشتن؟»  و شناسايى ماهها مانند محرم و صفر و ربيع و ماههاى پس از آن و همچنين ماههاى حرام: رجب و ذى قعدة و ذى حجة و محرم دين محكم خدا نيست چون يهود و نصارى و مجوس و ساير ملتها و همه مخالف و موافق (مذهب) اين ماهها را مى ‏شناسند، و اسامى آنها را شماره مى ‏كنند؛ بلكه آنها امامان و سرپرستان دين خدايند، و مراد از ماههاى حرام (در آيه شريفه) امير المؤمنين عليه السّلام است كه نام او از نام «على» كه نام خدا است جدا شده و مشتقّ است، همان طور كه نام محمد صلّى اللَّه عليه و آله از نام «محمود» خدا مشتقّ است، و ديگر سه فرزند آن حضرت كه نامهاى آنها على است: على بن الحسين (زين العابدين) و على بن موسى (الرضا) و على بن محمد (هادى) و به احترام آن حضرت اين نام (على) از نام خدا جدا شده و مشتقّ است.؛[۶]

[۱]. توبه آيه ۳۶.
[۲]. اسراء آيه ۸۵.
[۳]. بقره آيه ۲۱۷.
[۴]. تفسير نمونه، ج‏۷، ص: ۴۰۹.
[۵]. توبه آيه ۳۷.
[۶]. الإنصاف فى النص على الأئمة ع ص ۷۳.



کد سوال : 537
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : پنجشنبه,4,آبان,1396 تاریخ پاسخ : پنجشنبه,4,آبان,1396
پرسش کننده: ذاکانی پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : نظر قرآن درباره عزاداری چیست؟

پاسخ :
در این موضوع چند دسته از آیات قرآن می توانند مد نظر قرار گیرند و موضع قرآن را به تصویر بکشند:

۱- زنده نگاه داشتن نشانه های راه الهی

«وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ[حج/۳۲] كسانى كه شعایر خدا را بزرگ مى‏شمارند كارشان نشان پرهیزگارى دلهایشان باشد.»

شعائر الهی، اموری هستند که وجهه اجتماعی دارند و پاسداشت حرمت آنها سبب تقویت مسیر حق می شود. و خدای متعال می خواهد که به آن ها توجه کرده شود، تا حق تقویت شود. پس عزاداری هایی که برای زنده نگاه داشتن یاد مجاهدان راه حق، و ایثارگری آن هاست، قطعا از مصادیق این شعائر بوده و در نزد خدای متعال، سبب تقرب است.

۲-ذکر مصیبت گذشتگان با بیزاری جستن از ظالمان

در قرآن آیاتی وجود دارد که به ظلم های موجود در جامعه اشاره کرده و فرقه ظالم را محکوم نموده، بیان چنین مطالبی نشان می دهد که ذکر این امور، مورد تائید الهی است:
«قُتِلَ أَصحَابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیهَا قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلىَ‏ مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ * وَ مَا نَقَمُواْ مِنهُمْ إِلَّا أَن یُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الحَمِیدِ[سوره بروج/۴-۸] مرگ بر شكنجه‏ گران صاحب گودال (آتش)، * آتشى عظیم و شعله ‏ور! * هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند، * و آنچه را با مؤمنان انجام مى‏ دادند (با خونسردى و قساوت) تماشا مى‏ كردند! * آنها هیچ ایرادى بر مؤمنان نداشتند جز اینكه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.»

۳-ذکر عزاداری پیامبری از پیامبران الهی

حضرت یعقوب (ع) بعد از فراق حضرت یوسف (ع) آن قدر به عزاداری پرداخت که چشمانش سفید شد و به تعبیر فرزندانش، نزدیک بود خود را هلاک کند:
«قالَ یا أَسَفى‏ عَلى‏ یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظیمٌ[یوسف/۸۴] و گفت: «وا اسفا بر یوسف!» و چشمان او از اندوه سفید شد، اما خشم خود را فرو مى ‏برد (و هرگز كفران نمى ‏كرد)»

«قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكینَ[یوسف/۸۵] گفتند: «به خدا تو آن قدر یاد یوسف مى‏كنى تا در آستانه مرگ قرار گیرى، یا هلاك گردى!»
باید به این نکته توجه کرد که حضرت یعقوب، پیامبر الهی بوده و با توجه به عصمت او، روشن است که عملش خطا نبوده است. علاوه بر اینکه قرآن این عزاداری را نقل کرده، و هیچ عیبی بر آن نگرفته است.

عمل حضرت یعقوب(ع) در روایات نیز دلیلی برای عزاداری بیان شده است:

«به درستى كه حضرت زین العابدین- علیه السلام- بر پدر بزرگوارش- صلوات الله و سلامه علیه- چهل سال گریست؛ در حالى كه روزها را به صیام و شبها را به قیام به پایان مى ‏برد و چون هنگام افطار رسیدى، غلام آن حضرت طعام و شراب مى ‏آورد و در پیش روى آن حضرت مى‏گذاشت و عرض مى ‏كرد: تناول فرماى اى آقا و خداوند من. پس مى ‏فرمود: فرزند پیغمبر خداى گرسنه كشته شد، پسر پیغمبر خداى تشنه كشته شد، و پیوسته مكرر مى ‏نمود و مى ‏نگریست تا اینكه غذاى او از آب چشم مباركش تر مى ‏شد و بر این حالت بود تا به حق متعال، اتصال گرفت. و روایت شده است از بعضى موالى آن حضرت كه گفت: اى آقاى من! آیا وقت نشده است كه اندوهت به آخر رسد و گریه ‏ات آرام گیرد؟ فرمود: و یحك! یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم- علیه السلام- پیغمبر خداى و فرزند پیغمبر خداى بود و دوازده پسر داشت، خداوند عز و جل یكى را از او پوشید. از غلبه اندوه و غم، موى سرش سفید شد و قامتش خم گرفت و دیده روشنش تاریكى پذیرفت و فرزندش حیات داشت و روزگارش را فرخندگى در پى داشت و من پدر و برادر و هفده نفر از اهل بیت خویش را كشته و به خاك و خون آغشته دیدم، دیگر چگونه گریه‏ ام كم شود و خاطرم خالى از حزن و غم گردد؟»[۱]


[۱]. مسكن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد، ص: ۱۰۱.



کد سوال : 534
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : شنبه,4,شهريور,1396 تاریخ پاسخ : شنبه,4,شهريور,1396
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : اگر مشاهده کنم که شخصی بعضی از افعال نمازش را اشتباه انجام می دهد، وظیفه شرعی‌ام چیست؟

پاسخ :
در این مورد چیزی بر شما واجب نیست، مگر این‌که اشتباه ناشی از جهل او به آن حکم باشد که در این صورت ارشاد و راهنمایی وی واجب  است.



کد سوال : 531
موضوع : پاسخ به سوالات دینی
تاریخ سوال : شنبه,4,شهريور,1396 تاریخ پاسخ : شنبه,4,شهريور,1396
پرسش کننده: نامشخص پاسخ دهنده: کاربر کلانتری

سوال : افرادی هستند که خمس بر آن‌ها واجب است، ولی تا کنون آن را نپرداخته اند و در حال حاضر هم توانایی پرداخت آن را ندارند و یا بر آن‌ها بسیار دشوار است، حکم آنان در این‌باره چیست؟

پاسخ :
مجرد عدم توانایی یا دشواری پرداخت خمس موجب برائت ذمّه و سقوط تکلیف نیست، بلکه ادای آن تا حد امکان واجب است، چنین افرادی می توانند با دست گردانِ مبالغ بدهی خود با ولیّ امر خمس یا وکیل او، آن را به تدریج برحسب استطاعت خودشان از جهت مقدار و زمان بپردازند.



 
12345678910...