از معانی حرف «باء» در آیه شریفه «بسم الله ...» چه میدانید؟ تفسیر حرف «ب»، در «بسم الله ...» تألیف و تنظیم: رضا صابری قسمت سوم: از ذائقههای تفسیری علی (ع) میفرماید: «همه علوم قرآن در سوره حمد و همه سوره حمد در «بسم الله الرحمن الرحیم» و همه «بسم الله» در «بأ» «بسم الله» است و من نقطه زیر «بأ» هستم. [ینابیع الموده، از سلیمان بن ابراهیم قندوزیِ «حنفی مذهف»، ج ۱، ص ۶۸، نشر اسوه.] اشاره و یادآوری: در قسمت اول این مقاله(۸ مهر ۱۳۹۲) شش نکته را بجای مقدمه خوانیدیم که عبارت بودند از: * نکته اول: معانی حرف «با» در ادبیات عرب. * نکته دوم: منظور از اینکه «تمام قرآن در ((باء)) بسم الله است. * نکته سوم: آیة شریفه «بسم الله ...» ۱۱۴ بار نازل شده. * نکته چهارم: نزول هر «بسم الله» نشانه شروع نزول سورهای جدید بوده است. * نکته پنجم: تفسیر «بسم الله» در هر سوره، با سوره دیگر متفاوت است. یعنی گرچه از نظر لفظى یکسان هستند، لیکن از نظر معنوى و تفسیرى گوناگون و در نتیجه مشترک لفظى هستند. و مراد از مشترک لفظى در این جا، اشتراک لفظى مصطلح حکیمان است، نه ادیبان. * نکته ششم: احکام فقهى آیه کریمه (بسم الله) نشانهی تفاوت معنی «بسم الله» در هر سوره است. و در قسمت دوم خواندیم: «ب+ اسم»، جار و مجرور و مضاف به «الله» است و طبق قواعد ادبیات عرب، الزاماً باید متعلَقی داشته باشد. و تمام بحث ما در این نوشته، این است که جار و مجرور «ب - اسم»، به چه چیزی تعلق گرفته است. به همین منظور به کلام مفسیرین مراجعه کردیم و از تفسیر امام خمینی(ره) بر سوره حمد آغاز کردیم و خلاصه کلام معظمله این شد که تفسیر «بسم الله» در هر سوره، با سوره دیگر متفاوت است. اکنون در این قسمت به نقل و نقد سخن چند مفسر، با ذائقههای تفسیری متفاوت میپردازیم. * ۱ - المیزان * متعلق حرف «باء» در اول بسم الله متعلق حرف « «باء» » در «بسم الله» سوره حمد «ابتداء» است، در حقیقت مىخواهیم اخلاص در مقام عبودیت، و گفتگوى با خدا را به حد کمال برسانیم، و بگوئیم «پروردگارا حمد تو را با نام تو آغاز مىکنم، تا این عملم نشانه و مارک تو را داشته باشد، و خالص براى تو باشد». ممکن هم هست متعلق آن «فعل ابتداء» باشد، و معنایش این باشد که «خدایا من خواندن سوره و یا قرآن را با نام تو آغاز مىکنم». بعضى هم گفتهاند: «باء» «استعانت» است، و لکن معنى ابتداء مناسب تر است، براى اینکه در خود سوره، مسئله استعانت صریحا آمده، و فرمود: «ایاک نستعین» دیگر حاجت به آن نبود که در «بسم الله» نیز آن را بیاورد. [ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱ صفحه ۲۷] * ۲ – تفسیر نمونه دو معنا را بزرگان از معانی «باء» برای اینجا بیشتر مناسب دیدند: یکی، معنای ابتدائیت (شروع کردن کاری) دیگری، استعانت (کمک گرفتن) که البته نوعی ارتباطِ لازم و ملزومی بین آنها میتوان تصور کرد از اینرو میتوان معنا را اینگونه بیان نمود: با نام او شروع مىکنم تا از ذات پاکش استمداد جسته باشم. (تفسیر نمونه ج۱ ص۱۵) در تفسیر نمونه، در ادامه آمده است: یعنی، گفتن «بسم الله» در آغاز هر کار، هم به معنى (استعانت جستن) به نام خدا است، و هم (شروع کردن به نام او) و این دو یعنى (استعانت) و (شروع) که مفسران بزرگ ما، گاهى آن را از هم تفکیک کردهاند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفتهاند به یک ریشه باز مىگردد، خلاصه، این دو، لازم و ملزوم یکدیگرند. یعنى هم با نام او شروع مىکنم و هم از ذات پاکش استمداد مىطلبم. به هر حال هنگامى که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز مىکنیم خداوندى که قدرتش مافوق همه قدرتها است، سبب مىشود که از نظر روانى نیرو و توان بیشترى در خود احساس کنیم، مطمئن تر باشیم، بیشتر کوشش کنیم، از عظمت مشکلات نهراسیم و ماءیوس نشویم، و ضمنا نیت و عملمان را پاکتر و خالصتر کنیم. و این است رمز دیگر پیروزى به هنگام شروع کارها به نام خدا. گر چه هر قدر در تفسیر این آیه سخن بگوئیم کم گفتهایم زیرا معروف است که: على (علیه السلام) از سر شب تا به صبح براى (ابن عباس) از تفسیر «بسم الله» سخن مىگفت، صبح شد در حالى که از تفسیر (با) «بسم الله» فراتر نرفته بود). * مؤلف این سطور: این سخن در دو تفسیر المیزان و نمونه، - که قالب مفسران نیز گفتهاند - برای مطلق بکار بردن «بسم الله»، صحیح است، ولی - بنابر اینکه «هر «بسم الله»، آیهای جدا گانه باشد»، که در دو قسمت اول این مقاله گفته شد و از قول امام خمینی(ره) نیز شرح آن گذشت و در شماره آینده شرح مبسوط آن را از تفسیر تسنیمِ علامه جوادی آملی میخوانیم- قاری، با قرائت آیه شریفه «بسم الله»، از قول خود سخن نمیگوید، تا استعانت دانستن معنی «باء» صحیح باشد. بلکه قاری، با قرائت آیه شریفه «بسم الله»، سخن خدا را نقل میکند و لذا، نسبت دادن «استعانت جستن» به خدا، معقول بنظر نمیرسد. و لله العالم تفسیر نمونه، در ادامه روایتی را نیز نقل میکند که برای مطلق استفاده از بسم الله است، نه، به عنوان قرائت آیهای از قرآن. انتها کلام مؤلف * رویاتی از علی (ع) (عبدالله بن یحیى) که از دوستان امیرمؤمنان على (علیه السلام) بود به خدمتش آمد و بدون گفتن «بسم الله» بر تختى که در آنجا بود نشست، ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست، على(علیه السلام) دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت بعد فرمود: آیا نمىدانى که پیامبر از سوى خدا براى من حدیث کرد که «هر کار بدون نام خدا شروع شود بى سرانجام خواهد بود»، گفتم پدر و مادرم به فدایت باد مىدانم و بعد از این ترک نمىگویم، فرمود: در این حال بهرهمند و سعادتمند خواهى شد. امام صادق (علیه السلام) هنگام نقل این حدیث فرمود: بسیار مىشود که بعضى از شیعیان ما «بسم الله» را در آغاز کارشان ترک مىگویند و خداوند آنها را با ناراحتى مواجه مىسازد تا بیدار شوند و ضمناً این خطا از نامه اعمالشان شسته شود) [تفسیر نمونه، ج اول، صفحه ۱۵] * ۳ – مجمع البیان در معناى «بسم الله»، سه بیان آمده است: ۱- به معناى «کمک خواستن از خدا»؛ و به همین منظور، نام بلند او آورده مىشود. ۲- به معناى «یارى جستن از ذات بى همتاى او». واژه «اسم» در «بسم الله»، بجاى صاحب نام نشسته است؛ درست مانند اینکه گفته شود: «باللَّه»؛ همانگونه که وقتى کسى را به نام مىخوانند، در واقع، با خود او کار دارند و نام، تنها یک جانشین است. ۳ - به معناى مصدرى، یعنى «نام بردن»؛ همچون: «اکرمته کرامة» که «کرامة» بجاى اکرام آمده و معنایش این است که: قرائت خود را با نام بردن از خدا آغاز مىکنم. برخی گفتهاند: این نظر سوم بهتر است؛ و در توجیه آن آورده است: چرا که ما موظفیم کارهاى خود را با نام پرشکوه خدا آغاز کنیم، نه اینکه از شکوه و عظمت او گزارش دهیم؛ همانگونه که دستور داده شده است در شروع خوردن و آشامیدن و سربریدن حیوان و دیگر امور، نام بلند او برده شود و اگر جز این باشد، بویژه به هنگام سربریدن حیوان، بى گمان مخالفت با دستور است. مؤلف(صابری): ولی باتوجه به آنچه در قسمت اول این مقاله گفته شد، مبنی بر اینکه: آیات «بسم الله» گرچه از نظر لفظى یکسان هستند، لیکن از نظر معنوى و تفسیرى گوناگون و در نتیجه مشترک لفظى هستند. لذا، مقایسه شروع کارها، مانند ذبح و ... با نام خدا، با قرائت «بسم الله» در ابتدای سورهها، قیاس مع الفارق است. پس، هنگام قرائت این آیه در ابتدای هر سوره، باید آن را به قصد معنائی خواند که نازل کننده وحی برای آن تعیین فرموده. * «باء» بسم الله از نگاه عرفانی *در تفسیر بزرگ عرفانى، «المحیط الاعظم» و کلام امام علی (ع): «انا النقطه تحت الباء» عارف بزرگ، سید حیدر آملی، در تفسیر بزرگ عرفانى،المحیط الاعظم، به عنوان سری برای خواص، چنین میگوید: «نقطه دایره، اصل و مبدأ پیدایش محیط آن است. به گونهای که اگر نقطه نباشد، دایرهای پدید نمیآید، خواه در ذهن باشد، خواه در خارج. انسان را از این رو، نقطه و مرکز دایره نامیدهاند که اگر انسان نباشد، دایره هستی پدید نمیآید و در نتیجه، حق، کثرت وهمی نیز، نخواهد یافت تا چه رسد به کثرت خارجی. از این جهت این حقیقت را نقطه نامیدهاند که این حقیقت، اولین وجود متعین در عالم هستی است که به خاطر تعین خود، پیدایش تعینات دیگر را به دنبال داشته است. مانند «نقطه باء» که اولین نقطهای است که الف را - که هیچ اسم و رسم و حدی نداشت - به شکل باء متعین ساخت. «باء» همان «الف» است که به وسیله نقطه، تعین بائی یافته است. این سخن امیرمؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه- که فرمود: «انا النقطه تحت الباء» = [من نقطه زیر باء هستم] ، به همین مطلب اشاره دارد. همان گونه که «نقطه باء» سبب تعین الف و پیدایش باء شده است، امیر مؤمنان نیز، همانند آن نقطه در عالم هستی است که سبب تعیُّن وجود به شکلها و صورتهای مختلف شده است. و نیز این بیان آن حضرت که فرمود: «لَوْ شِئْتُ لَاَوْقَرْتُ سَبْعینَ بَعیراً مِنْ «باء» «بسم الله الرحمن الرحیم». = [اگر بخواهم (آنقدر از تفسیر «باء» در بسم الله خواهم گفت که از مکتوب آن) هفتاد شتر را بار میکنم.] و نیز میفرماید: «لَوْ شِئْتُ لَاَوْقَرْتُ سَبْعینَ بَعیراً مِنْ تَفْسیرِ فاتِحَةُ الکتاب» به همین نکته اشاره دارد. = [اگر بخواهم (آنقدر از تفسیر «سوره حمد» خواهم گفت که از مکتوب آن) هفتاد شتر را بار میکنم.] سید حیدر آملی، چنین ادامه میهد: از آنجا که همه موجودات عالم هستی، تعین وجود مطلق و بی حد واندازهای هستند که به وسیله نقطه باء تعین یافته است، پس همه عالم هستی در باء «بسم الله» نهفته است؛ از این رو در قالب لفظ و عبارت نمیتوان همه حقیقت آن را آشکار ساخت، به همین خاطر عدد هفتاد که نشان کثرت است در این بیان به کار رفته است که اگر هفتاد هزار شتر هم بخواهند حقایق قابل بیان و ظاهر باء «بسم الله» را حمل کنند، هرگز نمیتوانند. به همین معناست سخن دیگر آن حضرت که فرمود: «العلم نقطه کثرها جهل الجهلاء». و به همین معانی اشاره دارد سخن عارفان که گفتهاند: «ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم» و مانند آن. عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود وجود از نظر عارفان، حقیقت بی اسم و رسم و تعیُّنی است که در صور متعیَّن ظهور میکند. این حقیقت نامتعین را حق تعالی میدانند و صور متعین آن را مخلوقات وی. ظهور حق تعالی، در صور موجودات را به ظهور الف در صور حروف تشبیه کردهاند. همان گونه که الف، هیچ شکل و تعینی ندارد و با تنزل از مقام بی حدی خود به صورت باء و مانند آن ظهور میکند، حق تعالی نیز، همین گونه است. باء نیز که نقطه آن بیانگر وجود انسان حقیقی است، جایگاه ویژهای در عرفان دارد. باء صورت ظاهر متعین مضاف هستی است، چنان که الف صورت باطن مطلق نفسی هستی است و به همین خاطر است که برخی از عارفان گفتهاند: «ما رایت شیئاً الا و رایت الباء علیه مکتوبه» زیرا هر موجودی سهمی از هستی دارد و اولین موجودی که به وجود مطلق نسبتی یافت، روح اعظم بود که واسطه در تکوین تعینات هستی است و رابطه تعلق و افاضه وجود از واجب به ممکن و سبب اتصال و ارتباط حادث به قدیم است. نقطه، صورت ذات ممکن است؛ از این رو، همان گونه که باء به وسیله نقطه تعین مییابد و از الف متمایز میگردد، همچنین وجود مضاف و نسبی به وسیله ذات ممکن، از وجود مطلق، تمایز مییابد. چنان که ابن عربی میگوید: «بالباء ظهر الوجود و بالنقطه تمیز العابد من المعبود» «نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم» * ۴ – نگاه اهل ذوق به این آیه أبو القاسم، عبد الکریم بن هوازن بن عبدالملک بن طلحة النیشابوری در لطائف الإشارات، ج ۱، ص ۴۴؛ چنین گفته است: گروهی از «باء» برّ و نیکی خدا به اولیای خود را متذکر میشوند و از «سین»، سرّ و راز او با اصفیاء الهی را متذکر میگردند و از «میم»، مِنّتِ خدا بر اهل ولایت او را به یاد میآورند و گروه دیگر از حرف «باء»، برائت خدا از هر بدی و از حرف «سین»، سلامت خدا از هر عیب و از حرف «میم» مجدِ خدای سبحان...، و گروه دیگر از «باء»، بها و از «سین» سنا و از «میم» ملک او را به یاد میآورند. * مؤلف این سطور: نیاز به توضیح ندارد که ایگونه ذوقیات را نباید معنا و تفسیر قرآن دانست و اگر کسی آن را تأویل به نامد آن وقت دیگر چیزی جز تفسیر به رأی نخواهد بود. صاحب لطائف الإشارات نیز با این بیان، ادعای تفسیر قول خدا نکرده است. در دو قسمت اول این مقاله از تفسیر تسنیم آیت الله العظمی جوادی آملی فراوان استفاده شد و در قسمت بعدی، دیدگاه ایشان را نسبت به مسئله مورد بحث میخوانیم.