به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر علیاصغر پورعزت دارای مدرک دکترای مدیریت دولتی گرایش خطمشیگذاری و استاد دانشگاه تهران است. نگارش کتابی تحت عنوان «مدیریت راهبردی عصرمدار» از سوی وی، بهانهای شد تا گفتوگویی درباره امکان و نحوه برنامهریزی و مدیریت راهبردی تمدن اسلامی با این استاد گرانقدر داشته باشیم. وی در این گفتوگو معتقد است هیچ کس حق ندارد امری را به نسلهای آینده تحمیل کند، بلکه باید همیشه امکان انتخاب برای نسلهای آینده باقی بماند. دکتر پورعزت برای این گفته خود به الزامات، موانع و محدودیتهای فرآیند تمدنسازی اشاره کرده و نکاتی را متذکر میشود که در ادامه از نظر مخاطبان علاقهمند خواهد گذشت.
*به نظر شما، ضرورت برنامهریزی و مدیریت راهبردی در حركت به سمت تمدن اسلامی چگونه قابل توضیح است؟
بنده هیچ جایگاه تخصصی برای دو اصطلاح «برنامهریزی» و «مدیریت راهبردی» قائل نیستم. به جای آن، میتوانیم مانند رسولالله(ص)، تصویرپردازی از آینده را متعالی كنیم؛ یعنی بگوییم كه چون هدف خلقت، به كمال رساندن مكارم اخلاقی بر اساس روایت نبوی است، تصویری از واقعیت اخلاقی آینده مد نظر قرار میگیرد (واقعیتی كه باید تحقق پیدا كند) و نیروها و امكانات برای رسیدن به آن بسیج میشوند. در این مسیر، تمدنسازی اتفاق میافتد.
نخبگان به همراه اعضای جامعه (در حد رشد فکری خود)، باید چشمانداز را تعریف كنند و البته مسئولیت اشتباهات خود را بر عهده بگیرند. چه كسی این اجازه را داده است كه یك گروه خاص تعیینكننده چشمانداز باشند؟ مردم نمایندگان مجلس را انتخاب میكنند؛ مجلس وظیفه خود را انجام میدهد و برنامهی ملی را مینویسد. طبق تعریفی كه در قانون ذکر شده است، این روند ادامه مییابد. تمام قوانین اسلام میتواند حاكم شود و هیچ كس حق تخطی از قوانین اسلامی را ندارد. اقلیتهای دینی هم میپذیرند كه در این چارچوب كار كنند. اما به یاد داشته باشید که هیچ كس حق ندارد به دیگری اجباری را اعمال كند.
من معتقدم كه برنامهریزی ما باید به حدی هوشمندانه باشد كه همیشه ظرفیت بازنگری را برای آیندگان فراهم كند. بنابراین اگر میخواهیم برنامهریزی كنیم، جنس آن راهبردی نخواهد بود؛ حداقل استراتژیك پلنینگ (strategic planning) نیست و اصطلاح دیگری دارد. من اسم آن را تصویرپردازی میگذارم. شما میتوانید تصویر مطلوب از آینده را مشاهده کنید.
*یعنی میتوانیم در سطح تعریف چشمانداز اقدام کنیم؟
بله، تا مردم به صورت مستمر بتوانند اطلاعات كاملتر و دقیقتر و علمیتر خود را ارائه داده و در بازسازی آن كمك كنند.
*برای رسیدن به این تصویر چه باید کرد؟
هر دورهای باید ظرفیتهای ویژه خود را فعال كند. بنده در گذشته دغدغه فعلی شما را داشتم و به این منظور، كتابی به نام «مدیریت راهبردی عصرمدار» نوشتم. در آن كتاب، امكان تغییر برنامهها را مطرح كردم و توضیح دادم که هر عصر میتواند در شرایط ویژه خود، تغییرات جدید را اعمال كند. هیچ كس حق ندارد كه این امور را به نسل آینده تحمیل كند؛ چرا که نسل آینده میتواند دست به انتخاب بزند.
بنابراین تصویری كه شما امروز ارائه میدهید میتواند معتبر باشد، ولی باید ظرفیت بازسازی، نوسازی و یادگیری را در آن نهادینه كنید.
*حال این نكته پیش میآید که فرض کنید الآن ما تصویری از آینده ساختهایم. در این میان، حوزههای مختلفی وجود دارد كه نام آنها را سیاست، اقتصاد، فرهنگ، علم و غیره میگذاریم. سپس هر كدام از این حوزهها با توجه به چشماندازی كه برای آنها تعریف شده، بر اساس ظرفیتها و فرصتهای خود حركت میكنند. آیا این روند نزدیك شدن به مدیریت استراتژیك و برنامهریزی استراتژیك نیست؟ به هر حال، این فرآیند باید طی شود و ظرفیتهای عصر خود را بشناسند و بر اساس آن، برای رسیدن به چشمانداز، راهبرد تعیین كنند.
سیر تکامل برنامههای استراتژیک از این قرار است که به ترتیب، هدفگذاری ساده، برنامههای ساده، برنامههای میانبرد و برنامههای بلندمدت طراحی میشود. سپس هنگامی که عنصر رقابت دخالت میكند، برنامهی راهبردی یا استراتژیك تنظیم میشود. در مرحله بعد، عدم قطعیتها بروز کرده و مدیریت راهبردی مطرح میشود. در نهایت نیز بحث چندگانگی آینده و سناریوپردازی ارائه میشود. در واقع بر اساس روند تطور فكری جامعه، دیدگاهها متنوع خواهند شد.
پس نمیتوانیم به روندی كه شما فرمودید، به عنوان برنامهریزی راهبردی اعتماد كنیم. دلیلش این است که مبحثی قدیمی است و وقتی میخواهد پویا شود، دیگر برنامهریزی محسوب نمیشود؛ بلکه مدیریت راهبردی است. اگر بخواهد پویاتر شود، برنامهریزی سناریو یا تصویرپردازی از آینده بر اساس داستانهای تعریفشده از آینده به شمار میرود. این روال رویه متداول دینی ما نیست؛ بلکه فنی كاملاً غربی است كه سنتهای شرقی هم از بخشی از آن حمایت میكنند. در مقابل، در سنت دینی ما، داستان آینده به درستی گفته میشود و مردم تهییج میشوند تا آن را بسازند.
*آیا همین تعریف كفایت میكند؟
خیر، معیارهای متعددی ارائه میشود.
*مسیر چگونه تعیین میشود؟
مسیر به وسیله امام حاضر تعیین میشود. ایشان سیستم را هدایت میكند و در نبود او، نماینده ایشان این وظیفه را بر عهده دارد.
*امام راهبرد تعریف میكند یا فقط جهتگیری را تعیین مینماید؟
به جای راهبرد بلندمدت همیشگی، برنامههای كوتاهی متناسب با مقتضیات زمان تعریف میشود. اساساً برتری فقاهت شیعه بر سایر مشربهای فقهی اسلام این است كه اقتضائات زمان را از طریق اجتهاد پویا در نظر میگیرد.
*یعنی معتقدید در هر زمانی میتوانیم با توجه به مكانیسم اجتهاد، برنامه و راهبرد تعریف كنیم؟
بله، همچنین در قالب راهبردهای بلندمدت، راهبردهای كوتاهمدتی وجود دارد كه از امكان تجدیدنظر و تعریف و بازنگری برخوردار است.
*آیا ممكن است برنامههای بلندمدت در آینده تغییر كنند؟
برنامههای بلندمدت بر اساس سنتهای لایتغیر طراحی شدهاند. مثلاً سنت توحید یا عدل لایتغیر است. یعنی غیرممکن است که در حكومت دینی و اسلامی، اصولی مانند عدالت، امر به معروف و نهی از منكر و حج رعایت نشود. به عبارت دیگر، اصول و فروع دین هدایتگرهایی بسیار عالی هستند كه به قدری دقیق طراحی شدهاند كه در عین حال كه جلوی پویایی را نمیگیرند، امكان تمدنسازی پویا را به وسیله مردم هر عصر فراهم کرده و مسیرهای بسیار خوبی را روشن میكنند.
*به نظر شما، چشماندازی كه از تمدن اسلامی تعریف میكنیم، چه مؤلفههایی دارد و دارای چه مؤلفههایی نیست؟
این چشمانداز باید تصویری واضح از شهر عدل زیبای قرآنی ارائه دهد كه تمام انبیاء، اوصیاء و ائمه اطهار مترصد رسیدن به آن بودند. این كار بسیار بزرگ است و من در این زمینه تحقیق بسیاری كردم. به نظرم این شهر دو ویژگی برجسته دارد: این شهر و رفتار شهروندان آن فوقالعاده عقلانی و بسیار زیباست؛ یعنی دو مشخصه «تمامیت خرد» و «تكامل هنر» را داراست.
شهید بهشتی میفرمایند که «هیچ تبلیغی برای اسلام، اثربخشتر و نافذتر از ایجاد یك تمدن كوچك نمونه اسلامی نیست.» این جمله بسیار نغز و بااهمیت است. اگر میخواهیم تمدن آینده را بر اساس رهنمودهای دینی ترسیم كنیم، باید بتوانیم نمونههای عینی آن را به مردم نشان دهیم. این همان كاری است كه در زمان رسولالله صورت میگرفت.
*شاید جرقه اولیهای كه ذهن ما را متوجه ساختن تمدن اسلامی کرد، مرحلهبندی نماینده امام بود. ایشان فرمودند که ابتدا باید انقلاب رخ دهد، سپس نظامسازی و دولتسازی و در مرحلهی نهایی نیز تمدن اسلامی شكل بگیرد. آیا این حاكی از نوعی جبر نیست؟
شما از بیرون به این روند نگاه میكنید. به نظر من، آنچه شما جبر مینامید، ناشی از تأمل جدی بر روی الگوی برنامهریزی راهبردی است. به بیان دیگر، برنامهریزی راهبردی دیدگاه جدیدی را نسبت به آینده تعیین میكند.
*چگونه باید سیستم اولیهای را که قرار است به عنوان مدل گذار، برای آن چشمانداز تمدنی تعریف شود، مشخص کنیم؟
این سیستم باید چند ویژگی مهم داشته باشد. مثلاً باید موحد و هدایتگر و انعطافپذیر بوده و ظرفیت یادگیری فراوانی داشته باشد. در واقع به صورت مشخص، سیستمی را تعریف میكنیم كه ابدی است. این سیستم باید توان بازتعریف خود را بر اساس مقتضیات روز دارا بوده و به بهترین وجه، دانشمحور باشد. به تعبیر دقیق، باید بر اساس دانش اضافی، خودش را دوباره تعریف كند و متعهد به اهداف تمدنی، كه قرآن آن را ترسیم نموده، باشد.
*آیا چشمانداز تمدنی در آن نهادینه شده است؟
بله، ولی چون من و شما آن را تفسیر میكنیم، میتواند دائماً بهروز شود. همان طور که میدانید، علم خداوند ثابت است و بنابراین حكم او برای همهی عصرها و نسلها نافذ و كامل است. در مقابل، برداشت من و شما در مسیر تكامل قرار دارد. پس تصویر آخر نمیتواند تصویر نهایی باشد؛ بلکه میتواند شفافتر شده یا اصلاح شود. حتی ممكن است غلط باشد و مجبور شویم آن را اصلاح كنیم؛ چون انسان هستیم و ممكن است اشتباه كنیم. ولی حق نداریم كه در اشتباه باقی بمانیم.
*به نظر شما، زمینههای لازم برای تحلیل وضعیت ناظر به تمدنسازی (بررسی ضعف، قوت، تهدید و فرصت)، با توجه به متمرکز نبودن حوزههای مختلف ذیل یک مدیریت واحد چیست؟
همان طور که عرض کردم، من به مدیریت راهبردی عصرمدار اعتقاد دارم. در پاسخ سؤال شما عرض کنم که تنها آن سیستم میتواند اجرا شود، چون قابلیتهای گوناگونی دارد. مثلاً ظرفیت ایجاد بانکهای دانش را دارد، شبكهها و تالارهای تفكر را به هم مرتبط میکند، از ظرفیت علمی مردم استفاده میكند، سطح فکری جامعه را در نظر میگیرد و امكان بازسازی خود را دارد. به باور من، ضعف، قوت، تهدید، فرصت، نیاز و هدف بارها میتوانند بازتعریف شوند. بنابراین ضمن اینكه ظرفیتهای پویا و رو به رشد تحلیل اطلاعات فراهم میشود، میتوانیم یک سیستم دانشمحور طراحی كنیم.
*برای این کار، به چه ابزار و زمینههایی نیاز داریم؟
برنامهریزی راهبردی دانشمحور، سیستمهای حمایت از استراتژی و حمایت از خط مشی.
*در مسیر حرکت به سمت مطلوب، چگونه راهبردهای لازم بر اساس تحلیل وضعیت، میتوانند قابلیت فراگیری در حوزهها و سطوح مختلف را ایجاد کنند؟ آیا پیگیری حاکمیتی مفید است یا ترویج این راهبردها و مخیر کردن فعالان این عرصه؟
ضمن اینكه گروهها باید خودشان این کار را انجام داده و اطلاعاتشان را افزایش دهند، این رویکردها باید در جایی تلفیق شوند. این ظرفیت باید در جامعه وجود داشته باشد. به علاوه، جامعه باید وحدت خود را حفظ كرده و انسجام عملی داشته باشد. در عین حال، نباید فرصت را از گروههای خُرد گرفت، چون آنها اطلاعات فوقالعاده ارزشمندی در اختیار دارند.
*بازخورد دائمی از حرکت به سمت مطلوب (تمدن نوین اسلامی)، چه نقشی در سرعت و صحت حرکت دارد؟ به علاوه، برای طی این مسیر، باید چه مکانیسمی را تعریف کنیم؟
من قبول میكنم كه حلقههای بازخورد مفید هستند. اما باید دقت کنیم که چگونه طراحی میشوند. بنده معتقدم که اگر حلقه بازخورد هیچ نقد و اصلاحی را ایجاد نكند، فقط وظیفه مداحی را بر عهده خواهد داشت. یادم هست که زمانی که یكی از دوستان (که قدرت اجرایی مهمی در اختیار داشت) بنده را دعوت كرده بود تا آن دستگاه را نقد كنم. به سرعت متوجه شدم که این گروه به جای نقد، طالب مداحی هستند. نقد تند و تیز و آزاردهنده است، گروهها را به هم میریزد و گاهی به جراحی سیستم میانجامد. در مقابل، مداحی دائماً به ستایش وضع موجود میپردازد. برخی از هیئتها و سازمانها به مداحانی در قالب نقاد نیاز دارند؛ یعنی افراد را بر كرسی نقد مینشانند و از آنها انتظار مداحی دارند.
در حالی كه ما واقعاً باید ظرفیت پذیرش انتقادات اجتماعی را داشته باشیم تا رشد کنیم. مثلاً حركت عاشورا یك حلقه انتقادی و بازخورد بسیار صریح برای جراحی جامعهای بود كه به طرف حماقت و استیصال و درماندگی میرفت. حادثه عاشورا جامعه را جراحی كرد و بخشی از آن را نجات داد. بخش دیگری نیز دچار شوك شدند و مانند شوكی كه به بدن در حال مرگ میدهند، بسیار دردناك بود؛ ولی باعث نجات جامعه شد.
حتی داروهایی كه ما مصرف میكنیم، مثل آمپیسیلینها و انواع داروهای ضدعفونت، همگی بازخورد منفی دارند تا بتوانند بخشی از بدن را اصلاح كنند. در واقع به نوعی جراحی خفیفی انجام میدهند، چون بخشی از بدن را از بین میبرند تا بقیه اعضا سالم بماند.
اسلام با تکیه بر دو فرع دین، یعنی امر به معروف و نهی از منكر، كاملاً اجتماعی محسوب شده و در متن جامعه پیگیری میشود. به همین دلیل، جامعهای كه میخواهد اسلامی باشد، باید آگاه باشد. جامعه ناآگاه هرگز نمیتواند اسلامی باشد؛ بلکه ایدئولوژیک و پوپولیست میشود. اگر اسلام در جامعه ناآگاهی مطرح شود، طالبانیسم یا خوارج شكل میگیرند که انرژی بسیار بالایی را برای مقاصد نادرست به كار میبرند.
اگر درباره جملات رسولالله در مورد اداره كشور تأمل كنید، نکات مهمی را درخواهید یافت. ایشان میفرمایند: «خائن است كسی كه مسئولیتی را بپذیرد كه برای آن مسئولیت، شایستهتر از او در بین مسلمین وجود داشته باشد.» اگر چنین قاعدهای در کشور اجرا شود، بسیاری از مشكلات جامعه را حل میكند. به تعبیر دیگر، ما به یك سیستم اطلاعاتی نیاز داریم كه ما را شایستهسالار كند تا بخشی از مشكلاتمان حل شود. متأسفانه ما به فرمایشات ائمه اطهار و رسولالله توجه نمیکنیم.
*برای تقویت وحدت و انسجام، باید چه مکانیسم عملیاتی را به کار ببندیم؟
باید بانك دانشی ایجاد كنیم كه همه مردم عضو آن باشند. در عین حال، ویراستارانی وجود داشته باشند كه تصویر آخر را دائماً به وسیله مردم اصلاح نمایند؛ البته فقط وظیفه اصلاح را دارند، نه تحمیل. در حقیقت، مردم به صورت عقلانی یك گزاره را رد كنند، دلیل اقامه کنند و گزاره جایگزینی ارائه دهند. تقریباً شبیه به دایرهالمعارف ویکیپدیا خواهد شد كه همه با رعایت منطق مشخصی، میتوانند در آن اظهارنظر كرده و دست به اصلاحات بزنند.*
*منبع: فصلنامه علوم انسانی اسلامی صدرا، شماره ۱۱ و ۱۲، پاییز و زمستان ۹۳