مرگ در حقيقت از دست دادن حالتي و بدست آوردن حالتي ديگر است، كه به آن "فناي نسبي" مي گويند، همان گونه كه وقتي خاك به گياه و درخت تبديل مي شود، به ظاهر مرگ آن فرا مي رسد، اما مرگ خاك، مطلق نيست.
به گزارش خبرگزاری مهر، ترس از مرگ به دليل نوع برداشتي است كه برخي از مرگ دارند، آنان مرگ را "نيستي مطلق" می پندارند و به همین دلیل نگران می شوند و براي توجيه زندگي و رفع وحشت از مرگ، به تفسيرهاي گوناگون و گاه مضحکی دست می زنند. جمعي گفته اند چون مرگ، فرو رفتن در كام نيستي است، پس بايد دم را غنيمت شمرد و براي دستيابي به لذايذ، از هيچ اصلي پيروي نكرد، مگر آن كه قانون ما را مجازات كند و به جاي لذت، گرفتار عذاب شویم.
گروهي بر اين باورند كه چون مرگ نيستي است و دنيا غمخانه اي بيش نيست، بايد براي رهايي ابدي از درد و ناكامي و شكست انتحار كنيم. جمعي ديگر نيز نعوذ بالله حكمت و عدالت خدا را زيرسوال برده اند.
اما کسی كه مرگ را نوعي تحول و انتقال بداند، ازآن نگران نمی شود. مرگ انتقال از خاك به جهان پاك است. مرگ امري وجودي، نه عدمي است. رهايي روح از قيد و بند بدن و پيوستن روان به قالب برزخي، كه برخاسته از بدن دنيوي است، نيستي نيست. كالبد انسان به خاك، و روح آدمي به جهان برزخ بر مي گردد و هيچ كدام معدوم نمي شوند، بلكه زندگي دنيا را از دست داده و حيات ديگري را آغاز مي كنند. پس مرگ مطلقا وجود ندارد.
در حقيقت مرگ از دست دادن حالتي و بدست آوردن حالتي ديگر است،كه به آن "فناي نسبي" مي گويند، همان گونه كه وقتي خاك به گياه و درخت تبديل مي شود، به ظاهر مرگ آن فرا مي رسد، اما مرگ خاك، مطلق نيست، زيرا خاك شكل پيشين و خواص گذشته خود را از دست داده و جلوه سابق را ندارد، اما به شكل نباتي زنده است. تجلي و ظهور جمادي از بين رفته، جلود و نمود گياهي ظاهر شده است. انسانها نيز در زندگي حركت خود را از جماد شروع كرده به مرحله نباتي صعود مي كنند. سپس حيات نباتي را از دست داده، زندگي حيواني را مي يابند. اين سير صعودي تا نيل به رستاخيز ادامه دارد.
مرگ در قرائت عرفا
مرگ در گام نخست از منظر فيلسوف و عارف و عامي بر دو گونه است؛ مرگ طبيعي و غير طبيعي. مرگ طبيعي موقعی رخ می دهد كه پيمانه پر شود و بدن به مرحله اي برسد كه از نفس جدا شود و روح نيز ابزار فرسوده بدن را رها سازد، ولي مرگ غير طبيعي آن است كه انسان در اثر حادثه اي بميرد، يعني مامور اجل، ميوه كال و نارس را از درخت حيات جدا كند، چرا که بدن ويران نمي تواند روح را نگه دارد.
اما عرفا تقسيم بندی خاصي براي مرگ دارند؛ اول، مرگ لعنت (مرگ كافران)؛ دوم، مرگ حسرت (مرگ گنهكاران)؛ سوم، مرگ كرامت (مرگ مومنان) و چهارم، مرگ مشاهدات (مرگ پيامبران). همچنین زنده بودن نيز از دید عرفا عبارت است از زندگي به حق، نه به جان و نه به دنيا، چرا که زنده به دنيا محدث است و هر كه به حق زنده است جاوداني است.
در نظر عارفان، مرگ نوعي انتقال از گلشن دنيا به گلشن عقبي است و ترك بدن به خاطر خداست نه دنيا. اين گونه نگرش به زندگي ثمره خودسازی است و مرگ از نظر عارف برطرف شدن حجاب هاست. غزالي مي گويد: عارف دايم مرگ را ياد كند چه موعد لقاي دوست است و محب هرگز موعود ديدار دوست را فراموش نكند.