اگر نگاه تمدنی به زندگی انسان نداشته باشيم در دام تقليلگرايی و تجزيهگرايی خواهيم افتاد، اما اگر مؤمنان را در يك زندگی جمعی ببينيم، بسياری از مباحث قرآنی برای ما مفهوم خواهد شد و معنای ديگری پيدا خواهد كرد و میتوانيم آموزههای دينی را در وضعيت جامعتری بفهميم.
حجتالاسلام و المسلمين ذبيحالله نعيميان، عضو هيئت علمی پژوهشگاه انديشه سياسی اسلام وابسته به دبيرخانه مجلس خبرگان، در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، به بيان نكاتی در باب تمدنسازی و تمدن قرآنی پرداخت و با اشاره به دو بعد تمدن كه در نظامهای عينی و نظامهای علمی و معرفتی تحقق میيابد، گفت: اگر بتوانيم نسبتی هماهنگ و سازوار و وضعيتی را در عالم خارج سراغ بگيريم كه يك پايه آن به نظامهای عينی برمیگردد و پايه ديگرش به نظامهای علمی و معرفتی، و در آن اجزاء هر كدام از نظامها با هم تناظر دارند، در اين جا میتوانيم برداشت و انتظاری تمدنی از اين وضعيت داشته باشيم.
بخش پيشين اين گفتوگو را اينجا بخوانيد!
نعيميان بر همين اساس برای شناخت ويژگیهای يك تمدن اسلامی، بازشناسی آموزههای قرآن را از يك سو ناظر به عينيتهای خارجی و از سوی ديگر ناظر به نظام معرفتهای انسانی ضروری دانست و بيان كرد: اگر ما بتوانيم آموزههايی را كه خدای متعال با زبان بسيار ساده آنها را در قرآن مطرح فرموده است با نظم و ترتيب استخراج كنيم و در كنار هم قرار دهيم خواهيم ديد كه میتوانيم جهتی كمالی را نسبت به اين دو بعد و مجموعه نظامها پيدا كنيم.
وی در تبيين اين رويكرد اظهار كرد: برای مثال میبينيم كه خداوند در قرآن عنايت خاصی به انسان كرده است و در واقع هدف قرآن اين است كه انسان را هدايت كند؛ چنان كه میفرمايد «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ؛ اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است»(بقره/2) بنابراين اگر از يك سو انسان محور هر دو مجموعه نظامهای عينی و نظامهای علمی باشد و از سوی ديگر اين تحقق و اين انسانی كه محور بحث خدای متعال است، قرار است به اهدافی برسد، قرار است به هدايت برسد، و در عين حال بايد از وضعيتهای پيشينی فردی به وضعيتی جمعی برسيم. اگر در چارچوب آموزههای دينی و تعاليم قرآنی بخواهيم به چنين وضعيتی برسيم بايد هم آن وضعيت عينی صبغه تقوا پيدا كند و هم آن وضعيت علمی بايد با اين تقوای فردی و جمعی هماهنگ باشد.
برای ترسيم سطوح قرب بايد از افراد شروع كرد و اگر همه انسانها در مسير زندگی الهی و ايمانی شركت نمیكنند، دست كم آن زندگی مؤمنانه را برای جمع مؤمنان بايد تصوير كنيم و آنها را در زندگی عينی و در بعد معرفتیشان تقويت كنيم و از تلائم لازم ميان اجزاء مختلف معرفتهای آنها و عينيتهای مختلف زندگی برخوردار كنيم
بايستی آموزههای قرآن را فراتر از شكل فردی ديد
نعيميان با اشاره به اين مطلب كه بايستی آموزههای قرآن را فراتر از شكل فردی ديد، عنوان كرد: اگر خدای متعال وضعيت روحی انسان را تصوير میكند و میفرمايد: ما هم مسير نيكی را به انسان نشان داديم و هم مسير بدی و شرارت را، اين به اين معناست كه انسان میتواند زندگی فردی و بلكه زندگی جمعی خود را در مسيری بياندازد كه اين نظامهای عينی را به آن مسير ببرد و اگر نظامهای معرفتیای هم وجود دارد بايد در تناسب و تعامل خوبی با آن نظامهای عينی باشد؛ يعنی در واقع ما میتوانيم آموزههای الهی در قرآن را به صورت فردی نگاه نكنيم و نه تنها به صورت جمعی نگاه كنيم و نگوئيم كه مسير نيكی فقط برای تك تك انسانهاست و مسير بدی كه خدای متعال به انسانها معرفی كرده، فقط برای تك تك انسانهاست، بلكه انسانها را در يك زندگی جمعی ببينيم.
وی افزود: در سطحی بالاتر يك زندگی جمعی حتی میتواند به صورت جريان غيرثابت و خود جريان زندگی ديده شود. حال اگر اين مجموعه بتواند وضعيتهای عينی و زندگی معرفتی خود را به صورت خلاق و پويا در مسير تكامل قرار بدهد، ما میتوانيم آن وضعيت تمدنی را يك وضعيت تمدنی مادی تصوير نكنيم، بلكه آن اجزاء تمدن و آن معرفتهای تمدنی میتوانند در دو سوی اين جريان ديده شوند. اين دو جريان يكی به صورت تنازلی و مادی میتواند باشد؛ كه در عين حال اجزای آن در تناسب با هم هستند، اما ما میتوانيم اين مسير تمدن و اين اجزا و اركان تمدن را، علاوه بر بعد علمی، يعنی چه بعد علمی و چه بعد عينی تمدن را، از منظر آيات قرآن مورد توجه و تحليل قرار دهيم و آن را به گونهای تصوير كنيم كه زندگی تعالیگرايانه جمعی را برای ما به ارمغان بياورد.
ضرورت نگاه تمدنی به زندگی انسان
وی در ادامه با تأكيد بر ضرورت نگاه تمدنی به زندگی انسان عنوان كرد: يك مسئله بسيار مهم اين است كه اگر ما نخواهيم نگاه تمدنی به زندگی انسان داشته باشيم در واقع دچار يك مشكل خواهيم شد و در دام تقليلگرايی و تجزيهگرايی خواهيم افتاد.
وی در اين باره اظهار كرد: مقصود از تقليلگرايی در اين جا همان ديدن انسان تنها به صورت فرد است. بر اين اساس ما میتوانيم در حالی كه هدف قرآن و هدف تعاليم آن، زنده كردن انسانها و رساندن آنها به حيات واقعی و رشد دادن و قرب الهی است، انسان را به صورت غيرجمعی و به طريق اولی به صورت غيرتمدنی در نظر آوريم و مسير زندگی او را به صورت فردی تحليل كنيم و انسانها را جدا از هم ببينيم و در واقع يك نگاه تجزيهگرايانه به وضعيت آدمی داشته باشيم، اما اگر نگاهی جمعگرايانه داشته باشيم آن جاست كه میتوانيم به راحتی برخی از اشارات قرآنی را دريابيم.
قرآن سخن از سنتهای الهی در آوردن و بردن اقوام مختلف میكند، اگر اين اشارات قرآنی را در قالب تمدنی و اين كه خداوند قصد دارد انسان را در مسير تعالی هدايت كند، بفهميم، آن را بهتر دريافتهايم
وی گفت: برای مثال در آن جا كه قرآن سخن از سنتهای الهی در آوردن و بردن اقوام مختلف میكند، اگر اين اشارات قرآنی را در قالب تمدنی و اين كه خداوند قصد دارد انسان را در مسير تعالی هدايت كند، بفهميم، آن را بهتر دريافتهايم و میتوانيم آن را نه صرفاً در قالب يك زندگی جمعی، بدون در نظر گرفتن مسير تعالی، بلكه در مسير يك زندگی تمدنی آن را تصوير كنيم و مورد تحليل قرار دهيم.
وی افزود: در مقابل اگر ما نگاه تقليلگرايانه و تجزيهگرايانه را كنار بگذاريم و انسانها و در اين جا مؤمنان را در يك زندگی جمعی ببينيم بسياری از مباحث قرآنی برای ما مفهوم خواهد شد و معنای ديگری پيدا خواهد كرد.
تعاليم قرآنی زندگی انسانها را در چارچوبی كلان تصویر میکند
وی در ادامه عنوان كرد: اگر ما دو تمدن مادی و كفرآلود را در مقابل مسير زندگی مؤمنانه و تمدنسازی مؤمنانه قرار بدهيم خواهيم ديد كه تعاليم قرآنی زندگی انسانها را در چارچوبی كلان، يعنی به صورت جمعی و نه صرفاً فردی و در حد تعالیگرايی برخی از افراد، تصوير میكند، تا آنها را در مسير پويندهای قرار دهد. اين تعاليم نه فقط با هدف هدايت جمعهايی خاص بلكه با هدف هدايت مجموعه انسانها به تكامل و قرب الهی ارائه شده است.
وی افزود: بنابراين اگر قرب الهی به عنوان نهايت و غايت قصوای زندگی انسان تصوير شود، تصوير تمدنی از زندگی انسانی را بايد اين گونه ترسيم كنيم كه غايت تمدن انسانی بايد قرب الهی باشد؛ يعنی هم به صورت جمعی، هم به صورت تاريخی و تكاملی اين قرب مدارج تكامل را پيدا كند. به عبارت ديگر برای ترسيم سطوح اين قرب بايد از افراد شروع كرد و اگر همه انسانها در مسير زندگی الهی و ايمانی شركت نمیكنند، دست كم آن زندگی مؤمنانه را برای جمع مؤمنان بايد تصوير كنيم و آنها را در زندگی عينی و در بعد معرفتیشان تقويت كنيم و از تلائم لازم ميان اجزاء مختلف معرفتهای آنها و عينيتهای مختلف زندگی برخوردار كنيم.
وی اضافه كرد: در واقع بايد حركت مؤمنان در جهت قرب الهی را نيز به تدريج در مسير تكامل بياندازيم؛ يعنی به حد محدودی از قرب الهی در زندگی فردی اكتفا نكنيم و در واقع قرب الهی را به عرصه فردی تقليل ندهيم؛ بلكه بايد با گام برداشتن در اين مسير تمدنی كه در آنجاست كه میتوانيم آموزههای دينی را در وضعيت جامعتری بفهميم، به جامعه و تمدن ايمانی كه در مدارج بالای قرب قرار دارد دست يابيم.