بخش اول/
مهمترين آثار و نوشتههاي هيدگر در مورد فلسفه كانت است/ درآمدي بر تفسير هيدگر از فلسفه استعلايي كانت
خبرگزاری مهر ـ هايدگر معتقد است كه كانت در تاريخ فلسفه غرب از جايگاه و اهميت بسيار ويژهاي برخوردار است و نكته حائز اهميت اين كه پس از كتاب اثرگذار «وجود و زمان» مهمترين آثار و نوشتههاي هيدگر در مورد فلسفه كانت است كه از آن جمله ميتوان به «تفسير پديدارشناسي نقد عقل محض كانت»، «مسائل بنيادين پديدارشناسي»، «كانت و مسأله متافيزيك»، «نظريه كانت در باب وجود» و «شيء چيست؟» اشاره نمود. مسأله اصلي تحقيق حاضر ديالوگ بين دو تن از برجستهترين و تأثيرگذارترين چهرههاي فلسفي مغرب زمين است. ايمانوئل كانت[i] بيترديد يكي از متفكران طراز اول و از محورهاي تاريخ فلسفه غرب است تا جايي كه شايد بتوان تاريخ فلسفه غرب را به دو قسمت پيشاكانتي[ii] و پساكانتي[iii] تقسيم كرد؛ چرا كه با او چرخش عظيمي در تاريخ تفكر فلسفي غرب شكل گرفته است.
مهمترين اثر فلسفي كانت كتاب «نقد عقل محض»[iv] ميباشد كه در آن خطوط اصلي آراء و انديشههاي وي در باب مسأله شناسايي و متافيزيك گنجانيده شده است. از سوي ديگر مارتين هيدگر[v] نيز مهمترين فيلسوف قرن بيستم است و طبعاً نميتواند با فلسفه كانت فاقد ربط و نسبت باشد.
هيدگر معتقد است كه كانت در تاريخ فلسفه غرب از جايگاه و اهميت بسيار ويژهاي برخوردار است و نكته حائز اهميت اين كه پس از كتاب اثرگذار «وجود و زمان»[vi] ـ كه مهمترين كتاب فلسفي قرن بيستم محسوب ميشود ـ مهمترين آثار و نوشتههاي هيدگر در مورد فلسه كانت است كه از آن جمله ميتوان به «تفسير پديدارشناسي نقد عقل محض كانت»[vii]، «مسائل بنيادين پديدارشناسي»[viii]، «كانت و مسأله متافيزيك»[ix]، «نظريه كانت در باب وجود»[x] و «شيء چيست؟»[xi] اشاره نمود.
تفسير هيدگر از كانت شايد كاملاً برخلاف اغلب تفاسير متداول به نظر آيد، چرا كه هيدگر برخلاف اكثر تفاسير موجود- كه به نوعي غرض اساسي فلسفه انتقادي كانت را نفي امكان متافيزيك و تحكيم بنيانهاي علوم تجربي ميدانند- معتقد است كه «هدف و مسأله اساسي فلسفه كانت همانا اثبات امكان ذاتي شناخت متافيزيكي و پيريزي بنياني محكم براي متافيزيك- و نه علم- است و از نظر وي (هيدگر) كتاب نقد عقل محض كانت اساساً كتابي در باب آنتولوژي است و نه اپيستمولوژي»[xii].
از نظر هيدگر «موضوع اصلي كتاب كانت مسأله وجودشناسي است.»[xiii] هيدگر ميكوشد تا با قوت تمام از كتاب نقد عقل محض يك تفسير آنتولوژيك[xiv] ارائه نمايد. او اعتقاد دارد كه براي اولينبار اين كانت است كه به نحو خاصي پرسش از مساله وجود را مطرح كرده است، از اينرو هيدگر تلاش كانت را «هستيشناسي بنيادين»[xv] ناميده است تا آنرا از سيستمهاي هستيشناسانه رايج متمايز نمايد، هرچند بايد توجه داشت كه هيدگر «تحقيق خود در كتاب وجود و زمان را نيز هستيشناسي بنيادين مينامد»[xvi].
كانت در كتاب خود به اين پرسش پرداخته است كه شناخت ما از موجودات- شناخت تجربي- چگونه ميسر ميشود؟ مقصود هيدگر از معرفت هستيشناسانه نيز نوعي دريافت پيشيني از هستي موجودات است و همين معرفت هستيشناسانه- يا دريافت پيشين ما از هستي موجودات- است كه معرفت موجودشناسانه[xvii] از موجودات را مقدر ميكند. به نزد هيدگر اين پرسشها- پرسش از مباني عينيت[xviii] شناخت تجربي[xix]- تماماً پرسشهايي هستيشناختي- و نه معرفتشناختي[xx]- هستند. از نظر او بحث از بنياد شناسايي و آنچه شناسايي ما را ميسر ميسازد همان هستيشناسي است و به همين دليل بخش تحليل استعلايي[xxi] كتاب كانت- كه طبق تفسير هيدگر، بحث از امكان ذاتي متافيزيك در معناي هستيشناسانه است- از نظر اهميت بر بخش ديالكتيك استعلايي[xxii] تقدم دارد.
كانت در كتاب خود (نقد عقل محض) كوشيده است تا اثبات كند كه انسان در نسبت با اشياء داراي يك شناخت پيشيني[xxiii] ـ مقدم بر تجربه ـ است و توسط اين شناخت پيشيني، امكان هر نوع شناسايي و تجربه از موجودات فراهم ميآيد. از نظر كانت اين شناخت پيشيني محصول تجربه نيست، بلكه خود شرط لازم هر نوع تجربه است و اساساً امكانپذير شدن تجربه، مشروط به همين شناسايي پيش از تجربه ميباشد. بحث بر سر ماهيت و منشأ اين شناسايي پيش از تجربه، محل اصلي چالش و تقابل تفاسير شناختشناسانه رايج از فلسفه كانت و تفسير هستيشناسانه هيدگر از وي ميباشد.
در تفسيرهاي شناختشناسانه از كانت، اين شناخت پيشين، متعلق به ساختار ذهن آدمي است، اما هيدگر در تفسير خود نشان ميدهد كه «شناخت پيشين در كانت همان درك پيشين ما از هستي است كه بنيان هرگونه شناخت و تجربه از موجودات است»[xxiv].
به نزد هيدگر اين ادراك پيشين از هستي موجودات، محصول ظهور هستي خود شيئي است، يعني بايد شيئي خود را به ما بنماياند تا به آن علم حاصل نمائيم يا اينكه آنرا متعلق تجربه خود قرار دهيم. هيدگر در تفسير خود از كانت نشان ميدهد كه به هر تقدير مواجهه با هستي اجتنابناپذير بوده و هر نوع شناخت اونتيك- يا تجربي- ناگزير مبتني بر معرفت هستيشناسانه و ادراك پيشيني از هستي ميباشد و از اينرو ميكوشد تا جنبههاي گوناگون پديدارشناختي[xxv] را در كتاب اصلي كانت- نقد عقل محض- مشخص نمايد. حتي هيدگر يكي از مهمترين آثار تفسيري خود از كانت «تفسير پديدارشناختي نقد عقل محض كانت» را به همين موضوع اختصاص ميدهد و در قسمتي از اين كتاب- كه يكي از مهمترين و اساسيترين آثار او راجع به تفسير فلسفه كانت ميباشد- در اين باره چنين مينويسد: «روش كانت در كتاب نقد عقل محض عمدتاً مبتني بر همان امري است كه از زمان هوسرل تحت عنوان پديدارشناسي فهم ميشود. به همين دليل تنها تفسير اهداف كانت به ناگزير بايد تفسير پديدارشناسانه باشد، حتي اگر اين اهداف توسط وي تصريح نشده باشد»[xxvi].
به نزد هيدگر علت ناكامي كانت در تحقق هدف اصلي كتاب نقد عقل محض- بنيان نهادن يك مبنا جهت متافيزيك- همانا سوبژكتيويسمي[xxvii] است كه در اركان انديشه كانت نهفته است. يكي از اهداف اصلي هيدگر در كتاب وجود و زمان ـ و در تفسير وي از كانت ـ جبران شكاف بين سوژه[xxviii] و ابژه[xxix] است كه ميراث دكارت[xxx] است.
شايد بتوان گفت كه هيدگر ميكوشد تا در تفسير خود از كانت، ادراك و فهمي غير از فهم سوبژكيتويستي از انسان و جهان ارائه نمايد، زيرا به نزد او (هيدگر) در طول تاريخ متافيزيك دو ساحت مستقل و منفك از هم- قلمرو سوژه و قلمرو ابژه- شكل گرفته و سپس رفتهرفته سوژه سيطره خود را بر ابژه توسعه داده و در نهايت واقعيت[xxxi] معناي خود را بدون اتكا به آگاهي سوژه از دست داده است و به همين دليل- سيطره سوبژكتيويسم دكارتي- فهم هستي به جاي ارجاع به خود هستي به سوي افق آگاهي در سوژه ارجاع ميشود اما تفسير هيدگر از كانت كاملاً در جهت عكس سوبژكتيويسم- يعني توسعه قلمرو هستي در قلمرو سوژه- است.
هيدگر معتقد است كه هرچند كانت با استفاده از نقش قوه خيال[xxxii] تا حدودي به شناخت هستيشناسانه نزديك شده است اما به دليل تأثر از سوبژكتيويسم دكارتي، هرگز نتوانست اهميت قوهي خيال را به مثابه كانون شناخت هستيشناسانه درك كند. مطابق ديدگاه هيدگر، كانت به علت تأثيرپذيري از سنت متافيزيكي، دو قوهي حس[xxxiii] و فاهمه[xxxiv] را مافوق قوهي خيال تصور نموده است و اهميت كانوني و محوري را- به جاي قوهي خيال- به فاهمه اعطا مينمايد.
هيدگر در كتاب كانت و مسأله متافيزيك، تفسير خود را عمدتاً بر مبناي ويرايش نخست كتاب نقد عقل محض بنيان نهاده است، چرا كه اعتقاد دارد «كانت در ويرايش نخست اين كتاب تا حدودي موفق به كشف اهميت و نقش قوه خيال در شناخت هستيشناسانه ميشود، اما در ويرايش دوم، كاركرد بنيادين و مستقل قوه خيال را به كاركرد فاهمه فرو ميكاهد»[xxxv].
از نظر هيدگر ذات انسان در قوه خيال ريشه دارد كه در اصطلاحشناسي هيدگر همان حيث زماني[xxxvi] است. او معتقد است كه «قوه خيال موجد افق عينيت است و تجربه عيني (ابژكتيو) هرگز بدون اين افق امكانپذير نيست»[xxxvii].
بايد اذعان كرد كه اين نوع تفسير از كانت مورد انتقاد بسياري از شارحان و مفسران كانت واقع شده است كه در رأس آنها ارنست كاسيرر[xxxviii] قرار دارد. كاسيرر در مقالهي خود تحت عنوان «كانت و مساله متافيزيك؛ ملاحظاتي در باب تفسير هيدگر از كانت» با انتقاد از هيدگر ميگويد كه «هيدگر در اين كتاب مانند كسي است كه ميكوشد تا نظام كانتي را به خدمت بحث خود درآورد»[xxxix].
يكي از منتقدين كانت نيز ـ كه از منتقدان سرسخت نحوه تفسير هيدگر از قوه خيال كانت ميباشد ـ چنين مينويسد: «زمان و قوه خيالي كه هيدگر در نقد عقل محض ارائه ميكند حاصل قوه انديشه خود اوست و نه كانت، چرا كه هيدگر زمان علمي فلسفه انتقادي كانت را به حيث زماني دروني و وجودي در انديشه خود و قوه خيال خلاق را- كه در نظر كانت فقط يك قوهي محض نظري تلقي ميشد- با ارادهي عقل عملي يكسان ميانگارد»[xl].
همواره اين پرسش مهم وجود دارد كه آيا هيدگر در آثار تفسيري خود از كانت- به ويژه بحث خيال و شماتيزم- به شرح و تفسير فلسفه كانت پرداخته است و يا اينكه ميكوشد در كنار تفسير ديدگاههاي كانت، ايده اصلي خود را تحكيم كرده و به اثبات برساند؟
هيدگر هدف خود از تأليف كتاب «كانت و مساله متافيزيك» را نوعي تفسير كتاب نقد عقل محض كانت «به عنوان پيريزي يك نوع متافيزيك جهت تبيين و عرضه مسأله متافيزيك به عنوان مساله محوري هستيشناسي بنيادين»[xli] ميداند.
هيدگر در عين حال معترف است كه نحوهي تفسير او از فلسفه كانت بالقوه ميتواند ادله مناسبي جهت انتقاد در اختيار منتقدان قرار دهد، اما با اين وجود سخت اعتقاد دارد كه تفاسيري از قبيل تفسير كاسيرر صرفاً نوعي فيلولوژي[xlii] هستند و او در پي برقراري ديالوگ با كانت است و نه صرفاً يك تفسير فيلولوژيك. او در اين باره چنين مينويسد: «منتقدان مرا به علت خشونت مستتر در نحوه تفسير من شماتت مينمايند و زمينه اين شماتت به راحتي در اين اثر (كانت و مساله متافيزيك) قابل دسترس است. اما گفتگو بين انديشمندان- در قياس با روشهاي فيلولوژيك تاريخي- از قوانين ديگري تبعيت ميكند».[xliii]
در ديالوگ بين انديشمندان طراز اول، هر انديشمند موقف و نحوه خاص تفكر خود را دارد. هرچند كارل ياسپرس[xliv] صراحتاً اظهار ميدارد كه «كانت در شأن و مرتبه از تمامي شارحان و مفسران خود برتر است»[xlv] اما به هر حال بايد هيدگر را يك انديشمند طراز اول و همشأن كانت در نظر داشت.
هيدگر جهت نشان دادن تمايز بين ديالوگ ميان انديشمندان با تفاسير متداول، به منتقدان خود ـ به ويژه كاسيرر ـ چنين جواب ميدهد: «هر چند مفسر جهت استخراج معنا از كلمات ممكن است به نوعي خشونت روي آورد، اما نبايد اين خشونت با يك تفسير مِنعِندي يكسان پنداشته شود».[xlvi]
هيدگر صراحتاً اظهار ميدارد كه تفسير او از كانت به موضوعاتي پرداخته است كه هيچ يك از فيلسوفان غربي ـ و هيچ يك از تفاسير موجود ـ به آنها توجهي نداشته است. او در اين باره مينويسد: «اين افكار پديدارشناسانه موضوعاتي را مورد مداقه قرار ميدهند كه هرچند ظاهراً كم اهميت به نظر ميرسند ولي در عين حال مسائلي هستند كه تاكنون فلسفه آنها را مورد تأمل قرار نداده است»[xlvii].
او معتقد است كه روح اصلي فلسفه ـ يعني مسأله هستي ـ با تفسير وي از كتاب كانت (نقد عقل محض) آشكار خواهد شد. هيدگر در كتاب «تفسير پديدارشناسانه نقد عقل محض كانت» با ذكر عبارتي از كانت نشان ميدهد كه «مسير تفكر يك متفكر ميتواند غير از آن چيزي باشد كه خود وي مراد كرده و يا عبارات آن متفكر ابراز ميدارد»[xlviii].
هيدگر در تمام آثار تفسيري خود از كانت- به ويژه دو كتاب مهم كانت و مساله متافيزيك و تفسير پديدارشناسانه نقد عقل محض كانت ـ مرتباً با رجوع مستقيم به كتاب نقد عقل محض كانت ـ با مقايسه دقيق و كلمه كلمه هر دو ويرايش- نقل قول ميكند.[xlix] بايد در نهايت به اين نتيجه رسيد كه تفسير هيدگر از كانت هرگز از نوع تفاسير متداول نيست بلكه حاصل تضارب آراء و انديشههاي بزرگترين آثار فلسفي قرون اخير- نقد عقل محض و وجود و زمان- و ديالوگي متفاوت مابين كانت و هيدگر است.
هيدگر صراحتاً اعلام ميكند كه آن قسمت كوچك- يازده صفحه- در بخش منطق استعلايي[l] كتاب نقد عقل محض ميتواند نقطهي محوري و كانوني فلسفه نظري كانت باشد كه عنوان آن «شماتيزم مفاهيم محض فاهمه»[li] است. از نظر او «كانت با طرح مساله شماتيزم ميكوشد نشان دهد كه زمان مساوي شهود محضي است كه مفاهيم محض فاهمه (يا مقولات)- كه از نظر هيدگر همان مفاهيم هستيشناسانه هستند- بايد بر آن مبتني باشد»[lii]. اين نوع تفسير از شماتيزم عيناً مطابق با هدف هيدگر در كتاب وجود و زمان است. او در مقدمه اين كتاب چنين مينويسد: «هدف موقت ما تفسير زمان به مثابه افق ممكن هرگونه فهم از هر نوع هستي ميباشد».[liii]
هيدگر در تفسير خود چنين نتيجه ميگيرد كه اگر كانت كوشيده است تا زمان را بنياد تمام مفاهيم محض فاهمه فرض نمايد به اين خاطر است كه هر نوع فهم از هستي صرفاً در افق زمان صورت ميگيرد.
پی نوشت:
[i] . Immanuel Kant (1724- 1804)
[ii] . Pre- Kantian
[iii] . Post- Kantian
[iv] . The critique of pure Reason (1781/A- 1787/B)
[v] . Martin Heidegger (1889- 1976)
[vi] . Being and time (sein und zeit)
[vii] . Phenomenological interpretation of Kant’s critique of pure Reason
[viii] . Basic problems of phenomenology
[ix] . Kant and the problem of metaphysics
[x] . Kant’s thesis about Being
[xi] . What is a thing?
[xii] . Heidegger, Martin, Kant and the problem of metaphysics. P.21
اين اثر ترجمهاي است از «Kant und das problem der Metaphysik» كه نخستين بار در مجموعه درسهاي هيدگر در ترم زمستان 6-1925 در توتنابرگ ارائه شد و سپس در درسها و سخنرانيهايي در مؤسسه هردر در ريگا در سپتامبر 1928 تكرار شد. متن آلماني و اصلي اين اثر نيز براي اولين بار در 1929 به چاپ رسيد.
[xiii] . Ibid, P.21
[xiv] . Ontological
[xv] . Fundamental ontology
[xvi] . Ibid, P.3
[xvii] . Ontic
[xviii] . Objectivity
[xix] . Empirical
[xx] . Epistemological
[xxi] . Transcendental Analytic
[xxii] . Transcendental Dialectic
[xxiii] . A priori
[xxiv] . Phenomenological Interpretation of Kant’s critique of pure Reason, P.48
اين كتاب ترجمهاي است از Phanomenological interpretation Von Kants Kritik der reinen Vernunft كه متن سلسله درسهاي هيدگر در دانشگاه ماربورگ در ترم زمستاني 28-1927 بوده است. اين اثر نخستين بار در سال 1977- يكسال پس از مرگ هيدگر- به زبان آلماني و به عنوان جلد بيست و پنچم مجموعه آثار هيدگر منتشر شده است.
[xxv] . Phenomenological
[xxvi] . Ibid. P.49
[xxvii] . Subjectivism
[xxviii] . Subject
[xxix] . Object
[xxx] . Descartes(1596-1650)
[xxxi] . Reality
[xxxii] . Imagination
[xxxiii] . Sensation
[xxxiv] . Understanding
[xxxv] . Kant and the problem of metaphysics, P.187
[xxxvi] . Temporality
[xxxvii] . Ibid, Translator’s introduction, P. XIX
[xxxviii] . Ernest Cassirer
[xxxix] . Cassirer, Ernest, Kant und das problem of metaphysics; Bemer Kunngen zu Martin Heidegger's Kant interpretation, Kantian studien, Vol. 36. P. 17.
[xl] . Grene, Marjorie, Martin Heidegger, Bowes, London, PP.66-67.
[xli] . Heidegger Martin, Kant and the Problem of Metaphysics, P. 3.
[xlii] . Philology
[xliii] . Ibid. XXV
[xliv] . Karl Jaspers (1889- 1967)
[xlv] . Jaspers, Karl, Great philosophers, Division Kant, Introduction. IV.
[xlvi] . Kant and the Problem of Metaphysics, P. 207.
[xlvii] . Phenomenological interpretation, P.12.
[xlviii] . Ibid. P.2
[xlix] . For example cf. Phenomenological interpretation, PP. 115- 215.
[l] . Transcendental Logic
[li] . The schematism of pure concepts of understanding
[lii] . Kant and the Problem of Metaphysics, P. 18.
[liii] . Heidegger, Martin, Being and time, P.18.
ادامه دارد ...