ترکی | فارسی | العربیة | English | اردو | Türkçe | Français | Deutsch
آخرین بروزرسانی : جمعه 12 دي 1404
جمعه 12 دي 1404
 لینک ورود به سایت
 
  جستجو در سایت
 
 لینکهای بالای آگهی متحرک سمت راست
 
 لینکهای پایین آگهی متحرک سمت راست
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 28 تير 1392     |     کد : 56741

قرآن و شاخصه‏ هاى اخلاق نبوى(ص)

فرهنگها و مكتب‏هاى بشرى و الهى هر یك، براى تربیت انسان مطلوب و آرمانى موردنظر خود، الگوهاى متناسب با هنجارهاو ارزشهاى خویش ارایه داده و پیروان خود را به درس آموزى و الگو گرفتن از آنان فراخوانده‏اند.

فرهنگها و مكتب‏هاى بشرى و الهى هر یك، براى تربیت انسان مطلوب و آرمانى موردنظر خود، الگوهاى متناسب با هنجارهاو ارزشهاى خویش ارایه داده و پیروان خود را به درس آموزى و الگو گرفتن از آنان فراخوانده‏اند.

سید حسین هاشمی در شماره ی 46- 47 فصلنامه ی پژوهش های قرآنی نوشت: اسلام نیز علاوه بر آموزه‏هاى نظرى و معرفتى و اختصاص حدود یك چهارم از آیات كتاب وحیانى (هزار و پانصد آیه) خویش به موضوع اخلاق و تبیین بایسته‏ها و ارزشها، از طریق نمادهاى عملى به تربیت و رشد فضایل اخلاقى اهتمام ورزیده است.



بر این اساس درنگاهى فراگیر، رسالت همه رسولان الهى و به ویژه رسول خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم را چنین توضیح داده است:



«هو الذى بعث فى الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكّیهم و یعلّمهم الكتاب و الحكمة...» (جمعه /2)



«او كسى است كه در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آن‏ها مى‏خواند و آن‏ها را تزكیه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد.»



هنگامى كه قرآن خواسته است، آن هدف كلى را به صورت عینى و تجسّمى در برابر اهل ایمان آشكار سازد، به ترسیم شخصیت عملى هر یك از پیامبران پرداخته است:



«واذكر فى الكتاب ابراهیم إنه كان صدّیقا نبیا» (مریم /41)



«در این كتاب ابراهیم را یاد كن، كه او بسیار راست‏گو و پیامبر (خدا) بود.»



«واذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا نبیا» (مریم /51)



«و در این كتاب (آسمانى) از موسى یاد كن، كه او مخلص بود و رسول و پیامبر والا مقام.»



«و اذكر اسماعیل و الیسع و ذا الكفل و كلٌّ من الاخیار» (ص /48)



«و به خاطر بیاور «اسماعیل» و «الیسع» و «ذوالكفل» را كه همه از نیكان بودند.»



«واذكر فى الكتاب ادریس انّه كان صدّیقاً نبیا» (مریم /56)



«و دراین كتاب از ادریس نیز یاد كند، او بسیار راست‏گو و پیامبر (بزرگى) بود.»



«واذكر عبدنا ایوب اذ نادى ربّه انّى مسّنى الشیطان بنصب و عذاب» (ص /41)



«و به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامى كه پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افكنده است.»



در این آیات مباركه ضمن دستور به احیاى نام رسولان الهى و اسوه‏هاى انسانى، وصفى از اوصاف پسندیده و فضیلتى از فضایل هر یك را نیز برشمرده است، تا حكمت زنده نگاه داشتن یاد آن‏ها را گوشزد كرده باشند.







پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم برترین الگوى قرآنى



از میان ده‏ها الگوى نمونه و شاخص، كه نام برخى از ایشان را آوردیم، قرآن كریم، دو تن از آنان را به گونه‏اى خاص مورد توجّه و تذكّر قرار داده است، یكى «ابراهیم»علیه السلام و دیگرى «محمّد»صلى الله علیه وآله وسلم. چه این كه درباره این دو پیامبر تعبیر «اسوه» را به كارگرفته است:



1 - «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بیننا و بینكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللَّه وحده...» (ممتحنه /4)



«براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا مى‏پرستید بیزاریم، ما نسبت به شما كافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى یگانه ایمان بیاورید.»



2 - لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان یرجوا اللَّه و الیوم الآخر و ذكر اللَّه كثیرا» (احزاب /21)



«مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیكویى است، براى آن‏ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏كنند.»



تأمّل در این آیات نشان مى‏دهد كه وجه امتیاز حضرت ابراهیم‏علیه السلام و پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم بر سایر انبیاء این است كه: این دو پیامبر در تحكیم اندیشه توحیدى و مبارزه با شرك نقشى نمایان‏تر ایفا كرده و راهى دشوارتر را پیموده‏اند و امتیاز پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم بر حضرت ابراهیم‏علیه السلام این است كه «ابراهیم‏علیه السلام» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پیامبر اسلام با عنوان «رسول‏اللَّه» براى همه جهانیان تا همیشه تاریخ اسوه و الگو شناخته شده است، بى‏آن كه یكى از اوصاف او متمایز گردد و این بدان معناست كه خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحت‏ها و عرصه‏ها، الگوى برتر و شایسته اقتدا و پیروى مى‏شناسد. بى‏آن كه ساحتى از ساحت‏هاى زندگى وى ترجیح داده باشد.1



البته آیه شریفه، در سیاق آیات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آیه، نشان مى‏دهد كه اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شیوه رهبرى و فرمان‏دهى در جنگ ندارد. از همین روى مفسّران و قرآن‏پژوهان در تفسیر آیه مباركه، هر چند از دو احتمال یاد كرده‏اند اما معناى عموم را برگزیده‏اند. از جمله در تفسیر «كشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است:



«شخص پیامبر ]در تمامى ابعاد[ اسوه نیكو، یعنى الگو و نمونه است.»2



دقت در رموز ادبى آیه، شمول و فراگیرى آن را نسبت به همه موضوعات و مقولات زندگى و همه عصرها و نسلها مى‏رساند.



از آن جمله:



1 - آیه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و این حروف در ادبیات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پیام را مى‏رساند. اسوه و الگو بودن پیامبر از نگاه وحى قطعى و مورد تأكید است.



2 - استفاده از فعل ماضى «كان» در آیه، معناى ثبوت و استمرار و فراگیرى را افاده مى‏كند؛ آن سان كه لازمه خاتمیت رسالت اوست.3



3 - تعبیر «فى رسول‏اللَّه» بیانگر این است كه ظرفیت وجود رسالى، سراسر درس و پیام و الگوبخشى است.



این ویژگى‏هاى بیانى سبب شده است كه جاراللَّه زمخشرى - بیان و بلاغت شناس زبان عرب - بگوید:



«اگر تا پایان آیه بنگریم خواهیم دید كه خداوند از هیچ تأكیدى فروگزار نكرده است.»4



4 - واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معیار بودن، مفهوم شایسته بودن را نیز در خود نهفته دارد. زیرا كسانى كه از سوى مردم مورد تبعیت قرار مى‏گیرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژه «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پیشوایان ناصالح - «والذین كفروا اولیایهم الطاغوت» (بقره /257) - ولى واژه «اسوه» در جایى به كار مى‏رود كه رهبر و الگو مورد تأیید و داراى صلاحیت شخصیت مثبت باشد.



شخصیت اخلاقى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم



پروردگار متعال در سوره مباركه «قلم» براى اثبات جنبه‏هاى مختلف شخصیت رسول خود و از جمله شخصیت اخلاقى آن حضرت به مقدس‏ترین پدیدارها یعنى قلم - وسیله انتقال اندیشه و دانش و ابزارى تكامل‏بخش فكر و تمدن بشرى - و نیز به آن چه از نوك قلم جارى شده و بر صفحات تاریخ، فرهنگ و تمدن بشرى نقش بسته سوگند یاد كرده است و از میان گزینه‏هاى بسیار، در جهت نمایاندن مرتبت و شخصیت اخلاقى پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم، وصف «عظیم» را برازنده و مناسب خلق و خوى وى دیده و اور ا به این وصف، ستایش كرده است:



«و انّك لعلى خلق عظیم» (قلم /4)



«و تو اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى.»



شیخ طوسى (ابوجعفر محمد بن حسن 460-385 ه) از همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم روایت مى‏كند:



«خلق نبى اكرم همان بود كه در ده آیه اول سوره «مؤمنون» آمده ست.» ]= خشوع در نماز، روى گردانى از لغو و بیهوده، پرداخت زكات، حفظ عفت و پاكدامنى، وفاى به عهد و امانت و مواظبت بر نماز.[



شیخ پس از نقل روایت مى‏افزاید:



«كسى را كه خداوند به خلق عظیم بستاید، بالاتر از آن، مدح و ستایشى نمى‏توان سراغ گرفت.»5



روایت از طریق عامّه با این بیان نقل شده است:



شخصى از همسر رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم درباره اخلاق آن حضرت پرسید. همسر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در پاسخ وى گفت:



«قرآن خوانده‏اى؟ جواب داد: آرى. گفت: خلق پیامبر همان قرآن بود».6



اهمیت تعبیر «خلق عظیم» وقتى آشكار مى‏گردد كه بدانیم خداوندى كه اخلاق پیامبرش را بزرگ به حساب آورده و توصیف كرده است، همه دنیا و موجودى آن را حقیر و كم به شمار آورده است: «... قل متاع الدنیا قلیل...» (نساء /77) «سرمایه زندگى دنیا ناچیز است.»



و البته درباره همه سرمایه ناچیز فرموده است: «و ان تعدّوا نعمت اللَّه لاتحصوها» (ابراهیم /34).



براستى اگر انسان از شمارش نعمتهاى دنیوى - كه نزد خدا حقیر است - ناتوان باشد پس چگونه به ژرفاى عظمت خلق نبوى راه خواهد یافت در حالى كه خداوند آن را عظیم شمرده است و به تعبیر یكى از قرآن پژوهان:



«خداوند سبحان هیچ یك از پیامبران خود جز محمّدصلى الله علیه وآله وسلم را با این صفت ]دارنده خلق عظیم[ ستایش نكرده است.»7



و همو در ادامه مى‏نویسد:



«چكیده معناى آیه مباركه همان است كه رسول اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم خود فرموده است: «پروردگار من مرا پرورش داد و نیكو تربیتم كرد» یعنى خداوند اخلاق پیامبر را متناسب با هدف خلقت وى قرار داد.»8







شرح صدر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم



تعبیر دیگر قرآن از خلق رسول خدا، برخوردارى آن حضرت از «شرح صدر» است:



«الم نشرح لك صدرك» (انشراح /1)



«آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم؟»



شرح، به معناى بسط، گشایش و وسعت دادن چیزى است و آن گاه كه با پسوند «صدر» بیاید به مفهوم بردبارى، تحمّل و صبورى بسیار است، كه شخص را در رسیدن به هدف‏هاى بزرگ، یارى مى‏رساند و مشكلات و رنج‏هاى بر سر راه مقصود و هدف را آسان مى‏كند. و از همین رهگذر است كه شرح صدر را در شمار اخلاق اجتماعى جاى داده و از بایسته‏هاى رهبرى سیاسى و دینى، دانسته‏اند.



شهید مطهرى(ره) بر آن است كه شرح صدر، آن گونه كه مفسّران و مترجمان قرآن گفته و آن را، هم معناى سعه صدر دانسته‏اند، نیست... بلكه به معناى گره‏گشایى و بازگشایى قلبى است كه از توسعه و ظرفیت برخوردار بوده است:



«شرح صدر یك امر روحى و یك امر روانى است، هیچ چیزى در عالم به اندازه روح انسان، احتیاجى به شرح كردن ندارد... این كه به پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏گویند، آیا ما باطن تو را شرح نكردیم، صرفاً نمى‏گوید كه ما باطن تو را توسعه ندادیم؟ مثلاً ما مى‏گوییم كه یك خانه كوچك است، صد متر است، بعد شما صد متر دیگر هم مى‏خرید، آن وقت مى‏گویید ما خانه‏مان را توسعه داده‏ایم... یا ما این ظرف را بزرگترش كردیم، صحبت این است كه این ظرف بسیار بزرگ را از یكدیگر باز كردیم، ما روح تو را باز كردیم، صفحات روى هم چیده شده این روح را براى تو باز كردیم. بنابراین، شرح صدر، سعه صدر، هم در او هست، اما هر سعه صدرى، شرح صدر نیست.»9 پس: «شرح صدر خلاصه معنایش این است: ظرفیت روحى بسیار وسیع و تحمل فوق‏العاده.»10



به روایت قرآن كریم، حضرت موسى‏علیه السلام، در پى مبعوث شدن به پیامبرى و مأموریت رفتن به سوى فرعون و نجات دادن بنى‏اسراییل، از جمله ابزارها و وسایلى كه در انجام این رسالت مهم و موردنیاز مى‏دید، نخستین آن‏ها شرح صدر بود كه از خداوند خواست تا به او عطا كند و خداوند نیز در پى این درخواست، چنان موهبتى را بدو بخشید: «رب اشرح لى صدرى» «قال قد اوتیت سؤلك یا موسى» (طه /25 و 36)



«موسى گفت: پروردگارا سینه‏ام را گشاده كن. و فرمود: اى موسى آن چه را خواستى به تو داده شد.»



اما براى رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم، این ویژگى بدون خواهش و تقاضاى وى، عطا شد. در سوره مباركه انشراح، كه خداوند از نعمت‏هاى داده شده از جانب خود به پیامبر، یاد مى‏كند، نخستین و به طور طبیعى، بزرگترین و مهمترین آن‏ها را شرح صدر آن حضرت مى‏شمارد، كه به او بخشیده است.



حضرت موسى‏علیه السلام و رسول مكرم اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم، هر دو از پیامبران اولوالعزم بودند و یكى از آن دو، با ستمكارترین فرمانروایان تاریخ (فرعون) و نیز قوم لجوج، بهانه‏جو، مادى‏نگر و شرارت پیشه‏اى كه بخش بزرگى از آیات قصص قرآن را سرگذشت عبرت‏آموز و طغیان‏گرى‏هاى آنان دربرگرفته است، رویارو بود. و دیگرى نیز رسالت جهانى در همه اعصار و مكان‏ها را داشته و با تلخ‏كامى‏ها و مرارت‏هاى همدم و همراه بوده است كه هیچ نبى و رسولى پیش از وى بدان اندازه اذیت و آزار از قوم خود ندیده بود.



به این سبب، آن دو گرامى، افزون بر سعه صدر، نیازمند شرح صدر بوده‏اند و خداوند نیز به آن دو، ارزانى داشت و بر پاى بست همان شرح صدر، فراخناى روحى و تحمّل و بردبارى بى‏بدیل یافتند؛ كه نه تنها بر دوش گرفتن بار سنگین رسالت را، براى ایشان آسان و تحمّل‏پذیر گردانید، كه توانستند نمونه اعلاى اخلاق انسانى را تجسم بخشند.



شیخ طوسى به نقل از «جبایى» (ابوعلى محمد بن عبدالوهاب، ت 303 ه ) مى‏آورد:



«خداوند، سینه پیامبر را گشادگى بخشید و از سر لطف خویش كارى كرد كه آن حضرت مأموریت و تكلیف الهى را به آسانى انجام دهد.»11



قرآن علاوه بر بیان كلّى «شرح صدر» و «خلق عظیم» پیامبر به یادكرد مصادیق و نمونه‏هاى آن نیز پرداخته است.







1 - خلوص و بى‏پیرایگى



زندگى و فعالیت بیست و سه ساله پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، انگیزه و رنگ و بویى جز اجراى خالصانه دستورات الهى و انجام تمام و كمال تكلیف بزرگ رسالت و مأموریت از جانب پروردگار، نداشت. چنان كه هرگز در برابر ایمان آوردن، به كسى وعده پول، شهرت، مقام و رسیدن به ریاست و منصبى را نداد و از شیوه‏هاى رایج و معمول سایر رهبران سیاسى، اجتماعى در پیش‏برد اهداف و جلب همكارى و حمایت پیروان و یاران سود نجست، زیرا كه او خود نیز در پى هیچ یك نبود. بارها به روشنى اعلام كرد: در برابر تلاش‏هایى كه انجام مى‏دهد، رنج‏هایى كه مى‏برد، و سختى‏هایى كه بر خود هموار مى‏كند، كوچكترین مزد و پاداشى نمى‏طلبد، چنان كه خداى تعالى به او فرموده بود:



«قل لا اسألكم علیه اجرا ان هو الا ذكرى للعالمین» (انعام /90)



«بگو: در برابر این (رسالت و تبلیغ) پاداشى از شما نمى‏طلبم، این (رسالت) چیزى جز یك یادآورى براى جهانیان نیست.»



«و ما ارسلناك الا مبشّرا و نذیرا. قل ما اسألكم علیه من اجر...» (فرقان /56 و 57)



«اى پیامبر؛ ما تو را جز به عنوان بشارت دهنده و انذاركننده نفرستادیم. بگو: من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم.»



پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم هرگز چیزى را از مردم براى خود طلب نكرد و اگر براساس آیه‏اى از قرآن، تنها مزد مورد درخواست او «مودّت ذى القربى» بود، آن هم به جهت مصلحتى بود كه منافع آن نصیب خود مردم مى‏شد.



«قل ما سألتكم من اَجرٍ فهو لكم ان اجرى الاّ على اللَّه». (سبأ /47)



در حدود هفتاد آیه قرآن، سخن از صبر به میان آورده است، كه بیش از ده مورد آن به شخص رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم اختصاص دارد.



1 - خداى تعالى در سوره مباركه «احقاف»، به پیامبر، دستور مى‏دهد كه بسان پیامبران «اولوا العزم» صبور و شكیبا باشد:



«فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل...» (احقاف /35)



«پس صبر كن آن گونه كه پیامبران اولوا العزم صبر كردند.»



از این آیه دو بیان متفاوت مى‏توان فهمید:



1 - پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم چون یك پیامبر اولوا العزم است باید مانند دیگر پیامبران «اولوا العزم» بردبار باشد.



2 - پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم به دلیل این كه پیامبر خاتم نیز هست باید جامع همه شكیبایى‏ها باشد و به اندازه همه پیامبران اولوا العزم بردبارى ورزد.



در تأیید فهم دوم، مى‏توان به این حدیث نبوى اشاره كرد كه فرمود: «كسى چون من در راه خدا، آزار و اذیت نشده است.»12



با نگاه از همین منظر میسر است. عبداللَّه بن مسعود مى‏گفت:



«شخصیت رسول خدا یادآور پیامبرى از پیامبران الهى است كه قومش او را مجروح كرده‏اند و خون از پیشانیش جارى است ولى در حالى كه خون از چهره مى‏سترد، مى‏گوید: خداوندا! قومم را ببخش كه آن‏ها نادانند.»13



مفسّران در تفسیر آیه: «فاصبر صبرا جمیلا» (معارج /5) «پس صبر كن، صبر جمیل و زیبا.» گفته‏اند: صبر جمیل آن است كه نه بى‏تابى در آن باشد و نه شكوه و زارى نزد مردمان. موافق این تفسیر، روایتى از پیامبر نیز نقل شده است كه فرمود:



«صبر جمیل، صبرى است، كه شكایتى در آن نباشد.»14



پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آن گونه بود كه خدا از او خواسته بود، چنان شكیبا و صبور بود كه هرگز از رنجها و مشقت‏هایى كه در راه ایفاى رسالت دیده بود، در برابر مردم شكوه نكرد، نه كسى را ملامت كرد و نه بر كسى به خاطر تحمّل رنجهایش منّت نهاد. بلكه به خاطر ایمان نیاوردن كافران، خود را مسؤول مى‏شناخت و خویش را ملامت مى‏كرد. «لعلّك باخع نفسك ألاَّ یكونوا مؤمنین» (شعراء /3)



«گویى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى براى این كه آن‏ها ایمان نمى‏آورند!»



مورّخان موارد زیادى را از صبر و شكیبایى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم نقل كرده‏اند، از آن جمله:



یك ماه و اندى از وفات ابوطالب و خدیجه نگذشته بود، رسول خدا به طایف رفت تا قبیله «ثقیف» را به اسلام دعوت كند، سران ثقیف كه سه برادر بودند در پاسخ دعوت پیامبر، چنین گفتند: برادر اول: «من پرده كعبه را دریده باشم اگر تو را خداى تو به پیامبرى فرستاده باشد.»



دومى: «مگر خدا جز تو كسى براى پیامبرى پیدا نكرد؟»



سومى: «به خدا سوگند كه من هرگز با تو سخن نخواهم گفت چه اگر راستى، پیغمبر خدا باشى، مقامت بالاتر از آن است كه سخنت را رد كنم و اگر بر خدا دروغ مى‏بندى مرا شایسته نیست كه با تو هم‏سخن شوم.»



پیامبر كه از حمایت آنان ناامید شده بود، تقاضا كرد كه این موضوع پوشیده بماند تا مایه گستاخى بیشتر قریش نگردد، اما آنان برخلاف این درخواست، شمارى از سفیهان و بردگان خود را وادار كردند تا با دشنام و داد و فریاد، به دنبال وى افتادند و او را سنگ‏باران كردند و در نتیجه پاى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، مجروح شد. رسول خدا به سایه تاكى پناه برد و چون آرام گرفت چنین دعا كرد:



«خدایا! از ناتوانى و بیچارگى و بى‏كسى خویش به تو پناه مى‏برم. اى مهربان‏تر از همه مهربانان. تویى پروردگار بیچارگان و تویى پروردگار من، مرا به كه وامى‏گذارى؟ به بیگانه‏اى كه با من ترش‏رویى كند؟ یا به دشمنى كه كارم را به وى سپرده‏ایم؟ اگر تو بر من خشمگین نباشى باك ندارم...»15



برخى بیگانگان كه تاریخ اسلام را مطالعه كرده‏اند، این واقعیت را به خوبى لمس كرده و گفته‏اند:



«محمد و مسلمانان اولیه، برخلاف آن چه در ذهن مردم غرب مى‏گذرد، موفقیت را به آسانى به دست نیاوردند، آن‏ها با تلاشى سخت راه خود را هموار نمودند و اگر پایدارى محمد و یاران اولیه او نبود، رسیدن به هدف كارى غیرممكن بود.»16







2 - انسان دوستى



گذشته از همه، آن چه تردید و انكار برنمى‏تابد این است كه رهبران اجتماعى به ویژه آنانكه رسالت آسمانى و جهانى داشته و پیروان میلیونى در میان انسان‏ها یافته‏اند، كسانى بوده‏اند كه شدیداً مردم‏گرا و انسان‏دوست بوده‏اند. تلاش و رنج هدایت‏گرانه حضرت نوح‏علیه السلام به مدت نهصد و پنجاه سال، زحمت‏هاى طاقت‏سوز موسى، یونس، هود، صالح، ابراهیم و...علیهم السلام گواه روشن این حقیقت است. سیمایى كه قرآن، از آخرین فرستاده الهى، حضرت محمدصلى الله علیه وآله وسلم ترسیم مى‏كند، چهره صمیمى، دلسوزترین و علاقه‏مندترین همه رهبران و پیشوایانى است، كه تاریخ سراغ دارد، شاید بدان سبب كه او چون رسالت خاتم و جهان شمول داشته و دین او، دین هماره انسان‏ها است. پس باید كه پیمانه دل او نیز لبریزتر از دیگران و حتى سایر انبیاى الهى، نسبت به سرنوشت و حیات انسان‏ها باشد تا نیروى رها شده از این دوستى و علاقه‏مندى از فراز زمان‏ها و مكان‏ها بگذرد و میلیاردها دل را در پى او، روانه كند تا دین او جهانى گردد و جاودانه بماند.



دلسوزى فراتر از وصف رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به انسان‏ها و حتى مشركان و كافران را از جمله در آیات قرآنى زیر مى‏توان دید:



1 - «فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا» (كهف /6)



«گویى مى‏خواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاك كنى، اگر به این گفتار ایمان نیاورند؟»



فراز نخست این آیات، شدت اندوه و حزن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را یادآور مى‏شود. چه «باخع» از ریشه بخع (هم وزن نخل) به معناى هلاك كردن خود از غم و اندوه و به دیگر سخن دق‏مرگ شدن است. واژه «اَسفا» نیز كه به معناى غم و اندوه شدید است، براى تأكید شدت حزن رسول خدا و دوچندان نمایاندن آن است.



قسمت بعدى آیه به یادكرد علت و سبب این همه حزن و اندوه رسول خدا، پرداخته و آن را هدایت ناپذیرى و رو نیاوردن مشركان و كافران به سعادت و رستگارى خودشان دانسته است. و این بدان معنا است كه حزن و اندوه پیامبر، در حقیقت نه براى گروه خاص (خویشاوندان، مؤمنان و یا...) بلكه براى خیر رسانى به همه بشریت و هدایت آنان بوده است. پیامبر چون فرجام شوم و تلخ كفر و بى‏ایمانى و كیفرهاى سخت الهى را كه بر سر راه آنان قرار داشت و نیز از دست رفتن فرصت و منافع سرشار دنیوى و اخروى ایمان را مى‏دید، از فرط اندوه و تأسف سلامت و زندگیش تهدید مى‏شد.



شدت دلسوزى پیامبر به مردم را از این منظر بیشتر مى‏توان دریافت كه پروردگار عالمیان و مهربان‏ترین مهربانان، به پیامبر دلدارى مى‏دهد و از او مى‏خواهد كه بیش از این و به اندازه كه جان بر سر این كار بگذارد، غصه و اندوه در دل راه ندهد. گو این كه ادامه آیه دوم، این نكته را نیز به طور ضمنى بیان مى‏كند كه پیامبر، تو اگر جان خویش را هم فدا كنى، آنان ایمان نمى‏آورند. زیرا كه آن‏ها گمراهان عنادپیشه و لجوج‏اند كه تنها با زور و فشار مى‏توان آن‏ها را - نه مؤمن ولى - رام و مطیع‏شان كرد:



«ان نشأ ننزل علیهم مِنَ السَماء آیة فظّلت اعناقهم لها خاضعین» (شعراء /4)



«اگر ما اراده كنیم، از آسمان بر آنان آیه‏اى نازل مى‏كنیم كه گردنهاى شان در برابر آن خاضع گردد.»



در دو سوره مباركه «یوسف» و «نحل» خداوند، آشكارا، ایمان نیاوردن گروهى از مشركان و كافران را با پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در میان مى‏گذارد تا زمینه غصه و اندوه وى را با قطع امید از ایمان آنان، برطرف كند:



«و ما اكثر الناس ولو حرصت بمؤمنین» (یوسف /103)



«و بیشتر مردم، هر چه اصرار داشته باشى ایمان نمى‏آورند.»



«ان تحرص على هدیهم فانّ اللَّه لایهدى من یضلّ و ما لهم من ناصرین» (نحل /37)



«هر قدر بر هدایت آن‏ها حریص باشى، (سودى ندارد، چرا كه) خداوند كسى را كه گمراه ساخت، هدایت نمى‏كند و آن‏ها یاورانى نخواهند داشت.»



2 - «لقد جایكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمؤمنین ریوف رحیم» (توبه /128)



«به یقین رسولى از خود شما به سویتان آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان ریوف و مهربان است.»



اختصاص رحمت و رأفت نبوى، به مؤمنان، بدین معنا است كه صفات پیشینى یاد شده در این آیه، (یعنى گران بودن رنج و سختى مردم بر پیامبر و حرص و اصرار او به هدایت شدن مردمان) مربوط به همه انسان‏ها بوده است، حتى كافران، مشركان و منافقانى كه با آن حضرت در جنگ و ستیز بودند. آیه بعدى نیز تأیید كننده همین معنا است كه مى‏گوید: در صورت روى گردانى آنان از حق و حقیقت، نگران مباش. زیرا كه خداى توانا و مقتدر یار و همراه تو است:



«فان تولّوا فقل حسبى اللَّه لا اله الا هو علیه توكلت و هو رب العرش العظیم» (توبه /129)



«اگر آن‏ها (از حق) روى بگردانند (نگران مباش) بگو: خداوند مرا كفایت مى‏كند، هیچ معبودى جز او نیست، بر او توكل كردم و او صاحب عرش بزرگ است.»



3 - «فلاتذهب نفسك علیهم حسرات ان اللَّه علیم بما یصنعون» (فاطر /8)



«پس جانت بر اثر شدت تأسف بر آنان از دست نرود، خداوند بر آن چه انجام مى‏دهند دانا است.»



علامه آلوسى بغدادى در توضیح آیه شریفه مى‏آورد:



«حسرات، جمع حسرت و به معناى اندوه بر چیزى است كه از دست رفته است... حسرت چون در ساختار زبانى، «مصدر» است.به اندوه و غصه زیاد و كم هر دو گفته مى‏شود. لكن در آیه مباركه به صورت جمع آمده است تا دو چندان بودن حزن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، بر احوال یا عمل‏هاى زشت و اندوه‏زاى كافران را برساند.»17



وى سپس مى‏افزاید:



«ممكن است؛ حسرات، حال باشد براى «نفسك»گویى غصه و اندوه، جان پیامبر شده است.»18







3 - احترام به آراء و شخصیت دیگران



قرآن كریم یك بار به صورت مستقیم به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، دستور مشورت با مردم را مى‏دهد و آن را در ردیف خصلت‏هاى پسندیده چون عفو، گذشت، دعا و نیایش براى لغزش‏كاران، قرار مى‏دهد و یك بار نیز مشورت و نظرخواهى را همچون انفاق و دست‏گیرى از نیازمندان و بى‏نوایان، خلق و خوى اجتماعى مسلمانان و مكانیسم رفتارى جامعه ایمانى در تعامل با یكدیگر معرفى مى‏كند:



«فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر» (آل عمران /159)



«پس آن‏ها را ببخش و براى آن‏ها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن.»



«... و امرهم شورى بینهم و مما رزقناهم ینفقون...» (شورى /38)



«و كارهایشان به صورت مشورت در میان آنها است و از آن چه به آن‏ها روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند.»



دستور یافتن رسول مكرم اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم به مشورت با مسلمانان (كه در حقیقت و به دلیل تطابق كامل سیره و رفتار نبوى، با آموزه‏هاى قرآنى، بیان دیگرى از شیوه و منش رفتارى رسول خداست)، نشانه شخصیت دهى، احترام‏گذارى، نرم‏خویى، مهربانى و ملاطفت آن حضرت با مردم و پیروان خویش است. چه همان سان كه خودرأیى، نشان تحكّم، استبداد و حقیر و كوچك شمردن نظر و شخصیت دیگران است، مشورت و نظرخواهى نیز نماد احترام به دیگران، شخصیت دادن به آن‏ها و نمایان‏گر توجّه به خرد و فهم دیگران و قبول آن‏ها است؛ با این كه اگر به شخصیت رسول خدا بنگریم:



«پیغمبر است، نیازى به مشورت ندارد، گاهى كسى مشورت مى‏كند و نیاز دارد ولى پیغمبر به اصل مشورت نیاز ندارد، با وجود این، براى این كه این اصل را پایه‏گذارى نكند كه بعدها، هر كسى آمد و حاكم و رهبر شد، دستور بدهد كه دیگران فقط اطاعت بكنند... و ثانیاً: مشورت كردن، شخصیت دادن به همراهان و پیروان است، این كار را مى‏كردند. رهبرى كه مشورت نمى‏كند ولو آن كه تصمیمى كه گرفته صددرصد صحیح باشد، پیروان و افراد او درباره خود چه فكرى مى‏كنند؟ فكر مى‏كنند كه حكم ابزار را دارند. ولى وقتى خود آن‏ها را در جریان قرار دادى و روشن كردى، آن‏ها هم احساس شخصیت مى‏كنند و در نتیجه بهتر پیروى مى‏كنند.»19







4 - تواضع و فروتنى و نرمش در برابر مردم



قرآن كریم، پیامبر را انسان ملایم، متواضع و فروتن معرفى مى‏كند. دست‏یابى آن حضرت به چنان سیره و منش را هدیه‏اى از خود و عامل محبوبیت و نفوذ وى در دلها مى‏شمارد و بر نقش كاركردى و پیش برنده عامل تواضع و ملایمت در رسالت اسلامى، چندان پاى مى‏فشارد كه نبود آن را برابر با شكست نهضت نبوى و ناكامى اسلام و قرآن معرفى مى‏كند.



«فبما رحمة من‏اللَّه لنت لهم ولو كنت فظّا غلیظا القلب لانفضّوا من حولك» (آل‏عمران /159)



«به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان ]= مردم[ نرم خوى و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.»



در دو آیه دیگر، با تعبیر همسان، خداوند پیامبرش را به آغوش گشودن - كه نهایت تواضع و فروتنى عزت‏مدارانه است - در برابر مؤمنان فرمان مى‏دهد:



«واخفض جناحك للمؤمنین» (حجر /88)



«و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنان فرود آر.»



«واخفض جناحك لمن اتّبعك من المؤمنین.» (شعراء /215)



«و بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پیروى مى‏كنند بگستر.»



«خفض» بر وزن «خشم» به معناى پایین آوردن و «جناح» به مفهوم بال است. خفض جناح كنایه از تواضع آمیخته با محبت، سرشار از مهربانى و خالص از نیاز و غرض است؛ بدان سان كه مرغى، بر روى جوجه‏هاى خود، بال مهر و مادرى مى‏گستراند.







5 - رحمت و صلابت



نرمش و صلابت كه در نگاه و نظر ابتدایى دو خلق و خوى متعارض و ناسازگار مى‏نماید، هر دو از شاخصه‏هاى بارز سیره و اخلاق پیامبر عظیم‏الشأن اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم به شمار مى‏رود.



«فبما رحمة من اللَّه لنت لهم ولو كنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكّل على اللَّه ان اللَّه یحبّ المتوكّلین» (آل عمران /159)



«به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان ]مردم[ نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش و براى آنها طلب آمرزش كن و در كارها با آنان مشورت كن، اما هنگامى كه تصمیم گرفتى (قاطع باش و) بر خدا توكل كن زیرا خداوند متوكلان را دوست دارد.»



در این آیه مباركه همزمان پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را از یك سوى، مظهر ملایمت، نرمى و مهربانى در برخورد و رفتار با مردم معرفى مى‏كند و این خصوصیت را سبب گرایش مردم به آن حضرت و نفوذ و محبوبیت وى در میان مسلمانان مى‏شمارد و از سوى دیگر قاطعیت، سازش‏ناپذیرى و صلابت در اجراى تصمیم‏ها را به او توصیه و چنان صفتى را محبوب خداوند معرفى مى‏كند، ناگفته پیداست كه اگر ویژگى، خصلت و یا رفتارى مورد محبت و خواست خداوند باشد، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم خویش را بدان خواهد آراست و عامل بدان خواهد بود. در این جا به تبلور و هم‏نشینى آن دو در وجود رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم مى‏پردازیم.







6 - رحمت و رأفت رسول اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم



قرآن، در ترسیم سیماى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به شیوه‏هاى گوناگون و تعبیرهاى مختلف، سخن گفته است، گاه او را رحمت خالص و تجسّم مهر الهى براى بشریت بلكه همه هستى قلمداد كرده است:



«و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین» (انبیاء /107)



«ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم.»



دستیابى به معنا و مفهوم درست آیه مباركه وابسته به دانستن معنا و مقصود از «عالمین» است. عالمین، جمع عالم است، عالم یعنى همه مخلوقات. جوهرى در صحاح مى‏گوید: «العالم، الخلق.» «عالم، یعنى همه مخلوقات».20



و قرب الموارد نیز آورده است: «العالم، الخلق كله.» «عالم یعنى تمامى آفریده‏ها.»21



در قرآن، این واژه هفتاد و سه بار و همیشه به صورت «عالمین» آمده است و مراد از آن گاه تمام مخلوقات است، مانند: «الحمدللَّه رب العالمین» (حمد /2) و گاه نیز همه انسان‏ها است، همچون: «فانى اعذّبه عذابا لا اعذّبه احدا من العالمین» (مایده /115) و گاه مردمان یك عصر و یا یك قلمرو فرهنگى و سرزمینى است: «و انّى فضّلتكم على العالمین» (بقره /122) و «واصطفاك على نساء العالمین» (آل عمران /42)



شاید بتوان گفت كه، هر گاه این واژه پس از صفتى از صفات الهى واقع گردد، به معناى همه مخلوقات و اما اگر به عنوان صفتى براى شخص و یا گروهى از انسان‏ها به كار رود، مفهومى محدود و مقید به زمان و مكان دارد. براساس این قاعده، تشخیص معناى «عالمین»، در آیه مورد بحث، كمى دشوارتر مى‏شود و گویى از همین سبب نیز هست كه مترجمان و مفسّران قرآن، دچار اختلاف نظر شده‏اند. چه، آیه موردنظر، از آن رو كه در مقام بیان صفت یك انسان است، باید «عالمین»، شامل گروهى از انسان‏ها، - مردمان شبه جزیره عربستان و یا مردم عصر پیامبر - در نهایت شامل همه انسان‏ها شود. از جانب دیگر چون پیامبر، به عنوان رحمت الهى توصیف شده شأن رحمت خداوندى، بسان سایر صفات او، شمول و فراگیرى نسبت به همه مخلوقات الهى است.



قرآن درباره رسول گرامى اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:



«لقد جاءكم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیكم بالمؤمنین رؤوف رحیم.» (توبه /128)



«به یقین، رسولى از خود شما به سوى تان آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.»



از نكات درخور تأمل در این آیه آن است كه پیامبر، داراى دو صفت «ریوف» و «رحیم» كه از اوصاف ویژه الهى است، قلمداد و خداى‏گونه ستایش شده است. از میان تمامى انسان‏ها، انبیا، رسولان، صالحان و... پیامبر، تنها انسانى است كه با تركیبى از این دو صفت، از وى توصیف و تمجید شده است.



متون روایى و سیره ور فتار پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم (كه شارح و آیینه تمام رخ آموزه‏هاى قرآنى است.)، سرشار از رأفت، رحمت و مهربانى آن گرامى است. در این مجال، نمونه‏هایى از هر یك (روایت و سیره) را براى تأیید و تبیین هر چه بیشتر آیات یاد شده مى‏آوریم:



1. از خود پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است كه آن حضرت فرمود:



«پروردگارم مرا به مدارا و نرمى با مردم فرمان داده است، همچنان كه به انجام واجبات امر فرموده است.»22



2. انس بن مالك مى‏گوید:



«نُه سال در محضر و در خدمت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بودم به یاد ندارم كه هرگز به من گفته باشد، چرا فلان و فلان كار را انجام ندادى و هرگز مرا بر كارى سرزنش نكرد.»23



3. وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در مكه دعوت خویش را علنى كرد با عكس‏العمل شدید مشركان روبه‏رو گردید و قریش از هیچ‏گونه آزار و شكنجه، افتراء و اهانت دریغ نورزیدند و او را فرد دروغ‏گو، جادوگر و دیوانه معرفى كردند. واكنش پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم در برابر این همه، چنین بود:



«بار خدایا! قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده؛ زیرا آنان حقیقت را نمى‏دانند».24



4 - از همه مهم‏تر، رفتار كریمانه و مهربانانه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با مردم مكه در زمان اقتدار سیاسى است كه نمونه‏اى از آن را در روز فتح مكه مى‏توان دید. در آن روز كه پس از سالیان دورى و آوارگى از وطن و با خاطره‏هاى تلخ از برخورد مشكران قریش در روزگاران آغازین بعثت، پیروزمندانه وارد مكه گردیده بود و هزاران سپاه را پشت سر خویش داشت، مى‏توانست انتقام خویش را چند برابر از مشركان قریش و مكّیان بگیرد و به سپاه خویش دستور قتل و غارت صادر كند؛ اما پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمان عفو عمومى صادر كرد و از تقصیر همگان گذشت - جز چند نفر معدود كه از فرط پلیدى و سیاهى شایستگى بخشش را از دست داده بودند و در شمار پیش‏آهنگان كفر و لجاجت به حساب مى‏آمدند - . سعد بن معاذ كه یكى از فرماندهان سپاه اسلام بود در آن روز رجزهایى به این مضمون خواند:



«امروز روز كشتار و انتقام است. امروز جان و مال شما حلال شمرده مى‏شود.»25



پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از شنیدن سخنان سعد، بسیار اندوهناك و غمگین شد و او را از مقام فرماندهى عزل كرد و پرچم را به پسر وى «قلیل بن سعد» سپرد و خود در توصیف آن روز فرمود: «امروز، روز رحمت و مهربانیست.»26



پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم براى اثبات عملى این رحمت و مهربانى به مكّیان اعلام داشت: «بروید كه همگى آزادید.»27



این عفو، گذشت، بزرگ فكرى، عطوفت و نسیم ملایم مهربانى، جان‏هاى مكیان را نواخت و به سوى اسلام و پذیرش دیانت پیامبر، متمایل‏شان ساخت.28



5 - صفوان بن امیه از جمله سران مشرك مكه و در شمار آتش افروزان علیه پیامبر، در جنگ‏هاى متعدد بود و یك نفر از مسلمانان را به جرم مسلمانى در مكه به دار آویخته بود، از این روى در شمار كسانى قرار گرفت كه پیامبر از آن‏ها نگذشت و خون آنان را حلال اعلام كرد. او با شنیدن این خبر از مكه به جدّه گریخت. لكن «عمروبن وهب» پسرعموى او، نزد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، شفاعت كرد و خواهان عفو او گردید. رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم نیز او را بخشید. زمانى كه خبر به خود او رسید، باور نكرد تا این كه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم عمامه یا پیراهن خود را به نشانه بخشش براى او فرستاد، او باور كرد و به مكه بازگشت و از حضرت خواست تا به وى دو ماه مهلت دهد تا درباره اسلام تحقیق كند و اگر به نتیجه رسید اسلام بیاورد. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به او چهار ماه مهلت داد تا تحقیق كند و اسلام بیاورد. صفوان بعدها مى‏گفت: «هیچ كس به این نیك نفسى نمى‏تواند باشد مگر این كه فرستاده خدا باشد، گواهى مى‏دهم كه خدایى جز خداى یكتا نیست و او رسول خداست.»29







شدت و صلابت رسول اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم



پیش از آن كه سخنى از صلابت و قاطعیت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم به میان آوریم چند نكته شایان و بایسته یاد است:



1 - «صلابت» به مفهوم شدت و سخت‏گیرى كه واژگان «قاطعیت»، «ثبات»، «خشونت» و «شدت» را نیز مى‏توان نزدیك و هم‏معنایى آن دانست، هر چند به صورت مستقیم و صریح (صلابت) و هم خانواده‏هاى آن در متون و نصوص دینى، قرآنى، براى بیان صفات خلقى و نفسانى، كمتر آمده است؛ اما در قالب تعابیر دیگر چون خشونت، شدت، قاطعیت و مداهنه ناپذیرى و یا به شكل گزاره‏ها و جمله‏هایى بیان شده است كه درون‏مایه و مضمون آن‏ها، صلابت و شدّت به عنوان صفتى از صفات فضیلت را مى‏رساندو آن را در شمار فضایل خلقى رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم قرار مى‏دهد.



2 - در زندگى انسان به ویژه پیشوایان و رهبران اجتماعى و سیاسى، گاه صلابت و قاطعیت نه تنها شایسته و نیك، كه ضرورت اجتناب‏ناپذیر است. اگر سخت‏گیرى و صلابت در برخورد با بزهكاران، قانون شكنان و مجرمان داخل جامعه و یك قلمرو سرزمینى یا فكرى، صورت نپذیرد، بزهكاران احساس امنیت مى‏كنند و فضاى عمومى جامعه دچار ترس، ناامنى، و وحشت و سلب آسایش مى‏گردد و هرج و مرج فراگیر مى‏شود؛ چنان كه اگر سخت رفتارى و قاطعیت در برابر دشمنان بیرونى نباشد، سلطه‏طلبان و تجاوزگران، استقلال و حاكمیت ملى را زیرپا مى‏گذارند. از این رهگذر است كه هم خرد و عقل انسانى و هم شریعت اسلامى، صلابت و قاطعیت را در مواردى بایسته و روا شمرده و براى رهبران اجتماعى از بایدها و صلاحیت‏هاى لازم در عهده‏دارى مقام و منصب زعامت دانسته است. از این رو، پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم در عین كمال رأفت و مهربانى كه با مردم داشت، از صلابت، قاطعیت و برخورد سخت با حق‏ستیزان نیز بهره وافر داشت، كه اگر جز این مى‏بود، نمى‏توانست الگوى جامع كمالات انسانى قرار گیرد.



3 - قلمرو قاطعیت و صلابت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، كاملاً مشخص بود: یكى عرصه اجراى حدود و احكام اسلامى و دیگر برخورد با مشركان و كافران معاند و لجوج كه حق را نه از سر ناآگاهى و پى نبردن به حقیقت، كه از سر ستیز و دشمنى نمى‏پذیرفتند و نیز منافقان، مجرمان و بزهكاران، هر چند كه در جمع مسلمانان و در پوشش و ظاهر اسلامى مى‏زیستند.



نمونه‏هایى از آیات قرآنى، كه بیان‏گر صلابت و قاطعیت رسول اعظم‏صلى الله علیه وآله وسلم است:



1 - «فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركین حیث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم كلّ مرصد...» (توبه /5)



«(اما) وقتى ماه‏هاى حرام پایان گرفت، مشركان را هر جا یافتید به قتل برسانید و آن‏ها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمین‏گاه بر سر راه آن‏ها نشینید...»



چنان كه پیداست این آیه مباركه، سخت‏ترین مواضع و برخورد را با مشركان اعلام مى‏كند. اگر به آیات پیش از این آیه مباركه در همین سوره و یا آیات دیگر در سایر سوره‏هاى قرآن و مربوط به همین موضوع، توجّه و تأمّل شود، مشخص مى‏گردد كه این برنامه سخت و شدید، پس از تخلف و پیمان شكنى مشركان هم‏پیمان با مسلمانان و پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تشریع گردید.



علامه طباطبایى مؤلف تفسیر «المیزان» در تفسیر آیات آغازین سوره مباركه كه در آن‏ها رسماً و علنى از مشركان اعلام برایت شده است، مى‏آورد:



«مقصود آیات مباركه پایان یافتن امان، از مشركانى است كه با مسلمانان، پیمان عدم تعرض بسته بودند. این اعلام، بدون سبب و گزاف صورت نگرفت؛ زیرا خداوند در آیات متعدد و بعدى، بیان مى‏كند كه اطمینان و اعتمادى بر پیمان مشركان نیست. به ویژه این كه بسیارى از مشركان از مفاد پیمان عدول كردند و حرمت پیمان را حفظ نكردند... اگر ابطال پیمان یك جانبه و از طرف مسلمانان، بدون هیچ پیش‏زمینه و علتى از سوى مشركان مى‏بود، دلیلى نداشت كه قرآن میان دو گروه از مشركان - آن‏ها كه بر پیمان خویش وفادار بودند و آن‏ها كه پیمان‏شكنى كرده بودند - فرق بگذارد و بگوید آنان كه پیمان‏شكنى نكرده‏اند از حكم برایت مستثنى هستند:



«الاّ الذین عاهدتم من المشركین ثم لم ینقصوكم شییاً و لم یظاهروا علیكم احداً فاتّموا إلیهم عهدهم الى مدّتهم ان اللَّه یحبّ المتّقین» (توبه /4)



«مگر كسانى از مشركان كه با آن‏ها عهد بستید و چیزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضد شما، تقویت نكردند، پیمان آن‏ها را تا پایان مدت شان محترم بشمرید، زیرا خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.»



پس چكیده مفاد آیه مباركه، اعلام بطلان پیمان و برداشتن امان، از آن دسته مشركانى است كه با مسلمانان تعهد و پیمان داشتند. اما بیشتر آنان، پیمان خویش را شكستند و همین سبب شده بود تا نسبت به آن شمارى هم كه تاكنون بر تعهّد خویش وفادار مانده بودند، اطمینان و اعتمادى باقى نماند و از شرارت‏ها و نیرنگ‏هاى آنان، علیه اسلام، احساس امنیت نشود.»30



2. «فلا تطع الكافرین و جاهدهم به جهاداً كبیرا» (فرقان /52)



«از كافران اطاعت مكن و به حكم خدا با آنان جهاد كن، جهاد بزرگ.»



3. «یا ایها النّبى اتّق اللَّه و لاتطع الكافرین و المنافقین» (احزاب /1)



«اى پیامبر تقواى الهى پیشه دار و از كافران و منافقان اطاعت مكن.»



یادكرد ضرورت تقوا و پروا دارى، پیش از دعوت به صلابت و استوارى در برابر كافران و منافقان، بدین معناست كه قاطعیت و صلابت از مصادیق تقواى الهى است.



4 - «فلا تطع المكذّبین ودوّا لو تدهن فیدهنون ولا تطع كلّ حلاَّف مهین» (قلم /10-8)



پس از تكذیب‏كنندگان اطاعت مكن، دوست دارند كه نرمى كنى تا نرمى كنند، از هر فرومایه‏اى كه بسیار سوگند مى‏خورد، پیروى مكن.»



شهید مرتضى مطهرى، مفهوم و مراد آیه مباركه را بدین گونه توضیح مى‏دهد:



«موضوع آیه ادهان است، ادهان دو طرفى؛ یعنى سهل‏گیرى دو طرفى؛ توهم كمى در حرف‏هایت سهل بگیر، ما هم كمى در حرف‏هایمان سهل مى‏گیریم، یعنى تساهل. اصطلاحى امروز پیدا شده است، اسمش را گذاشته‏اند، تسامح، تسامح در مورد خودش تعبیر خوبى است ولى این‏ها اسمش را گذاشته‏اند تساهل دینى كه از تساهل دینى دفاع مى‏كنند، نقطه مقابل تعصب... این را قرآن به شدت نفى و رد فرمود: «فلا تطع المكذبین» 31



وى آنگاه تسامح را بر دو گونه ممدوح و مذموم تقسیم مى‏كند و در تبیین تفاوت آن دو مى‏آورد:



«مطلبى را باید توضیح دهم و آن همین مسأله تساهل است. آیا قرآن، این كار را به طور كلى نفى مى‏كند؟ باید عرض كنیم كه دو مطلب است: یك نوعش را قرآن به طور كلى نفى مى‏كند كه هرگز به پیغمبر اجازه نمى‏دهد تا چه رسد به غیر پیغمبر و آن، ]یعنى[ مصالحه براساس خود مواد برنامه و فكر، یعنى به اصطلاح امروز ایدیولوژى، یعنى بیاییم این طور كنار بیاییم كه تو از بعضى حرف‏هایت صرف‏نظر كن ما هم از بعضى حرف‏هاى‏مان صرف‏نظر مى‏كنیم. یك دین حق محال است اجازه بدهد با دشمن كنار بیاید... یك مستحب یا مكروه قابل مصالحه و گذشت نیست. یك چیزى كه جزء وحى الهى است ولو به عنوان كوچكترین مكروه قابل مصالحه نیست. بله یك امر دیگر است كه قابل تصالح و گذشت است و به اصطلاح، تاكتیك‏بردار است، تصالح، مسأله تاكتیك است، مسأله تاكتیك به اصول یعنى مواد برنامه هرگز جریان ندارد با عمل جریان دارد، یعنى در مقام اجرا، قرارداد مى‏بندیم كه این كار را فعلاً جلو یا تأخیر بیندازیم... قرآن، این اختیار را از پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم نگرفته است كه نه در مقام اجرا یك قرارداد صلحى با مشركین امضا كند، نه در دعواى خودش صلح كند.»32



آن چه آمد، تنها بخشى از آیات وحیانى و قرآنى است كه از قاطعیت و صلابت رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم سخن مى‏گویند.



تاریخ سیره نبوى، كه در حقیقت، بازتاب همان آموزه‏هاى پیش گفته قرآنى در عمل و كنش پیامبر است، چهره بیرونى و رفتارى آن چه را كه از صلابت پیامبر یاد كردیم بازمى‏گوید:



1. زنى از اشراف قریش، به نام «فاطمه مخزومى» مرتكب سرقت شد، رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم دستور داد حد الهى را درباره او جارى كنند. قبیله بنى مخزوم، ناراحت شدند و كوشیدند به هر وسیله‏اى، مانع اجراى حد شوند، حتى اسامةبن زید كه از چهره‏هاى محبوب نزد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم بود، از ایشان تقاضاى بخشودگى كرد، لكن حضرت از این درخواست، شدیداً ناراحت شدند و فرمودند: «آیا درباره حدّى از حدود خدا شفاعت مى‏كنى؟!»33



سپس از جا برخاست و به ایراد خطبه پرداخت كه بخشى از آن چنین است:



«اى مردم! علت این كه ملت‏هاى پیش از شما هلاك شدند این بود كه اگر فرد بلندپایه‏اى از آنان جرم مى‏كرد او را به مجازات نمى‏رسانیدند. اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، كسى خلاف مى‏كرد، حكم خدا را درباره او اجرا مى‏كردند. سوگند به خدا اگر ]بر فرض محال[ دخترم فاطمه دست به چنین كارى بزند، حكم خدا را درباره او اجرا مى‏كنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومى با فاطمه محمدى یكسان است.»34



صلابت و قاطعیت در اجراى احكام و حدود الهى از آن روى بایسته و از فضیلت‏هاى خلقى است كه سستى در این عرصه مایه سست بنیادى حیات اجتماعى، افزایش جرم و بزهكارى، هتك حرمت و عفت عمومى و فروپاشى ارزش‏ها و بایدهاى اخلاقى، اعتقادى و... مى‏شود كه هیچ اندیشه‏گر و خردورزى با ملایمت و سازش و نرم‏خویى، پى‏آیندهاى شوم و سنگین و بنیان برانداز یاد شده را نمى‏پذیرد.



2. پس از غزوه تبوك كه در سال نهم هجرت روى داد، نمایندگان قبیله هوازن، براى پذیرش اسلام، اظهار تمایل كردند و براى این كار، پیش‏شرطهایى را معین كردند از جمله این كه: از نماز خواندن معاف باشند. اما پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با قاطعیت و صلابت تمام در برابر این شرط ایستاد و در عین تعلق خاطر شدید به ایمان و گرایش یك نفر به اسلام - چه رسد به یك قبیله - به آنان جواب رد داد و فرمود: «دینى كه در آن نماز نباشد، خیر و سودى ندارد.»35







ره آورد خلق عظیم نبوى



بخشى از ره‏آوردهاى خلق عظیم و شرح صدر وجود مقدس پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در عرصه بیرونى و عینیت اجتماع آكنده از آلودگى‏هاى اخلاقى، عصر بعثت و پس از آن را چنین مى‏توان برشمرد:



1 - تربیت و پرورده شدن صدها انسان وارسته و پالوده از رذایل اخلاقى كه هر یك اسوه خوبیها و نیكى‏هاى روزگاران بوده‏اند.



2 - برچیده شدن بساط جنگ، نفاق، ناهنجاریهاى اجتماعى و دشمنى از جزیرةالعرب و سایر نقاط قلمرو نفوذ فكر، فرهنگ و اخلاق اسلامى.



3 - گسترش سریع اسلام در بخش بزرگ دنیاى آن روز و در اندك زمان.



4 - شكل‏گیرى امت واحده اسلامى بر پاى بست برادرى دینى، الفت و مهربانى، كه خود به تنهایى و با در نظرداشت فضاى تكالب، وحشى‏گرى و استبدادى آن زمان، رویداد مهم و غیرقابل دستیابى با عوامل و انگیزه‏هاى مادى بود و به تعبیر قرآن:



«واذكروا نعمة اللَّه علیكم اذ كنتم اعداءً فألف بین قلوبكم فاصبحتم بنعمته إخواناً و كنتم على شفا حفرة من النار فانقدكم منها...» (آل عمران /103)



«و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید كه چگونه دشمن یكدیگر بودید و او میان دل‏هاى شما الفت ایجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفره‏اى از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد.»



5 - صورت بندى تمدن بالنده و پویاى اسلامى، بر شالوده اخلاق، ارزشهاى والاى انسانى، عطوفت، مهرورزى، برادرى ایمانى و انسان‏دوستى .







پی نوشت ها:



1 - مغنیه، محمد الجواد، التفسیر الكاشف، چاپ سوم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1981 م، 387/7.



2 - زمخشرى، جاراللَّه، الكشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، قم، نشر ادب حوزه، بى‏تا، 531/3.



3 - سیوطى، عبدالرحمان، الاتقان فى علوم القرآن، تحقیق دكتر محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، قم، منشورات رضى، 1367 ش، 256/2.



4 - تفسیر الكشاف 514/4.



5 - طوسى، محمد، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر العاملى، بیروت، 460-385، ش 75/10.



6 - النووى، صحیح مسلم، بیروت - دارالكتاب العربى، 1407 ش، 746/1.



7 - تفسیر الكاشف، 387/7.



8 - همان.



9 - مطهرى مرتضى، درسهایى از قرآن، قم، 23/ 1360 و 24.



10 - مطهرى، مرتضى، سیره نبوى، تهران، انتشارات صدرا، 1361.



11 - التبیان، 372/10.



12 - كراجكى، كنزالعمال، ح 5818، به نقل: رى شهرى، محمد، میزان الحكمه، چاپ اول، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، 1362 ش، 670/9.



13 - همان، 671/9.



14 - مكارم شیرازى، اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم، مدرسه امام على ابن ابیطالب، 447/2 1381.



15 - یعقوبى، احمد، تاریخ یعقوبى، مترجم: محمد ابراهیم آیتى، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى 395-394/2.



16 - كارن ارمسترانگ، محمد، ترجمه كیانوش حشمتى، چاپ اول، تهران، حكمت، 55/ 1383.



17 - بغدادى آلوسى، روح المعانى، بیروت، احیاء التراث العربى، 1405 ش، 170/22.



18 - همان.



19 - مطهرى، مرتضى، سیره نبوى، چاپ اول، تهران، انتشارات صدرا، 130/ 1361.



20 - جوهرى، اسماعیل، صحاح اللغة، ماده عالم.



21 - اقرب الموارد، ماده عالم.



22 - كلینى، محمد بن یعقوب، الاصول من الكافى 117/2، ح 4.



23 - طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الاخلاق، /16.



24 - مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 167/98.



25 - ابن جریر طبرى، محمد، تاریخ طبرى، 56/3 و سبحانى، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مركز مطبوعاتى دارالتبلیغ اسلامى، 736/2 1351 و سیره ابن هشام، 167/98 437/4.



26 - همان.



27 - همان.



28 - همان.



29 - همان.



30 - المیزان، 147/9.



31 - مطهرى، مرتضى، تعلیم و تربیت، تهران، انتشارات صدرا، /167.



32 - همان.



33 - سیره ابن هشام، 85/4.



34 - همان.



35 - همان.


نوشته شده در   جمعه 28 تير 1392  توسط   مدیر پرتال   
PDF چاپ چاپ بازگشت
نظرات شما :
Refresh
SecurityCode