ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : دوشنبه 23 شهريور 1405
دوشنبه 23 شهريور 1405
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 11 اسفند 1392     |     کد : 68280

ابن ابی الحدید معتقد است مباحث خداشناسی مختص امام علی(ع) است/ صحابه بحثی در مورد خداشناسی ندارند

توحيد و عدل و مباحث دقيق و باريك مربوط به خداشناسى به جز از گفته ‏هاى امام علی(ع) از ديگرى شنيده نشده و سخن بزرگان صحابه هيچ كدام از اين ‏مباحث را در بر ندارد.

خبرگزاری مهر - توحيد و عدل و مباحث دقيق و باريك مربوط به خداشناسى به جز از گفته ‏هاى امام علی(ع) از ديگرى شنيده نشده و سخن بزرگان صحابه هيچ كدام از اين ‏مباحث را در بر ندارد. آنها حتى تصور اين مباحث را نمى‏ نمودند و اگر آنرا تصور كرده بودند ذكر مى ‏شد و به ما مى ‏رسيد و به نظر من اين يكى از بزرگترين فضائل‏ امام علی(ع) است. 
امام علی(ع) در خطبه هشتاد و پنجم نهج البلاغه می فرمایند: «وَ اَشْهدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ. الاَْوَّلُ لا شَىْءَ قَبْلَهُ، مِنهُ عَلى كَيْفِيَّة، وَ لاتَنالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعيضُ، وَلاتُحيطُ بِهِ 
تعيين و تحديد الاَْبْصارُ وَ الْقُلُوبُ: گواهى مى ‏دهم كه جز (الله) خداى بى شريك، معبودى نيست، همان مبدا نخستينى ‏كه پيش از او چيزى نبوده و آخرى كه انتها ندارد، صفاتش در وهم نيايد و عقلها چگونگى ‏كنه ذاتش را درك نكنند، تجزيه و تبعيض در او راه ندارد و چشمها و قلبها توانائى احاطه‏ به او را پيدا نمى‏ كنند.
 
متن زیر نیز قسمتى از خطبه بالاست: اى بندگان خدا از آنچه عبرت آور و منفعت‏بخش است پند گيريد و از آيات روشن‏ در عبرت فرو رويد و از انذارهاى رسا و بليغ خوف و وحشت نمائيد و از يادآورى و مواعظ بهره‏ مند گرديد آن چنان كه گويا چنگال مرگ در پيكر شما فرو رفته و علاقه و آرزوها از شما رخت ‏بر بسته و شدائد و سختيهاى مرگ و آغاز حركت ‏به سوى رستاخيز به‏ شما هجوم آورده. آن روز كه همراه هر كس گواه و سوق دهنده‏اى است‏ سوق دهنده ‏اى كه تا صحنه قيامت او را مى ‏راند و شاهدى كه به اعمال او گواهى‏ مى‏ دهد. قسمت ديگر اين خطبه درباره بهشت است‏ درجاتى است‏ يكى از ديگرى برتر و سر منزلهایى است متفاوت، نعمتهايش پايان‏ ندارد، ساكنانش از آن بيرون نخواهند شد، آنها كه هميشه در آنند هرگز پير نشوند و آنان كه در آن مسكن گزيده ‏اند گرفتار شدائد نخواهند شد.
 
ابن ابى الحديد مى‏ نويسد: توحيد و عدل و مباحث دقيق و باريك مربوط به خداشناسى به جز از گفته ‏هاى امام(ع) از ديگرى شنيده نشده و سخن بزرگان صحابه هيچ كدام از اين ‏مباحث را در بر ندارد. آنها حتى تصور اين مباحث را نمى‏ نمودند و اگر آنرا تصور كرده بودند ذكر مى ‏شد و به ما مى ‏رسيد و به نظر من اين يكى از بزرگترين فضائل‏ امام(ع) است. 
 
در اينجا سؤالى پيش مى ‏آيد و آن اينكه خداوندى كه به همه چيز عالم است است و عادلترين افراد است و بر همه چيز قدرت دارد، چه نيازى دارد كه ‏فرشته‏ اى را به عنوان شاهد و ديگرى را براى سوق دادن افراد به محشر و سومى ‏را براى يادداشت اعمال تعيين نمايد. در پاسخ بايد گفت: درست است‏ خداوند چنين است ولى دستگاه او نيز داراى مراقبان و كارگردانانى است. تعيين چنين افرادى در روحيه بندگان از نظر عمل آثار مهمى دارد زيرا به آنها مى‏ گويد كه از هر سو تحت مراقبت‏ شديد قرار دارند.
 
 
کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد صفات خداوند متعال فراوان است و می توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد: کلماتی از حضرت امیر(ع) را می بینیم که صفات را از خدا سلب می کنند. این مجموعه را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
دسته اول: دلالت دارد که خداوند متعال اصلا صفت ندارد، در مقابل دو دسته دیگر که صفات را بکلی نفی نمی کنند.
دسته دوم: دلالت داردکه خداوند صفاتی ندارد که دال بر محدودیت و نقص باشد.
دسته سوم: صفات خاصی رابرمی شمرد و آن ها را از ساحت خدا نفی می کند.
 
این سه دسته روایات کاملا با یکدیگر هم خوانی دارند و می توان روایات دسته اول را حمل بر دسته دوم کرد. در میان روایات دسته اول، کلماتی یافت می شود که گرچه صفت را به طور مطلق از خداوند متعال نفی می کند، اما تحلیلی ارائه می دهد و به گونه ای استدلال می کند که مستلزم نفی صفات محدود و متناهی برای خداست. دسته سوم هم صفاتی را از خدا نفی می کند که وجود آن ها درخدا مستلزم نقص و حد در اوست. بنابراین، این دسته روایات، مصداق های صفات محدود راارائه می دهدکه ازساحت قدس ربوبی دور است.
 
روایات دسته اول
 
این روایات به دو دسته تقسیم می شود:
عده ای به طور مطلق صفات را از خدا نفی می کنند:
«الممتنعة من الصفات ذاته»: ذات خداوند از صفات امتناع می ورزد.
«لا کالاشیاء فتقع علیه الصفات» مانند اشیا نیست تا بر او صفات واقع شود.
«و لا وصف یحیط به » و نه وصفی که او را احاطه کند.
 
عده دیگر از این دسته گرچه صفت را به طور کلی نفی می کند، ولی در مقام تدلیل، صفات محدود و نارسایی ناشی از این عقیده را بیان می دارد: «لم تحط به الصفات فیکون بادراکها ایاه بالحدود متناهیا» صفات او را احاطه نکرد تا بارسیدن صفات به او، باحدودمتناهی باشد. همچنین می فرماید: «سبحانه و تعالی عن الصفات فمن زعم ان اله الخلق محدود فقد جهل الخالق المعبود» او از صفات منزه و متعالی است. پس کسی که گمان برد اله مخلوقات محدود است آفریننده معبود را نشناخته است.
 
در جای دیگر می فرماید: «کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزاه و من جزاه فقد جهله و من جهله فقد اشار الیه و من اشار الیه فقد حده و من حده فقد عده کمال اخلاص برای خدا نفی صفات از اوست. پس هر که خدای سبحان را وصف کند، او را همراه [چیزی] قرار داده است و هر کس او را همراه قرار دهد، او را دوتایی کرده است و هر که او را دوتایی کند، او را تجزیه کرده است و هر که او را تجزیه کند، نسبت به او جاهل شده است و هر که سبت به او جاهل باشد، به او اشاره می کند و هر که به او اشاره کند، او را محدود کرده است و هر که او را محدود کند، او را شمرده است.
 
روایات دسته دوم
 
این دسته از کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام صفاتی را که دال بر محدودیت و نقص است از خدا نفی می کند: «الذی سئلت الانبیاء فلم تصفه بحد و لا بنقص» خدایی که انبیا را مورد پرسش قرار دادند، او را به حد و نقص توصیف نکردند. «فلیست له صفة تنال و لاحد تضرب فیه الامثال برای او صفتی نیست که دست یافتنی باشد و نه حدی که در آن مثل زنند.
«لم یطلع العقول علی تحدید صفته » عقول را بر مرزبندی صفتش آگاه نکرد.
 
روایات دسته سوم
 
این دسته از کلمات حضرت امیر (ع) صفات خاصی را که دال بر نقص است از خداوند متعال نفی می کند. از این رو، این دسته ارائه دهنده مصادیق دسته دوم است: «لایوصف بشی ء من الاجزاء و لا بالجوارح و الاعضاء و لابعرض من الاعراض و لا بالغیریة و الابعاض، لا یقال کان بعد ان لم یکن فتجری علیه الصفات المحدثات» نه به هیچ جزئی توصیف می شودونه به جوارح و اعضاو نه به عرضی از اعراض و نه به غیریت و ابعاض. گفته نمی شود خدا بود پس از آن که نبودتابراوصفات حادث شده ها جاری شود. «الذی لیس له وقت معدود و لا اجل ممدود و لانعت محدود» خدایی که برای او وقت شمرده شده نیست و نه زمان کشیده شده و نه صفت محدود. «لایوصف باین و لابم به "جا" و "چه چیزی" توصیف نمی شود. «ان الله لایوصف بالعجز» خدا به عجز توصیف نمی شود.
 
از نظر فنی، این سه دسته از حیث مفاد هیچ تعارضی با هم ندارند؛ زیرا دسته سوم صفات خاصی را که دال بر محدودیت و نقص باشد نفی می کند، دسته دوم همین مفاد را به طور مطلق نفی می نماید و دسته اول هرگونه صفتی را از خدا منتفی می داند. از این رو، دو دسته دیگر نمی توانند دسته اول را محدود کنند، چون هر سه دسته نافی صفاتند و همان گونه که در عام و خاص مثبتین، خاص عام را تخصیص نمی زند، همچنین اگر هر دو منفی هم باشند خاص مخصص عام واقع نمی شود. البته این قاعده که خاص، عام را در مثبتین یا منفیین تخصیص نمی زند در صورتی است که قرینه ای دال بر تخصیص وجود نداشته باشد.


نوشته شده در   يکشنبه 11 اسفند 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode